خبرگزاری کار ایران

خرداد؛ وقتی سیاست وارد زندگی ما شد/ خاطره‌ای که هنوز از ما عبور نکرده است

خرداد؛ وقتی سیاست وارد زندگی ما شد/ خاطره‌ای که هنوز از ما عبور نکرده است

دوم خرداد حتی اگر امروز موضوع نقد باشد، همچنان بخشی از هویت ماست. ما ممکن است امروز منتقد اصلاحات باشیم، ممکن است در داوری‌های سیاسی خود تغییر کرده باشیم، اما نمی‌توانیم از آن تجربه فرار کنیم. دوم خرداد در ما مانده است؛در علاقه ما به سید محمد خاتمی در زبان ما، در حساسیت ما نسبت به آزادی، در نگاه ما به جامعه مدنی، در باور ما به حق نقد، و در خاطره ما از دانشگاه به‌مثابه میدان سیاست و امید.

پس ازگذشت حدود ۳ دهه از دوم خرداد ۷۶  ، هرگز از نظاره بر زندگی دانشجویی  آن دوران باز نایستاده‌ام. اما به تعبیر رومن رولان، شگفت و غریب  آن است که که چشمان ما، این شاهدان چند دهه، خود نیز دگرگون شده‌اند. امروز که به بازخوانی خاطرات دانشجویی نشسته‌ام و شور آن دوران را مرور می‌کنم، بیش از هر چیز درمی‌یابم که دوم خرداد ۱۳۷۶ فقط یک تاریخ در تقویم سیاست ایران نبود؛ برای نسلی از ما، یک تجربه زیسته بود. بخش مهمی از جوانی من در همان سال‌هایی گذشت که سیاست هنوز بوی خوابگاه، انجمن اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، ستاد انتخاباتی، پلاکاردهای دست‌نویس، بحث‌های طولانی شبانه و امیدهای بزرگ می‌داد. 

دوم خرداد برای بسیاری از ما آغاز سیاست بود؛ نه سیاست به معنای رقابت قدرت، بلکه سیاست به معنای معنا دادن به زندگی. ما با دوم خرداد احساس کردیم که رأی، کلمه، خیابان، دانشگاه، بیانیه، نشست و گفت‌وگو می‌تواند بخشی از سرنوشت باشد. آن روزها، سیاست برای ما نه حرفه بود، نه منصب، نه مصلحت روزمره؛ سیاست نوعی آرمان‌خواهی بود. ما خود را در آینه آن لحظه شناختیم. دوم خرداد یعنی اینکه دانشجو فقط تماشاگر سیاست نبود؛ خودش بخشی از متن سیاست شده بود. ما در ستادها، دانشگاه‌ها، خوابگاه‌ها و نشست‌ها، بیش از آنکه فقط برای یک انتخابات کار کنیم، داشتیم خودمان را کشف می‌کردیم. 

نخستین روزی که وارد ستاد آقای خاتمی در خیابان امانیه اهواز شدیم، محمد کیانوش‌راد ( رییس ستاد سید محمد خاتمی در خوزستان )  آنجا نشسته بود. هنوز تصویر آن روز برایم زنده است. پیش از آن، نخستین تماس جدی با فضای ستاد از خانه ما آغاز شده بود؛ زمانی که دکتر کیانوش‌راد، دکتر صفایی‌مقدم، دکتر ممویی و دکتر پیش‌بین به منزل ما آمدند تا با پدرم درباره حمایت از آقای خاتمی گفت‌وگو کنند. برای ما که در آغاز راه بودیم، این فقط یک جلسه سیاسی نبود؛ نخستین مواجهه نزدیک با سیاستی بود که از خانه، محله، دانشگاه و اعتماد اجتماعی عبور می‌کرد. 

بعدتر که وارد ستاد شدیم، دیدیم کیانوش‌راد چگونه مردم‌دارانه و با حوصله افراد را جذب می‌کند. هنوز هم فکر می‌کنم یکی از دلایل موفقیت ستادهای آقای خاتمی در خوزستان، حضور کسانی بود که سیاست را با مردم‌داری، تواضع و اعتماد می‌فهمیدند. کسانی مانند محمد کیانوش‌راد، مرحوم دکتر کهرام ، مرحوم ابراهیم عامری و چهره‌هایی از این دست. آنان در زمانی آمدند که هنوز هیچ شانس قطعی و روشنی برای پیروزی وجود نداشت. همین حضور زودهنگام و بی‌محاسبه نشان می‌داد که نیت آنان، پست و مقام پس از پیروزی نیست؛ بلکه باور به راهی بود که هنوز بیشتر به رؤیا می‌مانست تا واقعیت. 

نمی‌توان از آن روزها گفت و از دکتر صفایی‌مقدم یاد نکرد؛ کسی که بعدها رئیس دانشگاه شد، اما در حافظه من بیش از هر عنوانی، با آرامش، ثبات و وقار سیاسی‌اش مانده است. یا از دکتر مهدی بخشنده که در دانشگاه یک استوانه قابل اعتماد بود یا صدرالدین مرتضوی که او هم مثل مرحوم جهانتاب تاریخ زنده فعالیت سیاسی خوزستان به شمار می رود . این نام‌ها برای من فقط نام چند فعال سیاسی یا دانشگاهی نیستند؛ نشانه‌های مدرسه‌ای‌اند که ما در آن سیاست را نه از کتاب، بلکه از زیست، رفاقت، گفت‌وگو و خطرپذیری آموختیم. 

در این میان، یاد مرحوم جهانتاب نیز جدایی‌ناپذیر از آن روزهاست؛ عاقله‌مردی که مظهر تعادل، میانداری و سیاست‌ورزی برای تمام فصول بود. او صلح کامل بود؛ نه به‌مثابه یک شعار، بلکه به‌مثابه منش. جهانتاب را باید بخشی از تاریخ شفاهی سیاسی خوزستان دانست؛ مردی که اگر هم می‌کوشیدی، نمی‌توانستی دلیلی برای دوست نداشتنش پیدا کنی. از دکترشریعتی ودکتر حسین‌زاده تا کیومرث حاجی‌زاده و شهاب رزمی، از خود من تا بسیاری دیگر، همه به شوخی و جدی «راننده» او بودیم؛ و همین شوخی، شاید دقیق‌ترین تصویر از جایگاه او باشد: کسی که بی‌ادعا، محور اعتماد و رفاقت بود. 

سال‌ها بعد، وقتی در مقاله «تحلیل برخی گفتمان‌های رفاهی در دوران اصلاحات»  همراه بادکتر نعمت الله فاضلی به بازخوانی گفتمان سیدمحمد خاتمی پرداختیم، برایم روشن‌تر شد که آنچه ما در جوانی با شور تجربه می‌کردیم، پشتوانه‌ای گفتمانی نیز داشت. در آن مقاله اشاره شد که گفتمان خاتمی رفاه را فقط به معیشت و توزیع منابع محدود نمی‌کرد؛ رفاه در آن گفتمان با آزادی، عدالت، قانون‌گرایی، مشارکت، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، امنیت قانونی، توسعه همه‌جانبه و نظام جامع تأمین اجتماعی معنا می‌یافت. گفتمانی که با وجود گذشت سال‌ها، هنوز در بسیاری از محورهای خود قابل تامل و اتکا است؛ زیرا انسان را نه فقط نیازمند حمایت، بلکه شهروند صاحب حق می‌دید.

امروز می‌توان و باید با فاصله بیشتری به آن تجربه نگاه کرد. می‌توان از کامیابی‌ها و ناکامی‌های اصلاحات گفت. می‌توان پرسید چرا بخشی از آن آرمان‌ها محقق نشد، چرا بخشی از آن انرژی اجتماعی فرسوده شد و چرا زبان اصلاحات در جایی به تکرار افتاد. این پرسش‌ها ضروری‌اند. هیچ خاطره‌ای نباید مانع نقد شود. اما نقد یک تجربه، به معنای انکار آن نیست. 

دوم خرداد حتی اگر امروز موضوع نقد باشد، همچنان بخشی از هویت ماست. ما ممکن است امروز منتقد اصلاحات باشیم، ممکن است در داوری‌های سیاسی خود تغییر کرده باشیم، اما نمی‌توانیم از آن تجربه فرار کنیم. دوم خرداد در ما مانده است؛در علاقه ما به سید محمد خاتمی در زبان ما، در حساسیت ما نسبت به آزادی، در نگاه ما به جامعه مدنی، در باور ما به حق نقد، و در خاطره ما از دانشگاه به‌مثابه میدان سیاست و امید. 

دوم خرداد برای من خاطره یک ستاد، یک انتخابات، چند نام و چند شعار نیست. دوم خرداد خاطره جوانی ماست؛ جوانی‌ای که باور داشت می‌توان با کلمه، رأی، گفت‌وگو و حضور، جهان را کمی انسانی‌تر کرد. شاید امروز چشم‌های ما عوض شده باشد، اما آن شور هنوز در جایی از حافظه ما زنده است؛ نه برای تکرار ساده گذشته، بلکه برای یادآوری اینکه هیچ جامعه‌ای بدون امید، هیچ سیاستی بدون اخلاق، و هیچ نسلی بدون تجربه معنا، دوام نمی‌آورد. دوم خرداد برای ما پایان نیافته است؛ چون خاطره‌ای است که هنوز از ما عبور نکرده است

روزبه کردونی  

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز