خبرگزاری کار ایران

نگاهداری:

به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ طفل معصوم، یک روضه‌ مجسم و یک سوگِ بی‌پایان است

به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ طفل معصوم، یک روضه‌ مجسم و یک سوگِ بی‌پایان است

رییس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، در پنجاهمین روز شهادت دانش‌آموزان میناب با بیان اینکه ۹ اسفند، روز جنایت‌های آدم خواران تاریخ است، عنوان کرد که به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ طفل معصوم، یک حادثه که بتوان از آن گذشت؛ نیست. یک روضه ی مجسم و یک سوگِ بی پایان است.

به گزارش ایلنا، بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس، در یادداشتی به یاد دانش‌آموزان میناب تصریح کرد که ما پنجاه روز است هر بار زنگ مدرسه‌ای نواخته می‌شود، هر بار خنده کودکی در خانه‌ای می‌پیچد و هر بار فرزندمان را در آغوش می‌کشیم؛ بغضی به پهنای تاریخ می‌نشیند در گلوی ما. بغضی برای ۱۶۸ لبخند ناتمام، ۱۶۸ کیف نیمه‌سوخته و ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر هیچ‌کس بندهایشان را نخواهد بست. 

متن این یادداشت به شرح زیر است؛

داغِ میناب، انسان‌کش است؛ داغی از آن جنس که آدمی را از پا می‌اندازد، درونش را خرد می‌کند و او را می‌برد به گوشه‌ای از جهان که نه صدا دارد، نه رنگ، نه امید. زخمِ میناب، نه زخمی است که زمان بتواند آن را بپوشاند، نه سوگی که آدم به آن عادت کند. 

کاش می‌شد ۹ اسفند را از تاریخ بشریت حذف کرد که مایه شرمساری انسان و انسانیت است. روز جنایت‌های آدم‌خواران تاریخ است.
پنجاه روز از ۹ اسفند گذشته؛ اما آن روز لعنتی هنوز مثل تکه‌ای از یک کابوسِ زنده روی زمین مانده است. پنجاه روز است که خورشید از پشت دریا بالا آمده، اما در خانه‌های میناب، نور از آستانه در جلوتر نیامده است. بهار آمده، شکوفه‌ها روییده‌اند اما برای ملتی که این داغ‌ها را دیده؛ کدام بهار؟ کدام شکوفه؟

در میان این همه سوگ، تصویر مادری که کاور به کاور پیکرهای تکه‌تکه‌شده را می‌گشود، فقط برای یافتن «نشانی مادرزادی شبیه پولک‌ماهی روی دست پسرش»، نماد تمام دل‌های سوخته‌ی این سرزمین است. 

زیر آن آوارِ سنگین، چیزهایی مانده که دنیا فراموششان نمی‌کند. صدای مدادهایی که روی دفتر دیکته می‌لغزیدند. دفتری که با خط کودکانه نوشته بود «بابا آب داد»، اما هرگز فرصت نکرد بنویسد «آسمان بمب داد». کودکان میناب هنوز خیلی کوچکتر از آن بودند که بدانند؛ اسرائیل چه موجود منحوس و غده‌ی سرطانی انسان‌کشی است. کودکان میناب فریادهای «مرگ بر آمریکا» را شنیده بودند اما هنوز فرصت آن را پیدا نکرده بودند که بدانند ریشه‌ی این همه خشم مردم علیه آمریکا چیست.

به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ طفل معصوم، یک حادثه که بتوان از آن گذشت؛ نیست. یک روضه‌ی مجسم و یک سوگِ بی‌پایان است.

فرشتگان کوچک میناب؛ بخوابید. اینجا روی زمین - در دل هر پدر و هر مادر و هر انسانی که کودکی در آغوش دارد - برای شما شمعی همیشه روشن است. نام شما بخشی از حافظه این سرزمین شده؛ داغی که نمی‌شود از آن عبور کرد، فریادی که از زیر خاک هم شنیده خواهد شد. 

پلیدترین و جنایت‌کارترین انسان‌های تاریخ، جان شما را گرفتند اما، اما، اما؛ خدا که هست. شمایی که دفترهایتان را با «به نام خدا» آغاز می‌کردید، اکنون در امن‌ترین آغوش، در بهشتِ او، جا گرفته‌اید.

و ما پنجاه روز است هر بار زنگ مدرسه‌ای نواخته می‌شود، هر بار خنده کودکی در خانه‌ای می‌پیچد و هر بار فرزندمان را در آغوش می‌کشیم؛ بغضی به پهنای تاریخ می‌نشیند در گلوی ما. بغضی برای ۱۶۸ لبخند ناتمام، ۱۶۸ کیف نیمه‌سوخته و ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر هیچ‌کس بندهایشان را نخواهد بست. 

و ما مانده‌ایم نه با امید فراموش شدن این غم‌ها؛ برای ساختن ایرانی قوی که دیگر هیچ بدصفتی نتواند خون از دماغ مردم این آب و خاک بیاورد.

شب های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم 
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز