تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با ایلنا:
بزرگترین تهدید برای کشور، نه بمبافکنها و موشکهای آمریکایی، بلکه «اختلافات داخلی و تخریب مقامات» است
یک تحلیلگر مسائل بین الملل با باین اینکه هیچ اعتقادی به «تعهدات» آمریکا ندارم، گفت: بزرگترین تهدید برای کشور، نه بمبافکنها و نه موشکهای آمریکایی، بلکه «اختلافات داخلی» است. همانطور که رهبری بارها تأکید کردهاند، «اتحاد و همدلی» بزرگترین سلاح و پشتوانه ملت ماست و اگر این اتحاد ضربه بخورد آمریکایی ها به سرعت از آن استفاده خواهند کرد.
میرقاسم مومنی تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره ارزیابیاش از امضای تفاهمنامه و اظهارات و اقدامات ضد و نقیض آمریکا بعد از امضای این تفاهم نامه گفت: فلسفه تفاهمنامهای که میان ایران و آمریکا منعقد شده، در واقع ایجاد یک آتشبس برای گشودن مسیر مذاکرات اصلی است، نه اینکه بهمعنای پایان جنگ یا خاتمه کامل همه تعهدات و اختلافات تلقی شود. در واقع، طرفین یک بازه زمانی ۶۰ روزه را در نظر گرفتهاند تا درباره مسائل مورد اختلاف مذاکره کنند و پس از پایان این دوره، مشخص شود که آیا این گفتوگوها به یک تفاهم جامع و کامل منتهی خواهد شد یا اینکه روند تقابل و جنگ ادامه پیدا میکند.
این تفاهمنامه را نمیتوان بهتنهایی مبنای یک آتشبس کامل و فراگیر دانست
وی ادامه داد: به همین دلیل، این تفاهمنامه را نمیتوان بهتنهایی مبنای یک آتشبس کامل و فراگیر دانست. موضوع دوم این است که در مسئله لبنان، بازیگر و نقشآفرین اصلی، رژیم صهیونیستی است. اسرائیل نه در مذاکرات میان ایران و آمریکا حضور داشته و نه اساساً خود را متعهد به شروطی میداند که آمریکا در قالب توافق با ایران پذیرفته است. همانگونه که از مواضع آقای نتانیاهو نیز برمیآید، اسرائیلیها اینگونه رفتار میکنند که گویی سیاستهای خود را مستقلاً طراحی و اجرا میکنند و آمریکا نیز نمیتواند برای آنها تعیین تکلیف کند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: البته این احتمال هم وجود دارد که بخشی از این وضعیت، یک بازی سیاسی باشد و در پشت صحنه، نوعی تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل صورت گرفته باشد. اما اصل مذاکره با این هدف صورت گرفته که فرصتی برای دیپلماسی ایجاد شود؛ یعنی بهجای آنکه صرفاً راهحلهای نظامی تعیینکننده باشند، فرصتی در اختیار دیپلماتها قرار گیرد تا شاید بتوان از مسیر گفتوگو به نتایجی دست یافت که از طریق ابزار نظامی ممکن نیست.
مومنی تصریح کرد: با این حال، تعدد موضوعات، تنوع بازیگران و تعارض منافع موجود، موجب شده است که آن آتشبس فراگیری که انتظار داشتند، بهطور کامل محقق نشود. هر یک از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای با نگاه و منافع خاص خود به این مذاکرات مینگرند. قطر برای خود برنامهای دارد، عربستان برنامه دیگری دنبال میکند، بحرین و امارات نیز ملاحظات خاص خود را دارند، اسرائیل محاسبات ویژه خود را دارد و لبنان نیز درگیر شرایط داخلی و منطقهای خاص خود است. اگر به این مجموعه نگاه کنیم، روشن میشود که هر یک از این بازیگران از زاویه متفاوتی به روند مذاکرات مینگرند. از اینرو، نمیتوان گفت صرف امضای توافق میان ایران و آمریکا به این معناست که همه مسائل حل شده است. برعکس، این تفاهمنامه در واقع آغاز ورود به مسائل جدیدتر و پیچیدهتری است که باید در مراحل بعدی مورد رسیدگی قرار گیرد.
وی درباره پایبندی آمریکا به مفاد تفاهم نامه به ویژه بند ۱۳ تفاهم نامه گفت: آمریکاییها همواره سیاستها و مواضع خاص خود را دارند و به نظر من، بخشی از آنچه امروز از سوی آقای ترامپ، معاون او و وزیر خارجه آمریکا مطرح میشود، نوعی بازی سیاسی چندلایه است. هر یک از این افراد به شکلی متفاوت در صحنه سخن میگویند و پیام میدهند، تا طرف مقابل را در حالت خنثی قرار دهند.
