درگفت و گو با ایلنا مطرح شد؛
انباشت بحرانها؛ اعتراضات اجتماعی را بازتولید میکند/ فروکش کردن اعتراضات به معنای حل بحرانها نیست
طبقه متوسط، به مرحلهای از بیتفاوتی رسیده است
در روزهای اخیر، نشانههای نارضایتی اجتماعی بار دیگر در نقاط مختلف کشور خود را نشان داده است؛ اعتراضاتی که اگرچه از نظر شکل، زمان و گستره متفاوتاند، اما در عمق خود به یک زمینه مشترک بازمیگردند. آنچه در خیابانها، شبکههای اجتماعی و حتی گفتوگوهای روزمره مردم قابل مشاهده است، صرفاً واکنش به یک تصمیم اقتصادی یا یک رویداد خاص نیست، بلکه حاصل انباشت طولانیمدت فشارهایی است که لایههای مختلف جامعه را درگیر کرده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، مشاهدات میدانی و بررسی فضای اجتماعی نشان میدهد اعتراضات اخیر بیش از آنکه سازمانیافته یا مبتنی بر مطالبات مشخص و محدود باشد، بیانگر نوعی فرسودگی اجتماعی است؛ فرسودگی که در آن، احساس نااطمینانی نسبت به آینده، کاهش امید به اصلاح و تضعیف اعتماد عمومی بهطور همزمان عمل میکنند. بسیاری از معترضان نه از موضع یک کنشگر سیاسی فعال، بلکه از جایگاه شهروندانی سخن میگویند که خود را در بنبست تصمیمگیریها و سیاستهای ناکارآمد گرفتار میبینند.
در این میان، فقدان مسیرهای مؤثر و رسمی برای انتقال نارضایتیها، نقش تعیینکنندهای در تداوم این وضعیت داشته است. هنگامی که امکان گفتوگو، شنیدهشدن و پیگیری مطالبات بهصورت نهادمند وجود نداشته باشد، اعتراض بهعنوان یکی از معدود ابزارهای بیان نارضایتی، بهصورت مقطعی و گاه ناگهانی بروز میکند.
در چنین فضایی، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که اعتراضات چرا شکل میگیرند یا چه زمانی فروکش میکنند، بلکه مسئله اساسی به چگونگی انباشت مسائل حلنشده، نحوه مواجهه نظام تصمیمگیری با بحرانها و پیامدهای بلندمدت این وضعیت برای انسجام اجتماعی بازمیگردد.
انباشت بحرانها و نبود کانال بیان نارضایتی
عضو هیئت علمی بخش جامعهشناسی دانشگاه شیراز با اشاره به اعتراضات و جنبشهای اجتماعی سالهای اخیر در ایران، معتقد است ریشه این تحولات را نمیتوان به یک عامل مشخص یا یک رخداد مقطعی تقلیل داد. مسائل اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی که در مقاطع مختلف بهعنوان عامل آغاز اعتراضات مطرح میشوند، بیشتر نقش جرقه در انبار باروت را دارند.
احسان حمیدیزاده در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: در جنبشها و اعتراضات سالهای اخیر، از جمله تحولات سال ۱۴۰۱، نمیتوان تنها یک علت مشخص مانند یک واقعه خاص یا یک مطالبه محدود را مبنای شکلگیری کنش جمعی دانست، چراکه جامعه با حجم قابل توجهی از بحرانها و نارضایتیهای انباشتهشده مواجه است.
این عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز افزود: نبود کانالها و بسترهای رسمی و مؤثر برای بیان نارضایتیها باعث شده فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روی هم انباشته شود. فشار اقتصادی، تحریمها و ناکارآمدی مدیریتی بهصورت معناداری این بحرانها را تشدید کرده و در چنین شرایطی، تنها یک فرصت یا جرقه کافی است تا موج جدیدی از اعتراضات شکل بگیرد.
حمیدیزاده با تأکید بر اینکه جنبشهای اعتراضی اخیر فاقد هویت ثابت و مشخص هستند، تصریح کرد: این جریانهای اعتراضی مدام تغییر شکل میدهند و معترضان صرفاً منتظر فرصتی برای بیان نارضایتی خود هستند؛ فرصتی که ممکن است از یک مسئله اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی آغاز شود.
وی با اشاره به بنبستهای موجود در نظام تصمیمگیری کشور، خاطرنشان کرد: هرچند به نظر میرسد برخی مدیران و حاکمان به وجود بحرانها واقف شدهاند، اما سیستم در مجموع دچار قفلشدگی شده است. افزایش تعداد گروههای ذینفع از شرایط بحرانی در سطوح حاکمیتی، مانع جدی حل مسائل و بحرانها شده و هر یک از این گروهها ساز خود را میزنند.
این جامعهشناس با اشاره به بررسی لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، گفت: نمونه روشن این وضعیت را میتوان در فرآیند تصویب بودجه مشاهده کرد؛ جایی که حتی رئیسجمهور نیز بهصورت علنی به مسائلی مانند تخصیص انواع ارزهای ترجیحی اشاره میکند که نشاندهنده وجود جریانها و گروههای ذینفعی است که تداوم این شرایط اقتصادی را به حل ریشهای بحرانها ترجیح میدهند.

عضو هیئت علمی بخش جامعهشناسی دانشگاه شیراز با اشاره به ادامه روندهای اقتصادی موجود تأکید کرد: تداوم فشارهای اقتصادی میتواند وضعیت اجتماعی کشور را بیش از پیش پیچیده کند و پیامدهای گستردهای در نظام اجتماعی و سیاسی بههمراه داشته باشد.
حمیدیزاده با بیان اینکه امکان پیشبینی دقیق آینده تحولات اجتماعی وجود ندارد، اظهار کرد: روندها و فشارهایی که در سالهای اخیر شکل گرفتهاند، در حال تشدید در نظام اجتماعی هستند و این شرایط میتواند به نقطهای برسد که خود نظام اجتماعی در وضعیتی از بنبست قرار گیرد که حتی مدیران و حاکمان نیز توان حل آن را نداشته باشند.
این جامعهشناس افزود: در چنین شرایطی، احتمال بروز اشکال متنوعی از فروپاشی در نظام اجتماعی و سیاسی وجود دارد. با این حال، تغییرات آینده لزوماً با اعتراضات یا جنبشهای اعتراضی گسترده و مداوم همراه نخواهد بود.
حمیدیزاده تصریح کرد: اعتراضات اجتماعی در مقاطع مختلف بیشتر ماهیتی کوتاهمدت و مقطعی دارند و معمولاً پس از مدتی فروکش میکنند، اما این فروکش کردن بههیچوجه به معنای حل مسائل و مشکلات نیست و میتواند در بلندمدت به ظهور اشکال جدیدی از اعتراض منجر شود.
گسترش طبقه متوسط فقیر و احساس بیآیندگی در جامعه
عضو هیئت علمی بخش جامعهشناسی دانشگاه شیراز، با تحلیل نقش نسل جوان و گروههای اجتماعی در تحولات اخیر اظهار کرد: وضعیت طبقاتی در ایران دیگر مانند گذشته بهسادگی قابل تفکیک نیست و تقسیمبندیهای کلاسیکی مانند کارگر شهری، دهقان یا طبقات مشابه، کارکرد پیشین خود را از دست دادهاند.
وی با بیان اینکه جامعه امروز ایران با پدیدهای به نام طبقه متوسط فقیر مواجه است، افزود: این طبقه از وسعت قابل توجهی برخوردار شده و بهطور مداوم در وضعیت نارضایتی به سر میبرد. تعداد افراد متعلق به این طبقه روزبهروز در حال افزایش است و بسیاری از آنها دستکم در سطح فردی، این احساس را دارند که چیزی برای از دست دادن ندارند و آینده روشنی پیشروی خود نمیبینند.
این جامعهشناس تصریح کرد: این وضعیت روانی و احساس ناامیدی، محصول و معلول ساختارهای اجتماعی و اقتصادی موجود است و دامنه آن حتی به افرادی تسری یافته که در گذشته از ثبات نسبی اقتصادی، شغل مناسب و امید به زندگی بیشتری برخوردار بودند، اما اکنون آنها نیز تحت تأثیر همین شرایط قرار گرفتهاند.
حمیدیزاده با اشاره به گسترش احساس ناامیدی و بیتفاوتی در لایههای مختلف جامعه گفت: این احساس باعث شده حتی افراد میانسال و سالمندی که پیشتر خود را دارای ثبات و امنیت نسبی میدانستند، امروز تصور کنند چیزی برای از دست دادن ندارند. چنین وضعیتی میتواند برای شکلگیری و تداوم جنبشهای اعتراضی بسیار خطرناک باشد، چراکه زمینه حضور فعالتر و گستردهتر این افراد را در اعتراضات فراهم میکند.
وی افزود: زمانی که افراد به این باور برسند که تمام مسیرهای منتهی به تغییر مسدود شده و امیدی به اصلاح وجود ندارد، طبیعی است که میزان مشارکت آنها در کنشهای اعتراضی افزایش یابد.
به اعتقاد این جامعه شناس، افزایش تعداد افرادی با چنین ذهنیت و احساسی میتواند بهصورت چشمگیر و معناداری موجب رادیکالتر شدن اعتراضات اجتماعی در آینده شود.
بخش قابل توجهی از مردم بهویژه طبقه متوسط به مرحلهای از بیتفاوتی رسیدهاند
عضو هیئت علمی بخش جامعهشناسی دانشگاه شیراز، با اشاره به تحولات اجتماعی و نگرش عمومی جامعه، گفت: به باور من، بخش قابل توجهی از مردم بهویژه طبقه متوسط، به مرحلهای از بیتفاوتی نسبت به وضعیت و آینده سیاسی رسیدهاند؛ بهگونهای که اساساً برای بسیاری از آنها مهم نیست چه اتفاقی رخ میدهد.
وی افزود: تجربه تاریخی به بخش زیادی از جامعه نشان داده که کنشهای اعتراضی الزاماً نتیجهبخش نیست و همین امر موجب شده بخش بزرگی از مردم ترجیح دهند صرفاً به زندگی روزمره خود بپردازند یا در موضع انتظار و تماشاگر باقی بمانند. این بیعملی و ناامیدی، خود به یک بحران جدی در لایههای گسترده جامعه تبدیل شده است؛ لایهای که من آن را نه صرفاً طبقه متوسط، بلکه اکثریت خاموش مینامم.
این جامعهشناس تأکید کرد: گسترش این بیتفاوتی میتواند برای آینده ایران و انسجام اجتماعی بسیار خطرناک باشد. در کنار آن، مسئله بیاعتمادی و کاهش سرمایه اجتماعی پدیدهای تازه نیست و سالهاست که شکل گرفته و تداوم یافته است.
حمیدیزاده با اشاره به تحولات بازار ارز اظهار کرد: رفتارهای هیجانی مردم برای حفظ سرمایه خود در بازار ارز و دلار، نشاندهنده نبود اعتماد اجتماعی نسبت به دولت است. شهروندان امیدی به بهبود وضعیت اقتصادی ندارند و به همین دلیل، حتی تحلیلهای سطحی منتشرشده در شبکههای اجتماعی را بیش از اظهارات رسمی وزیر اقتصاد یا رئیس کل بانک مرکزی باور میکنند. این وضعیت بیانگر شکاف عمیق و بنیادین در سرمایه اجتماعی دولت است.
نابرابری و بیعدالتی در شهرهای کوچکتر قابل مشاهده است
وی ادامه داد: در شهرهای کوچکتر نیز نابرابری و بیعدالتی بهصورت کاملاً معناداری قابل مشاهده است. در چنین شرایطی باید توجه داشت که اقتصاد یک علم است و نمیتوان آن را با شیوههای غیرعلمی اداره کرد. زمانی که درآمدهای دولت مشخص و محدود است و هزینهها از آن فراتر میرود، سیاستهای حمایتی و معیشتی نیز بهتدریج ناکارآمد میشود، بهویژه در شرایطی که تورم بهطور مستمر در حال افزایش است.
عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز تصریح کرد: این وضعیت نشان میدهد ساختار و سیستم اداره کشور با بنبست مواجه شده است؛ بنبستی که بارها نسبت به آن هشدار داده شده و نهتنها دولتمردان، بلکه اقتصاددانان و جامعهشناسان نیز سالها درباره آن سخن گفتهاند.
وی در پایان با اشاره به وضعیت علوم اجتماعی در کشور گفت: به نظر میرسد علوم اجتماعی نیز خود به مرحلهای از بحران رسیدهاند، چراکه مسائل آنقدر روشن و تکرارشونده شده که دیگر حرف تازهای برای گفتن باقی نمانده و واقعیتهای موجود بارها و بارها مورد تأکید قرار گرفتهاند.