رختکن مادرید در آستانه انفجار
تاوان سنگین پرز برای امباپه؛ آشوب در برنابئو در آستانه الکلاسیکو
اوجگیری تنشها در رختکن رئال مادرید و درگیری فیزیکی میان بازیکنان، از بحرانی عمیق حکایت دارد که در آستانه الکلاسیکو گریبانگیر کهکشانیها شده است.
به گزارش ایلنا، ظاهراً صبر مادریدیها به سر آمده است. تنشهایی که در تمام طول فصل زیر پوست باشگاه در جریان بود، سرانجام صبح پنجشنبه به شکلی فاجعهبار بیرون زد. اگرچه هنوز دقیقاً مشخص نیست چه کسی جرقه اول را زد، اما واقعیتهای تلخی فاش شده است: در جریان تمرین، فدریکو والورده با یک تکل خشن روی پای اورلین شوامنی رفت؛ واکنشی که شوامنی را برافروخته کرد و در نهایت به یک درگیری فیزیکی شدید در رختکن «والدبباس» منجر شد. در این میان، سر والورده به میز اصابت کرد و او روانه بیمارستان شد. تشخیص پزشکان «ترومای کرانیوانسفالیک» (ضربه به جمجمه و مغز) بود که او را ۱۰ تا ۱۴ روز از میادین دور نگه میدارد.
باید تاکید کرد که این یک جنگ خیابانی با پنجهبوکس نیست، اما یک تنش بیسابقه و پایانی عجیب برای فصلی گیجکننده در مادرید است. این یک چیز است که تیمی در زمین مسابقه به مشکل بخورد، اما اینکه کار به کتککاری، راهی کردن همتیمی به بیمارستان و رسانهای شدن همه این افتضاحات بکشد، داستانی کاملاً متفاوت و خطرناک است.
نتیجه چیست؟ رئال مدتی است که در این مسیر نزولی قرار گرفته. در تمام فصل صحبت از جروبحث، درگیریهای داخلی و خیانت بود و حالا این اسکواد ازهمگسیخته، رسماً زبان خشونت را برگزیده است. قهرمانی لیگ در حد ریاضیات از دست رفته و تابستان پیشرو میتواند سرنوشتسازترین تابستان سالهای اخیر باشد. فراموش نکنید که پیش از آن، یک الکلاسیکو هم در پیش است؛ شکست در آن بازی یعنی واگذاری رسمی لالیگا به رقیب دیرینه. اوضاع در پایتخت اسپانیا از این بدتر نمیشود.

کیلیان امباپه و تابستان پرآشوب ۲۰۲۴
پیدا کردن نقطه شروع این ویرانی دشوار است، اما نگاهی به خط زمانی وقایع، بهترین مسیر است. همه چیز به تابستان ۲۰۲۴ برمیگردد؛ زمانی که مادرید تنها یک خرید بزرگ انجام داد: کیلیان امباپه. باید روشن شود که امباپه مقصر مستقیم راهی شدن همتیمیاش به بیمارستان نیست، اما ورود او آغازگر دوران بینظمی و ناکارآمدی در مادرید بود.
پیش از امضای قرارداد با ستاره فرانسوی، رئال مادرید مکانی هماهنگ و با اتمسفری مثبت بود. وینیسیوس جونیور و جود بلینگام به خوبی با هم هماهنگ بودند، رودریگو میدرشید و کارلو آنچلوتی تسلط کاملی بر رختکن، هواداران و فرهنگ باشگاه داشت. حضور باتجربههایی مثل تونی کروس و لوکا مودریچ و احیای دنی کارواخال در دهه چهارم زندگیاش هم به این ثبات کمک میکرد.
اما در آن تابستان همه چیز تغییر کرد. امباپه آمد و کروس رفت. درست زمانی که یک بمب اتمی به نام سوپر استار وارد شد، رهبر واقعی رختکن تیم را ترک کرد. امباپه از همان ابتدا وصله ناجوری بود؛ بازیکنی که هرگز به مفاهیمی مثل سیستم یا دفاع کردن اعتقادی نداشت. او در دنیای خودش زندگی میکند؛ دنیایی که در آن رکوردهای گلزنی کریستیانو رونالدو را میشکند، اما اینها منجر به پیروزی تیم نشد. رئال از لیگ قهرمانان حذف شد و بازگشت بارسا به قله لالیگا را تماشا کرد. در نهایت، آنچلوتی مستأصل، از وینیسیوس و امباپه خواست در سیستم ۲-۴-۴ خط حمله را هدایت کنند که هرگز جواب نداد.
جو ماندگار آن سال، کمپین شرمآور علیه داوران بود که در آن تلویزیون رئال مادرید (که از نظر فنی وابسته به باشگاه نیست) با قطعات تبلیغاتی تخصصی، سعی داشت ثابت کند چرا داوران طرفدار بارسا و ضد رئال هستند؛ رفتاری که بیشتر شبیه به لجبازی بچگانه بود.

ژابی آلونسو؛ تاکتیکی که با خودش مشکل به همراه آورد
ژابی آلونسو قرار بود به نوعی منجی تیم باشد. بایرلورکوزن او حسرت تمام اروپا بود: تیمی جوان، تکنیکی، متعادل و تماشایی. این تئوریسین اسپانیایی بایرن مونیخ را از تخت پادشاهی بوندسلیگا پایین کشیده بود و در مسیر سریع به سوی عظمت قرار داشت.
مادرید او را زودتر از موعد برای جام جهانی باشگاهها استخدام کرد؛ علیرغم اینکه گفته میشد آلونسو ترجیح میدهد کار را از جولای آغاز کند. تابستان عجیبی بود؛ رئال بد نبود اما عالی هم نبود. پس جای تعجبی نداشت که پاریسنژرمن در نیمهنهایی جام جهانی باشگاهها آنها را در هم کوبید. کهکشانیها پس از آن شکست از فرستادن بازیکنان به منطقه رسانهای خودداری کردند و آلونسو به صراحت گفت که تیمی که در زمین بود، واقعاً تیم او نیست.
اما تیمی که متعلق به آلونسو بود هم چنگی به دل نمیزد. هافبک سابق رئال، خیلی زود، انتظارات زیادی از تیم داشت. او میخواست تیمی از مهرههای جداگانه را مثل یک ماشین روغنکاری شده به حرکت درآورد. آلونسو مربی فوقالعادهای است که روزی تیم بزرگ دیگری را رهبری خواهد کرد، اما او در رئال دچار بیشتمرینی (Over-coached) شد و اوضاع سریعاً مسموم گشت. درگیری علنی با وینیسیوس و تنش با امباپه بالا گرفت. ترکیبی از مصدومیتها، عدم هماهنگی خریدهای جدید و صادقانه بگوییم، عدم قاطعیت آلونسو در رسانهها، باعث شد او در این نبرد شکست بخورد. او در ۱۲ ژانویه، یک روز پس از باخت به بارسلونا در فینال سوپرکاپ اسپانیا، تیم را ترک کرد. در آن زمان رئال ۴ امتیاز از بارسا عقب بود، اما به سیتی، لیورپول و از همه نگرانکنندهتر به سلتاویگو باخته بود.
نگرانکنندهتر، گزارشهایی از هرجومرج در رختکن بود. نارضایتی وینیسیوس کاملاً عیان بود و آلونسو مدام با سوالاتی درباره اتمسفر و فرهنگ بد تیم روبرو میشد. او سعی داشت مربی باشد، اما با او مثل پرستار بچهای رفتار میشد که بچهها هیچ اهمیتی برایش قائل نبودند.

آلوارو آربلوا و راهحلهای ناچیز
و بدین ترتیب دوران آلوارو آربلوا آغاز شد. او به نظر میرسید شرایط را درک میکند و استدلالش این بود که «رئال، رئال است و رئال جام میبرد». او بخش زیادی از اولین کنفرانس مطبوعاتی خود را صرف اطمینان دادن درباره دو چیز کرد: اینکه پیروز خواهد شد و همه را خوشحال نگه خواهد داشت. او اصرار داشت که وینیسیوس ناراضی فقط به کمی عشق نیاز دارد و اگر او فقط توپ را در زمین بیندازد و چند ایده به پسرها بدهد تا همه چیز ارگانیک پیش برود، نتایج از راه میرسند.
اما این یک دروغ بود. حتی اگر وینی خوشحالتر به نظر میرسید (آغوش بعد از گل مقابل موناکو که کاملاً برای دوربینها بود)، نتایج بلافاصله فاجعهبار شدند. او روی نیمکت بود و شاهد حذف رئال مقابل تیم دسته دومی آلباسته در جام حذفی شد. آربلوا ترکیبی پر از بازیکنان آکادمی را برگزید، اما رئال تحت هر شرایطی باید این بازیها را میبرد. از آن زمان به بعد، مدافع سابق لیورپول عملاً کهکشانیها را از کورس قهرمانی خارج کرده است.
آربلوا از ژانویه تاکنون ۷ بازی را باخته است، از جمله شکست به ختافه، اوساسونا و مایورکا. امتیازات بیشتری هم مقابل خیرونا و رئال بتیس از دست رفت. باخت به بایرن مونیخ قدرتمند در یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان ننگ نیست، اما رئال به طور کامل تحت سلطه حریف بود. این یک زنگ خطر بزرگ بود که باشگاه هرگز اعلام نکرد قرارداد آربلوا دائمی است یا موقت؛ قطعاً او فصل آینده روی این نیمکت نخواهد بود.

سر و صداهای کرکننده در پسزمینه
شکست یک چیز است، اما حواشی پسزمینه واقعاً هشداردهنده بود. در ماههای اخیر، مجموعهای از اتفاقات پراکنده (خصوصی و عمومی) تصویری از مربیای را ترسیم کرد که در کنترل رختکن ناتوان است و بازیکنانی که واقعاً از یکدیگر متنفرند. در ماه آوریل گزارش شد که آنتونیو رودیگر، مدافع باسابقه، درگیر یک «بحث داغ» با یکی دیگر از بازیکنان تیم اصلی شده است. او بعداً عذرخواهی کرد و همتیمیهایش را به همراه خانوادههایشان به ناهار دعوت کرد.
یک هفته بعد، امباپه با یکی از اعضای کادر فنی آربلوا به مشکل خورد. دستیاری که نامش فاش نشد، در یک تمرین اعلام آفساید کرد و طبق گزارش «اتلتیک»، امباپه با عصبانیت و با کلمات توهینآمیز پاسخ داد. باید اشاره کرد که ورزشکاران رقابتطلب هستند و چنین جروبحثهایی در فوتبال غیرعادی نیست، اما فاش شدن علنی این اتفاقات در رسانهها آن هم در باشگاهی که جو مسمومی دارد، نگرانکننده بود (و خبری هم از ناهار عذرخواهی امباپه نبود).
امباپه اوایل این هفته هم هیچ کمکی به بهبود تصویر خود نکرد. او در بازی مقابل بتیس ضربه خورد و به جای ریکاوری در کمپ تمرینی، با نامزدش به تعطیلات در ایتالیا رفت. امباپه یک بزرگسال است و میتواند وقتش را هر طور میخواهد بگذراند، اما بسیاری معتقد بودند که جدا کردن خود از تیم در این شرایط، بهترین حرکت برای روحیه تیمی نیست.
آربلوا بعداً سعی کرد خود را از این ماجرا دور نگه دارد و گفت: "تمام برنامهریزیها در مورد بازیکنان مصدوم توسط کادر پزشکی نظارت میشود و آنها هستند که تصمیم میگیرند چه زمانی باید به والدبباس بیایند." با این حال، گزارشها حاکی از آن بود که او از تصمیم امباپه ناراضی است. اتفاقات دیگری هم افتاد: کارواخال که خودش مصدوم بود، روی نیمکت عدم توانایی دفاعی ترنت الکساندر آرنولد را مسخره کرد؛ بلینگام که به شکلی عجیب در سریال درام امسال رئال نقش فرعی داشت، پس از باخت به بایرن به داوران تاخت؛ آردا گولر یک کارت قرمز نمایشی گرفت و بدون دلیل با داوران بحث کرد؛ و در نهایت گزارش شده که ۶ بازیکن حتی با سرمربی تیم صحبت نمیکنند.

چگونه اجازه داده شد این وضعیت ادامه یابد؟
و حالا به آخرین نقطه انفجار برمیگردیم. اینجا جایی است که دیگ جوشان سرریز شد. همیشه وقتی اوضاع در باشگاههای بزرگ سخت میشود، شایعاتی درباره جناحبندیهای رختکن شنیده میشود؛ گروههایی که با هم نمیسازند و بازیکنانی که منزوی میشوند. بسیاری از اینها خوراک شبکههای اجتماعی است، اما وقتی کار به بیمارستان میکشد، همه چیز رنگ واقعیت به خود میگیرد.
سوال بزرگ این است: چرا اجازه داده شد این عفونت تا این حد پیش برود؟ اگر ورود امباپه و آن تابستان کذایی ۲۰۲۴ تا این حد مسموم بود، چرا رئال نتوانست با آن مقابله کند؟ شاید پاسخ درست و بدیهی این باشد: رئال مادرید راه و رسم باختن را بلد نیست. این باشگاه همیشه پر از شخصیتهای بزرگ بوده که توسط مربیان بزرگ مدیریت میشدند و توسط رهبران باهوش کنترل میشدند. شخصیتها هستند، اما آن ایگوهای لازم برای حفظ هارمونی دیگر وجود ندارند. باور مادریدی این است که «پیروزی همه چیز را درست میکند» و وقتی ویترین افتخارات در حال پر شدن باشد، مدیریت درامها ساده است.
اما حقیقت این است که رئال مادرید در آستانه تحمل دو فصل بدون جام قرار دارد. آنها نمیتوانند این واقعیت را درک کنند که راهِ نبختن، یافتن کمی هماهنگی بیشتر، کنار گذاشتن ایگوها و تمرکز روی یک هدف کلی است. بردن جام آسان نیست، به خصوص وقتی بارسا در داخل کشور قدرتمند است و چند تیم در لیگ قهرمانان در سطحی بالاتر هستند.
البته، اگر نتوانند رقیب دیرینه را شکست دهند، آخر هفته جاری (یکشنبه) میتواند سناریوی کابوسوار واگذاری دوباره جام به بلوگرانا را در خانه خودی رقم بزند.

تابستان نارضایتی
حالا چه میشود؟ شنیدهها حاکی از آن است که فلورنتینو پرز، رئیس تفرقهاندازی که همه چیز را کنترل میکند، به یک نقشه «نبوغآمیز» رسیده است: استخدام دوباره ژوزه مورینیو؛ سخت است که راهحلی احمقانهتر از این برای این مشکل پیدا کرد. چیزی که رئال به آن نیاز دارد، یک آدم با انرژی مثبت (Good vibes guy) است؛ کسی که رختکن را متحد کند و چند ایده تاکتیکی را اجرا کند. چیزی که آنها نیاز ندارند، یک مربی منضبط است که دوران اوجش گذشته، در هر جا که میرود دشمنتراشی میکند و پتانسیل ایجاد تفرقه بیشتر در یک گروه متخاصم را دارد.
و خارج از اینها؟ خب، این تابستان بسیار حیاتی به نظر میرسد. مشکل اینجاست که رئال مهرههای اضافه زیادی ندارد. به نظر نمیرسد هیچکس در تیم واقعاً قابل چشمپوشی یا به راحتی قابل فروش باشد. والورده نایبکاپیتان است و قیمتی ۹ رقمی دارد؛ شوامنی ستاره محوری هافبک دفاعی است؛ رودیگر در آستانه تمدید یکساله است. تنها خروجیهای قطعی کارواخال، داوید آلابا و دنی سبایوس هستند که هیچکدام در حال حاضر مهره فیکس نیستند.
بنابراین، لوسبلانکوس بر سر یک دوراهی است. آنها میتوانند همه چیز را منفجر کنند؛ سعی کنند از شر وینیسیوس خلاص شوند یا والورده را بفروشند. میتوانند از مهرههایی مثل کاماوینگا یا براهیم دیاز بگذرند. استدلالی وجود دارد که همه چیز را بسوزانند، مورینیو را استخدام کنند و ببینند چه میشود؛ تیمی شامل مورینیو، امباپه و ۱۰ نفر دیگر، یا شاید مجبور باشند همان «راه مادریدی» را طی کنند: سعی کنند پیروز شوند و در این میان همدیگر را لگدمال نکنند.
منبع: گل