خبرگزاری کار ایران

جمعی از ایران‌شناسان اتریشی تخریب میراث فرهنگی ایران را محکوم کردند

جمعی از ایران‌شناسان اتریشی تخریب میراث فرهنگی ایران را محکوم کردند

ایرانشناسان اتریشی در «شب میراث فرهنگی ایران»، ضمن محکوم کردن تخریب میراث فرهنگی ایران از سوی دشمنان، هر گونه خسارت به فرهنگ و هنر و میراث ایران را خسارت بزرگی برای کل جهان دانستند.

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، رایزنی فرهنگی ایران در اتریش، (خانه حکمت ایرانیان در وین) میزبان رویدادی فرهنگی با عنوان «شب میراث فرهنگی ایران» بود. این نشست با حضور جمعی از فرهیختگان، نخبگان ایرانی و اتریشی در عرصه ایران‌شناسی برگزار شد. برخلاف نشست‌های پیشین درباره میراث فرهنگی ایران که بیشتر بر شکوه و درخشش تمدن هفت‌هزارساله‌ی ایران تمرکز داشتند، این رویداد به بررسی تهدیدها و آسیب‌های واردشده بر این میراث گران‌بها پرداخت و همه سخنرانان با تأکید بر نماد «سپر آبی»، بر لزوم پاسداری فعال از این گنجینه‌های بشری تأکید کردند. 

ملانی سیندلار، استادیار انسان‌شناسی هنر در دانشگاه چارلز پراگ، در سخنرانی خود مروری دقیق و جامع بر میراث فرهنگی ایران داشت. وی با بررسی جنبه‌های هنری و معماری همراه با ابعاد انسان‌شناختی، به بازارها، مساجد، کاروانسراها، قصرها و ساختمان‌های شاخص اشاره کرد که لبریز از هنر و معماری ایرانی هستند. 

سیندلار تأکید کرد که برای درک واقعی ارزش میراث فرهنگی ایران، نگاه صرفاً ظاهری و کالبدی کافی نیست. وی بر اهمیت «زبان باطن» این میراث تمرکز ورزید؛ زبانی که جنبه‌های انسان‌شناختی تمدن ایران را در طول ادوار تاریخی گوناگون، گاه به صورت رمزآلود و نمادین و گاه به صورت آشکار بیان می‌کند. 

به گفته سیندلار، این لایه معنایی و انسان‌شناختی، میراث فرهنگی ایران را فراتر از بناها و اشیاء فیزیکی قرار می‌دهد و آن را به بخشی زنده از هویت تمدنی تبدیل کرده است. 

وی سپس به بررسی مستندات و کنوانسیون‌های قانونی بین‌المللی در زمینه حفاظت از میراث فرهنگی کشورها پرداخت. 

این استاد دانشگاه با استناد به این اسناد و با اشاره به نماد سپر آبی یونسکو و تاریخچه آن، حمله به میراث فرهنگی ایران را اقدامی کاملاً خلاف مقررات و اصول حقوق بین‌الملل دانست که نه تنها بناها و آثار مادی را هدف قرار داده، بلکه هویت تمدنی یک ملت ریشه‌دار و چند هزارساله را به طور جدی تخریب می‌کند. 

پروفسور گولمر کمپینگر-خطیبی، مدرس ارشد آکادمی هنرهای زیبا وین، در سخنرانی خود ابتدا میراث فرهنگی ایران را به دو بخش ملموس و غیرملموس تقسیم کرد و فهرستی از آثار ثبت‌شده ایران در سازمان یونسکو به ترتیب زمانی ارائه داد. 

وی سپس به شرح مختصات مهم‌ترین میراث ملموس ایران پرداخت و با اشاره به ظرایف و پیچیدگی‌های هنری و معماری آن‌ها، از کاخ چهل ستون، میدان امام اصفهان، مسجد شیخ لطف‌الله، مسجد جامع عباسی اصفهان، قلعه فلک‌الافلاک لرستان و کاخ گلستان تهران نام برد. 

پروفسور کمپینگر-خطیبی حتی به برخی از میراث فرهنگی غیرملموس نیز اشاره کرد؛ از آیین‌های سنتی مانند شب یلدا و نوروز گرفته تا غذاهای سنتی، لباس‌ها و پوشش‌های ایرانی. 

وی در ادامه با جزئیات به کنوانسیون‌های بین‌المللی پرداخت و بر لزوم پرهیز از هرگونه تهاجم نظامی به میراث فرهنگی کشورها و وظیفه همه طرف‌های درگیر در جنگ‌ها برای صیانت از میراث فرهنگی به عنوان بخشی از میراث مشترک بشری تأکید کرد. 

این مدرس دانشگاه با اشاره به تاریخ اروپا، به تهاجمات نظامی به میراث فرهنگی در جریان جنگ‌های جهانی اول و دوم پرداخت و یادآوری کرد که خود اروپا نیز قربانی این گونه تخریب‌ها بوده و تلخی آن را هرگز فراموش نکرده است. 

در بخش پایانی سخنرانی، پروفسور کمپینگر-خطیبی به توضیح جزئیات لطمات واردشده به میراث فرهنگی ایران پرداخت و این آسیب‌ها را عمیقاً تأسف‌آور و غیرقابل جبران توصیف کرد. 

پروفسور رودیگر لولکر، اسلام‌شناس و ایران‌شناس برجسته و استاد ارشد بازنشسته دانشگاه وین، در سخنرانی خود با قدردانی از مطالب ارائه‌شده توسط سخنرانان پیشین، بر دو جنبه کلیدی میراث فرهنگی ایران تمرکز کرد: باغ ایرانی و اهمیت آن به عنوان میراث جهانی. 

وی با ورود به مصادیق میراث فرهنگی، تأکید کرد که باغ ایرانی همچنان یکی از عناصر مرکزی میراث فرهنگی ایران است که تأثیر جهانی داشته و دارد. 

پروفسور لولکر با اشاره به نمونه‌هایی مانند باغ‌های «دوفین» و حتی پارک‌های شرکت‌هایی مانند شل، یادآوری کرد که الگوی باغ ایرانی در بسیاری از باغ‌های اروپا، جنوب آسیا و دیگر نقاط جهان به عنوان پایه و زیربنای طراحی باغ‌ها قرار گرفته است. او به ویژه از مفهوم «چهارباغ» ایرانی به عنوان عنصری بسیار مهم در باغ‌سازی قصرها و صومعه‌های اروپایی نام برد. 

پروفسور لولکر گفت: فرهنگ ایرانی به طور عمیق با موضوع «باغ» عجین شده است. 

وی با اشاره به تصاویر شیرها به عنوان مثالی از کتابخانه‌ها، هشدار داد که نابودی کتابخانه‌ها و باغ‌های ایران نه تنها برای ایران، بلکه برای کل جهان خسارت بزرگی خواهد بود، زیرا میراث باغ‌سازی جهانی ریشه در این الگوها دارد. 

در بخش پایانی سخنرانی، پروفسور لولکر به جنبه سیاسی و حقوقی موضوع پرداخت و اظهارات یکی از رهبران طرف‌های درگیر در جنگ را که از «نابودی تمدن ایران» سخن گفته بود، به مثابه اعلام نوعی نسل‌کشی فرهنگی (Cultural Genocide) توصیف کرد. 

وی این اقدام را نه تنها نقض حقوق بین‌الملل، بلکه نادیده گرفتن کامل و مطلق حقوق بشردوستانه و بین‌المللی دانست و آن را ناشی از «نادانی انتخابی» برخی طرف‌های درگیر دانست که ارزش و عمق فرهنگ ایران را نمی‌شناسند یا نمی‌خواهند بشناسند. 

