خبرگزاری کار ایران

روایت یک شهید از اعضای سازمان مجاهدین خلق

روایت یک شهید از اعضای سازمان مجاهدین خلق

نویسنده کتاب «ساعت سه، منیریه» گفت: تناقض‌های موجود در زندگی شهید فرهاد صفا برایم بسیار تأمل‌برانگیز بود؛ شخصیتی که در میان اعضای سازمان مجاهدین خلق فعالیت می‌کرد، اما همچنان در جایگاه یک شهید شناخته می‌شود.

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از جوان آنلاین، کتاب «ساعت سه، منیریه» که از سوی انتشارات سوره مهر حوزه هنری منتشر شده است، روایتی داستانی براساس زندگی شهید فرهاد صفاست. مبارزی که نهم خرداد ۱۳۲۶ در سرخه متولد شد. 

وی در سال ۱۳۴۶ به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد و همزمان با برگزاری جشن‌های ۲ هزار و ۵۰۰ساله شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰، در جریان یورش نیروهای امنیتی به این سازمان دستگیر شد. او با شجاعت موفق به فرار شد و مدتی زندگی مخفیانه داشت، اما پس از یک ماه بار دیگر بازداشت و به سه سال حبس محکوم شد. به مناسبت انتشار این کتاب با سمیه صالحی، نویسنده «ساعت سه، منیریه» گفت‌وگویی انجام داده‌ایم. 

سمیه صالحی نویسنده کتاب «ساعت سه، منیریه» در ابتدای این گفت‌وگو درباره انگیزه خود از نگارش این اثر گفت: برای من، زندگی واقعی و تاریخ زیسته انسان‌ها هزاران بار جذاب‌تر از روایت‌های صرف تاریخی است. همواره مطالعه روایت‌های مربوط به سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی برایم همراه با شگفتی بوده است؛ شاید به این دلیل که از آن دوران فاصله زمانی زیادی دارم. 

او افزود: نوشتن درباره بسیاری از شخصیت‌های آن دوره مانند حرکت بر لبه تیغ است، زیرا آن‌ها زندگی‌هایی سرشار از تضاد را تجربه کرده‌اند؛ تضادهایی که گاه حتی نزدیک‌ترین افراد به آن‌ها نیز قادر به درک آن نبوده‌اند. 

نویسنده «ساعت سه، منیریه» درباره انتخاب قالب رمان برای روایت زندگی شهید صفا اظهار کرد: در این اثر به دنبال بازنویسی صرف وقایع تاریخی نبودم، بلکه می‌خواستم آن بخش‌هایی را ثبت کنم که معمولاً نادیده گرفته می‌شوند؛ همان سایه‌هایی که میان روشنایی و تاریکی قرار دارند. معتقدم تاریخ رسمی معمولاً پیروزمندان را در روشنایی و شکست‌خوردگان یا چهره‌های بحث‌برانگیز را در تاریکی قرار می‌دهد، اما وظیفه ادبیات کاوش در مناطق خاکستری میان این دو قطب است. 

او ادامه داد: ترجیح دادم به جای قضاوت کردن، انسانی را پیدا کنم که در میانه طوفان‌های ایدئولوژیک گرفتار شده است. هدف من بازسازی یک تراژدی انسانی بود؛ اینکه نشان دهم چگونه جنگ‌ها و ایدئولوژی‌ها می‌توانند روح انسان‌ها را درگیر کنند و آن‌ها را در موقعیت‌هایی قرار دهند که انتخاب‌هایشان نه سیاه است و نه سفید، بلکه سرشار از رنج، تضاد و دشواری است. 

صالحی درباره جذابیت شخصیت شهید فرهاد صفا برای خود گفت: یکی از نکاتی که توجه مرا جلب کرد، پیشینه خانوادگی او بود. همچنین نوع ازدواج پدر و مادرش و شرایط خاص زندگی خانوادگی‌شان برایم بسیار جالب بود. شهید صفا در ۹ ماهگی با جدایی والدینش روبه‌رو شد و همین مسئله بر پیچیدگی‌های زندگی او افزود. 

او با اشاره به دشواری‌های نگارش این اثر افزود: برخلاف تصور برخی افراد، این موضوع را به راحتی نپذیرفتم. تناقض‌های موجود در زندگی شهید صفا برایم بسیار تأمل‌برانگیز بود؛ شخصیتی که در میان اعضای سازمان مجاهدین خلق فعالیت می‌کرد، اما همچنان در جایگاه یک شهید شناخته می‌شود. همین مسئله ذهن مرا درگیر کرده بود. 

نویسنده کتاب «ساعت سه، منیریه» درباره روند تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات نیز گفت: در ابتدا حجم اسناد و مدارکی که در اختیارم قرار گرفت آنقدر زیاد بود که تصور نمی‌کردم بتوانم همه آن‌ها را مطالعه و سامان‌دهی کنم. حتی چند بار تصمیم گرفتم از ادامه کار صرف‌نظر کنم، اما به تدریج با افراد مختلفی آشنا شدم که هر یک بخشی از زندگی شهید صفا را برایم روایت می‌کردند و همین موضوع باعث شد بیش از پیش درگیر این شخصیت شوم. 

صالحی درباره روند پذیرش و نگارش این پروژه گفت: در طول این سال‌ها افراد مختلفی به من می‌گفتند که نویسندگان متعددی قرار بوده این پروژه را انجام دهند، اما به دلایل مختلف از ادامه آن منصرف شده‌اند. از سوی دیگر، مدام روایت‌ها و اطلاعات گوناگونی از زندگی شهید صفا، خانواده، فعالیت‌ها، گفتار و خاطرات او به من منتقل می‌شد. به تدریج ذهنم کاملاً درگیر این شخصیت شده بود به‌گونه‌ای که احساس می‌کردم تمام زندگی‌ام با نام فرهاد صفا گره خورده است. 

او افزود: در مهر سال ۱۴۰۰ برادرم را از دست دادم و در شرایط روحی بسیار دشواری قرار گرفتم. برای مدتی طولانی دیگر نتوانستم به هیچ کاری بپردازم و عملاً پروژه را کنار گذاشته بودم. از نگاه من و خانواده‌ام، این کار به پایان رسیده بود و تصور نمی‌کردیم دوباره به آن بازگردم. 

این نویسنده در ادامه گفت: در همان روزها مادرم خوابی دید که مسیر این پروژه را تغییر داد. ایشان برایم تعریف کرد که در خواب، شهیدی را دیده است که از فرهاد صفا سخن می‌گفت و تأکید داشت که داستان زندگی او باید روایت شود. پس از آن، مادرم به من گفت این کار را رها نکنم و زندگی این شهید را به سرانجام برسانم. همین اتفاق باعث شد بار دیگر به پروژه بازگردم و نگارش کتاب را به طور جدی آغاز کنم. 

او افزود: در ادامه متوجه شدم با وجود حجم بالای اسناد، همچنان با کمبود اطلاعات در برخی بخش‌ها مواجه هستم و ناچار شدم برای تکمیل روایت، کتاب‌های مختلفی بخوانم، فیلم ببینم، مصاحبه کنم و با افراد متعددی گفت‌وگو داشته باشم. 

صالحی درباره زمان نگارش این کتاب گفت: پیشنهاد نگارش این اثر نخستین‌بار در سال ۱۳۹۸ مطرح شد، اما پس از فراز و نشیب‌های فراوان، نگارش جدی آن از خرداد ۱۴۰۱ آغاز شد و در زمستان همان سال به پایان رسید. 

او درباره ساختار کتاب نیز توضیح داد: کتاب به صورت اپیزودیک نوشته شده است. روایت از منظر چهار شخصیت اصلی پیش می‌رود؛ وکیلی، مادر فرهاد، عبدالکریم پسرخاله فرهاد و خود فرهاد. در پایان نیز بخشی با عنوان فرجام به جمع‌بندی و پاسخ‌گویی به ابهامات روایت اختصاص یافته است. 

صالحی درباره بازخورد مخاطبان گفت: تاکنون اغلب کسانی که کتاب را خوانده‌اند، از آن استقبال کرده‌اند. البته در ابتدای کار، ساختار پیچیده روایت ممکن بود برای برخی مخاطبان دشوار به نظر برسد، اما این پیچیدگی آگاهانه طراحی شده بود تا مخاطب به تدریج به روایت اصلی نزدیک شود. 

او در پایان گفت: از همراهی و اعتماد استاد محمدپور بسیار سپاسگزارم که به قلم و نگاه شخصی من اعتماد کردند و اجازه دادند این اثر با شیوه و سبک مورد علاقه خودم نوشته شود.

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز