خبرگزاری کار ایران

جریان رمانتیسم در ادبیات جهان در گفتگو با یک منتقد ادبی؛

احساس، بنیان اصلی ادبیات رمانتیک است/ جایی که شهود از عقلانیت جلو می‌زند

احساس، بنیان اصلی ادبیات رمانتیک است/ جایی که شهود از عقلانیت جلو می‌زند

رمانتیسیسم یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین جنبش‌های هنری و ادبی جهان به شمار می‌رود که در اواخر سده هجدهم شکل گرفت و در دهه‌های آغازین قرن نوزدهم به اوج شکوفایی خود رسید. این جریان به سرعت در کشورهای اروپایی و سپس ایالات متحده گسترش یافت و با طرح نگرشی تازه، بسیاری از مبانی فکری عصر روشنگری را به چالش کشید. در حالی که اندیشه‌های روشنگری بر عقل، نظم و قواعد ثابت تاکید داشتند، رمانتیسیسم ارزش‌هایی چون احساس، تخیل و تجربه فردی را در مرکز توجه قرار داد و نگاه متفاوتی به انسان و جهان ارائه کرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، رمانتیسیسم یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین جنبش‌های هنری و ادبی جهان به شمار می‌رود که در اواخر سده هجدهم شکل گرفت و در دهه‌های آغازین قرن نوزدهم به اوج شکوفایی خود رسید. این جریان به سرعت در کشورهای اروپایی و سپس ایالات متحده گسترش یافت و با طرح نگرشی تازه، بسیاری از مبانی فکری عصر روشنگری را به چالش کشید. در حالی که اندیشه‌های روشنگری بر عقل، نظم و قواعد ثابت تاکید داشتند، رمانتیسیسم ارزش‌هایی چون احساس، تخیل و تجربه فردی را در مرکز توجه قرار داد و نگاه متفاوتی به انسان و جهان ارائه کرد.

ریشه‌های این جنبش را باید در گرایش‌هایی جست‌وجو کرد که از میانه قرن هجدهم با عنوان «پیش‌رمانتیسیسم» شناخته می‌شوند. یکی از مهم‌ترین این گرایش‌ها، توجه دوباره به ادبیات و فرهنگ قرون وسطی، به‌ویژه داستان‌های عاشقانه و حماسی موسوم به «رمانس» بود؛ آثاری که روایتگر ماجراجویی‌های پهلوانانه، قهرمانی‌های فردی و رویدادهای اسرارآمیز و شگفت‌انگیز بودند. همین مفهوم «رمانس» نیز بعدها الهام‌بخش نام‌گذاری جنبش رمانتیسم شد. این رویکرد در تضاد آشکار با سنت‌های کلاسیک قرار داشت که بر نظم، تقارن، قواعد از پیش تعیین‌شده و الگوهای رسمی در ادبیات و هنر تاکید می‌کردند.

رمانتیسیسم همچنین واکنشی به کلاسیسیسم و به‌ویژه نئوکلاسیسیسم اواخر قرن هجدهم بود؛ مکتبی که اصولی مانند نظم، تعادل، هماهنگی، آرامش، ایده‌آل‌گرایی و عقلانیت را اساس آفرینش هنری می‌دانست. در مقابل، هنرمندان رمانتیک بر این باور بودند که احساسات، شهود و تخیل، به اندازه عقل و حتی گاه فراتر از آن، در شناخت حقیقت و تجربه جهان نقش دارند. از همین رو، فردیت، ذهنیت، خودانگیختگی، عاطفه، رویاپردازی، جنبه‌های ماورایی و آزادی بیان هنری به مهم‌ترین ویژگی‌های این مکتب تبدیل شد.

در حوزه ادبیات، شاعران و نویسندگان رمانتیک تلاش کردند با زبانی ساده‌تر و صمیمی‌تر، احساسات و تجربه‌های درونی انسان را بیان کنند. برخلاف ادبیات کلاسیک که بیشتر به رعایت قواعد و ساختارهای از پیش تعیین‌شده پایبند بود، آثار رمانتیک بر بیان صادقانه عواطف، تخیل خلاق و نگاه شخصی هنرمند استوار بودند. این نگرش، آزادی بیشتری برای آفرینش هنری فراهم کرد و راه را برای ظهور شیوه‌های نوین بیان در هنر و ادبیات گشود.

رمانتیسیسم علاوه بر تاکید بر آزادی فردی و استقلال هنرمند، تاثیر عمیقی بر تحولات هنری سده‌های بعد بر جای گذاشت. توجه به خلاقیت، ذهنیت و اصالت تجربه فردی، الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های نوگرای هنری شد و زمینه شکل‌گیری جریان‌های آوانگارد در قرن بیستم را فراهم آورد. به همین دلیل، رمانتیسیسم را نمی‌توان صرفاً یک سبک هنری دانست، بلکه باید آن را نوعی نگرش فکری و زیبایی‌شناختی به انسان، طبیعت و جهان تلقی کرد که آثار آن هنوز نیز در شاخه‌های مختلف هنر و ادبیات قابل مشاهده است.

مرتضی بابک معین، مدرس دانشگاه و منتقد ادبی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره مهم‌ترین ویژگی‌های ادبیات رمانتیک اظهار کرد: یکی از بنیادی‌ترین مباحث در مکتب رمانتیسم، جایگاه احساس و عاطفه است. اگر عقل، منطق و خردورزی محور اصلی جریان‌هایی مانند کلاسیک‌گرایی به شمار می‌آیند، در رمانتیسم این احساس، تخیل و عواطف انسانی هستند که در کانون توجه قرار می‌گیرند.

وی افزود: رمانتیسم واکنشی به سلطه عقل‌گرایی بود و به همین دلیل، تجربه‌های درونی انسان، عشق، هیجان و احساسات فردی در این مکتب اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند و بخش مهمی از جهان‌بینی رمانتیک را شکل می‌دهند.

معین، مدرس دانشگاه و منتقد ادبی با اشاره به خاستگاه مکتب رمانتیسم اظهار کرد: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رمانتیسم، توجه به احساس، هیجان‌های روحی و تجربه‌های فردی انسان است. این جریان اگرچه ریشه‌هایی در ادبیات انگلستان و آلمان دارد، اما در فرانسه به شکوفایی رسید و در قرن نوزدهم به یکی از مهم‌ترین جریان‌های ادبی و هنری اروپا تبدیل شد.

وی افزود: در ادبیات رمانتیک، فردیت جایگاه ویژه‌ای دارد. نویسنده یا شاعر از جهان درونی خود سخن می‌گوید و تجربه‌ها، احساسات و دریافت‌های شخصی را محور آفرینش ادبی قرار می‌دهد. به همین دلیل، «من» و تجربه فردی از مفاهیم کلیدی این مکتب به شمار می‌روند.

این منتقد ادبی با اشاره به مفهوم «هیجان» در اندیشه رمانتیک تصریح کرد: برخلاف تصور رایج، احساس در رمانتیسم صرفا امری درونی و ذهنی نیست، بلکه در برخورد انسان با جهان بیرون شکل می‌گیرد. در واقع، تجربه عاطفی نتیجه مواجهه سوژه با جهان پیرامون است و از همین تعامل، احساس، تخیل و آفرینش ادبی زاده می‌شود. به همین دلیل، در بسیاری از آثار رمانتیک، رابطه انسان با طبیعت، جهان بیرونی و تجربه‌های زیسته، نقشی اساسی در شکل‌گیری روایت و شخصیت‌پردازی دارد و این ویژگی، یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز رمانتیسم با دیگر مکاتب ادبی است.

معین در ادامه با اشاره به مبانی فلسفی رمانتیسم گفت: در این مکتب، رابطه «من» با جهان اهمیت اساسی دارد. احساس و تجربه انسانی در خلأ شکل نمی‌گیرد، بلکه حاصل ارتباط انسان با جهان پیرامون است و همین تعامل، مبنای بسیاری از آثار رمانتیک به شمار می‌رود.

وی افزود: فیلسوفان پدیدارشناس بر این باورند که آگاهی همواره «آگاهی به چیزی» است؛ یعنی آگاهی بدون موضوع معنا ندارد و همواره به سوی جهان یا پدیده‌ای معطوف است. از این منظر، انسان در مواجهه با جهان بیرونی است که تجربه، احساس و ادراک را شکل می‌دهد.

این منتقد ادبی ادامه داد: حتی در رؤیا نیز ذهن انسان با تصویر یا پدیده‌ای مواجه است و آگاهی او همواره متوجه «چیزی» است. بنابراین، تجربه‌های ذهنی نیز از ارتباط آگاهی با موضوعات و جهان پیرامون جدا نیستند و همین رابطه، یکی از پایه‌های مهم فهم ادبیات رمانتیک محسوب می‌شود.

معین با اشاره به پیشینه فلسفی این بحث اظهار کرد: در سنت فلسفی دکارت، میان «من» و جهان بیرونی نوعی تمایز و فاصله در نظر گرفته می‌شود و انسان از طریق اندیشه و آگاهی خود به شناخت جهان می‌رسد. اما در رویکرد پدیدارشناختی، آگاهی امری منفک از جهان نیست، بلکه همواره در نسبت با جهان و پدیده‌ها معنا پیدا می‌کند. به بیان دیگر، آگاهی بدون موضوع قابل تصور نیست و شناخت از دل ارتباط و مواجهه انسان با جهان شکل می‌گیرد.

این مدرس دانشگاه تاکید کرد: همین نگاه، بر شیوه فهم ادبیات رمانتیک نیز اثر گذاشته است؛ زیرا در این مکتب، تجربه زیسته انسان و نسبت او با جهان پیرامون، بنیان شکل‌گیری احساس، تخیل و آفرینش ادبی محسوب می‌شود.

معین با اشاره به سیر تحول مکاتب ادبی در اروپا گفت: در دوران مدرن، مفهوم «احساس» یا Emotion به یکی از محورهای اصلی اندیشه و ادبیات تبدیل شد. این مفهوم نخست در فضای فکری انگلستان برجسته شد و سپس بر جریان رمانتیسم در فرانسه نیز تاثیر گذاشت.

وی افزود: رمانتیسم با تاکید بر احساس، عاطفه و تجربه فردی، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات قرن نوزدهم پیدا کرد، اما پس از آن، جریان‌های دیگری مانند رئالیسم و سپس ناتورالیسم شکل گرفتند که هر یک با رویکردی متفاوت به بازنمایی واقعیت پرداختند.

این مدرس دانشگاه ادامه داد: نویسندگانی مانند امیل زولا، از چهره‌های شاخص ناتورالیسم، بیش از هر چیز بر نمایش واقعیت‌های  زندگی، از جمله فقر، نابرابری و جنبه‌های تلخ زیست اجتماعی تمرکز داشتند؛ رویکردی که از نظر مبانی فکری و زیبایی‌شناختی، تفاوت‌های آشکاری با ادبیات رمانتیک داشت.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز