آرامش موقت در پرونده ایران؛ جنگی که شاید فقط عقب افتاده باشد
در حالی که نشانههایی از تلاش واشنگتن برای مدیریت تنش با ایران در قالب یک آرامش موقت دیده میشود، برخی تحلیلها معتقدند این وضعیت بیش از آنکه به معنای حل بحران باشد، میتواند صرفا تعویق یک تقابل احتمالی در آینده نزدیک باشد؛ تقابلی که همچنان در سایه بیاعتمادی دو طرف باقی مانده است.
به گزارش ایلنا، به نظر میرسد مذاکرات جاری میان آمریکا و ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب پرونده هستهای یا اختلافات سنتی دو طرف تحلیل کرد؛ بلکه آنچه امروز در جریان است، بهشدت تحت تأثیر تقویم سیاسی و محاسبات داخلی واشنگتن قرار دارد. آمریکا در آستانه دورهای حساس از نظر سیاسی، اقتصادی و رسانهای قرار گرفته که هرگونه تنش خارجی میتواند پیامدهای مستقیم داخلی برای دولت این کشور داشته باشد.
در ماههای ژوئن و ژوئیه، ایالات متحده با دو رویداد بزرگ و نمادین روبهروست؛ نخست برگزاری جام جهانی فوتبال در خاک آمریکا، کانادا و مکزیک که یکی از بزرگترین رویدادهای ورزشی و رسانهای جهان محسوب میشود و از حیث امنیتی و اقتصادی اهمیت ویژهای برای واشنگتن دارد. هرگونه بیثباتی در این بازه زمانی میتواند تصویر آمریکا را بهعنوان میزبان یک رویداد جهانی تحتالشعاع قرار دهد.
رویداد دوم، سالگرد ۲۵۰ سالگی استقلال ایالات متحده در چهارم ژوئیه است؛ مناسبتی که از نظر نمادین جایگاه بسیار مهمی در حافظه سیاسی و اجتماعی آمریکا دارد. دولت واشنگتن تلاش دارد این مناسبت را به نمایش قدرت، ثبات و انسجام داخلی تبدیل کند؛ موضوعی که در شرایط فعلی برای کاخ سفید اهمیت مضاعف پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که سیاست خارجی آمریکا نیز تا حد زیادی تحت تأثیر این ملاحظات قرار بگیرد. از همین زاویه، سرعت گرفتن برخی تحرکات دیپلماتیک و بحثها درباره احتمال رسیدن به یک توافق یا دستکم تمدید آتشبس ۶۰ روزه با ایران قابل تحلیل است. به نظر میرسد واشنگتن در این مقطع بیش از هر چیز به دنبال مدیریت تنش و جلوگیری از ورود به یک درگیری پرهزینه است.
در همین چارچوب، برخی تحلیلها معتقدند طی ماههای پیشرو، اقدام نظامی مستقیم یا حتی حملات محدود علیه ایران برای آمریکا پرهزینه خواهد بود؛ چرا که هرگونه تنش در منطقه میتواند بلافاصله بر بازار انرژی و قیمت کالاهای اساسی اثر بگذارد و فضای داخلی آمریکا را تحت فشار قرار دهد. از سوی دیگر، احتمال واکنشهای منطقهای نیز میتواند بر امنیت رویدادهای پیشرو در آمریکا سایه بیندازد.
با این حال، نگاه طرف مقابل نیز کاملاً مبتنی بر بیاعتمادی است. از دید ایران، این دوره آرامش احتمالی ممکن است تنها یک «وقفه تاکتیکی» باشد. نگرانی اصلی در تهران این است که واشنگتن پس از عبور از این مقطع حساس داخلی، بار دیگر به سمت گزینههای سختگیرانهتر یا حتی اقدام نظامی سریع حرکت کند؛ سناریویی که در ادبیات برخی تحلیلها از آن به «ضربه پس از شصت روز» یاد میشود.
بر همین اساس، گفته میشود یکی از محورهای اصلی نگرانی ایران، بحث خروج یا کاهش حضور و استقرار نیروهای نظامی آمریکا در منطقه در همان مراحل اولیه هر توافق احتمالی است؛ اقدامی که از نگاه تهران میتواند مانع از شکلگیری یک تهدید غافلگیرکننده در مرحله بعد شود.
در واقع، مسئله اصلی در این پرونده صرفاً اختلاف بر سر جزئیات فنی یا تحریمها نیست، بلکه فقدان اعتماد راهبردی میان دو طرف است؛ اعتمادی که باعث شده هر دو طرف، زمان را نه بهعنوان فرصت همکاری، بلکه بهعنوان ابزار احتمالی برای بازتعریف موازنه قدرت ببینند.
در نهایت، آنچه سرنوشت ماههای آینده را تعیین خواهد کرد، نه فقط متن توافقها، بلکه نحوه مدیریت این دوره حساس زمانی است؛ دورهای که میتواند یا به یک تفاهم موقت منجر شود، یا زمینهساز دور جدیدی از تنش در منطقه باشد.
زیبا اکبرزاده