خبرگزاری کار ایران

چراغی در گفت‌وگو با ایلنا تشریح کرد:

آثار انسداد تنگه باب‌المندب توسط انصارلالله/خطای محاسباتی اسرائیل در حمله اخیر به ایران

آثار انسداد تنگه باب‌المندب توسط انصارلالله/خطای محاسباتی اسرائیل در حمله اخیر به ایران

کارشناس مسائل سیاسی منطقه گفت: اقدام اخیر انصارالله، نخستین گام در این مسیر باشد؛ گامی که فعلاً کشتی‌های عازم بنادر اسرائیل یا کشتی‌هایی را که از بندر ایلات حرکت می‌کنند، هدف قرار داده است.

جلال چراغی، کارشناس مسائل سیاسی منطقه با اشاره به دلایل و پیامدهای انسداد تنگه باب المندب توسط انصارلله در گفت‌وگو با ایلنا اظهار کرد:  باب‌المندب یکی از مهم‌ترین اهرم‌ها و برگه های راهبردی ایران و محور مقاومت محسوب می‌شود. در صورتی که فشارها علیه ایران تشدید می‌شد و کشورهای هم‌پیمان آمریکا به‌صورت مستقیم علیه ایران وارد عمل می‌شدند، تهران می‌توانست با کمک انصارالله از ظرفیت تنگه باب‌المندب استفاده کند. اما در جنگ اخیر، از آنجا که کشورهای عربی هم‌پیمان آمریکا یا وارد عمل نشدند و یا دست‌کم به‌صورت علنی مشارکت نکردند، ایران ترجیح داد این ابزار را برای شرایط حادتر حفظ کند و آن را به‌عنوان یک عامل بازدارنده و اهرم فشار در اختیار داشته باشد؛ زیرا در بسیاری از موارد، ارزش تهدید به استفاده از یک ابزار، بیش از به‌کارگیری آن است. در همین چارچوب، انصارالله شب گذشته اعلام کرد که تنگه باب‌المندب را نه به روی همه کشتی‌ها، بلکه بر کشتی‌های اسرائیلی و کشتی‌هایی که به مقصد اسرائیل در حرکت هستند، خواهد بست. حتی درباره کشتی‌های آمریکایی نیز هنوز مشخص نیست که آیا چنین تصمیمی اتخاذ خواهد شد یا خیر و این موضوع همچنان تا حدی مبهم است. 

وی ادامه داد: آنچه اعلام شده، بستن مسیر برای کشتی‌هایی است که به سمت بنادر اسرائیل حرکت می‌کنند. در نتیجه، بندر ام‌الرشراش یا همان ایلات بار دیگر ممکن است با مشکلات جدی مواجه شود، زیرا تنها مسیر دسترسی دریایی این بندر از طریق دریای سرخ و تنگه باب‌المندب است. از سوی دیگر، انصارالله این تصمیم را از منظر تبلیغاتی و رسانه‌ای نیز اتخاذ کرده است، زیرا آمریکا نسبت به گذشته در منطقه تضعیف شده است. ایالات متحده اکنون حضور و نفوذ سابق خود را در خلیج فارس ندارد و در دریای عمان نیز حضورش محدود شده است. بخش عمده تمرکز آمریکا به شمال اقیانوس هند و دریای عرب منتقل شده و بسیاری از پایگاه‌های این کشور نیز قدرت و کارایی گذشته را از دست داده‌اند. بخشی از رادارهای مهم آمریکا آسیب دیده‌اند و تعدادی از سامانه‌های دفاع موشکی این کشور یا از بین رفته‌اند، یا با ضعف مواجه شده‌اند و یا از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند. به همین دلیل، آمریکا دیگر توان پیشین خود را در منطقه ندارد و تمرکز فعلی آن بیشتر بر دریای عرب و اجرای نوعی محاصره محدود است.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: یکی از دلایل عدم ورود مستقیم آمریکا به جنگ نیز این بود که واشنگتن بر این باور بود که ورود به درگیری می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای آن به همراه داشته باشد. برآوردها این بود که در صورت وقوع جنگ، احتمال وارد آمدن تلفات گسترده به نیروهای آمریکایی وجود دارد و منافع و شرکت‌های آمریکایی، به‌ویژه شرکت‌های مرتبط با خانواده ترامپ و نزدیکان وی، در معرض آسیب قرار خواهند گرفت. همچنین آمریکا در زمینه برخی تجهیزات پیشرفته، از جمله جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵، با نگرانی‌هایی مواجه بود؛ زیرا این تصور وجود داشت که ایران الگوهای پروازی این جنگنده‌ها را شناسایی کرده و احتمال آسیب دیدن یا سرنگونی تعدادی از آن‌ها می‌تواند اعتبار صنایع هوایی آمریکا را خدشه‌دار کند. افزون بر این، پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چنین جنگی، چه در داخل آمریکا و چه در سطح بین‌اللی، برای دولت آمریکا سنگین ارزیابی می‌شد. دونالد ترامپ نیز در شرایط سیاسی مطلوبی قرار ندارد و شکست احتمالی جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره می‌تواند پیامدهای سنگینی برای او و حزب جمهوری‌خواه به همراه داشته باشد. علاوه بر این، فشارهای اقتصادی نیز افزایش یافته و رشد قیمت‌ها فشار زیادی بر ترامپ وارد کرده است. در این میان، منتقدان معتقدند بخشی از این مشکلات ناشی از تصمیمات نادرست ترامپ، از جمله حمله به ایران، بوده است. از این منظر، ترامپ تلاش می‌کند با بهره‌گیری از مواضع رسانه‌ای و تأکید بر این ادعا که ایران به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت، چهره سیاسی خود را در داخل آمریکا حفظ کند.

وی افزود: در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو تلاش داشت آمریکا را به‌طور مستقیم وارد جنگ کند. یکی از خطاهای محاسباتی اسرائیل و شخص نتانیاهو این بود که تصور می‌کرد اقدامات تحریک‌آمیز علیه ایران، موجب ورود تهران به جنگ شده و پس از آن، آمریکا نیز ناگزیر به دخالت خواهد شد. ایران وارد درگیری شد، اما بر اساس این تحلیل، محاسبات تهران دقیق‌تر بود. ایران با توجه به شرایط داخلی آمریکا، ضعف منطقه‌ای واشنگتن و رویدادهای مهم پیش رو، از جمله انتخابات و دیگر تحولات داخلی آمریکا، به این جمع‌بندی رسیده بود که واشنگتن توان ورود مجدد به یک جنگ گسترده را ندارد. بر اساس این ارزیابی، حتی ایران تمایل داشت آمریکا وارد جنگ شود، زیرا در آن صورت، باقی‌مانده پایگاه‌های آمریکا می‌توانستند هدف حملات گسترده قرار گیرند و منافع و شرکت‌های وابسته به آمریکا آسیب ببینند. از سوی دیگر، گفته می‌شود که بخش زیادی از اهداف مورد نظر آمریکا و اسرائیل در داخل ایران، از جمله برخی مراکز نظامی، انتظامی و پادگان‌ها، پیش‌تر هدف قرار گرفته‌اند و در حوزه «بانک اهداف» نیز با محدودیت‌هایی مواجه هستند.

چراغی در پایان خاطرنشان کرد: در مقابل، ایران توان موشکی خود را بازسازی کرده و شهرهای موشکی و ورودی‌های آن‌ها نیز بازیابی شده‌اند. بر اساس این ارزیابی، آسیب جدی به ساختار موشکی ایران وارد نشده و خسارات احتمالی نیز ترمیم شده‌اند. بنابراین، در یک سوی معادله، ایران قرار دارد و در سوی دیگر، آمریکایی که تحت فشارهای شدید اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، انصارالله نیز وارد عمل شده تا هشداری به آمریکا بدهد که در صورت تکرار اشتباهات محاسباتی، احتمال دارد در مراحل بعدی باب‌المندب نه فقط بر کشتی‌های مرتبط با اسرائیل، بلکه بر همه کشتی‌های تجاری جهان بسته شود؛ رخدادی که می‌تواند پیامدهای اقتصادی بسیار گسترده‌ای در سطح بین‌المللی به همراه داشته باشد و مسئولیت آن، از نگاه این جریان، متوجه آمریکا خواهد بود. به نظر می‌رسد اقدام اخیر انصارالله، نخستین گام در این مسیر باشد؛ گامی که فعلاً کشتی‌های عازم بنادر اسرائیل یا کشتی‌هایی را که از بندر ایلات حرکت می‌کنند، هدف قرار داده است. این اقدام می‌تواند نشانه‌ای از وجود مراحل بعدی باشد؛ مراحلی که در صورت تشدید بحران و ضرورت شرایط، احتمال اجرایی شدن آن‌ها وجود خواهد داشت.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز