در گفتگو با کورش علیانی تاکید شد؛
قالب واحدی برای ادبیات دفاع مقدس وجود ندارد
ادبیات دفاع مقدس باید تجربه زیسته در این دوران را روایت کند
ادبیات دفاع مقدس تنها ثبت خاطره و روایت حماسه نیست؛ تجربه انسانی و پیچیدگیهای عملیاتی جنگ هم در آن اهمیت دارد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، ادبیات دفاع مقدس تنها ثبت خاطره و روایت حماسه نیست؛ تجربه انسانی و پیچیدگیهای عملیاتی جنگ هم در آن اهمیت دارد. ذهن انسان از همان لحظه شکلگیری خاطره شروع به بازسازی و دستکاری آن میکند و بنابراین تاریخ شفاهی برای مورخ چالشی جدی است که نیازمند تصحیح مداوم خطاهای پیشبینیپذیر ذهنی است. در این میان، هیچ روش واحدی نمیتواند تمام واقعیتها و تجربهها را منتقل کند؛ هر روایت بسته به موضوع و ضرورت، فرم و ابزار خاص خود را میطلبد و استفاده هوشمندانه از زبان حماسی، تنها در جایی که ضروری است، میتواند روایت را تقویت کند بدون آنکه انسانیت شخصیتها آسیب ببیند.
کورش علیانی، نویسنده کتابهایی همچون «روایت و ذهن نویسا» و « متاستاز اسرائیل» به خبرنگار ایلنا گفت: آثار من زنجیره خطی از رویدادها بوده و اگر از روایت خطی فاصله بگیرم دیگر نامش روایت نیست. روایت از نظر من خطی است حتی اگر فلش بک داشته باشد دیگر نمیتوان آن را روایت نامید.
او افزود: به عقیده من هیچ اثری در حوزه تاریخ شفاهی نداریم. هیچ اثری که بتوان آنرا در زمره تاریخ شفاهی محسوب کرد در ایران موجود نیست. اشتباهی که رخ میدهد این است که محقق با فردی مصاحبه میکند، ضبط صوت یا ریکوردر را روشن کرده و صدای او را ضبط میکند و اسم این مصاحبه را میگذارد تاریخ شفاهی.
روایت رسمی قابل اتکا نیست
علیانی در پاسخ به این پرسش که ادبیات دفاع مقدس تاچه موفق شده تجربه زیسته واقعی جنگ را منتقل کند، بیان کرد: به نظر میرسد که آنچه برخی بهعنوان «روایت رسمی» از آن یاد میکنند، چندان قابل اتکا نیست و اساساً چیزی به نام روایت رسمی وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد. اما در مورد موفقیت این ادبیات، نمیتوان کمیت آن را نادیده گرفت؛ ما در ادبیات دفاع مقدس آثار بسیار زیادی داریم که بخش قابل توجهی از تجربه جنگ را به مخاطب منتقل میکنند.
او افزود: در گونههای مختلف ادبیات دفاع مقدس از نظر کمی آثار بسیاری منتشر شدهاند. در برخی موارد این آثار کیفیت قابل اعتنایی دارند؛ همواره نیز جای رشد وجود دارد و ادبیات جنگ و دفاع مقدس در ایران موظف است زندگی در جنگ را بازتاب دهد؛ چه برای رزمنده چه نیروی پشت جبهه جنگ، یا فردی که جنگ بر زندگیاش اثر گذاشته، ادبیات دفاع مقدس باید بتواند این روایتها را بازتاب دهد. به نظرم تاکنون اتفاقات خوبی رخ داده و کیفیت ادبیات دفاع مقدس رو به رشد است.
علیانی درباره این امر که ادبیات دفاع مقدس در فرم رئالیستی باقی مانده و بسیاری معتقدند دفاع مقدس اگر در حوزه تاریخ شفاهی نباشد، در زمینه خاطرهنگاری است، بنابراین نویسندگان نباید وارد ژانر سوررئال شوند، بیان کرد: سوررئال چه ربطی به ادبیات دفاع مقدس دارد؟ میتوان از ژانر سوررئال هم در ادبیات دفاع مقدس استفاده کرد، میتوان از هر ژانر دیگری در ادبیات جنگ و دفاع مقدس استفاده کرد. اما چه انگیزهای برای این کار وجود دارد؟ مثلا من یا هر نویسنده دیگری چه انگیزهای باید داشته باشد تا از این ژانر در نگارش روایات دفاع مقدس استفاده کند؟
او افزود: گاهی اوقات، موضوع دفاع مقدس بستر کار برخی نویسندگان میشود و آنها تلاش میکنند رمانی با رویکرد کالت یا حتی سوررئال خلق کنند. شخصاً معتقدم که بهتر است کسی این کار را انجام ندهد، زیرا دفاع مقدس یک موضوع انسانی است و در بستر واقعی آن، انسانیت وقایع اهمیت اصلی را دارد. اگر قبل از شکلگیری تجربه واقعی، شاخههای زیادی از آن منشعب شود، ممکن است تنه اصلی روایت آسیب ببیند. با این حال، در نهایت اختیار با خود نویسنده است و اگر کسی بخواهد چنین رویکردی را امتحان کند، این انتخاب شخصی اوست.
گاهی سوررئال برای جنگ استفاده شده
علیانی گفت: در ادبیات جنگ در سطح جهان، گاهی آثار سوررئال یا رئالیسم جادویی هم تولید شدهاند. مثلاً برخی نویسندگان خارجی با چنین رویکردهایی تجربه جنگ را روایت کردهاند. شخصاً فکر میکنم این کارها اشتباه است، اما اختیار نهایی با خود نویسنده است. من نمیتوانم بگویم که این آثار چاپ نشوند، ترجمه نشوند یا به هر شکل دیگری محدود شوند. توصیه من تنها این است که کسی وارد این مسیر نشود. جنگ و دفاع مقدس جزو تجربههای انسانی در وضعیتهای حاد و آستانهای است و دستکاریهای بیش از حد در روایت آن، ممکن است جوهر اصلی و انسانیت ماجرا را خدشهدار کند.
او افزود: به نظر من تا زمانی که خودِ وضعیت تثبیت نشده، هرچه شاخههای روایی و فرمی بیشتری به آن اضافه کنیم، در واقع به یک امر انسانی که هزینه سنگینی برای جامعه بشری داشته، ضربه زدهایم؛ بدون اینکه هنوز از ظرفیت اصلی آن استفاده کرده باشیم. این به نظرم وضعیت مطلوبی نیست. در مورد زبان حماسی در روایت جنگ هم مسئله همین است. پرسش این است که آیا استفاده از زبان حماسی باعث حذف یا تغییر بخشهایی از حقیقت تجربه جنگ میشود یا نه. البته من عمدا وارد بحثهایی مثل «حقیقت»، «واقعیت» یا «امر واقع» نمیشوم، چون میدانم در این گفتوگوها معمولا این مفاهیم محل رجوع نیستند و از همان ابتدا مسئله حلنشده باقی میماند.
زبان حماسی همواره نباید استفاده شود
علیانی گفت: اگر از من بپرسند توصیهات چیست، میگویم زبان حماسی باید فقط جایی استفاده شود که ضرورت دارد. مثل نمک در آشپزی. اگر به کسی بگویی در غذا نمک لازم است، منظور این نیست که یک دیس نمک بکشد و بگذارد جلوی مهمان. بعد هم بگوید من دقیقا از توصیه تو استفاده کردهام. استفاده از زبان حماسی هم اگر از حد و جای خودش خارج شود، نهتنها کمکی به روایت جنگ نمیکند، بلکه تجربه انسانی آن را مخدوش میکند.
او افزود: زبان حماسی، درست مثل نمک در آشپزی، ممکن است در برخی مواقع به کار بیاید و به روایت قوت بدهد. گاهی میتوان حماسهسرایی کرد، اما باید مراقب بود که این کار به قیمت نادیده گرفتن واقعیت انسانی شخصیتها تمام نشود. مثلاً اگر بخواهیم تصویری از مهدی باکری ارائه کنیم و او را شبیه رستم نشان دهیم، این در حقیقت نوعی بیاحترامی و غفلت از وضعیت انسانی اوست. مهدی باکری یک انسان واقعی بود؛ با ترسها، رنجها و آرزوهای خودش. تبدیل کردن او به رستم، درست نیست.
علیانی گفت: با این حال، گاهی در حد چاشنی، استفاده از زبان حماسی ممکن است مناسب باشد. درست مثل رستم که یک آدم عادی بود اما شرایط خاص او را به یک شخصیت حماسی تبدیل کرد.
او افزود: به نظرم بهترین شیوه روایی هم همانند انتخاب وسیله نقلیه است: هیچ روش واحد و جادویی وجود ندارد که همه مسیرها را حل کند. برای مسیرهای مختلف، ابزارهای متفاوت لازم است؛ برای پیادهروی، مسیرهای کوتاه مناسباند، برای مسیر طولانی، قطار بهتر است، برای مسیر شهری، تاکسی یا مترو کارآمد است.
آثار دفاع مقدس شبیه به یکدیگر نیستند
علیانی گفت: به همین شکل، در ادبیات—چه ادبیات دفاع مقدس، چه دیگر روایتهای زندگی—هیچ قالب واحدی وجود ندارد. زندگی خود ما مجموعهای از تجربهها و روایتهای مختلف است. بنابراین فکر کردن به یک روش جادویی که همه کارها را خلاصه کند، سادهانگارانه است. هر روایت نیاز به دقت، زحمت و شناخت موقعیت دارد؛ هیچ اثری—حتی در دفاع مقدس—همانند نان سنگک نیست که همه شبیه هم باشند.
او افزود: خیلیها معتقدند که روایت جنگ باید صرفاً خاطرهنگاری باشد و برخی دیگر از آن برای روایت داستانی یا ناداستان استفاده میکنند. ما باید به اعتقادات افراد احترام بگذاریم، اما احترام به معنای پذیرش بیچون و چرا نیست. اگر کسی دلیلی برای دیدگاهش داشته باشد، میتوانم آن را بررسی کنم، اما اگر صرفاً معتقد است، بحث خاصی نمیتوان کرد؛ او معتقد است و بس.
زندگی شخصی رزمندگان نیز اهمیت دارد
نویسنده کتاب « تن و جان آدمی» در ادامه بیان کرد: با این حال، روایت جنگ نباید محدود به خاطرهنگاری صرف باشد. مثلاً در مورد برادران باکری، روابط انسانی آنها—با هم، با خانواده و همسرانشان—همانقدر اهمیت دارد که طراحی عملیات و موقعیتهای استراتژیکشان اهمیت دارد. من باید هم به زندگی شخصی آنها توجه کنم و هم به جزئیات عملیاتی: اینکه آنها روی بلندی بودند یا در حفرهای درهای قرار داشتند، چه تأثیری بر استراتژی و تصمیمات آنها داشته است. توازن میان انسانیت شخصیتها و واقعیتهای عملیاتی، برای روایت صحیح جنگ ضروری است.
او افزود: گاهی ممکن است نتوانیم یک روایت کامل و دقیق از جنگ ارائه دهیم، زیرا برای شرح همه جزئیات باید به منابع میدانی مثل نقشهها و اسناد عملیاتی دسترسی داشت. از این رو، روایتها میتوانند شکلهای دیگری پیدا کنند. به نظر من، تنوع فرم ادبی ناشی از تنوع موضوعات و نیازهای متفاوت ماست و نمیتوان همه چیز را در یک قالب واحد خلاصه کرد.
علیانی گفت: برای درک بهتر، دو نکته مهم را در نظر بگیرید: اول، تاریخ شفاهی تاریخ کسانی است که صدایشان بهطور مکتوب یا دسترسی عمومی ثبت نشده است و اغلب تأثیرگذاری محدودی داشتهاند؛ به عبارت دیگر، تاریخ افراد حذف شده است. دوم، مقایسهای با تاریخهای رسمی مانند تاریخ سیاهان در آمریکا و تاریخ رؤسای جمهور نشان میدهد که روایت تاریخ اغلب از منظر افراد بیقدرت است، نه از جایگاه کسانی که منابع و نفوذ دارند. حتی اگر با یک رئیس جمهور مصاحبه شود و دهها جلسه ضبط گردد، تاریخ واقعی جامعه اغلب در جای دیگری نوشته میشود و تجربه افراد معمولی را منعکس نمیکند.
او افزود: اگر درباره ساختار تاریخ شفاهی فکر کنیم، باید به ذهن انسانی و نحوه شکلگیری خاطره توجه کنیم. ذهن انسان از همان لحظهای که خاطرهای شکل میگیرد، شروع به بازآفرینی و دستکاری آن میکند. این موضوع بسیار جالب و پیچیده است.
خاطرات در ذهن دستکاری میشوند
علیانی گفت: برای روشن شدن مسئله، میتوان یک آزمایش ساده انجام داد: فرض کنید پشت میزتان نشستهاید و یک خودکار جلوی چشمتان است. سر و چشمهایتان را حرکت ندهید و فقط به خودکار نگاه کنید. اگر خودکار را رها کنید و چشمتان آن را دنبال نکند، خواهید دید که از مرکز توجه شما دور میشود و تصویر آن کمکم مهآلود و مبهم میشود. اما اگر چشمتان را ببندید و همان صحنه را در ذهن مرور کنید، خاطره افتادن خودکار تا آخرین لحظه بسیار واضح و دقیق است. این نشان میدهد که ذهن از همان ابتدا در حال بازسازی و دستکاری خاطره است.
این نویسنده افزود: تاریخ شفاهی محدودیتهایی دارد. از لحاظ معنایی، اغلب روایتگر تجربه افراد بیقدرت است؛ کسانی که صدایشان در منابع رسمی ثبت نشده و تأثیرگذار نبودهاند. از لحاظ ساختاری نیز حتی بهترین خاطرات ثبتشده توسط ذهن انسانی بازسازی میشوند و نمیتوان آنها را به عنوان روایت مطلق و عینی پذیرفت.
علیانی گفت: تاریخ شفاهی یک چالش جدی برای مورخ است. مورخ باید از خلال این چالش، خطاهای پیشبینیپذیر مغز انسانی را تا حد ممکن شناسایی و تصحیح کند. به همین دلیل، استفاده از منابع مکمل مثل نقشهها، موقعیتهای استراتژیک و اسناد عملیاتی اهمیت زیادی پیدا میکند تا روایت نه تنها انسانی، بلکه تا حد امکان دقیق و مستند باشد.