خبرگزاری کار ایران

حماسه دوباره «آرش»؛

کمانی که عاشقانه رها می شود

کمانی که عاشقانه رها می شود

این روزها فضای مجازی و تب‌وتاب گپ‌وگفت‌های روزمره پر از طنین نام «آرش» شده است؛ شوری غریب که از صحنه یک تئاتر بزرگ سرچشمه می‌گیرد و خیابان‌ها را تسخیر می‌کند. تیری که کمانگیر ایرانی پرتاب کرد، این‌بار نه از ستیغ اساطیری دماوند، بلکه از میانه دود و هیاهوی پایتخت رها شد؛ در تالاری که هر شب به تسخیر اراده و کشیده شدن کمانِ هویت یک ملت درمی‌آید. پدیده تئاتر-ارکسترال «آرش» دیگر صرفاً یک تولید نمایشی پرهزینه در تقویم رویدادهای هنری نیست؛ ما با اتفاقی تاریخ‌ساز روبه‌روییم که در تاریک‌ترین نقطه خستگی جمعی، کهن‌افسانه‌ای چندهزارساله را از خاکستر متون قدیمی بیرون کشید و خونی تازه در رگ‌های فرهنگ و هنر فاخر ایران جاری ساخت.

به گزارش ایلنا، سال‌ها بود که صحنه تئاتر ما، زیر فشار تنگناهای تولید و محافظه‌کاری در فرم، به جهان‌های کوچک، فضاهای بسته آپارتمانی و درام‌های فروکاسته‌شده خو کرده بود. گویی جریان هنر نمایش پذیرفته بود که دیگر توانِ تخیلِ کلان، بازآفرینی حماسه‌های سترگ و تسخیر صحنه‌های بزرگ را ندارد. اما «آرش» این مرزهای تحمیلی را درهم کوبید. همنشینی درام با منطق سهمگین ارکسترال، درهم‌تنیدگی دیالوگ‌های ناب با آواهای حماسی و راهبری بی‌نقص ده‌ها عنصر بصری بر صحنه، تلنگر بیدارکننده‌ای به استانداردهای تکراری تولید در ایران زد. این اثر نشان داد بلندپروازی ایرانی، اگر به شجاعت آراسته شود، مقیاس صحنه را تا کجا جابه‌جا می‌کند.

اما راز ولوله‌ای که «آرش» در دل تماشاگران برپا کرده، فقط در جلوه‌های بصری خیره‌کننده یا شکوه سازها و سازه‌ها خلاصه نمی‌شود؛ مسئله بسیار عمیق‌تر از تکنیک است: بحران بی‌آرمانی و عطش یک نسل برای بازیابی تصویری شکوهمند از خویشتن. آرش تنها حکایتی برای کتاب‌های درسی نیست؛ او تجسم فدا کردن تمامیت یک «فرد» برای بقای یک «سرزمین» است. در دوره‌ای که پیوندهای جمعی زیر سایه اضطراب‌های زمانه ترک خورده و مفاهیمی چون امید و وطن نیاز به تعریفی زنده دارند، این حماسه در تاریکی تالار به آیینی جمعی بدل می‌شود. تماشاگر معاصر در کشاکش جان‌فشانی آرش، زخم‌ها و امیدهای خود را بازیابی می‌کند و با رهایی آن تیر، بخشی از غرور ملی آسیب‌دیده‌اش را به دست می‌آورد.

اهمیت ملی و تاریخی این رویداد در همین نقطه رقم می‌خورد؛ آشتی روانِ جمعی جامعه با ریشه‌دارترین اسطوره‌اش، آن هم بی‌آنکه به شعارزدگی سقوط کند یا بوی کهنگی به خود بگیرد. «آرش» پیوندی زنده میان مدرن‌ترین فرم‌های نمایشی جهان و کهن‌ترین ریشه‌های فلات ایران ساخت؛ رویدادی که تئاتر و موسیقی را از یک کالای مصرفی صرف، به تجربه‌ای هویت‌بخش ارتقا داد.

وقتی پرده‌ها فرو می‌افتند و سالن در بهتِ ثانیه‌ای پیش از انفجار تشویق‌ها فرو می‌رود، غیبت قهرمان پس از پرتاب تیر بیش از هر زمان دیگری در فضا حس می‌شود؛ غیبتی از سر فداکاری که به معنای تولد دوباره یک ملت و سرزمین است. «آرش» در پایتخت ثابت کرد که روح جمعی این کهن‌بوم هنوز با قصه‌های اصیل خویش بیدار می‌شود و این زلزله هنری، پس‌لرزه‌هایی خواهد داشت که تا سال‌ها مختصات فرهنگ و هنر ایران را دگرگون نگاه می‌دارد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز