خبرگزاری کار ایران

منصور مرادی در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛

اصالت دف را لگدمال کرده‌اند!/ چرا مسئولان بر فضای مجازی نظارت ندارند؟

اصالت دف را لگدمال کرده‌اند!/ چرا مسئولان بر فضای مجازی نظارت ندارند؟

استاد واژه‌ای ابزاری برای رونق بازار عده‌ای کاسبکار و بی‌سواد است

منصور مرادی(نوازنده و مدرس دف) می‌گوید: الان خیلی‌ها بدون هیچ مجوز و بدون هیچگونه تاییدیه از پیشکسوتان «دف» کردستان، خودسرانه به احداث خانه دف و یا به قول خودشان «مکتبخانه دف» اقدام می‌کنند! که هیچ مجوز قانونی ندارد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، چند سالی است با اهمیت پیدا کردن و عمومیت یافتن فضای مجازی، استادان متعددی روی کار آمده‌اند و با انتشار پست‌های پر زرق و برق و تبلیغات آن چنانی، سعی در جلب علاقمندان موسیقی دارند. ساز «دف» نیز از این آفت به دور نمانده است! کافی است اینستاگرام را باز کنیم تا با سیل انبوه استادانی مواجه شویم که کارنامه و رزومه مشخصی ندارند و تا پیش از این نامشان را کسی نشنیده است. آن‌ها معمولا با ساز دف و حین نواختن آن کارهای آکروباتیک انجام می‌دهند و حتی می‌توان گفت تنها نقطه قوت آن‌ها همین است! 

از سوی دیگر «دف» همواره برای نوازندگان این ساز و آن‌هایی که نواختن و اجرا را به شکل کلاسیک و سنتی و درست آموخته اند، مورد احترام بوده است. چرا که آن‌ها اغلب اعتقاد دارند که «دف» سازی معنوی و عرفانی است و نوع مواجهه با آن و چگونگی نواختنش (به دور از اداهای امروزی) همواره مهم است. 

منصور مرادی نوازنده و مدرس دف که سالهاست سرپرستی گروه «دف نوازان اخوان کردستان» را به عهده دارد و رهبری گروه «هزار دف» نیز به عهده اوست، درباره ساز «دف» در دنیای امروز با ایلنا گفتگو کرد. 

مرادی که مدتی است با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کند، از مسئولان خواست حمایت از هنرمندان موسیقی نواحی را در دستور کار قرار دهند و نسبت به ولنگاری فضای مجازی و آموزش‌های بی‌مجوز بی‌تفاوت نباشند! او وضعیت فعلی را هشداری برای ساز باقدمت «دف» دانست. 

در ادامه گفتگوی کامل منصور مرادی با ایلنا را می‌خوانید. 

چندی پیش بود که خبر بیماری شما در رسانه‌ها منتشر شد. حال اوضاع جسمی‌تان چطور است؟ آیا رفع کسالت شده؟ 

متاسفانه بهبود نیافته‌ام و هنوز درگیر بیماری هستم. من درگیر بیماری سرطان هستم و پروسه درمانم به پایان نرسیده است. دو، سه عمل دیگر دارم و متاسفانه بهبودی کامل هنوز حاصل نشده. 

با این حساب طی یکی دو سال گذشته فعالیت‌های جدی نداشته‌اید؟ 

متاسفانه ما نیز به دلیل بحث جنگ شرایط سختی داریم. امسال به ندرت برنامه‌هایی داریم که به شکل ارگانی هستند و در ادارات اجرا می‌شوند. سال گذشته را نیز به همین شکل سپری کردیم، چون جنگ دوازده روزه در گرفته بود. حتی پارسال برنامه سالانه «هزار دف» را نیز برگزار نکردیم.

معمولا هنرمندان تمایل دارند اجراهایی فرهنگی و برای عموم مردم داشته باشند یا با حضور در جشنواره‌هایی چون فجر و نواحی دیگر همکاران و هم نسلان خود را ببینید و تعاملاتی فرهنگی هنری داشته باشند. 

بله دقیقا همینطور است که می‌گویید. و همین رویه و این کسادی، هنرمندان را با دشواری‌های مالی جدی مواجه کرده است؛ چه بسا هنرمندانی که طی این چند ماه نتوانسته‌اند اجاره خانه‌شان را تامین کنند! هنرمند نواحی جز موسیقی و اجرا کار دیگری ندارد. زمانی که در این بستر خلایی رخ می‌دهد، اوضاع ناجور خواهد شد. از طرفی می‌بینیم که ساز دف در فضای مجازی و برخی مراسم و مجالس مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرد و انتقاد ما نیز به جایی نمی‌رسد! 

منظورتان چه مواردی است؟ 

من استادی را می‌شناسم که الفبای «دف» را هم بلد نیست، اما با حضور خانم‌ها گروهی پنجاه تا صد نفره تشکیل داده به همین واسطه در ماه درآمدی هنگفت دارد. موضوع این است که چنین افرادی حتی ریتم هم بلد نیستند. آن‌ها در مراسم‌هایی چون جشن‌های عروسی حضور می‌یابند و چند حرکت آکروباتیک انجام می‌دهند و از این راه کلی درآمد کسب می‌کنند. البته باید حتما تاکید کنم که بنده شخصا مخالف شادی کردن نبوده و نخواهم بود و شادی حق هر انسانی است. به هر حال، زمانی که چنین افرادی را می‌بینم خجالت می‌کشم که بگویم «دف نواز» و پیشکسوت «دف» هستم. خجالت می‌کشم بگویم اولین نفری هستم که در جشنواره موسیقی در بخش سازهای کوبه ای، مقام اول «دف» ایران را آوردم. زمان ما «دف» نبود و عنوانی که در جشنواره‌ها وجود داشت سازهای کوبه‌ای بود و در چنین فضایی بود که مقام اول کشور را کسب کردم. واقعا حالا دیگر خجالت می‌کشم بگویم اولین فردی بوده‌ام که گروه دف نوازی «درویش» را در ایران تشکیل دادم. 

حرفتان درست و «دف» سازی نیست که محفلی نواخته شود.

از طرفی بسیار شاهد بوده‌ایم که شاگرد فلان شخص در فضای مجازی زیر پست‌های استادش لایک و کامنت می‌گذارد و به تعریف و تمجید می‌پردازد که استاد من، بهترین استاد دنیاست! زمانی که به رزومه همین استاد نگاه می‌کنید درمی یابد که او حتی یک مقام سوم شهرستان خودشان را در هیچ جشنواره‌ای ندارد! اصلا هم منظورم جشنواره‌های معتبر نیست! این مسائل منجر به ناراحتی هنرمندان اصیل می‌شود. 

البته خیلی از آموزش‌های مجازی بدون مجوز انجام می‌گیرد.

آنچه من می‌دانم این است که موسیقی ما اصالت دارد و متاسفانه لگدمالش کرده‌اند و آن را زیر سوال برده‌اند! 

رسیدگی به چنین معضلاتی واقعا سخت نیست اگر از سوی وزارت ارشاد، معاونت هنری و حتی دفتر و خانه موسیقی نظارت‌های جدی بر فضای مجازی صورت گیرد. حتی این ارگان‌ها می‌توانند طی همکاری‌هایی دو سویه از پلیس فتا هم کمک بگیرند! منتهی ساز و کاری جدی و مشخص می‌خواهد. 

به نظرم کافی است که وزیر محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اینباره دستوری صادر کنند. باید به مسئولان و روسای ارشاد استان‌ها و شهرستان‌ها اعلام شود که آقای مدیر کل اداره ارشاد فلان شهر، یا استانداری موضوع چنین است. باید سوال شود که آیا فلان تالار که فلان خانم در آن حضور می‌بیابد و با ساز «دف» حرکاتی انجام می‌دهد، مجوز دارد یا خیر؟! باید سوال شود که چنین مکانی زیر نظر اداره اماکن فلان شهر اداره می‌شود یا خیر؟ باید دستوری صادر شود تا مثلا اعضای شورای فرهنگی شهرها از ترویج چنین اتفاقاتی جلوگیری کنند. 

قداست ساز «دف» به هر ترتیب باید حفظ شود. اهل فن و دوست داران موسیقی خوب می‌دانند که این ساز از خانقاه به موسیقی ایرانی رسیده است. 

من گاهی می‌گویم شاید شکل گرفتن چنین رویه‌ای عمدی است! گویا می‌خواهند به عمد این اصالت را از بین ببرند! وگرنه چرا با سازهای دیگر چنین کاری نمی‌کنند؟ زمانی که پیامبر اکرم (ص) از جنگ باز می‌گشته مقابلش دف می‌نواخته اند. دف‌سازی است که با آن مدح پیغمبر (ص) و اهل بیت (ع) را می‌گویند و حال می‌بینیم چه بلایی سرش آورده‌اند! 

ابتذالی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم در تهران جدی‌تر است، آیا در استان کردستان که خاستگاه «دف» است و نسبت به آن تعصب وجود دارد نیز، این رویه غلط شکل گرفته است؟ 

متاسفانه این ابتذال دارد به کردستان هم سرایت می‌کند. همین چند روز پیش بود که فردی با من تماس گرفت و گفت شماره شما را یکی از اساتید به من داده است. سوال کردم برای چه کاری؟ آن فرد گفت مراسم حنابندانی در پیش داریم و چهار نوازنده «دف» خانم می‌خواهیم! در پاسخ گفتم به هرکس که شماره مرا به شما داده، بگویید منصور مرادی گفته هنوز به آنجا نرسیده‌ام که خودم را بفروشم و حتی اگر از گرسنگی بمیریم، چنین کارهایی انجام نخواهم داد. «دف» حرمت دارد! باور کنید حال دیگر خجالت می‌کشم که بگویم مثل پدرم یا مثل اساتید دیگر «دف» می‌نوازم. من فقط نام آن‌ها را یدک می‌کشم. روح آن بزرگان شاد و خداراشکر که نیستند و این وضعیت را ندیدند. استرس و فکر و حرص و جوش است که منجر به بیماری‌ها می‌شود. طرف دو ماه شاگردی می‌کند بعد می‌نویسد؛ مدرس «دف»! و خودش را استاد می‌داند. چه کسی او را به عنوان مدرس موسیقی و ساز دف تایید کرده؟! چندین بار با این افراد صحبت کرده‌ام و گفته‌ام خواهر من… برادر من، واژه استادشان بسیار بالایی دارد و شما به چه جراتی به خودتان اجازه می‌دهید شاگردتان شما را استاد خطاب کند. باز هم تاکید می‌کنم که با این تفاسیر من خجالت می‌کشم اگر کسی ما را استاد صدا کند. 

در دورانی نه چندان دور اگر بزرگی را استاد خطاب می‌کردیم آن فرد ناراحت می‌شد و می‌گفت این کلمه را نگو! چون من هنوز به چنین جایگاهی نرسیده‌ام. 

بله. یادم هست چند سال پیش با یکی از استادان تنبک که حال دیگر در قید حیات نیست، در حیاط تالار وحدت نشسته بودیم. ایشان مرا خیلی دوست داشت و پهلوان خطابم می‌کرد. آن روز از من خواستند که کنارشان بنشینم. ایشان آن زمان به من گفتند توجه کرده‌ای که روز به روز بر تعداد استادان تنبک افزوده می‌شود؟! همزمان که صحبت می‌کردند فردی رد شد و گفت سلام استاد! استاد او را صدا کرد و گفت؛ آخرین بارت باشد که مرا استاد صدا می‌کنی. آن فرد تعجب کرد و دلیلش را پرسید. استاد به او گفت تو داری به من توهین می‌کنی چون شاهد بوده‌ام و می‌دانم که چند روز پیش، کجا به فلان شخص گفته‌ای استاد! اگر او استاد توست پس داری به من توهین می‌کنی! اگر او استاد توست پس من هیچی نیستم. بعد گفتند آن فردی که به او استاد می‌گویی شاگردِ شاگرد کوچک من هم نیست و تو مقابل چشم من او را استاد خطاب می‌کنی! این کلمه حرمت دارد. طرف به کلاسی رفته و از فردی دیگر چند ریتم را یاد گرفته و فردای آن روز پوستر منتشر کرده که مدرس «دف»؛ خانم ایکس! . واقعا با به به و چهچه در چند صفحه و کانال نمی‌توان استاد شد. من با چنین اشخاصی صحبت کرده‌ام و می‌دانم که الفبای دف را بلد نیستند؛ یعنی اصلا نمی‌دانند این ساز از کجا آمده است! از آن شخص پرسیدم که اولین کتاب «دف» ایران را چه کسی نوشته؟ اولین نفری که در بخش سازهای کوبه‌ای اولین مقام دف نوازی را کسب کرده؛ چه کسی بوده؟ که هیچکدام را نمی‌دانست. سوال کردم که اولین گروه دف نوازی را چه کسی تشکیل داده؟ باز هم آن شخص پاسخ درست را نمی‌دانست! چنین شخصی نمی‌دانست ریتم مقام «حی الله» چند ضربی است! چنین شخصی که هیچ از دف نمی‌داند چگونه می‌تواند استاد شود؟! بر چه اساس به چنین افرادی مجوز تدریس داده می‌شود؟ 

مشکل این است که صفحات ظاهرا قانونی و موجه برای چنین افرادی تبلیغ می‌کنند که البته در ازای چنین کاری پول می‌گیرند. 

ظاهرا چون افرادی چون خودم در فضای مجازی فعال نیستیم این دوستان ما را نمی‌شناسند و قبول‌مان ندارند. با این حال هستند دوستان و افرادی که ما را می‌شناسند. از جمله خود شما و دیگر همکاران رسانه‌ای تان. شخص حسین رضایی نیا خودش بارها و بارها تاکید کرده یکی از کسانی که با عشقش آمده و ساز دف را دست گرفته‌ام منصور مرادی و استاد کامکار بوده اند. یا فردی مثل عماد توحیدی کتاب اولش را که می‌نویسد می‌گوید آن را به منصور مرادی تقدیم می‌کنم. به هرحال از قدیمی‌ها هستند افرادی که به من لطف دارند و ابراز ارادت می‌کنند. 

در دوران بحرانی، چه سال گذشته و جنگ دوازده روزه؛ وچه در جنگ رمضان و پس از شهادت رهبر انقلاب، وزارت ارشاد، حوزه هنری، موسساتی چون اوج اقدام به تولید آثار موسیقایی ملی میهنی کردند. اما در میان آن‌ها جای موسیقی نواحی ایران و سازهای حماسی چون دف در آثار خالی بود. آیا طی این مدت برای سفارش کار به سراغ شما نیامدند؟ 

اصلا و به هیچ عنوان در این زمینه سراغی از من نگرفته‌اند. نه اداره ارشاد، نه صدا و سیما و نه هیچ نهاد دیگر برای تولید اثر یا همکاری در تولید آثار به سراغم نیامده‌اند. البته لازم می‌دانم یادآور شوم من دف نواز هستم و مدح پیامبر اکرم (ص) را می‌گویم. من خریدنی نیستم و نمی‌توانم هر جایی و در هر مکانی ساز بزنم. من اصالت «دف» را نگه داشته‌ام و در ادامه هم آن را حفظ خواهم کرد. حتی اگر از گرسنگی بمیرم نیز، حاضر نیستم هرجایی دف نوازی کنم و حاضر نیستم این اصالت و ارزش را زیر پا بگذارم. 

به هر حال توقعاتی داشته‌اید و دارید. 

بله. من از خدا می‌خواستم که یک ارکستر، مثلا ارکستر ملی بیاید و به ساز «دف» توجه کند. متاسفانه در این زمینه هیچ پیشنهادی وجود نداشت. فقط گاه برای تکمیل کردن مراسمشان یاد ما می‌افتند. من واقعا خیلی گله‌مند هستم. رییس جمهور به شهر ما آمد و به ایشان گفتم من منصور مرادی هستم و یک کارت هنر به من داده‌اند که چند سال است در جیبم است. به جرات می‌گویم که حتی یک هزارتومانی از این کارت دریافت نکرده‌ام. چندی قبل به هنرمندان کردستان نفری دویست میلیون تومان وام دادند. در این میان خیلی‌ها چه هنرمند چه غیر هنرمند وام گرفتند جز ما! من واقعا به این اوضاع انتقاد دارم. زمانی که هم که هنرمند می‌میرد برایش بنر می‌زنند و او را فقید می‌دانند و به تمجید از او می‌پردازند. از زمانی که دست راست و چپم را شناخته ام، زیر بلیت هیچکس نبوده‌ام و نخواهم بود. من کارم را انجام داده‌ام و می‌دانم که وجدانم راضی است. به هر کاری تن نداده ام. 

همیشه تلاشتان این بوده که مستقل باشید. آیا مقوله آموزش این استقلال را تضمین می‌کند؟ 

بله همینطور است. متاسفانه الان خیلی‌ها بدون هیچ مجوز و بدون هیچگونه تاییدیه از پیشکسوتان «دف» کردستان، خودسرانه به احداث خانه دف و یا به قول خودشان «مکتبخانه دف» اقدام می‌کنند! که هیچ مجوز قانونی ندارد. در رابطه با آموزش نیز اینگونه توضیح می‌دهم؛ یکی از هنرجویان من بیاید و در کل دنیا رسانه‌ای کند که منصور مردای برای آموزش یک هزار تومانی از من گرفته است! یا مثلا بیایند و بگویند منصور مرادی ما را اجرا می‌برد و به اندازه خودش به ما پول نمی‌دهد. من از آن افرادی نیستم که فقط برای اعضای گروهم رزومه‌سازی کنم. من این بچه‌ها را می‌برم که مبلغی در جیبشان بگذارند. 

با وجود همه مشکلات موجود و رکود موسیقی، آیا قرار نیست در آینده نزدیک اجرایی داشته باشید؟ 

در این زمینه صحبت‌هایی شده است و در صورت انجام کارها احتمالا در تهران اجرایی داشته باشیم. در تاریخ بیست و چهارم یا بیست و پنجم شهریورماه نیز در شهر رفسنجان برنامه «هزار دف» را خواهیم داشت. تا آنجا که می‌دانم کارها برای برگزاری این رویداد انجام شده و دبیرخانه موافقت‌های لازم را برای برگزاری گرفته است. با خودم گفتم اولین صحبتی که به همین مناسبت می‌کنم، این باشد که محض رضای خدا و شما را به شرافت‌تان به ما نگویید استاد! 

چه انتقاد دیگری به اوضاع دارید؟ 

در حال سپری کردن روزهای دشوار هستیم. شما حساب کنید قبلا ماه ربیع برای ما مقطعی پرکار بود. قبلا دو تا سه ماه قبل تمام برنامه‌های ماه ربیع را می‌بستیم و روزی چهار تا پنج اجرا داشتیم. ما در این مقطع از سال هر روز در تهران، مناطق شمالی، اصفهان، شیراز و اغلب شهرهای کشور اجرا داشتیم. ما حتی اجراهای خارج از کشور نیز داشتیم. متاسفانه امسال در این زمینه استقبالی نیز نبوده است. 

در راستای موضوعات مطرح شده در این گفتگو، آیا ناگفته‌ای باقی مانده است؟ 

در پایان لازم می‌دانم از هنرمندان قدیمی و استادان قدیمی یاد کنم. لازم می‌دانم از استادان کامکار و دکتر محمدجلیل عندلیبی نام ببرم. استادان مرحوم خلیفه کریم صفوتی، سید زاهدی، پرویز مندومی، خلیفه میرزاغهغوثی، خلیفه عبدالصمد عندلیبی، خلیفه مجید سقزی، حاج خلیفه یدالله مرادی، خلیفه نبی فاتحی، سید علاالدین یاسینی واستادان درقید حیات خلیفه ماشالله صفوتی، سید محیاالدین یاسینی، سید عطا سلامیه، خلیفه جلال زند سلیمی، خلیفه کمال رحیمی، اقبال فاتحی، یدالله فاتحی، عبدالله فاتحی، نادر و شاهرخ فاتحی، سید بهاالدین حسینی. ، احمد خاک طینت، ناصر و ابراهیم مرادی، علیرضا فشیری، وریا عارفی، فردین شیخی، آرش حسین پناهی، محمد جابری، فرزاد شهسواری، ابراهیم علیپور، پرویز گلپسندی، محمد شاکریان، پرویز مندومی، پیمان سیروان و پیام صفوتی. محمد مرادی هم که پسر من است و چهل و سه دوره مقام اول و برگزیده را در جشنواره‌های معتبر دف و موسیقی ایران را در کارنامه دارد. همچنین لازم می‌دانم از استاد زنده یاد سید علاالدین یاسینی یاد کنم. مدرسان خوب وعزیز شیراز؛ استادان مصیب میردامادی، گرگین پور، نصیری و تولائی و دیگر عزیزان شیراز. مدرسان اصیل مشهد؛ بخصوص استاد میثم افشین علی پور، عطائی و بهزاد محجوب. از شهر رفسنجان؛ استاد ایشانی. مدرسان عزیز کرمان استادان برادران توحیدی، زین الدینی، کرامت، خانم فتحی و دیگر عزیزان کرمانی. مدرسان عزیز و اصیل شهرهای شمال ایران. رشت؛ خانم‌ها آزاده خواه و ذاکری. از استادان و مدرسان شهرهای لاهیجان، ساری، آمل، بابل، آذربایجان شرقی وغربی نیز ممنونم. شهر زنجان؛ سیروس پناهی عزیز. همدان؛ مصطفی حیدری عزیز. دامغان؛ محمد امین عزیز. شهر اصفهان؛ هنرمندان عزیز نبیل یوسف، مهران روز علیزاده، حمیدکرباسی و هادی چاوشی. تهران؛ استادان مهدی غلامی، رضا دربندی، حسین رضایی نیا، امین دارابی، بهروز قهاری، ابراهیم مرادی، هیوا رنجبر، ئاسو نادری، عسل ملک زاده، نیما حدادی، پیمان سیمانی، شهاب قاسمی، نگار اعزازی و همه اساتید دیگری که برای نام بردن از تک تک آن‌ها حضور ذهن ندارم. از حمید اردلان دبیر جشنواره موسیقی نواحی نیز بابت زحماتی که می‌کشد ممنونم. از مدیران و مسئولان ارشد استان نیز بابت زحماتی که برای موسیقی می‌کشند کمال تشکر را دارم. ما استاندار و فرمانداری به شدت فرهنگی و مردمی داریم و جا دارد از آن‌ها نیز یاد کنم و تشکر لازم را به عمل آورم. از مدیر کل ارشاد و حوزه هنری استان کردستان نیز باید یاد می‌کنم. مدیر کل میراث فرهنگی کردستان نیز فردی همراه است و برای برنامه‌های دف نوازی همواره پای کار هستند. در پایان از برادر هنرمند و تازه درگذشته‌ام یاد می‌کنم که همین روزها اولین سالگرد درگذشت اوست. از جشنواره موسیقی نواحی نیز تشکر می‌کنم که هر سال ما را لایق می‌دانند و از گروه‌مان دعوت به عمل می‌آوردند. همچنین لازم می‌دانم از جشنواره موسیقی جوان نیز یاد می‌کنم و از اعضای انجمن موسیقی ایران نیز بابت زحماتی که می‌کشند ممنونم. در پایان از شما بابت این گفتگو تشکر می‌کنم و همواره اهالی رسانه و رسانه‌های دغدغه‌مند را ارج می‌نهم.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز