مراسم یادبود حجت الاسلام وزیری برگزار میشود
مرحوم وزیری در سال ۱۲۷۲ در یزد به دنیا آمد و پس از عمری هدایت مردم در سوم اردیبهشت ۱۳۵۶ جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ایلنا-یزد: مراسم یادبود سی و ششمین سال درگذشت حجت الاسلام وزیری برگزار میشود.
به گزارش ایلنا از یزد، مراسم یادبود حجت الاسلام سید علی محمد وزیری از روحانیون بنام یزد از روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت لغایت جمعه ۱۳ اردیبهشت (ساعت ۲۰: ۳۰ لغایت ۲۲: ۳۰) در بیت آن مرحوم در حوالی مسجد جامع یزد برگزار میشود.
مرحوم وزیری موسس و بنیانگذار کتابخانه وزیری یزد بحساب میآید. وی در سال 1348، کتابخانه را وقف آستان قدس رضوی می کند. این کتابخانه هم اکنون جزء ۵ کتابخانه بزرگ کشور بحساب میآید.
مرحوم وزیری در سال ۱۲۷۲ در یزد به دنیا آمد و پس از عمری هدایت مردم در سوم اردیبهشت ۱۳۵۶ جان به جان آفرین تسلیم کرد.
کتاب «سیمای فضیلت» به نقل از محمد رضا انتظاری مدیر کتابخانه وزیری درباره خصوصیت اخلاقی مرحوم وزیری اینگونه آورده است:
«در زمان نیابت تولیت {آستان قدس} آقای ولیان؛ یکی از کارمندان که حقوق ماهیانهاش ۳۳۰ تومان بود، نامهٔ شکواییهای نوشته بود و خواستار افزایش حقوق خود شده بود. آقای ولیان سرهنگ بازنشستهای را که در آستان قدس کار میکرد مامور کرده بود تا به یزد بیاید، آن کارمند را اخراج کند، بعلت استخدام اینگونه کارمندان به حاج آقای وزیری اعتراض کند و بخاطر نداشتن درآمد، سند وقف کتابخانه به آستان قدس را باطل کند!
سرهنگ پژمان به یزد آمد. بنده برای ملاقات او با مرحوم وزیری به دنبال او رفتم. جناب سرهنگ در راه ناسزا سر میداد و میگفت کارمند را اخراج میکنم و کتابخانه را مرحوم وزیری مسترد میکنم.
به منزل مرحوم وزیری رسیدیم. به او گفتم به شرطی وارد خانه میشوم که حرفی که موجب ناراحتی مرحوم وزیری شود، را مطرح نکنید. پذیرفت. سرهنگ در راهرو بود که حاج آقا فرمودند جناب سرهنگ سلام علیکم. پاسخ سلام را داد و وارد اتاق شد و کنار اتاق نشست.
که حاج آقا فرمودند:
آفتاب از چه طرف سرزده امروز که سر
به من بیسروسامان زدهای به به به
آفتاب از کدام سمت دمید
که تو امروز یاد ما کردی
قلم پا به اختیار تو بود
یا ز سهوالقلم خطا کردی
حاج آقا ادامه دادند نامهای به آقای ولیان نوشتهام، ولی همانطور که جواب سلام واجب است، ایشان جواب نامه را نداده است. جناب سرهنگ که تحت تاثیر استقبال مرحوم وزیری قرار گرفته بود، میگوید احتمالا نامه به دستشان نرسیده است. سرهنگ پذیرایی شد و در هنگام خداحافظی در کمال تعجب گفت: حاج آقا اگر امری دارید من با کمال میل انجام خواهم داد. بیرون آمد، به دیوار تکیه داد، نفس عمیقی کشید و گفت: انتظاری! خدا پدرت را بیامرزد، در مقابل بزرگواری این مرد گنگ شدم، پس از آنجا به کتابخانه آمد و وعده بهبود وضعیت کارمندان کتابخانه را داد!»