خبرگزاری کار ایران

در گفتگو با محمد فنائی اشکوری مطرح شد؛

برخی تحصیل‌کردگان چنان مسحور دشمن می‌شوند که از بیگانگان می‌خواهند به کشور خودشان حمله کنند!

برخی تحصیل‌کردگان چنان مسحور دشمن می‌شوند که از بیگانگان می‌خواهند به کشور خودشان حمله کنند!

استعمار قدیم خاک را اشغال می‌کرد استعمار جدید ذهن را

محمد فنائی اشکوری با بیان اینکه استعمار قدیم خاک و جغرافیا را اشغال می‌کرد، گفت: استعمار جدید ذهن و فرهنگ را. سلطه گران می‌توانند از این طریق بدون شلیک حتی یک گلوله، هویت و باورهای ملتی را تغییر بدهند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، استعمار فرهنگی به معنای سلطه یک فرهنگ قدرتمند و مسلط بر فرهنگ‌های دیگر است. این سلطه فراتر از کنترل سیاسی یا اقتصادی بوده و هدف آن تحمیل نظام ارزشی، ایدئولوژیک، و سبک زندگی فرهنگ مسلط به ملت‌های دیگر است، به طوری که فرهنگ بومی و محلی به تدریج تضعیف، حاشیه‌نشین و در نهایت جذب شود. استعمار فرهنگی منجر به همگن‌سازی فرهنگی و ایجاد یک فرهنگ جهانی شده می‌شود که در آن، تنوع فرهنگی کاهش یافته و هویت‌های محلی تحت‌الشعاع قرار می‌گیرند. منتقدان معتقدند که این فرآیند، در نهایت، به نفع قدرت‌های اقتصادی و سیاسی جهانی است و استقلال فرهنگی ملت‌ها را از بین می‌برد. با دکتر محمد فنائی اشکوری استاد حوزه و دانشگاه درباره «استعمار فرهنگی و راه‌های مقابله با آن» گفت‌وگو کردیم که در ادامه از نظر شما می‌گذرد. 

آقای دکتر! شما مدتی است درباره مفهومی با عنوان «استعمار ذهنی» پژوهش می‌کنید. برای شروع بفرمایید چه شد که احساس کردید این موضوع تا این حد مهم است و ارزش تحقیق و هشدار دادن دارد؟ 

 اگر بخواهم صریح بگویم، استعمار ذهنی را یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های فکری و فرهنگی جامعه خودمان و بسیاری از جوامع دیگر می‌دانم. اگر زمانی استعمارگران با زور اسلحه، توپ و تانک کشورها را تصرف می‌کردند، امروز به این نتیجه رسیده‌اند که سلطه پایدار فقط از راه تصرف ذهن و فکر مردم ممکن است، یعنی سلطه گران می‌توانند از این طریق بدون شلیک حتی یک گلوله، هویت و باورهای ملتی را تغییر بدهند. 

یعنی دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟ استعمار ذهنی را چگونه تعریف می‌کنید؟ 

 استعمار قدیم خاک و جغرافیا را اشغال می‌کرد. استعمار جدید ذهن و فرهنگ را. امروز هدف این است که مردم کشوری، بدون اینکه متوجه شوند، ارزش‌ها، باورها و هنجارهای استعمارگر را «درست و برتر» بدانند و فرهنگ خود را «بی‌ارزش، عقب‌مانده و بی‌فایده» تلقی کنند. نتیجه چیست؟ جامعه بدون آنکه فشار بیرونی حس کند، خودش به سمت وابستگی فکری و فرهنگی حرکت می‌کند. 

این سلطه فرهنگی چه نشانه‌هایی دارد؟ در زندگی روزمره چطور خودش را نشان می‌دهد؟ 

 بسیار روشن. یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی که استعمار فکری تکرار می‌کند این است که «فرهنگ غربی برتر است» و «فرهنگ ما عقب‌مانده». اگر این گزاره در ذهن جامعه جا بیفتد، از همان جا همه‌چیز شروع می‌شود؛ خودکم‌بینی، تقلید کورکورانه، ازخودبیگانگی و نهایتاً وابستگی. 

یعنی همان پدیده‌ای که سال‌هاست از آن با عنوان «غرب‌زدگی» یاد می‌شود؟ 

 دقیقاً. وقتی جوان نخبه ما تحصیل می‌کند، رشد می‌کند، اما بعد کشورش را ترک می‌کند چون باور کرده اینجا امکان پیشرفت نیست، یعنی استعمار ذهنی اثر گذاشته است. کسی به او نگفته «حتماً باید بروی»، بلکه سیستم ذهنی او تغییر کرده. نمونه‌های دیگر هم هست: ارزش‌هایی که در فرهنگ ما تاریخی و ریشه‌دار بوده‌اند، ناگهان «عقب‌مانده» معرفی می‌شوند و رفتارهایی مانند برهنگی و مبارزه با عفاف و پاکی یا رفتارهای مشابه «تجدد و پیشرفت» شمرده می‌شود، حتی گاهی برخی تحصیل‌کردگان چنان مسحور دشمن می‌شوند که از قدرت‌های بیگانه می‌خواهند به کشور خودشان حمله کنند! این اوج شستشوی مغزی و مسخ هویتی است. 

این تغییر باورها و رفتارها از چه مسیرهایی انجام می‌شود؟ ابزارهای استعمار ذهنی چیست؟ 

روش‌ها و مسیرهای گوناگون دارد: 

1. آموزش و دانشگاه‌ها: نظام آموزشی مدرن در بیشتر نقاط جهان بر اساس الگوهای غربی طراحی شده است. علمی که منتقل می‌شود، همراه با جهان‌بینی و ارزش‌های خاص ارائه‌دهنده هم انتقال می‌یابد. به دانشجو القا می‌شود: «فرهنگ و دین تو ناکارآمد است؛ راه درست، تفکر ماست.» 

آن‌ها برای هر طبقه و سن و صنف و جنسی برنامه دارند و از همه روشهای ممکن استفاده می‌کنند، از کارتون و پویا نمایی و بازی‌های رایانه‌ای برای کودکان و نوجوانان تا فلسفه و عرفان برای نخبگان علمی. بله از شبه علوم به ویژه در حوزه علوم انسانی و فلسفه، فراروانشناسی، مهندسی فکر، تا ادبیات به ویژه رمان برای تصرف در اذهان و تسلط بر افکار و تغییر سلیقه و ذائقه و سبک زندگی استفاده می‌کنند. 

2. تبلیغات و فعالیت‌های به ظاهر خیریه: در تاریخ استعمار همیشه کنار نیروی نظامی، مبلغ مذهبی یا فرهنگی هم بوده. برای تسخیر سرزمین بومیان آمریکا، برای اشغال و به بردگی گرفتن مردم آفریقا و همین طور در همه مناطق استعمار زده شما پای کشیشان رادر کنار فرماندهان نظامی و تاجران غارتگر می‌بینید. امروز هم تحت عنوان «NGO»، «خیریه» یا «کمک به توسعه»، ذهن نسل آینده کشورهای ضعیف و فقیر را هدف قرار می‌دهند. آن‌ها که کارشان همیشه قتل و غارت بوده است می‌بینید که با شعار و پوشش انسان دوستانه دست به اقدامات خیریه می‌زنند، باید بدانید که این هم یک راه برای غارت کردن است، اما راهی پیچیده تر، کم هزینه‌تر و پرسودتر. 

۳. رسانه و صنعت سرگرمی: رسانه‌های گفتاری و نوشتاری و نمایشی ابزارهای استعمار فرهنگی اند. سینما، تلویزیون، مد، موسیقی و بازی‌ها فقط سرگرمی نیستند؛ حامل پیام و ارزش‌اند. هالیوود امروز بزرگ‌ترین بنگاه استعمار فرهنگی جهان است. 

4. فضای مجازی: پلتفرم‌ها و شبکه‌هایی که بیشترین اثر را بر جوان امروز دارند، متعلق به چه کسانی است؟ چه فرهنگی را بازتولید می‌کنند؟ این فضا بزرگ‌ترین ابزار نفوذ ارزشی و استعمار ذهنی است. 

5. زبان: تحمیل زبان بیگانه مساوی با تحمیل تفکر و فرهنگ است. انگلیس در هند، فرانسه در آفریقا و نمونه‌های متعدد دیگر گواه این واقعیت‌اند. امروز هم زبان بیگانه زبان برتر» اعلام می‌شود و زبان مادری تحقیر می‌شود. آن‌ها در پوشش آموزش زبان فرهنگ و ارزشهای خود را صادر و القا می‌کنند. 

استعمار ذهنی چه پیامدهایی دارد؟ چرا باید درباره آن جدی باشیم؟ 

 پیامدهایش بسیار ویرانگر و فاجعه بار است: 

بحران هویت ایجاد می‌کند. فرد و جامعه را دچار خودکم‌بینی می‌کند. نسبت به فرهنگ خود بی‌اعتماد و نسبت به بیگانه شیفته می‌سازد. وابستگی فکری ایجاد می‌کند و پشت سر آن وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌آید. 

شما امروز کشورهایی را می‌بینید که استعمار نظامی در آن‌ها پایان یافته اما استعمار ذهنی باقی است؛ یعنی ظاهراً مستقل‌اند ولی در فکر و فرهنگ تابع دیگران‌اند و از این طریق سلطه و منافع نامشروع آن‌ها تأمین می‌شود. 

آیا می‌توان با این استعمار مقابله کرد؟ راه‌حل چیست؟ 

قطعاً می‌توان، اما کار ساده‌ای نیست، پیچیده و چند لایه است. چند مرحله کلیدی دارد: 

1. آگاهی‌بخشی: نخست باید فرد بفهمد ذهنش تسخیر شده؛ و این سخت‌ترین مرحله است. کسی که دچار استعمار ذهنی شده خیال می‌کند «روشنفکر، آزاد و مستقل» است و قبول نمی‌کند که قربانی فریب است. 

2. تقویت تفکر انتقادی و حقیقت‌جویی: باید توانایی تشخیص حق از باطل، واقعیت از تبلیغات و شایعه و تحلیل مستقل را تقویت کرد. 

3. بازگشت آگاهانه به هویت و فرهنگ بومی: فرهنگ ما میراث عظیم ادبی، عرفانی، فلسفی، اخلاقی، معنوی و تمدنی دارد. شناختن و شناساندن آن به نسل تحصیل‌کرده باعث اعتمادبه‌نفس فرهنگی می‌شود. 

4. شناساندن چهره واقعی استعمار: تاریخ استعمار باید گفته شود. مردم اگر بدانند استعمارگران اروپایی چه بر سر ملت‌های جهان آورده‌اند و چگونه کاخ‌های کامیابی خود را بر اجساد صدها میلیون از مردم مستضعف جهان و ویرانه‌های کشورهای استعمار زده بناکرده اند، ساده فریب نمی‌خورند. 

5. استفاده از فناوری‌های نو برای بازپس‌گیری ذهن‌ها: باید با مهندسی معکوس از همان ابزار‌هایی که سلطه گران برای استعمار فرهنگی استفاده کردند در جهت مقابله با آن‌ها بهره برد. از هنر، رسانه، فضای مجازی، علوم انسانی و حتی هوش مصنوعی برای نمایش قدرت و غنای فرهنگی خود استفاده کنیم. 

نکته مهم که باید توجه داشت این است که ما با «علم، تکنولوژی یا هنر جدید» دشمن نیستیم. این‌ها ارزشمندند و باید از هر جا که هستند استقبال کرد. با «باورهای باطل، ارزش‌های فاسد، سلطه‌طلبی و فرهنگ ضد اخلاق و معنویت» باید مبارزه و مقابله کرد. نکته اساسی در این بحث این است که آزادی و استقلال حقیقی از آزادی و استقلال فکری آغاز می‌شود. تا ذهن آزاد و مستقل نشود، انسان آزاد و مستقل نمی‌شود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز