چرا علی کریمی و شاهین نجفی به جان هم افتاده اند؟
براندازان پس از هر مرحلهای که برای هزارمین بار «این آخرین نبرده» را با اعتقادی از عمق وجود فریاد زده و در نهایت دیدهاند نبرد به پایان نرسیده و جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست، جنگهای داخلیشان آغاز میشود و افسردگی شکست را با پنجه کشیدن به صورت یکدیگر میگذرانند.
روزنامه فرهیختگان نوشت: نبرد این بارشان که مثل هزار نبرد قبلی قرار بود «آخرین» باشد، با رقاصیهای تشکر از ترامپ و نتانیاهو شروع شده بود و آنها کار سختی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نداشتند که خستگی شکست بر تنشان بماند؛ اما ناامیدی و درماندگی بیشتری را تجربه کردند؛ چون تصورش را هم نمیکردند که حتی با وجود دخالت نظامی سنگین آمریکا و اسرائیل و با وجود ترورهای سهمگین در ایران و از جمله ترور رهبر شهید انقلاب، ایران همچنان مقاومت را پیرزمندانه فریاد بزند و حالا از غم و خشم این اتفاق باز مثل روزهای افسردگی پس از شکست در 1401 به جان هم افتادهاند
. جدال علی کریمی و شاهین نجفی و جمعی دیگر به هواداری از هر یک از طرفین در روزهای اخیر را میتوان در چهارچوب همین اثرات افسردگی پس از شکست تحلیل کرد. آنها باختهاند، بد هم باختهاند و خصلت دوره باخت برای آنهایی که دنیایشان همین خور و خواب و خشم و شهوت دنیاست، همین چنگ در صورت هم انداختن است.
کنسرت و کاسبی
جدالها از خبر برگزاری کنسرت شاهین نجفی آغاز شد. کنسرتی که به نام جانباختگان کودتای دیماه و با هواداری از رضا پهلوی تبلیغ شد، اما به گفته بخشی دیگر از حامیان رضا پهلوی، این کنسرت خلاف عزادار بودن آنها برای این جانباختگان است (گرچه در اجرای کمپین رقاصی سلطنتطلبان برای تشکر از ترامپ و نتانیاهو به دلیل تجاوز به ایران و کشتن مردم هیچ عزایی در کار نبود!)
از سویی اشاره کنسرت به نام جانباختگان باعث شد تا علی کریمی و برخی دیگر از براندازان، شاهین نجفی را به سوءاستفاده تبلیغاتی و تجاری از جانباختگان متهم کنند. این البته اولینبار نیست که جماعت برانداز، مبارزه با جمهوری اسلامی را بهانه کاسبیهای مالی خود میکنند، از فاند گرفتنها برای فعالیت سیاسی تا تبلیغات چمدان مهناز افشار با هشتگ زن، زندگی، آزادی و ثروتمند شدن امثال مسیح علینژاد از سر مبارزه با ایران و عطر گوگوش با رایحه زن، زندگی، آزادی و...؛ تا جایی که بیراه نیست بگوییم که همه مبارزان سیاسی در تاریخ و در جهان، در مسیر مبارزه ثروت خویش را باختهاند، اما اپوزیسیون جمهوری اسلامی اتفاقاً در مسیر مبارزه تا توانسته ثروت مالی قابلتوجهی به دست آورده است!
لذا کنسرت گذاشتن یک خواننده نزدیک به پهلوی هم در این شرایط جدا از این فضای کاسبی نخواهد بود.دعوای کنونی البته وجه دیگری هم دارد و آن هم دور ماندن از دایره کاسبی است. در واقع در هر مرحله، اویی که از حلقه این منفعتطلبی دور مانده و سهمی به او نرسیده، معترض سایرین میشود که اگر سهم او را هم در نظر میگرفتند، دیگر اعتراضی در کار نبود! بخشی از این جدال را هم میتوان در چهارچوب جنگ قدرت برای نزدیکی به رضا پهلوی و سهم داشتن در رژیمی که فکر میکنند، آمریکا و اسرائیل میتوانند در ایران بر سر کار بیاورند، تحلیل کرد. نگاه منفعتطلبانه اولین مبنای سیاسیبازیهای افراد این جریان است. در مسیر تأمین منفعت، آنها حاضر هستند با صهیونیستها، قاتلان مردم، تجزیهطلبها و مخالفان ایران یکپارچه و خلیجفارس پیمان همکاری ببندند، جنگ و جدال داخلی در میان خودشان که دیگر چیزی نیست!
نکته بامزه آن است که در این دعوای داخلی، هر کدام دیگری را به سیاست نابلدی متهم میکنند و مثلاً شاهین نجفی به علی کریمی میگوید فوتبالیستها نباید در سیاست دخالت کنند، درحالیکه خود او هم خوانندهای دستچندم است که اهل سیاست شده است و همه دارودسته پهلوی تخصصشان در سیاست همینقدر است. خود پهلوی هم فراتر از این ابتذال سیاسی نیست و صرفاً بهخاطر یک ژن و میراث درباری در سیاست مطرح شده و در حد ابزار موساد و سیا به کار گرفته شده، وگرنه ماقبل آن است که بشود در چهارچوب یک سیاستمدار مورد نقد و بررسی قرار بگیرد.