سالهای سوخته لیکرز
چطور مدیریت لسآنجلس دوران طلایی لبرون جیمز را هدر داد؟
لبرون جیمز پس از هشت فصل حضور در لسآنجلس لیکرز و قهرمانی با این تیم در آستانه جدا شدن قرار دارد؛ دورانی که میتوانست با موفقیتهای بیشتری همراه شود اما تصمیمات اشتباه مدیران فرانشیز، سالهای درخشان او را هدر داد.
به گزارش ایلنا، لیکرز به خاطر آنچه که هست، برای لسآنجلس و برای کل جهان، به لطف اینکه همیشه در سمت درست تاریخ ایستاده—که لزوماً به معنای سمتِ درستِ اخلاقی نیست—به این جایگاه رسیده است. آنها درون زمین، برخی از بزرگترین فصول تاریخ NBA را نوشتهاند؛ لیگ پُر زرقوبرقی که خودشان به پایهگذاریاش کمک کردند: از جورج مایکان تا کوبی براینت، و در این مسیر عبور از کریم عبدالجبار، دوران «شو تایم» مجیک جانسون، پت رایلی، جری وست، الگین بیلور و شکیل اونیل. آنها به دستاوردهای خارقالعادهای دست یافتهاند، تعداد شگفتانگیزی قهرمانی (۱۷ جام، که در ردهبندی کل ادوار تنها پس از سلتیکس در رتبه دوم قرار دارند) کسب کردهاند و همیشه در اوج بازی خود بودهاند. آنها به NBA این امکان را دادند که به جذابترین ورزش سیاره ببالد، در حالی که خود لیگ از روایت این موجودیت تاریخی سود میبرد و یک نورافکن را روی شهر نورها (لسآنجلس) و نورافکن دیگر را روی ۲۹ فرانشیز دیگر (در حال حاضر) متمرکز میکرد. لیکرز ساخته و ویران کرده، برده و باخته، صعود کرده و سقوط کرده است؛ اما آنها همیشه نقش اول را داشتهاند، به ویژه از سال ۱۹۷۹ که جری باس سکان هدایت را به دست گرفت تا تیم را متحول کند و آن را با یک استراتژی بسیار روشن به یک نمایش تبدیل کند: جمعآوری ستارهها در زمین از طریق انباشتن آنها روی سکوها.
با مایکان، لیکرز برنده پنج انگشتر قهرمانی شد. با وست، آنها یک بار قهرمان شدند، اما مردی که تصویرش لوگوی لیگ شد، به ۹ فینال رسید و بخش اول رقابت ابدی با سلتیکس را تحت کنترل داشت؛ رقابتی که در دهه ۸۰ با پنج عنوان قهرمانی مجیک، در کنار کریم و رایلی به سطح بعدی خود رسید. شق و کوبی زوجی پر از فراز و نشیب را تشکیل دادند که با فیل جکسون، سه عنوان قهرمانی متوالی به ارمغان آورد. این گارد تیرانداز در مجموع برنده پنج جام شد و علاوه بر آن، در ۱۱ فصل از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ در هفت فینال بازی کرد. وجه مشترک در این موارد، پروژههای بلندمدت بود که به نزدیک به یک دهه یا بیشتر تمدید میشد، همراه با رقابتطلبی شدید و از زمانی که دکتر باس سکان کار را به دست گرفت، با یک جذابیت غیرقابل انکار برای ستارهها؛ امری ذاتی برای شهری که ثروتمندترین (و عمدتاً سرمایهدارترین) بخش آن با خود این فرانشیز همگرا شده بود. لیکرز همیشه، همیشه و همیشه آنجا بود.
پس چرا ارتباط لیکرز با لبرون جیمز به این شکل رقم خورد؟ از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۳، لیکرز ۶۵ فصل بازی کرد و ۱۶ قهرمانی به دست آورد. آنها ۶۰ بار به پلیآف رسیدند و تنها در سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ به طور متوالی آن را از دست دادند، که همین امر باعث شد برای امضای قرارداد با کریم عبدالجبار اقدام کنند و درخواست صریح از جری وست برای برعهده گرفتن هدایت تیم به عنوان سرمربی برخلاف میل باطنیاش مطرح شود، اما او همیشه به عنوان یک استعداد بومی عمل کرد، تا زمانی که فرانشیز به او پشت کرد. از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶، لیکرز ۱۳ فصل بازی کرد و هفت بار پلیآف را از دست داد که بدون شک بزرگترین بحران تاریخ آنها را رقم زد. تیم لسآنجلسی که در ۶۵ سال اول خود ۳۲ فصل با بیش از ۵۰ برد داشت، در ۱۳ سال گذشته تنها در سه فصل به این رکورد رسیده است، از جمله دو فصل اخیر. در هشت سال حضور لبرون، لیکرز تنها دو بار پلیآف را از دست داده است. در آن شش حضور، آنها سه بار در دور اول، یک بار در نیمهنهایی، یک بار در فینال کنفرانس حذف شدهاند و یک بار هم به قهرمانی رسیدهاند.

بحرانهای مدیریتی و مسیر سخت بازسازی از درفت
این وضعیت برای مدت طولانی در داخل سازمان در حال شکلگیری بود و تأثیرات آن بر تیم احتمالاً از تمدید قرارداد نزدیک به ۵۰ میلیون دلاری ناشی میشود که لیکرز در نوامبر ۲۰۱۳ به کوبی براینت پیشنهاد کرد؛ زمانی که او پس از یک فصل قهرمانانه، به دلیل مصدومیت تاندون آشیل خانه نشین شده بود—پایانی زودهنگام برای یک افسانه بیبدیل. این تصمیم عملاً دستوبال فرانشیز را در بازار بازیکنان آزاد بست و بازنشستگی مسیحِ آنها منجر به کمبود شدید بازیکنان آزاد بزرگ شد. این امر فرانشیز را سوق داد تا روی یک مربی جوان (لوک والتون، که همه ما از سرنوشت او باخبریم) ریسک کند و کاری بیسابقه در تاریخ خود انجام دهد: بازسازی از طریق درفت. این رویکرد بازیکنانی چون لونزو بال، جردن کلارکسون، جولیوس رندل و دیگران را به تیم آورد، اما تلاشهای آنها کمتر از حد انتظارات بود. شاید برای اولین بار در تاریخ، لیکرز نسبت به لیکرز بیتفاوت شد، در حالی که واریرز و کاوالیرز برای قهرمانی میجنگیدند و در آن دوره به چهار فینال متوالی رسیدند. در شرایطی که لبرون جیمز بارها و بارها مدعی تخت پادشاهی بود، حرف زیادی برای گفتن درباره لیکرز وجود نداشت. استفن کری سه تا از آن انگشترها را برد، اما پادشاه NBA همان جلوه همیشگی را حفظ کرد.

جری باس در سال ۲۰۱۳، ماهها قبل از اینکه لیکرز آن تمدید قرارداد معروف را به کوبی پیشنهاد کند، درگذشت. جینی کسی بود که آن پول را به او داد و همچنین کسی بود که پس از پیروزی در نبرد قدرت شخصی خود علیه برادران محبوبش (یا نه چندان محبوبش وقتی پای پولهای کلان در میان است)، کنترل فرانشیز را به دست گرفت. پس از یک فصل فراموششدنی با ۲۶ برد، که با این حال بهتر از دو فصل قبل از آن (۲۱ و ۱۷ برد) بود، رئیس باشگاه مجیک جانسون را به مدیریت ارشد ارتقا داد و اجازه داد کار خود را بکند. اسطوره سابق زمین مسابقه که غرق در نوستالژی بود و خاطرات دوران بهتر را مرور میکرد، در ابتدا دستاورد خاصی نداشت، در حالی که راب پلینکا پشت صحنه پلههای ترقی را طی میکرد. با این حال، در سال ۲۰۱۸، جینی باس با متقاعد کردن لبرون جیمز برای امضای قرارداد با لیکرز، یک زلزله بزرگ ایجاد کرد. پادشاه در ۳۴ سالگی، در حالی که پیش از آن به عنوان یکی از بهترینهای تاریخ تثبیت شده بود، آمد تا در بزرگترین بازار به موفقیت برسد و هشت سال در آنجا ماند؛ طولانیتر از هر جای دیگری که به طور متوالی حضور داشته است. اما...
مجیک جانسون در سال ۲۰۱۹ با صحبت از خنجر زدن از پشت کنار رفت و پلینکا، که سبک کارش از قاطعیت تا بیعملی دائمی را شامل میشود، قدرت را با موافقت جینی به دست گرفت؛ زنی که موضعش بر اساس چشمپوشی و نادیده گرفتن مسائل بود. مدیر اجرایی جدید به آنچه پیشین او از دست داده بود دست یافت: جذب آنتونی دیویس؛ اما در این فرآیند، او تمام آن استعدادهای جوانی را که برای کسب قهرمانی به اندازه کافی خوب نبودند یا برای تکمیل درست بازی لبرون جیمز کارایی نداشتند، رها کرد. آنها عنوان قهرمانی سال ۲۰۲۰ را به دست آوردند، همان قهرمانی در حباب ارلاندو، و یک تیم رقابتی را در سال ۲۰۲۱ ساختند، اما کمبود استراحت منجر به موجی از مصدومیتها شد که مانع از تکرار قهرمانی آنها گردید. ترکیب آنها (مارک گازول به جای دوایت هاوارد یک تجارت عجیب بود، و ستارهها...) علیرغم همه چیز کامل بود، اما برنامه مسابقات آنها را از پای درآورد. از آن زمان به بعد، تصمیمات غیرقابل درک یکی پس از دیگری تکرار شد و لیکرز به تیمی متوسط تبدیل شد که یا به پلیآف میرسید یا در آستانه آن متوقف میشد. فصلها میگذشتند در حالی که لبرون همچنان سطحی از بازی را نشان میداد که به طور معمول برای بازیکنی بسیار جوانتر از او متصور بود.

قمار شکستخورده با وستبروک و جادوی نافرجام آلوارز
آمدن راسل وستبروک در نهایت پروژه لبرون را غرق کرد؛ یک واقعیت عجیب با توجه به اینکه خود این ستاره بود که به همراه آنتونی دیویس این انتقال را تسهیل کرد. اما این داستانی متفاوت است و رویای هالیوودی گارد راسی که در لانگ بیچ کالیفرنیا متولد شده بود و برای فرار از گمنامی و موفقیت برخلاف تمام پیشبینیها به زادگاهش بازگشته بود، هرگز محقق نشد. این گارد راس به طور میانگین بیش از ۱۸ امتیاز، ۷ ریباند و ۷ پاس گل ثبت کرد، اما از آنجا که هرگز آمار شگفتانگیز و تعداد تریپلدبلهای انبوه خود را به موفقیت برای تیمهایش تبدیل نکرد، همه چیز بیفایده بود. لیکرز پلیآف را از دست داد و این گارد بیش از ۴۰ میلیون دلار دستمزد به خانه برد؛ حقوقی غیرقابل درک و آخرین پولی که او با این عظمت دریافت کرد. از این حیث، او دیگر کسی را فریب نمیدهد، حتی اگر هر سال تیم متفاوتی برای امضای قرارداد با او تلاش کند؛ تا زمانی که یک روز این تلاشها متوقف شود.
البته هنوز زمان برای رویاپردازی وجود داشت؛ اگرچه به صورت گذرا: پلینکا که مرد خوششانسی است، فرصت خوبی دید و وستبروک را از لیکرز داد تا بازیکنانی مانند روی هاچیمورا و جرد وندربیلت را به خدمت بگیرد. با این تغییر و یک کادر پشتیبان محکم که شامل بازیکنانی مانند دنیس شرودر و لونی واکر چهارم و همچنین نسخه عالی از آنتونی دیویس میشد، لیکرز به خود این اجازه را داد که باور کند هر چیزی ممکن است. آنها که همیشه خوشبین بودند، به عنوان سید هفتم وارد پلیآف شدند، در تورنمنت پلی-این پیروز شدند، گریزلیز را در دور اول و واریرز را در نیمهنهایی حذف کردند؛ آن هم در بحبوحه پایان یک دوران و نبرد نهایی بین لبرون جیمز و استفن کری، یعنی پادشاه در چندمین نسخه وحشتناک خود و رقیب دیرینهاش. برخلاف تمام پیشبینیها، آنها به فینال کنفرانس غربی رسیدند، اما این پایان کار بود. آنها موفق شدند جک نیکلسون را به استیپلس سنتر (یا هر چیزی که اکنون نامیده میشود) بازگردانند و هشت برد تا کسب جام فاصله داشتند. اما چیزی بیشتر از این حاصل نشد.
سال بعد، جلاد همان بود: دنور ناگتس، این بار با یک سوئیپ ۴ بر ۱، که چندان از شکست ۴ بر صفر سال قبل فاصله نداشت. آنها پیش از آن برنده این-سیزن تورنمنت (جام جدید NBA) شده بودند، باز هم به لطف لبرون. اما باختهای متوالی مقابل نیکولا یوکیچ و یارانش ثابت کرد که آنتونی دیویس ضعیفتر از این بازیکن صربستانی بود و اینکه نمیتوان آب و روغن را با هم مخلوط کرد. این فصل، فصل مشکلات با داروین هم، فصل قطع ارتباط تیم و فصل میانمایگی مطلق بود. فصلی بود برای دانستن و تایید این موضوع که هیچ کاری برای بهرهبرداری از لبرونی انجام نمیشود که در ۳۹ سالگی میانگین ۲۵.۷ امتیاز، ۷.۳ ریباند و ۸.۳ پاس گل را ثبت میکرد، همراه با ۲۸ امتیاز در هر ۴۰ دقیقه در سری مسابقات مقابل ناگتس. این روند تایید کرد که پروژه کاملاً راکد مانده است. سپس جیجی ردیک آمد و وعده فتح آسمانها را داد، و برونی آمد تا همراه با پدرش تاریخسازی کند و نشان دهد که پارتیبازی حتی میتواند چیز خوبی باشد. و سپس، در اول فوریه ۲۰۲۵، بمب نهایی منفجر شد: لوکا دانچیچ؛ و این آغاز (اگر واقعاً آغاز کار بود) پایان قطعی همکاری پادشاه و لسآنجلس لیکرز بود.

آزمایش ناکام همزیستی لبرون و دانچیچ در زمین
واقعیت این است که لبرون و دانچیچ به خوبی با هم چفت نشدهاند. فراتر از روابط شخصی آنها که ما فقط میتوانیم در موردش گمانهزنی کنیم، و با توجه به اینکه همتیمی بودن با کسی میتواند دیدگاهی مخدوش از شخصیت واقعی او درون و بیرون زمین به شما بدهد، از بیرون اینطور به نظر میرسید که آنها درون زمین مانع یکدیگر میشدند و بیرون زمین صرفاً همدیگر را تحمل میکردند. این همان اتفاقی است که وقتی بزرگترین بازیکن تمام ادوار را در همان تیمی قرار میدهید که بزرگترین دارایی فعلی NBA را در اختیار دارد، رخ میدهد. سیستم بازی آنها درون زمین از قبل هم پیچیده بود: هر دو به مالکیت زیاد توپ نیاز دارند و دانچیچ، در واقع، زمانی که توپ را در اختیار ندارد، سردرگم به نظر میرسد. هر دو به تریپلدبل، پاس گل و نفوذ به سمت سبد عادت دارند، گویی همه چیز باید حول محور آنها بچرخد. و با حضور یکی با سن بالای ۴۰ سال و دیگری که در بهبود وضعیت دفاعی خود ناکام مانده است، برای لیکرز دشوار است که تیمی قوی در آن سمت زمین باشد؛ چیزی که اگر بخواهند برای قهرمانی بجنگند، غیرقابل تصور است.
درون سازمان، این یک آزمایش شکستخورده از همان ابتدا بود و هیچکس در مدیریت جرات نکرده است تلاش کند تا خلاف آن را به دنیا ثابت کند. از زمانی که دانچیچ آمد، لبرون با درجات متفاوتی از شدت و توجیه، اما با یک حس وحشتناک از یک تصمیم ساختاری، به حاشیه رانده شد. هر دو بازیکنانی هستند که همیشه، همیشه و همیشه بهترینهای تیم خود بودهاند و سن این بازیکن اسلوونیایی یک موهبت برای لیکرز بود؛ تیمی که تصمیم گرفت این همان مسیری است که باید اصلاح کنند و هیچ تلاشی برای متقاعد کردن دیگران به غیر از این انجام ندادند. این موضوع منطقی است، با توجه به اینکه با طول عمر حرفهای فعلی، این گارد راس میتواند در شرایط عادی فرانشیز را برای دهه آینده رهبری کند. اما او زیاد مصدوم میشود، در حالی که لبرون که در ۴۱ سالگی لیکرز را به نیمهنهایی کنفرانس رسانده است، خیلی کم مصدوم میشود؛ به خصوص با توجه به سطح فوقالعادهای که حفظ میکند و کاملاً با سن او همخوانی ندارد.
اما جنبه منفی، همان چیزی که باعث میشود تعجب کنید چرا لیکرز آخرین ستاره بزرگ خود را رها کرد، این است که لبرون بهتر از دانچیچ بوده است، حداقل در لحظات حساس. در پلیآف سال ۲۰۲۵، او در سری سرنوشتساز مقابل تیمبرولوز که با باخت ۴ بر ۱ همراه شد، میانگین ۲۵.۴ امتیاز، ۹ ریباند و ۵.۶ پاس گل را ثبت کرد. این گارد راس میانگین ۳۰.۲ امتیاز، ۷ ریباند و ۵.۸ پاس گل را داشت. اما پادشاه تنبلی دفاعی همتیمی آن زمان خود را نشان نداد، کسی که مدام توسط حریفان تا حد فرسایش مورد حمله قرار میگرفت؛ او در فیلدگل و پرتابهای سه امتیازی آمار بهتری داشت و علاوه بر آن میانگین ۲ توپربایی و ۱.۸ بلاک را ثبت کرد که این آمار نیز برتر بود. در این فصل، به نظر میرسید که ردیک تعادل و نقش مناسبی برای جیمز پیدا کرده است، کسی که پذیرفت شوتهای کمتری بزند و نقش رهبری کمتری را به نفع دانچیچ و آستین ریوز بر عهده بگیرد، بازیکنی که وقتی واقعاً مهم است همچنان با مشکل مواجه میشود. در ماه مارس، لیکرز بهترین تیم لیگ بود. اما بازیکن اسلوونیایی مصدوم شد و شرایط فیزیکی او دیگر یک فاکتور مثبت نیست، با توجه به اینکه چقدر برای او اتفاق میافتد. لبرون که در زمان نیاز در اوج آمادگی قرار گرفت، لیکرز را به اولین حضور در پلیآف در سه سال اخیر رساند و میانگین ۲۳.۲ امتیاز، ۶.۷ ریباند و ۷.۳ پاس گل را در سن، مجدداً تاکید میکنیم، ۴۱ سالگی ثبت کرده است. و بله، منطق حکم میکند که نبوغ زودهنگام دانچیچ اجازه شروع مناسب یک پروژه میانمدت را میدهد. یا شاید هم نه؟

وداع پادشاه با آماری بینظیر و میراثی ماندگار
نقاط ضعف دانچیچ به خوبی شناخته شده است و باید دید که آیا او آنها را اصلاح خواهد کرد یا رها میسازد تا برای همیشه به عنوان یک بازیکن صرفاً مسلط بر توپ و جمعکننده آمار باقی بماند؛ یک بازیکن نسلی که آیندهاش نامشخص است. این به خود او بستگی دارد که از بدنش مراقبت کند و شروع به بهبود دفاع خود کند، اما واقعیت این است که او به رهبر بلامنازع تیم لیکرزی تبدیل شده است که به محض اینکه لبرون جدایی خود را اعلام کرد، شروع به انجام همه کارها در زمین کرد بدون اینکه به نظر برسد آنها مدعی کسب جام خواهند بود یا اینکه ترکیب تیم بهتر از سال گذشته است. در واقع، بدون جیمز، کاملاً برعکس است. پادشاه این وضعیت را پیشبینی کرده بود زیرا لیکرز خیلی زیرکانه عمل نکرده بود: او تابستان گذشته شرایط را سنجید تا ببیند آیا قرارداد جدیدی به او پیشنهاد میدهند یا خیر، و زمانی که این اتفاق نیفتاد، گزینه بازیکن خود را به ارزش بیش از ۵۰ میلیون دلار فعال کرد. پلینکا و جینی گفتند (آنها مجبور بودند این را بگویند) که خوشحال خواهند شد اگر لبرون در لسآنجلس بازنشسته شود، در حالی که در عین حال اشاره کردند که قرار نیست تلاش زیادی برای تحقق آن انجام دهند. کاملاً شفاف و واضح. و آنچه فاش شده این است که آنها در این تابستان نیز پیشنهادی به او ندادند و قصد نداشتند به پرداخت چنین پول گزافی به او ادامه دهند، که کمپ لبرون در پاسخ به آن اعلام کرده است آنچه این ستاره میخواهد این است که شاد باشد. البته که اینطور است؛ و چه کسی این را نمیخواهد؟
واقعیت این است که لبرون از تیمی در لیکرز آمد که در پنج سال قبل از ورود او، رکورد ۹۹ برد و ۲۲۹ باخت را داشت؛ تیمی که سرگردان بود، در اعماق سقوط گم شده بود، در لبه فاجعه دستوپا میزد و از مسیر خود یا جایی که ایستاده بود اطمینان نداشت. و با لبرون، آنها قهرمانی دیگری به دست آوردند و علاوه بر آن، تماشا کردند که مسیحِ اکنون معروفشان به امتیازآورترین بازیکن تاریخ تبدیل شد، لیگ را در پاس گل رهبری کرد، جام انبیای کاپ را برد و بیوقفه رکوردها را شکست، علاوه بر اینکه بیش از ۱۲,۰۰۰ امتیاز با آن پیراهن به ثمر رساند. علاوه بر این، او ۳,۶۸۰ ریباند، ۳,۸۰۸ پاس گل، ۵۵۲ توپربایی و ۲۹۷ بلاک در هشت فصل حضور در لیکرز جمعآوری کرد. تنها ۳۶ بازیکن دیگر در تاریخ NBA به هر پنج نقطه عطف در طول کل دوران حرفهای خود دست یافتهاند. او بدون شک تمام توان خود را گذاشت: در سری مسابقات مقابل راکتس، او لیکرز را در دقایق بازی، امتیازات و پاس گلها رهبری کرد و دومین مثبت/منفی برتر را با +۲۰ داشت. او هر کاری انجام داد به جز فروختن هاتداگ در داخل سالن کریپتو تا به لیکرز برای صعود به دور دوم کمک کند. او یک پرتاب سه امتیازی معجزهآسا برای کشاندن بازی به وقت اضافه در بازی سوم به ثمر رساند، مسابقهای که در آن بیش از ۴۵ دقیقه بازی کرد. و او در آخرین بازی خود با پیراهن ارغوانی و طلایی با ۲۴ امتیاز، ۱۲ ریباند و ۳ پاس گل مقابل تاندر خداحافظی کرد.
لیکرز به خاطر آنچه که هست، برای لسآنجلس و برای جهان، به لطف اینکه همیشه در سمت درست تاریخ ایستاده، شناخته میشود، که لزوماً به معنای ایستادن در سمت درستِ اخلاقی نیست. اما آنها سالهای خوب زیادی را با آخرین ستاره بزرگ خود هدر دادند، کسی که بر اساس گزارشها پس از فاجعه وستبروک با مدیریت دچار اختلاف شد که هرگز حل نشد. قابل درک باشد یا خیر، این تصمیمی است که لیکرز گرفته است و آنها نه به خاطر اجازه دادن به رفتن پادشاه، بلکه به خاطر ندادن تمام امکانات به او در سالهایی که سطح بازی فضایی خود را حفظ کرده بود، قضاوت خواهند شد. برای لبرون فرقی نمیکند: او دیگر تمایلی به نگاه کردن از پنجره ندارد، حتی برای اینکه ببیند چه چیزی در راه است. تمام دوران سخت او در جعبه کفشی جا میشود که آیندهاش را در آن نگه میدارد. هر جا که برود، این کار را با انجام تکالیفش و با وجدانی آسوده انجام خواهد داد، در حالی که به نوشتن داستانی ادامه میدهد که در نهایت به پایان خواهد رسید، هرچند ابدی به نظر برسد. لیکرز با او بهتر از بدون او بود و آنها تاریکترین دوره خود را به لطف او پشت سر گذاشتند. در بقیه موارد، آنها خود را وقف انجام کارهای اشتباه کردند، سالهایی را که میتوانستند برای کسب جام رقابت کنند هدر دادند و تماشا کردند که تاریخ توسط یک افسانه مطلق نوشته میشود. باقی قضایا، همانطور که میگویند، تاریخ است.
منبع: AS