دیتر راینیش، مورخ و عضو انجمن سلطنتی تاریخی بریتانیا، در سخنرانی خود با عنوان «ساخت هویت (دوباره) بین علم و سیاست: نقش باستان‌شناسی در فلسطین» به بررسی عمیق و انتقادی نقش باستان‌شناسی در خدمت سیاست‌های گسترش‌طلبانه اسرائیل پرداخت. 

راینیش با اشاره به نقل قولی از مجله نشنال جئوگرافیک مبنی بر اینکه «در سرزمین مقدس، باستان‌شناسی می‌تواند به اندازه سلطنت سیاسی باشد»، تأکید کرد که در هیچ کشور دیگری باستان‌شناسی علمی تا این حد زیر سلطه اهداف سیاسی-نظامی قرار نگرفته است. 

وی دو حوزه اصلی را بررسی کرد: اسرائیل و کرانه باختری (غرب بانک). در کرانه باختری که طبق سازمان ملل متحد منطقه‌ای اشغالی محسوب می‌شود، حدود ۵۰۰۰ محوطه باستان‌شناسی وجود دارد و باستان‌شناسی اسرائیلی تحت حفاظت نظامی فعالیت می‌کند تا هم گسترش شهرک‌سازی را تسهیل کند و هم ادعای تاریخی اسرائیل بر این سرزمین را مشروعیت بخشد. 

این مورخ با استناد به گفته‌های باستان‌شناس اسرائیلی تالیا عزراهی (عضو سازمان غیردولتی Emek Shaveh) که گفته بود «باستان‌شناسی ابزاری است برای نشان دادن اینکه ما اینجا بودیم» و هدف آن یافتن شواهدی است که رابطه با یهودیت داشته باشد تا ثابت شود «ما اول اینجا بودیم»، به استفاده سیاسی از علم باستان‌شناسی اشاره کرد. 

راینیش سپس به تمایز میان «باستان‌شناسی ملی» و «باستان‌شناسی ناسیونالیستی» پرداخت و توضیح داد که باستان‌شناسی ناسیونالیستی فراتر از مرزهای یک کشور عمل می‌کند و نتایج آن برای nation-building و مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های استعماری به کار گرفته می‌شود. 

وی باستان‌شناسی اسرائیلی را نمونه‌ای از ترکیبی از باستان‌شناسی استعماری و ناسیونالیستی دانست که با استفاده از لامپ‌های سنگین و روش‌های انتخابی، لایه‌های اسلامی و عربی را نابود می‌کند تا حضور تاریخی اعراب و مسلمانان در این سرزمین را پاک کند و روایتی یک‌جانبه از تاریخ را تحمیل نماید. 

وی با اشاره به تاریخ پس از ۱۹۴۸ و جنگ ۱۹۶۷، نشان داد چگونه باستان‌شناسی به ابزاری برای توجیه نکبت، مشروعیت‌بخشی به اشغال و ایجاد حس «حالا ما اینجا هستیم» در میان جمعیت عرب تبدیل شد. 

راینیش تأکید کرد که برخلاف استانداردهای علمی مدرن، باستان‌شناسی اسرائیلی اغلب «مبارزانه صهیونیستی» است و هدف آن نه کشف حقیقت تاریخی، بلکه ساخت هویت و مشروعیت برای سیاست‌های گسترش‌طلبانه است. 

وی نتیجه‌گیری کرد که تا زمانی که باستان‌شناسی از سازه هویت صهیونیستی جدا نشود، نمی‌تواند به یک علم بی‌طرف و پیشرو تبدیل شود. 

رضا غلامی، رایزن فرهنگی ایران در اتریش و استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (IHCS)، در سخنرانی پایانی خود با قدردانی از حضور حاضران و سخنرانان، به موضوع پرداخت و گفت: ایران با بیش از هفت هزار سال تمدن، دارای میراث فرهنگی غنی مادی و معنوی است. 

زمانی تخریب میراث افغانستان توسط طالبان را نشانه‌ای ازعدم تمدن می‌دانستیم، اما اکنون ایالات متحده و فرزند آن اسرائیل در حال نابودی میراث فرهنگی ایران هستند؛ رفتاری وحشیانه که با ادعای تمدن مدرن در تضاد کامل است. 

وی افزود: میراث فرهنگی ایران، بازتاب لحظات طلایی تمدن انسانی و دروازه‌ای به جهان خودآگاهی است. بنابراین این میراث نه فقط متعلق به ایران، بلکه بخشی از میراث مشترک بشریت به شمار می‌رود. هر آسیبی به میراث فرهنگی ایران، آسیبی به میراث فرهنگی همه ملت‌هاست. 

غلامی اظهار داشت که مشکل ما، مشکلی جهانی است و من عمیقاً شوکه می‌شوم وقتی می‌بینم برخی کارشناسان مرتبط در این زمینه سکوت اختیار کرده‌اند. حتی در اتریش، بسیاری از مراکز و پژوهشگران مطالعات ایرانی نسبت به تخریب میراث فرهنگی ایران بی‌تفاوت مانده‌اند. نمی‌توان ایران‌شناس بود و نسبت به نابودی میراث فرهنگی ایران بی‌تفاوت ماند؛ این بی‌تفاوتی به معنای پذیرش نابودی میراث فرهنگی در همه جای جهان، از جمله کشورهای خودشان است. 

وی بیان کرد: همان‌طور که سخنرانان پیشین اشاره کردند، برخی تصور می‌کنند میراث تخریب‌شده را می‌توان با پول بازسازی کرد، اما این تصور اشتباه است. میراث بازسازی‌شده هرگز همان میراث اصیل نخواهد بود، زیرا روح و وجود اولیه خود را از دست داده است. 

غلامی افزود: از منظر فلسفی، این پدیده را می‌توان «معرفت‌کُشی فرهنگی» (Cultural Epistemicide) نامید: «وقتی موشک‌ها زمان را می‌کشند». نابودی میراث فرهنگی در جنگ، فراتر از مسئله حقوقی یا مادی است. بر اساس اندیشه هایدگر، وجود انسانی اساساً تاریخی است و از طریق اشیاء، فضاها و بناها لایه‌های زمان را تجربه می‌کند. وقتی کاخ گلستان تهران به شدت آسیب می‌بیند، نه تنها سنگ و کاشی از بین می‌رود، بلکه افقی از معنا و شیوه‌ای از بودن در جهان نابود می‌شود که هرگز قابل بازسازی نیست. 

وی یادآور شد که پل ریکور این فرآیند را «آسیب به هویت روایی» می‌نامد؛ هر ملتی از طریق داستانی که در طول زمان از خود روایت می‌کند، وجود می‌یابد و میراث فیزیکی لنگرگاه آن داستان است. نابودی آن نه تنها بناها را ویران می‌کند، بلکه پیوند انسانی میان گذشته و آینده را قطع می‌سازد. این نوعی «قتل زمان» است که گاهی حتی از کشتن انسان‌ها وحشت‌انگیزتر است، زیرا قربانیان آن هنوز متولد نشده‌اند. »

غلامی در پایان ابراز امیدواری کرد که هیچ‌کس نسبت به این مسئله بی‌تفاوت و ساکت نماند، از یونسکو خواست تا با جدیت بیشتری به این فاجعه بپردازد و تأکید کرد که برای آینده نیاز به تضمین‌های قوی بین‌المللی برای جلوگیری از حملات به میراث فرهنگی کشورها داریم. 

این رویداد با حضور علاقه‌مندان به میراث فرهنگی، هنرمندان، دانشگاهیان و فعالان فرهنگی در وین جریان یافت و بر ضرورت توجه جامعه جهانی به حفاظت از میراث فرهنگی ایران در برابر آسیب‌ها و تخریب‌ها تأکید ورزیده و اقدامات ایالات متحده و اسرائیل در حمله به میراث فرهنگی ایران در خلال جنگ نامشروعی که علیه ایران به انداخته‌اند را شدیدا شرم‌آور خوانده و محکوم کردند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز