آرش آذرپناه در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛
تفاوت رماننویسی با داستان و شعر چیست؟/ چرا ما در رمان عقبتر از داستان کوتاه هستیم
در حوزه ادبیات داستانی معتقدم که در مقاطعی، داستان کوتاه فارسی آثار بسیار ارزشمندی تولید کردهایم، اما جریان رماننویسی ایران همچنان فاصله قابل توجهی با جریان رماننویسی جهان دارد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، رماننویسی ایران برای رسیدن به جایگاهی همتراز با ادبیات جهان، بیش از هر چیز به پشتوانهای از اندیشه و فراغت ذهنی نیاز دارد. آرش آذرپناه،نویسنده ایرانی درباره وضعیت داستاننویسی امروز به خبرنگار ایلنا گفت: در سالهای اخیر آثار داستاننویسان ایرانی را چندان نخواندهام، بنابراین نمیتوانم درباره کلیت ادبیات داستانی امروز ایران با قاطعیت اظهار نظر کنم. با این حال، به نظر میرسد در حوزه داستان کوتاه، دستاوردهای نویسندگان ایرانی قابل توجهتر و موفقتر از رمان بوده است، اما درباره رمان، چشمانداز چندان روشنی نمیبینم.
آذرپناه ادامه داد: در مجموع، درباره ادبیات امروز ایران نیز نمیتوانم با قطعیت اظهارنظر کنم، زیرا آثار نسل جدید را به اندازه کافی نخواندهام. البته آثار نویسندگان و نمایشنامهنویسان نسلهای پیشین، مانند بهرام بیضایی، را مطالعه کردهام، اما درباره آثار سالهای اخیر شناخت کافی ندارم.
او افزود: با این حال، در حوزه ادبیات داستانی معتقدم که در مقاطعی، داستان کوتاه فارسی آثار بسیار ارزشمندی تولید کردهایم، اما جریان رماننویسی ایران همچنان فاصله قابل توجهی با جریان رماننویسی جهان دارد.
آذرپناه درباره دلایل این فاصله گفت: به نظر من، یکی از مهمترین دلایل این وضعیت، ضعف در تولید اندیشه است. رمان، رسانهای برای اندیشیدن و فلسفهورزی است و زمانی میتواند رشد کند که پشتوانه فکری و فلسفی نیرومندی داشته باشد.
او افزود: نمیتوان انتظار داشت که نویسندهای با فراغ بال روی اثری حجیم و چندلایه، مانند یک رمان ۸۰۰ صفحهای، کار کند. مسائلی مانند بحرانهای اقتصادی، نااطمینانیهای اجتماعی و حتی جنگ، بر روند تولید ادبیات تاثیر مستقیم میگذارند.
او در پاسخ به این پرسش که در دورههایی مانند روزگار حافظ، سعدی و فردوسی نیز جنگ و بحران وجود داشته، اما آثار شاخصی خلق شده است، گفت: شرایط هر دوره تاریخی با دورههای دیگر تفاوت دارد و نمیتوان آنها را بهطور مستقیم با یکدیگر مقایسه کرد.
آذرپناه ادامه داد: باید میان شعر کلاسیک و رمان تفاوت قائل شد. رمان و داستان، محصول جهان مدرن و دستاورد حدود ۲۰۰ سال اخیر، پس از انقلاب صنعتی هستند و شکلگیری و رشد آنها به پیشزمینههای فکری، فلسفی و اجتماعی نیاز دارد.
او افزود: رمان بیش از هر چیز به جریان اندیشه و فلسفه وابسته است، در حالی که ما در این زمینه با ضعفهایی روبهرو هستیم. سنت فکری ما بیشتر بر عرفان استوار بوده و عرفان نیز با فلسفه مدرن تفاوتهای بنیادین دارد. به همین دلیل، نمیتوان انتظار داشت رماننویسی، که بر پایه تفکر فلسفی و تحلیل انسان و جامعه شکل میگیرد، در همان بستری رشد کند که شعر کلاسیک فارسی در آن بالیده است.
آذرپناه در پاسخ به پرسشی درباره دیدگاه خود نسبت به برخی نظریههای ادبی، از جمله «مرگ نویسنده»، گفت: ترجیح میدهم کمتر درباره دیدگاههای شخصی خود صحبت کنم. بیشتر علاقه دارم به آثار و اندیشههای نویسندگان و متفکران گذشته بپردازم، زیرا اظهار نظر درباره این مسائل کار سادهای نیست.
او ادامه داد: هرچند ترجمههای متعددی از آثار فلسفی به فارسی منتشر شده و مترجمان برای آنها زحمت فراوانی کشیدهاند، اما به نظر من هیچیک نمیتوانند متن اصلی را به طور کامل منتقل کنند.
او افزود: مشکل فقط به کیفیت ترجمه برنمیگردد، بلکه ریشه در تفاوت سنتهای فکری و زبانی دارد. ما سنت فلسفی متفاوتی داریم و به همین دلیل، بسیاری از مفاهیم فلسفی به آسانی قابل انتقال به زبان فارسی نیستند. از این رو، مسئله صرفاً ترجمه یک کتاب نیست، بلکه تفاوت بسترهای زبانی و فکری است که انتقال کامل این مفاهیم را دشوار میکند.
آذرپناه ادامه داد: درباره آثار داستانی، خواندن متن اصلی برای بسیاری از مخاطبان امکانپذیر است، اما در مورد متون فلسفی، مسئله کاملاً متفاوت است. زبان فلسفه بسیار پیچیدهتر است و انتقال دقیق مفاهیم آن از زبانی به زبان دیگر دشواریهای فراوانی دارد.
او افزود: به نظر من، یکی از دلایل این مسئله آن است که ما، دستکم به معنای رایج و مدرن فلسفه، سنت فلسفی نیرومند و جریانساز نداشتهایم. اگر هم متفکرانی داشتهایم، این اندیشهها به یک جریان مستمر و تاثیرگذار در تاریخ فکری ما تبدیل نشدهاند. به همین دلیل، ترجمه آثار فلسفی همواره با دشواریهای بیشتری نسبت به آثار ادبی همراه است.