روایت کارگران بازنشسته زغالسنگ کرمان از روزهای سخت؛
خوان آخر، خوان بازنشستگی!/ بعد از سالها کار در اعماق زمین، بدون حقوق و بیمه ماندهایم
تعلل در پرداخت سهم بیمه مشاغل سخت، سبب شده کارگران معادن زغالسنگ کرمان ماهها از دریافت حقوق بازنشستگی و خدمات درمانی محروم بمانند و برای دریافت سنوات پایانکار خود نیز گرفتار روندی طولانی، فرساینده و ناعادلانه شوند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، گویی قرار نیست تراژدی مصائب، مشکلات و بیتدبیریها در معادن زغالسنگ کشور به پایان برسد. داستان رنج کارگران زغالسنگ، تنها به دوران جوانی و استثمارِ بیرحمانه در اعماق تونلهای تاریک ختم نمیشود؛ گویی ساختار مدیریتی حتی پس از پایانِ سالها عرقریزان و جانکندنِ کارگران، از بیعدالتی دست نمیکشد و سایه سنگین این بیمهریها تا روزگار پیری و دوران بازنشستگی نیز امتداد مییابد.
قطع حقوق و بیمه درمانی در آغاز بازنشستگی
به گفته کارگران بازنشستهای که تمام جوانی و سلامت خود را پای استخراج معادن زغال سنگ کرمان گذاشتهاند، خوانِ آخرِ رنجها، انتظار فرساینده پنج تا شش ماهه برای برقراری حقوق بازنشستگی از سوی سازمان تامین اجتماعی است. در این شرایط کمرشکن اقتصادی، کارگرانی که دستانشان خالی است، باید ماهها تاوانِ تعلل و تاخیر شرکت در پرداخت سهم بیمه بازنشستگی به تامین اجتماعی را بپردازند. برای درک عمیقتر این بیعدالتی آشکار، روایت یکی از همین بازنشستگان را میشنویم.
یکی از کارگران بازنشسته شرکت زغالسنگ کرمان، در تشریح این شرایط میگوید: «متاسفانه شرکت زغالسنگ ما را گرفتار کرده است. در آخر کار، این شرکت باید چهار درصد حق بیمه سختی و زیانآور ما را که پیش از این به صورت پیمانکاری کار میکردیم، به تامین اجتماعی بپردازد تا روند بازنشستگی طی شود. وقتی شرکت این مبلغ را تسویه کند و تعیین تکلیف شود، تامین اجتماعی حقوق ما را برقرار میکند؛ مثلاً اگر در ماه اول شرکت پول را بدهد، تامین اجتماعی هم حقوق را میبندد، اما متاسفانه شرکت این کار را انجام نمیدهد.»
وی درباره تبعات این تاخیر برای کارگران میافزاید: «نتیجه این میشود که بعد از چهار یا پنج ماه، تازه حقوقها برقرار میشود. کارگری که در ماه اول سال بازنشسته شده، تا ماه پنجم هیچ دریافتیای ندارد. سال گذشته هم همین وضعیت بود. در این شرایط سخت اقتصادی، زندگی واقعاً فلج میشود. خود من الان نزدیک به چند ماه است که حقوق نگرفتهام و گذران زندگی برایم بسیار طاقتفرسا شده و واقعاً اذیت میشویم.»
اما بحران تنها به قطع حقوق محدود نمیشود. این فعال کارگری به قطع همزمانِ بیمههای درمانی نیز اشاره کرده و میگوید: «در این مدت، ما حتی بیمه تامین اجتماعی و درمانی هم نداریم. همکارانی که پارسال بازنشسته شدند میگفتند از ماه سوم به بعد دفترچههای بیمهشان اعتبار نداشت تا اینکه در ماه پنجم که حقوقها وصل شد، بیمه هم دوباره فعال شد. در اصل مشکل از تامین اجتماعی نیست، بلکه مقصر اصلی شرکت زغالسنگ است که سهم چهار درصد را برای کار سخت نمیپرازد.»
تراژدی پایان کار؛ از قسط بندی مطالبات تا شکاف عمیق دستمزدها
او درباره پاسخ مدیران شرکت به این مطالباتِ قانونی میگوید: «هر وقت اعتراض میکنیم، میگویند پول نداریم! همیشه میگویند پول نداریم. زمانی که برایشان کار میکردیم هم وضعیت همین بود؛ حقوقمان را دو سه ماه عقب میانداختند و هیچ امتیازی به ما نمیدادند. الان هم که بازنشسته شدهایم، باید چهار، پنج ماه با بدبختی زندگی کنیم و زن و بچهمان اذیت شوند تا تامین اجتماعی بالاخره بعد از چند ماه حقوقمان را بدهد.»
این کارگر معدن در ادامه به موضوع پرداخت سنوات و «پایانکار» کارگران پرداخته و از یک رویه ناعادلانه دیگر پرده برمیدارد: «بعد از اینکه حقوقمان برقرار شد، تازه نوبت به سنوات پایانکار میرسد. آقایان موظفند سنوات پایانکار هر کسی که بازنشسته میشود را بدهند، اما میگویند قانون است که باید یک سال بگذرد! بعد از اینکه یک سالِ تمام از بازنشستگی گذشت، تازه میآیند مطالبات را قسطبندی میکنند. مثلاً اگر پایانکار ما صد میلیون تومان باشد، میآیند آن را ماهی ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان قسطی میدهند. به خدا قسم که در حق ما ظلم میکنند.»
وی تاکید میکند: «متاسفانه کسی نیست که پیگیری کند و بپرسد چرا همهچیز اینقدر بیحساب و کتاب است. این شرکت کلی سرمایه و زمین دارد، اگر فقط بخش کوچکی از این زمینها را بفروشند، میتوانند کل مطالبات ما را یکجا بدهند. اما نه برای نگهداری معادن و تولید خرج میکنند، نه حق بازنشستهها را میدهند و نه به کارگران رسیدگی میکنند.»
این کارگر بازنشسته با اشاره به شکاف طبقاتی و تفاوت فاحش میان وضعیت کارگران و مدیران میگوید: «هر کسی که زیرمجموعه شرکت زغالسنگ است، حقوقش همراه با ما پرداخت میشود؛ یعنی اگر حقوق کارگر عقب بیفتد، حقوق مهندسان و مدیران هم عقب میافتد و از این نظر فرقی نمیکند. اما تفاوت در مبلغ حقوقهاست! مدیرعاملی که در کرمان یا جاهای دیگر نشسته، شاید حقوقش دو یا سه برابر منِ کارگر باشد. اگر قرار باشد پرداختها با تاخیر انجام شود، او با آن حقوق بالا لااقل میتواند تا دو ماه زندگیاش را بگذراند. اما منِ کارگر که ۲۰ میلیون تومان میگیرم، چطور باید این چند ماه تاخیر را تاب بیاورم؟ چطور سه یا چهار ماه بدون حقوق بازنشستگی زندگی کنم؟»