جنگ بر سر اهرمهای راهبردی؛ آتشی که مرز نمیشناسد
هرمز، بابالمندب و مسیرهای انتقال انرژی به کانون اصلی تقابل قدرتها تبدیل شدهاند؛ تغییری که نشان میدهد هرگونه اشتباه در محاسبات میتواند از یک بحران منطقهای، بحرانی جهانی بسازد.
به گزارش ایلنا، تحولات ماههای اخیر نشان میدهد تقابل ایران و آمریکا دیگر صرفا بر سر پرونده هستهای، برنامه موشکی یا نفوذ منطقهای نیست؛ بلکه وارد مرحلهای شده که کنترل گلوگاههای راهبردی انرژی و تجارت جهانی به یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی و چانهزنی دو طرف تبدیل شده است.
اگر در سالهای گذشته تنگه هرمز بیشتر به عنوان یک اهرم بازدارنده در ادبیات سیاسی ایران مطرح میشد، امروز این گذرگاه دریایی به یکی از متغیرهای اصلی محاسبات امنیتی واشنگتن تبدیل شده است. عبور بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از این مسیر باعث شده هرگونه ناامنی در هرمز، تنها یک بحران منطقهای نباشد، بلکه مستقیما بر بازار جهانی انرژی، نرخ تورم و اقتصاد کشورهای مصرفکننده اثر بگذارد.
همین مسئله را میتوان یکی از دلایل اصلی افزایش تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس و تلاش این کشور برای تشکیل ائتلافهای دریایی جدید دانست. واشنگتن بهخوبی میداند هرچه نقش هرمز در معادلات بازدارندگی ایران پررنگتر شود، قدرت مانور آمریکا و متحدانش در منطقه محدودتر خواهد شد.
در سوی دیگر، گسترش تنشها به دریای سرخ و بابالمندب نیز نشان میدهد دامنه رویارویی از یک پرونده دوجانبه فراتر رفته است. هرگونه اختلال در این مسیر، علاوه بر افزایش هزینه حملونقل دریایی، زنجیره تأمین کالا و امنیت انرژی اروپا و آسیا را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. به همین دلیل، بابالمندب در کنار هرمز به دومین نقطه حساس این رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تغییر ماهیت ابزارهای فشار است. اگر در گذشته تحریمهای اقتصادی، حملات محدود یا فشارهای دیپلماتیک محور اصلی تقابل بودند، اکنون مسیرهای انتقال انرژی و تجارت جهانی به بخشی از معادله بازدارندگی تبدیل شدهاند؛ موضوعی که هزینه هرگونه درگیری را برای همه بازیگران افزایش میدهد.
واکنش بازار نفت نیز مؤید همین واقعیت است. تجربه ماههای گذشته نشان داده هر بار که احتمال گسترش درگیری یا ناامن شدن مسیرهای دریایی افزایش یافته، قیمت نفت به سرعت صعود کرده و نگرانیها درباره موج جدید تورم جهانی تشدید شده است. در مقابل، هر نشانهای از پیشرفت مذاکرات یا کاهش تنش، به آرامش نسبی بازارها انجامیده است.
در چنین شرایطی، نه واشنگتن خواهان یک جنگ فراگیر است و نه تهران از پیامدهای یک رویارویی کنترلنشده سود میبرد. با این حال، هرچه دامنه استفاده از اهرمهای راهبردی گستردهتر شود، احتمال خطای محاسباتی نیز افزایش خواهد یافت؛ خطایی که میتواند از یک بحران منطقهای، بحرانی جهانی بسازد.
به همین دلیل، آینده این تقابل بیش از هر زمان دیگری به نحوه مدیریت گلوگاههای راهبردی وابسته است. هرمز و بابالمندب دیگر صرفا دو گذرگاه دریایی نیستند؛ آنها به میدان اصلی رقابت قدرتها تبدیل شدهاند و هر تصمیم درباره این دو نقطه، میتواند معادلات امنیتی و اقتصادی جهان را دستخوش تغییر کند.
زیبا اکبرزاده