مومنی گفت: برای بررسی این موضوع باید از زاویهای دقیق به تعهدات طرفین نگاه کرد. آمریکاییها متعهد شدند که «محاصره» ایران را لغو کنند؛ چرا که این محاصره بهنوعی برخلاف حقوق مسلم ما بود. همچنین توافق بر سر رفع محدودیت فروش نفت ایران صورت گرفت تا کشور بتواند منابع لازم برای رسیدگی به امور معیشتی مردم را تأمین کند. یکی از محورهای مهم، آزادسازی منابع مالی توقیفشده بود؛ اما اکنون شاهد هستیم که آمریکاییها در مقام اجرا، رویکرد دیگری را پیش گرفتهاند. آنها اگرچه اصل آزادسازی را میپذیرند، اما تلاش میکنند برای چگونگی مصرف آن محدودیت قائل شوند؛ می گویند ایران صرفاً مجاز است کالاهای مورد تأیید آنها را خریداری کند. این در واقع یک موضوع جدید است که آنها در میانه راه پیش کشیدهاند.
اولویت حاکمیت برای حفظ جان و مال مردم و جلوگیری از آسیب بیشتر به امنیت ملی، این بود که فرصتی به دیپلماسی داده شود
وی ادامه داد: در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران با راهبرد استفاده از دیپلماسی برای کاهش خسارات احتمالی به کشور وارد مذاکره شد. زیرساختهایی که در حملات اخیر آسیب دیدهاند، مستقیماً با معیشت و زندگی مردم در ارتباط هستند. بنابراین، اولویت حاکمیت برای حفظ جان و مال مردم و جلوگیری از آسیب بیشتر به امنیت ملی، این بود که فرصتی به دیپلماسی داده شود. همانطور که در بیانیه مقام معظم رهبری نیز اشاره شد، ایشان به نوعی بر این راهبرد تأکید داشتند که در کنار سایر آمادگیها، باب دیپلماسی برای حفظ امنیت کشور و مردم گشوده بماند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به فرصت ۶۰ روزه مذاکرات بین ایران و آمریکا گفت: با این حال، در این ۶۰ روزِ فرصتدهی، شاهد شیطنتهایی از سوی آمریکا و اسرائیل هستیم. برای نمونه، بیانیههایی که توسط برخی نهادها نظیر شورای همکاری خلیج فارس صادر میشود یا در نظر گرفتن یک مسیر جدید کشتیرانی، همچنین تداوم حمله به لبنان از سوی اسرائیل و درگیریهای محدود در جنوب کشور نشان میدهد که جریانی به دنبال افزایش تنشهاست. اقدامات رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان یا مواضعی که برخی جریانهای وابسته به آن اتخاذ میکنند، در حالی است که یکی از بندهای اصلی تفاهمنامه، حلوفصل بحران لبنان بود. این نشان میدهد که طرف مقابل هم اینگونه نیست که همه به حرف ترامپ گوش دهند.
وی گفت: او سه هدف کلیدی را دنبال میکند؛ اول، رفع فشار از مسیر کشتیرانی در خلیج فارس که هم احزاب سیاسی داخلی آمریکا و هم شرکای اقتصادیاش را تحت فشار قرار داده است. دوم، کاهش قیمت نفت؛ چرا که اکنون قیمتها از مرز ۱۱۰ دلار عبور کرده و او به دنبال بازگشت به قیمتهای متعادلتر در حدود ۸۰ دلار است. سوم، آرایش جدید جنگی و طرحهای نظامی آمریکاست. آمریکایی ها خسارت زیادی در جنگ دیده اند شاید این را اعلام نمی کنند اما خسارات بسیاری از حملات ایرانیان در جنگ دریافت کرده اند. برخلاف تصورات اولیه و پیشبینیهای نادرستِ پیش از جنگ، جمهوری اسلامی در دفاع از خود و پاسخ به پایگاههای آمریکا در عربستان، امارات، قطر و بحرین، ضربات سنگینی به آنها وارد کرد که در محاسبات نظامی آمریکا لحاظ نشده بود. آنها در برابر توانمندی دفاعی ایران غافلگیر شدند و اکنون نیازمند فرصتی هستند تا طرحهای نظامی خود را بازبینی و بازسازی کنند.
آمریکاییها بهدنبال ایجاد شکاف، تردید و اختلافات داخلی در کشور ما هستند
این تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: اما نکته چهارمی که بسیار حائز اهمیت است و شاید از همه موارد مهمتر باشد، رویکرد آمریکاییها در بهرهبرداری از شرایط داخلی ماست. آنها با توجه به شهادت رهبری و برخی مقامات عالی سیاسی و نظامی کشور، بهدنبال ایجاد شکاف، تردید و اختلافات داخلی هستند. هدف آنها این است که با ایجاد شبهه و دوقطبی میان جریانهای سیاسی، نظامی و افراد ذینفوذ در سیاستگذاری کشور، انسجام ملی را مخدوش کنند. آنها تلاش میکنند با دامن زدن به بینظمی در داخل، فرصتی برای ضربه نهایی ایجاد کنند. بنابراین، حفظ وحدت و هوشیاری در برابر این سناریویِ «تفرقهافکنانه»، امروز بیش از هر زمان دیگری برای ما حیاتی است.
وی تاکید کرد: این «مؤلفه چهارم» یعنی ایجاد شکاف در سطوح داخلی، دقیقاً همان نقطهای است که آمریکاییها با تمرکز حداکثری بر آن مانور میدهند. آنها با استفاده از ابزارهای رسانهای، انتشار هدفمند اخبار کذب، شایعات و نقلقولهای ساختگی، در پی تشدید تنش و سوءتفاهم میان بدنه تصمیمگیر، سیاسیون و فرماندهان نظامی کشور هستند. هدف راهبردی آنها ایجاد ناامنی روانی و متلاشی کردن انسجام تصمیمگیری است تا در این ۶۰ روزِ فرصتدهی، بتوانند از هر مسیری که کمهزینهتر باشد، به مقاصد خود برسند و هدفشان هم مشخص است؛ قبول تمام خواسته های آمریکا.
هدف واقعی ایالات متحده، «همسوسازی» سیاستهای ایران با منافع آمریکا در منطقه است
مومنی تصریح کرد: باید یک نکته کلیدی را روشن کرد و آن این است رویکرد آمریکا در قبال ایران، «تغییر نظام» به معنای براندازی و جایگزینی ساختار سیاسی نیست؛ این یک تحلیل سطحی است. هدف واقعی ایالات متحده، «همسوسازی» سیاستهای ایران با منافع آمریکا در منطقه است. برای آنها مهم نیست چه جریان یا شخصی در قدرت باشد، بلکه مسئله اصلی، تغییر جهتگیریهای کلان جمهوری اسلامی در حوزه سیاست منطقهای است. آنها با سماجت و جدیت این استراتژی را دنبال میکنند تا ایران را به یک بازیگر همسو با سیاستهای خود در غرب آسیا تبدیل کنند.
وی همچنین درباره اظهارات دبیرکل ناتو درخصوص استفاده آمریکا از پایگاههای امریکا در کشورهای اروپایی در زمان جنگ چهل روزه گفت: میان آمریکا و اروپا در قبال مسئله ایران اختلافی وجود ندارد، مشکل آنها در نحوه اجرا و برخورداست. از سوی دیگر مشکل اروپاییها در جای دیگری است؛ آنها درگیر بحران اوکراین هستند. اروپا به این جمعبندی رسیده است که اگر تمام توان و تمرکز خود را در مسئله ایران صرفِ پشتیبانی از آمریکا کند، روسیه از این خلأ در جبهه اوکراین بهرهبرداری خواهد کرد. برای اروپاییها، اوکراین خط مقدم دفاعی آنهاست و شکست در آنجا به معنای باز شدن دروازههای اروپا به روی روسیه است. بنابراین، آنها بهطور رسمی تلاش میکنند خود را از درگیری مستقیم با ایران دور نگه دارند، اما در پشت پرده، تمامی پشتیبانیهای لجستیک را از طریق پایگاههای خود در انگلیس، آلمان، ایتالیا، رومانی و دیگر کشورها در اختیار آمریکا قرار میدهند تا حملات تداوم یابد.
تجمیع قوای اروپاییها در تنگه هرمز و خلیج فارس برای تشکیل یک ائتلاف بینالمللی علیه ایران است
وی گفت: در واقع، اروپاییها نقش عملیاتی و هزینههای مستقیمِ برخورد با ایران را به آمریکا واگذار کردهاند. با این حال، اعزام ناوهای فرانسوی، آلمانی و انگلیسی به خلیج فارس و تنگه هرمز، نه برای «حفظ امنیت»، بلکه در راستای تجمیع قوا برای تشکیل یک ائتلاف بینالمللی علیه ایران است. یعنی امریکا در این مدت شصت روزه هم به دنبال جمع کردن نیروها و تشکیل ائتلاف بین الملل جهت برخورد با ایران است. آمریکایی ها اگر شرایط برایشان مهیا باشد همین فردا هم می توانند دوباره به ایران حمله کنند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تاکید کرد: من هیچ اعتقادی به «تعهدات» آمریکا ندارم. دقیقاً در دورههایی که مذاکرات در جریان بود و امید به نتیجهبخشی میرفت، بیشترین حملات از سوی آنها علیه ما صورت میگرفت. برای آقای ترامپ و ساختار قدرت در آمریکا، تفاهمنامهها صرفاً ابزارهای تاکتیکی برای خرید زمان هستند. آنها در حال حاضر در حال بازبینی وضعیت خود هستند؛ اگر شرایط را برای یک «ضربه نهایی» مساعد ببینند، لحظهای در نقض تعهدات و حمله مجدد تردید نخواهند کرد.
وی گفت: بزرگترین تهدید برای کشور، نه بمبافکنها و نه موشکهای آمریکایی، بلکه «اختلافات داخلی و تخریب مقامات» است. همانطور که مقام معظم رهبری بارها تأکید کردهاند، «اتحاد و همدلی» بزرگترین سلاح و پشتوانه ملت ماست و اگراین اتحاد ضربه بخورد آمریکایی ها به سرعت از آن استفاده خواهند کرد.