«میز شاهنامه» صبحانه ایرانی؛ روایت هویت ایرانی از قاب شبکه دو
ادبیات؛ آینه جان ایرانی در سپیدهدم تلویزیون
عادله سادات میرسجادی منتقد و کارشناس تلویزیون در یادداشتی به نقد و بررسی برنامه «میز شاهنامه» پرداخته است که این روزها از شبکه دو سیما در حال پخش است.
ادبیات، تنها مجموعهای از واژهها و کتابها نیست؛ آینهای روشن از جان یک ملت است، حافظه تاریخی یک سرزمین است و پناهگاهی استوار برای هویت مردمانی که در گذر قرنها، خود را با زبان، فرهنگ و ایمان خویش شناساندهاند. «میز شاهنامه» در برنامه «صبحانه ایرانی» شبکه دو، از همین منظر، صرفاً یک بخش فرهنگی در میان آیتمهای متنوع یک برنامه صبحگاهی نیست؛ بلکه مجالی است برای آنکه صبح ایرانیان با نام زبان فارسی، با یاد فردوسی، با عطر شاهنامه و با طنین حماسه آغاز شود. در روزگاری که ملت ایران بار دیگر در میدان ایستادگی، شجاعت و دفاع از عزت و استقلال خود حماسه میآفریند، پرداختن به ادبیات فارسی و بهویژه شاهنامه، تنها رجوع به گذشته نیست؛ بلکه بازشناسی ریشههای همان روح پهلوانی و ایمانی است که امروز نیز در جان این ملت زنده است.
«صبحانه ایرانی»؛ سفرهای از فرهنگ، صمیمیت و اصالت برنامه
«صبحانه ایرانی» که از پرمخاطبترین برنامههای صبحگاهی رسانه ملی به شمار میآید، شنبه تا پنجشنبه حوالی ساعت ۷ صبح از شبکه دو سیما روی آنتن میرود و با اجرای صمیمی المیرا شریفیمقدم، وحید رونقی و مجید یحیایی، هر روز سفرهای از گفتوگو، فرهنگ، هنر، سبک زندگی و هویت ایرانی را پیش روی خانوادهها میگشاید. در این میان، «میز شاهنامه» با حضور «علیرضا نورعلی پور» (شاعر) که دوشنبه ها روانه آنتن میشود، یکی از آن بخشهایی است که به برنامه، عمق و وقار ویژهای میبخشد؛ بخشی که ادبیات و شاهنامه را از فضای صرفاً دانشگاهی و کتابخانهای بیرون میآورد و آن را به متن زندگی مردم، به متن خانههای ایرانی و به قاب گرم و زنده تلویزیون میآورد. این میز، جایی است که مخاطب حس میکند ادبیات هنوز زنده است، هنوز با ما سخن میگوید و هنوز میتواند راهنمای فهم امروز ما باشد.
از پیام رهبری تا متن زندگی؛ زبان فارسی بهمثابه مرز هویتی
«میز شاهنامه» صبحانه ایرانی، از سویی به میراث سترگ ادب فارسی تکیه دارد و از سوی دیگر، با الهام از بیانات و پیامهای مقام معظم رهبری، بر جایگاه زبان فارسی به عنوان «رشته اتصال اندیشه و مرزهای هویتی» ایرانیان تأکید میکند. آنجا که رهبر انقلاب، زبان و ادب فارسی را یکی از بزرگترین ظرفیتهای ترویج فرهنگ و تمدن غنی ایران اسلامی در گستره جهانی میدانند، در حقیقت به یک مسئولیت تاریخی اشاره میکنند؛ مسئولیتی که در چنین بخشهایی از رسانه ملی، شکلی عینی و اثرگذار به خود میگیرد. پرداختن به شاهنامه فردوسی، مفهوم ایران، پایداری زبان و بازخوانی مفاهیم بلند حماسی در «میز شاهنامه»، در همین چارچوب معنا مییابد؛ گویی این بخش، کارگاهی زنده برای پدافند زبانی و فرهنگی است و یادآور میشود که پاسداری از فارسی، همان پاسداری از ایران است.
آغازی به طنین حماسه؛ آنجا که برنامه با نام ایران جان میگیرد
«میز شاهنامه» تنها یک گفتوگوی ساده درباره یک متن کلاسیک ارائه نمیدهد؛ بلکه پردهای از شکوه هویت ایرانی را پیش چشم مخاطب میگشاید. وقتی ابیات جاودانه فردوسی بر زبان میآید:
ندانی که ایران نشست من است؛ جهان سر به سر زیر دست من است؛ هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ندادند شیر ژیان را به کس
فضای برنامه از یک گفتوگوی معمول فراتر میرود و به میدان خاطره، غرور، ایمان و بیداری بدل میشود. این ابیات، نه فقط یادگار گذشته، بلکه شرح حال امروز ما نیز هست؛ ملتی که در بزنگاههای دشوار، باز هم با همان روحیه تاریخی، با همان صلابت و همان غیرت، از سرزمین خود دفاع میکند و نشان میدهد که حماسه در ایران هرگز پایان نیافته است.
از کیومرث تا سیاوش؛ شاهنامهخوانیِ بامدادی در «صبحانه ایرانی»
در «میز شاهنامه» صبحانه ایرانی، روایت شاهنامه از همان سپیده نخست تاریخ آغاز میشود؛ از کیومرث، آن شهریار آغازین که بر بلندی کوه، بنیاد مدنیت را نهاد، تا سیامکِ دلیر و هوشنگِ آتشآور که روشنایی را به زندگی انسان بخشید. داستان، با طهمورث دیوبند و جمشید ادامه مییابد؛ با مرداس و ضحاکِ ماردوش که سایه ستم را بر ایران گسترد و با کاوه آهنگر ادامه می یاد. از فریدون دادگر تا سرگذشت سلم و تور و ایرج، از قیام منوچهر تا روزگار نوذر و زوطهماسب و گرشاسپ، و از کیقباد و کیکاووس تا پهلوانانی چون قارن، گیو، گودرز، نریمان، سام و زال، و بانوان خردمندی چون سیندخت و رودابه، همه در این روایت بامدادی جان میگیرند. «میز شاهنامه» با بیانی همهفهم و در عین حال دقیق، این سلسله بلند از نامداران و گردان را چون رشتهای پیوسته پیش چشم مخاطب مینشاند؛ رشتهای که در آن، شکوه و خطا، خرد و غرور، عشق و رزم در هم تنیدهاند.
شاهنامه؛ نه فقط یک کتاب، که شناسنامه روح ایرانیست
شاهنامه فردوسی، تنها بزرگترین اثر حماسی زبان فارسی نیست؛ شناسنامه روح ایرانی است. در این اثر سترگ، ایران نه فقط نام یک سرزمین، که حقیقتی زنده، عزیز و مقدس است؛ حقیقتی که جان پهلوانان، رنج پادشاهان، اندوه مادران، شور عاشقان و غیرت مردان به آن گره خورده است. «میز شاهنامه» با تکیه بر همین معنا، به مخاطب نشان میدهد که چرا شاهنامه هنوز برای امروز ما زنده است؛ زیرا در آن، عشق به میهن، پاسداری از شرافت، دفاع از حقیقت، نبرد با ظلم و ایستادگی در برابر بیگانه، مفاهیمی کهنه و دور از دسترس نیستند، بلکه همان ارزشهایی هستند که امروز نیز ملت ایران با آنها زندگی میکند. وقتی فردوسی میگوید:
چو ایران نباشد تن من مباد؛ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
در حقیقت، روح جمعی یک ملت را به زبان میآورد؛ روحی که در روزهای سخت، در میدان مقاومت و در لحظههای دفاع، حقیقت خود را آشکارتر از همیشه نشان میدهد.
شاهنامهخوانی در قاب صبح؛ وقتی المیرا شریفیمقدم راوی حماسه میشود
از جلوههای دلنشین و اثرگذار «میز شاهنامه»، لحظاتی است که المیرا شریفیمقدم، مجری توانمند و صمیمی برنامه، با صدایی آرام و در عین حال پرطنین، بخشهایی از شاهنامه را در میانه گفتوگوها میخواند. این شاهنامهخوانی در متن برنامه، فقط یک اجرای ادبی نیست؛ لحظهای است که تلویزیون از قاب روزمره خود عبور میکند و به مجلس روایت حماسه بدل میشود. شنیدن ابیات فردوسی از زبان مجری برنامه، آن هم در فضای زنده و صمیمی «صبحانه ایرانی»، پلی میسازد میان رسانه امروز و میراث هزارساله ایران؛ پلی که از رهگذر آن، مخاطب احساس میکند شاهنامه نه در قفسهها، بلکه در متن زندگی جاری است، در خانهها حضور دارد و میتواند صبح یک ملت را با نام خرد، شجاعت و ایران آغاز کند.
سیاوش؛ چهره پاکی، نجابت و مظلومیت در شاهنامه
یکی از محورهای درخشان «میز شاهنامه»، پرداختن به داستان سیاوش است؛ پهلوانی که در شاهنامه، چهرهای از پاکی، نجابت، مظلومیت و وقار را به نمایش میگذارد. در این بخش، گفتوگوها به زیبایی از دام سودابه، از نیرنگها و آزمونهای دشوار، و از سرانجام مردی سخن میگویند که حاضر شد برای اثبات بیگناهی خود به دل آتش بزند، اما از حقیقت روی برنگرداند. سیاوش در «میز شاهنامه»، تنها یک شخصیت اسطورهای نیست؛ نمادی است از انسان پاکسرشتی که در برابر تهمت، فتنه و ظلم، کرامت خویش را حفظ میکند. از همین رو، روایت سیاوش در این بخش، تنها بازگویی داستان نیست؛ بازخوانی مفهوم شرافت در فرهنگ ایرانی است.
از حیله سودابه تا خواب افراسیاب؛ درام انسانی شاهنامه در گفتوگوهای برنامه
«میز شاهنامه» در پرداختن به این شاهکار ادبی، فقط به کلیات و ستایشهای عمومی بسنده نمیکند، بلکه با ورود به جزئیات داستانی، جان روایت را پیش چشم مخاطب زنده میکند. سخن از حیله سودابه برای به دست آوردن سیاوش، از خستگی و دلآزردگی سیاوش از بیمهریها، از خواب هولناک و تعبیر شگفت افراسیاب، و از ترسی که این پادشاه تورانی را به عقبنشینی وامیدارد، همه نشان میدهد که شاهنامه تنها یک متن حماسی خشک نیست، بلکه جهانی زنده از عاطفه، کشمکش، سیاست، اخلاق و سرنوشت است. در این میان، توضیحات و اشارات کارشناس برنامه، علیرضا نورعلیپور، به این لحظهها، به گفتوگوها غنا میبخشد و مخاطب را به فهمی عمیقتر از لطافتهای روایی و معنایی شاهنامه میرساند.
آنگاه که سپاه فراخوانده میشود؛
طنین رزم در واژهها
در بخشهایی از «میز شاهنامه»، هنگامی که نوبت به روایت لشکرکشی و آمادگی سیاوش برای حرکت به سوی توران میرسد، شاهنامه با تمام شکوه رزمی خود در قاب تلویزیون جاری میشود:
سیاوش سپه را سراسر بخواند؛ به درگاه ایوان زمانی بماند؛ بسیچید و بنشست خنجر به چنگ؛ طلایه فرستاد بر سوی گنگ
این ابیات، تنها گزارش یک حرکت نظامی نیست؛ نمایش هیبت تصمیم، انضباط سپاه و وقار فرماندهی است. «میز شاهنامه» با آوردن این لحظات، به مخاطب نشان میدهد که چگونه شاهنامه، حماسهآفرینی ایرانیان را نه در شعار، بلکه در صحنهپردازیهای باشکوه و جاندار به تصویر کشیده است.
رستم و سهراب؛ اندوهی که از دل حماسه سر برمیآورد
ادبیات حماسی، اگرچه با صلابت و رشادت شناخته میشود، اما در ژرفای خود، آکنده از غمهای بزرگ انسانی نیز هست. در این میان، داستان مرگ سهراب و رسیدن خبر آن به تهمینه، از جانسوزترین فصلهای شاهنامه است؛ غمنامهای که «میز شاهنامه» صبحانه ایرانی به درستی به آن اشاره میکند تا نشان دهد فردوسی، تنها شاعر پیروزیهای پهلوانان نیست، بلکه روایتگر عمیقترین دردهای بشر نیز هست.
از نامها تا معناها؛ وقتی ادبیات در ژرفای واژهها ریشه میدواند
«میز شاهنامه» حتی از معنا و ریشه نامها نیز غافل نمیماند. توضیح درباره معنای نام رستم و سهراب، و گشودن این پنجره که در شاهنامه حتی نامها نیز حامل معنا، سرشت و سرنوشتاند، بُعدی دیگر به گفتوگوها میبخشد. در چنین لحظاتی، مخاطب درمییابد که ادبیات فارسی تنها بازی با کلمات نیست؛ جهانی است که در آن، واژهها ریشه دارند، شخصیت میسازند و معنا میآفرینند.
شاهنامه؛ کتاب خرد، اخلاق و بیداری
آنچه «میز شاهنامه» را از یک گفتوگوی صرفاً ستایشآمیز فراتر میبرد، توجه آن به جنبههای حکمی و اخلاقی شاهنامه است. این بخش به درستی یادآوری میکند که داستانهای شاهنامه، تنها برای سرگرمی یا تفاخر ملی نیستند، بلکه خردمندانهاند، آموزندهاند و مخاطب را به تأمل در کردار، گفتار و سرنوشت فرامیخوانند. آنجا که فردوسی میگوید:
نگر تا چه کاری همان بدروی؛ سخن هرچه گویی همان بشنوی؛ درشتی ز کس نشنود نرمگوی؛ به جز نیکویی در زمانه مجوی
در حقیقت، عصارهای از حکمت ایرانی را پیش روی ما مینهد؛ حکمتی که بر مسئولیت انسان در برابر سخن، کردار و انتخابهایش تأکید میکند. حضور چنین ابیاتی در «میز شاهنامه»، نشان میدهد که این بخش، شاهنامه را نه فقط متن حماسه، بلکه کتاب زندگی میبیند.
ادبیات فارسی؛ سنگر هویت و پدافند فرهنگی
در روزگاری که هجمههای فرهنگی و زبانی، هویت ملتها را نشانه گرفتهاند، «میز شاهنامه» صبحانه ایرانی یادآور این حقیقت مهم است که پاسداری از زبان فارسی، همان پاسداری از ایران است. فردوسی این رسالت را قرنها پیش دریافته بود و با تمام جان برای آن ایستاد. از همین رو، پرداختن به ادبیات فارسی در رسانه ملی، آن هم با تکیه بر سخنان رهبر انقلاب درباره جایگاه زبان فارسی به عنوان ستون هویت ملی، تنها یک انتخاب فرهنگی نیست؛ نوعی مجاهدت نرم و هوشمندانه در عرصه فرهنگ است. این بخش نشان میدهد که چگونه میتوان با تکیه بر میراث ادبی، از استقلال تمدنی دفاع کرد و در برابر فرسایش هویتی ایستاد.
کارگاهی زنده برای زنده نگه داشتن روح ایران
«میز شاهنامه» در برنامه «صبحانه ایرانی»، در حقیقت کارگاهی زنده برای بازخوانی روح ایران است؛ جایی که شاهنامه فردوسی، زبان فارسی، اخلاق، حماسه، اندوه، شجاعت و نجابت در کنار هم قرار میگیرند تا تصویری جامع از هویت ایرانی بسازند. این میز به مخاطب یادآور میشود که ادبیات، کالایی تزئینی یا موضوعی مناسبتی نیست؛ بلکه نیرویی زنده برای فهم خود، حفظ ریشهها و تقویت روح ملی است. امروز که ملت ایران در میدانهای گوناگون، از فرهنگ تا مقاومت، از ایمان تا ایستادگی، بار دیگر حماسه میآفریند، بازگشت به شاهنامه و فردوسی، بازگشت به سرچشمههای همین استواری است.
«صبحانه ایرانی»؛ آغاز روز با طعم خرد، حماسه و اصالت
«صبحانه ایرانی» با آیتمهای متنوع، گفتوگوهای فرهنگی و اجتماعی، بخشهای هنری و حضور چهرههایی که با صمیمیت و وقار با مخاطب سخن میگویند، توانسته است جایگاهی ممتاز در میان برنامههای صبحگاهی رسانه ملی پیدا کند. در این میان، «میز شاهنامه» یکی از اصیلترین و پربارترین بخشهای آن است؛ بخشی که نشان میدهد تلویزیون همچنان میتواند مدرسه هویت، پنجره فرهنگ و راوی اصالت باشد. این میز،هر صبح به مخاطب یادآوری میکند که ما ملتی با پیشینهای سترگ، زبانی زنده، ادبیاتی پرشکوه و تاریخی آکنده از ایمان، خرد و حماسهایم؛ ملتی که هنوز هم در هر روزگار، میتواند از دل واژهها، شکوه خویش را بازیابد.
فردوسی؛ پرچمدار جاودان زبان پارسی
و در پایان، هرچه از شاهنامه و ایران و ادبیات فارسی گفته شود، سرانجام به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی میرسد؛ آن بزرگمردی که زنده کردن زبان پارسی را رسالت خویش دانست و با رنج سیساله، بنای سترگ هویت ایرانی را در کلمات استوار کرد. اگر امروز هنوز میتوان از ایران، از شاهنامه، از رستم و سیاوش، از خرد و شرافت، از زبان فارسی و از عظمت این فرهنگ سخن گفت، بخش بزرگی از آن را مدیون اوییم. چه نیکو که این یادداشت نیز با همان بیت جاودانه به پایان برسد:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی