تنگه هرمز دوباره در آتش تنش؛ آیا آتشبس در آستانه فروپاشی است؟
در حالی که فضای منطقه میان جنگ و آتشبس در نوسان است، تحرکات اخیر ایران در تنگه هرمز و واکنشهای تند به اظهارات واشنگتن، بار دیگر احتمال بازگشت بحران به نقطه جوش را پررنگ کرده است.
به گزارش ایلنا، عبدالباری عطوان، تحلیلگر برجسته جهان عرب در سرمقاله روزنامه فرامنطقهای «رای الیوم» نوشت: بستن دوباره تنگه هرمز از سوی رهبری ایران و جلوگیری از ورود نفتکشها و کشتیهای تجاری به آن، و همچنین تیراندازی قایقهای وابسته به نیروی دریایی سپاه پاسداران به دو فروند از این کشتیها، در اعتراض به اعمال محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران، همگی نشانههایی هستند که بهصورت جداگانه یا در کنار هم، بر قدرت و استحکام موضع ایران در برابر سلطهطلبی آمریکا دلالت دارند؛ و در عین حال بیانگر آمادگی برای مواجهه با تمامی پیامدهای این تصمیم شجاعانه، چه سیاسی و چه نظامی، از جمله فروپاشی توافق موقت آتشبس هستند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در روزهای گذشته دروغهای متعددی مطرح کرده که القا میکند ایران پرچم سفید بالا برده و همه شروط آمریکا را پذیرفته است؛ از جمله آمادگی ایران برای تحویل تمام اورانیوم غنیشده خود (۴۶۰ کیلوگرم) به آمریکا در مقابل کمکهایی به ارزش ۲۰ میلیارد دلار، و مهمتر از آن، توقف کامل فعالیتهای غنیسازی اورانیوم.
آیت الله سید مجتبی علی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی ایران، روز شنبه بیانیهای شدیداللحن صادر کردند و تأکید نمودند که «نیروی دریایی ایران در شرایط ادامه تنش در تنگه هرمز بار دیگر آماده شکست دشمنان است». همچنین فرماندهی مرکزی خاتمالانبیاء وابسته به ارتش ایران، آمریکا را به عدم پایبندی به تعهداتش متهم کرد و اعلام داشت که ایران تا زمانی که آمریکا محاصره بنادر ایران را لغو نکند، به کنترل تنگه هرمز ادامه خواهد داد و عبور و مرور کشتیها باید بدون هیچ مزاحمتی آزاد باشد.
با توجه به همه آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت که آتشبس شکننده، مهلت توقف درگیری به مدت دو هفته، و بازگشت سریع به مذاکرات پس از دو روز، همگی مانند خانههای شنی فرو ریختهاند و ازسرگیری مجدد درگیریها محتملترین سناریو است.
واقعیت این است که ایران هرگز درخواست آتشبس نکرد، بلکه این ترامپ بود که به دنبال آن رفت و آن را التماس کرد؛ زیرا تهدیدهای او درباره نابودی تمدن ایران، باز کردن دروازههای جهنم به روی ایران، و بمباران همه نیروگاههای برق، نتیجهای در ترساندن ایران و واداشتن آن به تسلیم در برابر شروطش نداشت. به همین دلیل به متحد خود، رهبری پاکستان، متوسل شد تا میانجیگری کند و مذاکرات فوری با طرف ایرانی ترتیب دهد تا آبروی خود را- اگر اساساً وجود داشته باشد—نجات دهد، و همین اتفاق افتاد.
روزهای پایانی درگیریها پیش از اعلام آتشبس، شکستهای متعددی را برای نیروهای آمریکایی آشکار کرد؛ از جمله سرنگونی حدود بیست فروند هواپیما از انواع مختلف، بهویژه پهپادهای MQ-9 که ارزش هر یک بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون دلار است، و همچنین جنگندههای پنهانکار F-35 که از مهمترین تجهیزات دفاعی آمریکا محسوب میشوند، علاوه بر هواپیماهای سوخترسان و جنگندههای پیشرفته F-15.
آنچه دولت فعلی آمریکا دریافت این است که ایران نه لیبی است، نه عراق و نه ونزوئلا؛ و در برابر تمام ترفندهای نمایشی آمریکا و اسرائیل مقاومت میکند و اورانیوم غنیشده خود را که میتواند در صورت هر تهدید هستهای- چه از سوی اسرائیل و چه آمریکا- در مدت دو هفته برای ساخت هشت بمب هستهای استفاده شود، تحویل نخواهد داد. زیرا ایران دارای مواد انفجاری، دانش فنی و موشکهای هایپرسونیک است که توان ساخت، استفاده و رساندن این سلاحها به اهدافشان را دارد؛ چه در فلسطین اشغالی، چه علیه ناوهای هواپیمابر در دریای سرخ و چه پایگاههای آمریکا در خشکی.
مهمترین منابع قدرت ایران در پنج عامل خلاصه میشود که همگی با دکترین نظامی آمریکا و اسرائیل در تضاد هستند:
اول، آمادگی ارتش و سپاه برای جنگ تا حد شهادت برای رسیدن به پیروزی.
دوم، گسترش دامنه جنگ به سراسر منطقه.
سوم، هدف قرار دادن همه پایگاههای نظامی آمریکا.
چهارم، بازگرداندن تعداد زیادی از سربازان آمریکایی به کشورشان در تابوتها، همانند تجربه ویتنام، عراق و افغانستان.
پنجم، طولانی کردن جنگ و تبدیل آن به جنگی فرسایشی انسانی و اقتصادی.
روزهای آینده میتواند از خطرناکترین دورهها برای منطقه و جهان باشد و ترامپ در برابر چالشهای بزرگی قرار گرفته، بهویژه اینکه ذخیره تهدیدها و دروغهای او رو به پایان است و اکنون تنها باید منتظر ماند.