حسین ترابنژاد در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد؛
هنوز برخی آمریکا را با این همه جنایت؛ خیرخواه ما و پیامآور دموکراسی می دانند/ حق مطلب درباره شهادت رهبر و فجایع جنگ ادا نشد
حسین ترابنژاد معتقد است که آثار نمایشی تولید شده درباره جنگ اخیر کیفیت مطلوبی نداشته و آثار غیرنمایشی تأثیرگذاری بیشتری داشتهاند.
حسین ترابنژاد فیلمنامهنویس سینما و تلویزیون در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره نقش هنرمند در شرایط بحران و وضعیت فعلی کشور که درگیر تجاوزات دشمن و جنگ شده است، اظهار کرد: نقش هنرمند در شرایط حاضر بیش از هر چیز به هنری مربوط است که در آن حوزه فعالیت میکند؛ اینکه هنر او در لحظه حاضر میتواند قابل استفاده باشد یا خیر و آیا میتواند هنرش تأثیرگذار باشد یا فاقد این ویژگی است. مثلاً کارهایی که آقای میرفتاح انجام دادن و نقاشیهای دیواری جالبی خلق کردند به اندازه خود تأثیرگذاری داشت یا اشعار متعددی که آقای افشین علاء در این مدت سرودند واقعاً آثار تأثیرگذاری بودند. این آثار زودبازده بودند و تأثیر خودشان را داشتند و افراد زیادی هم به زعم بنده با این آثار ارتباط برقرار کردند.
ترابنژاد خاطرنشان کرد: به نظر من در شرایط حاضر نمیتوان آثار سینمایی و تلویزیونی چندانی داشت، این آثار برای تأثیرگذاری نیازمند زمان هستند؛ موضوعات و اتفاقات باید کمی تهنشین شوند و متأسفانه مدیریت فرهنگی ما در عرصه سینما و تلویزیون این مسئله را چندان مدنظر ندارد و تولید فلهای را در اولویت قرار داده و متأسفانه این وضعیت باعث شده که خروجیها کیفیت مطلوبی نداشته باشند. به نظر من تمام مجموعههای اپیزودی درباره جنگ که در تلویزیون و نمایش خانگی شاهد هستیم به اندازه سه شعر افشین علا نتوانستهاند تأثیرگذار باشند. در حوزه تولیدات بصری به نظر من بهتر است به سمت تولید مستند برویم، فیلم مستد، هم زودبازده است و هم در حال حاضر زمان خوبی برای ساخت این آثار است.
وی افزود: بخشهایی از شهر تخریب شده، نیروهای نظامی درگیر فعالیتهای نظامیاند و خانوادههایی داغدار شدهاند، میتوان از همه این اتفاقات مستند ساخت. فیلم مستند میتواند کارکردی تبیینی داشته باشد یا منبع الهامی باشد برای ساخت اثر نمایشی در آینده. تأثیرگذاری آثار نمایشی با دیگر آثار هنری متفاوت است. در آثار نمایشی اگر شما از اتفاقات واقعی بگویید هم مخاطب میداند که این روایت از فیلتر تخیل نویسنده عبور کرده ولی وقتی در شرایط جنگ سراغ یک آتشنشان میروید و او را مقابل دوربین قرار میدهید و با او صحبت میکنید و میگوید وقتی به محل ماموریت رسیده متوجه شده خانه پدرزنش ویران شده، تأثیرگذاریاش به شکلی دیگر و بسیار تأثیرگذارتر است چون مخاطب مستقیماً با واقعیت روبرو شده و حتی کسی که نسبت به جمهوری اسلامی زاویه داشته باشد یا صداوسیما را رسانه میلی بداند یا وزارت ارشاد را اصلاً قبول نداشته باشد هم نمیتواند آن واقعیتی که روایت و دیده میشود را انکار کند. به نظر من در حوزه تصویر ما مسیر را اشتباه رفتیم.
وی افزود: باید تمرکزمان را روی فیلمهای مستند میگذاشتیم، حتی برای آثار مستند مثل مستندهایی که برای تشییع رهبر شهید ساخته شد از کارگردانهای سینما استفاده کردیم در صورتیکه مستندسازهای درجه یک ما بیکار هستند یا حداقل کم کار هستند.
فیلمنامهنویس فیلم سینمایی «صیاد» در ادامه درباره جنس تأثیرگذاری آثار هنری گفت: حداقل تأثیری که میتوان از آثار هنری داشت این است که به آن دسته از افراد جامعه که هنوز قدرت تمییز درست از غلط را پیدا نکرده اند، بفهمانند که جنگ وجود دارد، ما در نبرد حق و باطل هستیم، افراد بسیاری در این جنگ مظلوم واقع شدهاند، خانوادههایی از دست رفتهاند، بچههایی یتیم شدهاند و این جنگ همچنان ادامه دارد. تأثیر کوتاهمدت این آثار همین است که مظلومیت ما را نشان بدهد و ما این واقعیت را هم به مردم خودمان باید نشان دهیم و هم به مردم دنیا. متأُسفانه واقعیت این است که هنوز در کشورمان برخی افراد هستند که با دیدن اینهمه جنایت امریکا را خیرخواه ما و پیام اور دموکراسی میدانند و باور نکردهاند که آمریکا به دنبال منافع خودش و ریشه کن کردن ایران ست.
وی تصریح کرد: در دهه ۱۳۶۰ فیلمهایی سینمایی داشتیم که این فیلمها در مورد جنگ و دفاع مقدس بودند و اولین کارکردشان تهییج مردم برای مقاومت و حضور در جبهههای جنگ بود. وقتی کشور درگیر جنگ بود، این احتمال وجود داشت کسانیکه از آسیبهای جنگ مصون ماندهاند از تب و تاب جنگ خارج شوند و این آثار نمایشی حداقل یادآوری میکردند که حواس مردم به جنگ باشد اما جنگ فعلی با جنگ هشتساله متفاوت است، مقطعی است، در مدتی کوتاه شکل میگیرد، متوقف میشود و دوباره به جریان میافتد. شکل و شمایل جنگ هم متفاوت است و برای درک کامل آن نیاز به زمان داریم، همانطور که در جنگ هشتساله هم آثار با کیفیت سینمایی در اوایل دهه ۱۳۷۰ و پس از جنگ ساخته شد. به همین دلیل من فکر میکنم آثار هنری زود بازده انتخابهای بسیار مناسبتری برای تأثیرگذاری بر جامعه هستند و لازم است فعالان حوزه داستانی و نمایش کمی صبر کنند و به نگاهشان عمق بیشتری بدهند.
وی افزود: اتفاقاتی که رخ داده، ماجراهایی که شنیدیم و هرآنچه مربوط به جنگ است باید به مرور زمان در نگاه هنرمند عمق پیدا کند، نویسنده یا کارگردان فیلم سینمایی و سریال میتواند پشت پردهها را روایت کند، از پشت پردههای نظامی و سیاسی بگوید و نگاه و روایتی تازه از اتفاقات رخ داده در خیابان ارائه دهد. مثلاً یک فیلمساز اگر میخواهد از ظاهر اتفاقات و آنچه که همه میبینند فراتر برود و وارد عمق ماجراها شود، به پرسشهایی که مطرح است بپردازد، مثلاً بررسی کند انگیزه آدمهایی که با حداقل درآمد و مشکلات معیشتی فراوان هر شب به خیابانها میایند، چیست؟ کسانیکه در تجمعات حضور دارند زندگیشان و دنیایشان چقدر به وجود جمهوری اسلامی وابسته است؟ اگر جمهوری اسلامی نباشد، آیا آن کارمند یا کارگری که هر شب به خیابان میآید، بیکار میشود؟ باید دلایل این حضور را به عنوان مثال واکاوی کرد. یک سینماگر میتواند عمیقتر نگاه کند و نشان دهد چه چیزی این مردم را تا ساعات پایانی شب به خیابان کشانده است. دستیابی به این واقعیتها نیازمند تحقیق، مصاحبه و پژوهش است که به نظر من در کوتاه مدت دست یافتنی نیست.
ترابنژاد درباره تأثیرگذاری هنرمند فارغ از اثر هنری که تولید میکند، گفت: قطعاً هنرمند به خودی خود هم میتواند تأثیرگذار باشد. وقتی مردم میبینند که فردی چون ابراهیم حاتمیکیا که هنرمندی متفکر و شناخته شده است چه موضعگیریهایی دارد از او تأثیر میگیرند. وقتی ابراهیم حاتمیکیا هر شب در میادین بین مردم حاضر میشود قطعاً تأثیرگذار است. کسی مثل مسعود فراستی که کلیپهای متنوعی از ایشان در تجمعات منتشر شده یا بازیگرانی که موضعگیری داشتند قطعاً در جامعه تأثیر دارند و نمیتوان این واقعیت را انکار کرد. بسیاری از این افراد درصورتیکه جمهوری اسلامی نباشد هم میتوانند کارشان را ادامه دهند و برای فعالیت هنریشان نیازی به وجود این نظام ندارند اما قلبشان برای این کشور و نظام میتپد که در این شرایط پا به میدان گذاشتهاند. این حضورها برای این افراد هزینههایی هم دارد، مثلاً حداقلترین هزینه این است که در فضای مجازی متحمل فحش و ناسزا میشوند.
فیلمنامهنویس فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز: رد خون» درباره میزان موضعگیریهای صورت گرفته علیه جنگ، گفت: به نظر من آنچه که انتظار میرفت اتفاق نیفتاد. ما در روز اول جنگ رهبرمان را از دست دادیم، ایشان یک سیاستمدار درجه یک بود که بیش از سه دهه به عنوان رهبر ایران در برابر ابرقدرتها ایستاد. من جنبههای معنوی شخصیت ایشان را در این بحث فاکتور میگیرم و تصور میکنم ایشان فقط و فقط شخص اول مملکتی بوده که با اینهمه دشمنی و کارشکنی فضایی را مهیا کرده تا ما بتوانیم کار کنیم، بتوانیم در آرامش زندگی کنیم؛ به هر حال هرکس که در این جایگاه حضور داشته، رهبر ایران بوده، نماد نود میلیون نفر آدم بود که با حمله یک دشمن خارجی جان خود را از دست داد و ما نمیتوانیم نسبت به این اتفاق بیتفاوت باشیم.
وی افزود: حتی اگر ما با سیاستهای ایشان و نگاهی که داشتند هم مخالف باشیم و بسیاری از نظراتی که داشتند با ما همسو نباشد هم نمیتوانیم این اختلافات را توجیهی برای پذیرش این تجاوز و جنایت بدانیم و در برابر ترور ایشان سکوت کنیم. البته که فاجعه و جنایت میناب بهانهای شد کهعدم موضع گیری در برابر شهادت رهبر انقلاب، لاپوشانی شود.
این فیلمنامهنویس در پایان اظهاراتش گفت: من در فضای مجازی فعالیت چندانی ندارم اما به نظر میرسد حق مطلب درباره شهادت رهبر و فجایع جنگ ادا نشد و به جز عده معدودی که از خودشان هزینه کردند، پای آنچه که به آن عقیده داشتند ایستادند و حتی با فحش و ناسزا هم روبرو شدند دیگران سکوت کردند. در این بین فیلمسازانی از نسل دوم انقلاب هم بودند که مثلاً پس از اتفاقات سال ۱۳۸۸ با نظام زاویه پیدا کردند و اختلاف نظرشان با آیتالله خامنهای هم مشخص بود اما نسبت به شهادت ایشان ابراز تأسف کردند و متنهای بسیار خوبی از این افراد منتشر شد، متنهایی زیبا که مشخص بود از ته دلشان نوشته شده است. به هر حال در این شرایط برای مردم فرق هنرمندان اصیل و ریشه دار و شجاع با افرادی که حاضر نیستند برای مملکتشان و خاکشان از خودشان هزینه کنند مشخص شد.