یادداشتی از آصف ابراهیمی؛
درختانِ مجروح، سایبورگهای پرستار
یک منتقد درباره آثار اخیر آصف ابراهیمی در نمایشگاه «هوش خاکستری»، طی یادداشتی نوشت: هنر مدرن پیش از زاده شدن، بیرون از خودش هدفی ندارد: نه امید میدهد، نه نا امید میکند! بنابراین سخن از هدفی بیرونی گفتن، هنر مدرن را از مدرن بودن خارج میکند و گوهر ارزشمند روزآمدبودن را از آن خواهد گرفت.
به گزارش خبرنگار ایلنا، نمایشگاه هوش خاکستری با آثاری از آصف ابراهیمی در گالری سوهام برگزار شده است. این رویداد ادامه سه دهه کار مستمر این هنرمند در حوزه نقاشی و مجسمه است و بهطور مشخص به نسبت انسانِ امروز با هوش ماشینی، فرسودگی طبیعت و آیندهای سایبورگی میپردازد.
مهدی امامبخش (منتقد هنری) درباره پروژه هنری «هوش خاکستری» یادداشتی نوشته و آن را در اختیار ایلنا قرار داد:
برای نگاه کردن به پروژه هنری «هوش خاکستری» که اخیرا نمایش آن در گالری سوهام نگاههای متفاوتی را به سمت خود چرخانده است با این مقدمه میآغازم که هنر مدرن پیش از زاده شدن، بیرون از خودش هدفی ندارد: نه امید میدهد، نه نا امید میکند! بنابراین سخن از هدفی بیرونی گفتن، هنر مدرن را از مدرن بودن خارج میکند و گوهر ارزشمند روزآمدبودن را از آن خواهد گرفت. از «کورت ونه گات» وام میگیرم و هنرمند را در بعد اجتماعی آن «قناری» حساسی میدانم که به عمق معدن ذغال سنگ میرود و اگر سمی در هوا وجود داشته باشد پیشمرگ خواهد شد. بنابراین آصف شجاعانه نقشی سهمگین بر بوم نقش کرده است: نقشی از آیندهی انسان و انسان آینده! نقشی که در جهان، تاکید میکنم در جهان، کمتر کسی به صراحت سخنی از آن به میان میآورد. در جهانی از درختهایی با زخمهای باز، او با درخت به انسان اندیشیده است. درختهایی که زخمهایشان را با تمام توان اکسپرسیونیسم فریاد میزنند، زخمهایی که همچنان از آنها خون جاری است. زخم تسلط، زخم نا هماهنگی، زخم بهره کشی و زخمهای دیگر. اما گویی پرستارانی از آینده در هیئت سایبورگ (پدیدهای در تکامل انسان امروز) و انسان آینده در آثار او به تدارک مرهم همت گمارده اند. انسانهایی که با عبور از پایهی کربنی خود، با عبور از نیاز به قلمرو و خواب و خوراک و تولید مثل، تنها به دنبال شناختند و بس! «دیالکتیک شناخت» همان توانایی یگانهای که ما را از زنده بودن صرف در درون اکوسیستم به جهان فرااکوسیستم و از درون غار تا سفرهای فضایی رسانیده است. هدیهای یگانه که به انسان و تنها به انسان داده شده است تا زنده بودن به زندگی ارتقا یابد. فرا رفتن از اکوسیستم یعنی فرصت داری که جهان را آنگونه که نیست ببینی، جهان خودت را در هندسهی معرفتی خود خلق کنی و درک کنی که به واقعیتی در بیرون دسترس نداری. اما نکته قابل توجه دیگر اینست که حضور آینده در این نقاشیها است که پای سورئالیسم را به آثار باز کرده است.
انسان است که میتواند با خلق آنچه در هستی سابقه نداشته ارزش افزودهای برای طبیعت و کیهان به ارمغان بیاورد که عمر کیهان را افزایش دهد. کاری که آصف ابراهیمی نیز به آن دست یازیده است: آفرینش چیزهایی که پیش از این در جهان وجود نداشته است. نقشهایی بیسابقه که نشان از عطش هنرمند برای جاودانگی دارند. او گیرندهاش را برای گرفتن طول موج پیام طبیعت بسیار دقیق تنظیم کرده و با دریافت طول موج درست از نظر فیزیک از زمان فراتر رفته و نظری به آینده انداخته است. اگر در آثار او نشانههایی از آینده نگری دیده میشود این توضیح دلیل آنرا نشان م
اما یکی دیگر از ابعاد این نمایشگاه عجیب، حیرتی است که با دیدن آثار در نگاه مخاطب موج بر میدارد. این اتفاق از این جهت جالب است که «اینشتین» امیدوار بود هنر بتواند این وظیفهی خطیر را به عهده بگیرد: بازگرداندن حیرت، شگفتی، شرافت و معنا به زندگی انسان. باور کنید این نمایشگاه از این منظر میخکوبتان خواهد کرد. انسانی که در زیر نور شدید فلسفه و علم همه چیز را دیده و به چگونگی پدیدهها آگاه شده است به دنبال رازیست که شرافت و رازگونگی را به زندگیاش بازگرداند و در دوران معاصر این نجات دهندگی بر دوش هنر گذاشته شده است. مسئولیتی بسیار سنگین که نقاشیهای آصف به معنای واقعی کلمه از عهدهی این کار عظیم برآمده است.