زهرا شایانفر در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛
ایرانی خوانی تئاتریها را به یکدیگر نزدیک کرده است
کارگردان برخوانی «آرش» میگوید: برای من در میان سه برخوانی های بهرام بیضایی، «آرش» ملموسترین آنهاست؛ چون این شخصیت یکی از مردم عادی این سرزمین است. مردمی که گردههایشان مملو از بار از زندگی است و به وطن و زبانشان عشق میورزند و برای حفظ و حراست از آن مقابل هر گزندی، پایداری میکنند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، اصولا نمایشنامه، زمانی کامل میشود که روی صحنه اجرا شود. اما گاه این امکان به هر دلیل میسر نیست. در چنین شرایطی این نمایشنامه خوانی است که میتواند بخشی از خلا موجود را ادا کند. گاه نیز نمایشنامه خوانی در قالبی مشخص میتواند مرور آثار درام نویسان داخلی یا خارجی باشد تا به این واسطه مخاطبان و هنرمندان تئاتر اثر را در فضای رسمی به جای خواندن بشنوند و گاه شاهد اکتهایی از سوی بازیگران باشند.
سلسله برنامه «ایرانی خوانی» که توسط تماشاخانه سنگلج برگزار میشود، تلاش دارد چنین مسیری را برای هنرمندان هموار کند. پنجمین جلسه این رویداد به خوانش نمایشنامه «آرش» نوشته بهرام بیضایی با کارگردانی زهرا شایان فر، اختصاص داشته است. زهرا شایان فر علاوه بر کارگردانی، یکی از نقشخوانهاست و امیر نیک سرشت، بهرام شادانفر، حسام کلانتری، سهیلا جوادی دیگر بازیگرانِ برخوانی «آرش» هستند.

زهرا شایانفر درباره این رویداد با ایلنا گفتگویی داشته است. او درباره اهمیت پرداختن به متون نمایشی بهرام بیضایی و پیچدیدگی آنها نیز توضیحاتی ارائه کرد.
با توجه به دشواری اجراها و بلاتکلیفی کم و بیشی که طی یکی دو سال گذشته، دامن تئاتر و دیگر هنرها را گرفته، آیا نمایشنامه خوانی شیوهای جدی است؟
نظرم این است که نمایشنامه خوانی همیشه یک اتفاق جدی بوده است. چون شما به عنوان یک هنرمند تئاتر پیش از فکر کردن به اجرا روی صحنه، باید بتوانید اثری که به صورت کلمات در اختیارتان گذاشته شده را، درست بخوانید. خواندن درست یک متن، درک و دریافت آنچه لابلای سطور پنهان است و هدف نویسنده از نگارش یک اثر، بخش بزرگی از تمرین یک تئاتر است. بنابراین برای اهالی تئاتر همیشه خواندن درست، یک اتفاق بسیار جدی است و از اهمیت بالایی برخوردار است. حال اینکه آن دستاورد اثر نمایشی در طی زمان و با شرایط ما، خودش به گونهای از اجرا تبدیل شده و تماشاگران بسیاری هم داشتهایم. در واقع میتوان گفت نمایشنامه خوانی یک اتفاق افزوده به روتین تمرینات عادی یک نمایش است. به هرحال، من فکر میکنم نمایشنامه خوانی همیشه اتفاقی جدی است. نکتهای که وجود دارد این است که ما شرایط ویژهای داریم که سالها به طول انجامیده؛ آن هم هزینههایی است که هر روز اضافه و اضافهتر میشود. با تعداد گروهها و هنرمندانی که خیلی بیشتر از ظرفیت سالنهای نمایش است، شاهد گسترش نمایشنامه خوانی هستیم. البته فکر میکنم بخشی از این توجه به دلیل ناچاری هم هست. اینکه یک گروه نمایشی بخشی از تمرین خودش را در اختیار تماشاگر میگذارد، مسلما نباید با همین بخش تمام شود. یک تمرین تئاتری پس از اینکه بهترین قالب خوانش و درک و دریافت را از طرف مخاطبان به دست آورد؛ باید به اجرا فکر کند؛ یعنی طراحیها، میزانسنها و ویژگیهایی که به اجرایی صحنهای مربوط است. متاسفانه تعداد زیادی از گروهها در همین بخش خوانش باقی میمانند و همین رویه باعث میشود شاهد اجرای نمایشنامههایی باشیم که دیگر آنها را روی صحنه نمیبینیم.
وجود رویدادهایی چون «ایرانی خوانی» را چقدر مهم میدانید؟ آیا در برگزاری سلسله برنامههای چون «ایرانی خوانی»، به طور کلی موفق عمل کردهایم؟
برنامه «ایرانی خوانی» که در تماشاخانه سنگلج شکل گرفته، به خوانش نمایشنامههای ایرانی اختصاص دارد. من این رویداد را اتفاقی بسیار مهم میدانم. تماشاخانهای این رویداد را برگزار کرده که با دیگر مراکز تئاتری فاصله دارد. ایرانی خوانی با نهایتا دو اجرا در هر زمان برگزار میشود. به نظرم این رویداد به زمان بیشتری نیاز دارد تا با ایجاد تنوع و پرداختن به انواع گونههای اجراییِ نمایش ایرانی، شور و نشاط بیشتری را در آن مجموعه ایجاد نماید و مخاطبان بیشتری را جذب کند. در اولین دوره «ایرانی خوانی» شاهد این هستیم که واقعا شکل گیری این برنامه در زمانی جدا از اجراهای سنگلج، هیجان قابل توجهی را به این تماشاخانه داده و افراد زیادی برای شنیدن نمایشنامه خوانی به این مکان میآیند. آنها آثار را دوست دارند؛ بخصوص اجرای نمایشنامههای بهرام بیضایی را که علاقمندان خاص خودش را دارد. این علاقه و اشتیاق تاثیری بسیاری بر نشاط و سر زندگی مخاطب و تماشاخانه، داشته است. به عنوان یکی از عوامل برگزاری «ایرانی خوانی» باید اضافه کنم که تمام هدف این برنامه از ابتدای شکل گیری تاکنون این بوده که فضای دور افتاده بچههای تئاتر، بیکاری گستردهای که بین آنها بوده، همچنینعدم اطمینان برای شروع کار را مد نظر قرار دهیم. میخواستیم بیخبری تئاتریها از یک دیگر به واسطه برنامه «ایرانی خوانی» شکسته شود و محفلی برای دور هم بودن و فعالیت و دوری از افسردگی آدمها، شکل بگیرد. حال میبینیم که نتایج خوبی داشته است. ما در روزهای اول با هنرمندان و بخصوص جوان ترهایی روبرو بودیم که ماهها با یکدیگر قطع ارتباط کرده بودند. آنها تماشاخانه سنگلج با اجراهای «ایرانی خوانی» را محلی برای دیدار هم انتخاب کرده بودند. الان این روند، برنامه روتینِ هفتگی آنهاست. در همین دیدارهاست که ملاقاتهای بعدی شکل میگیرد و پیشنهادات همکاری داده میشود. مدام با تماسهایی مواجهیم که از «ایرانی خوانی» استقبال میکنند و میگویند چه رویداد خوبی را رقم زدهاید و ما نیز میخواهیم باشیم. به نظرم «ایرانی خوانی» در این بخش بسیار موفق عمل کرده است. اما مسلما هر برنامهای که برگزار میشود نواقصی هم دارد. در طول چند هفتهای که «ایرانی خوانی» برگزار شده، ما نواقص را لحظه به لحظه شناسایی میکنیم و برای رفع آنها در روزها و هفتههای بعد، میکوشیم. تلاشمان این است برای تماشاگرانی که سنگلج را انتخاب میکنند، میزبان خوبی باشیم. گذشته از اینها وجود یک پایگاه که به لحاظ خلق اثر (به لحاظ مضمون و محتوا) بر نمایشنامههای ایرانی و ملی تمرکز داشته باشد لازم است. معمولا میبینیم که دانشجویان در دانشگاه با آثار بزرگان درام خارجی آشنا میشوند و زمانی هم که کار میکنند، میبینم بیشتر به متون خارجی گرایش دارند. تمرکز سنگلج بر این است که این توجه را به دانشجو و گروههای جوان بدهد که آثار بزرگ درام نویسان ایرانی بر اساس فرهنگ کشورمان، وجود دارند و در صورت اجرا میتوانند مورد توجه قرار بگیرند. با این حساب تماشاخانه سنگلج تلاش دارد جوانها را به سمت خودش جذب کند.
چه شد که تصمیم گرفتید با اجرای یک نمایشنامه از بیضایی در برنامه «ایرانی خوانی» شرکت کنید؟
این حضور یک اتفاق بسیار ویژه بود به این دلیل که قرار بود زمستان سال گذشته «آرش» را نمایشنامه خوانی کنیم. تمام برنامهریزیها و کارها هم انجام شده بود اما خب به شرایطی ویژه برخوردیم. تعطیلات و اتفاقات اجتماعی رخ داد و در ادامه جنگ را داشتیم. تئاترها تعطیل شدند و برنامه ما نیز مدام عقب افتاد. متاسفانه مصیبتها در جهت مخالف اهداف ما حرکت میکنند و آسیب است که مدام از بیرون به تئاتر سرازیر میشود. چنین مواردی بودند که سال گذشته اجرای ما را به تعویق انداختند. زمانی هم که میخواستم «آرش» را اجرا کنم، با برنامه «ایرانی خوانی» همزمان شد و از من درخواست کردند که در این رویداد حضور داشته باشم. هرچند «آرش» جزو نمایشنامههای بسیار شنیده شده و بسیار اجرا شده استاد بیضایی است، اما در جدول اجراها، قرار گرفت. شروع تمریناتمان با اتفاقات بیرونی همراه شده بود و وضعیت اصطلاحا استندبای بود که بلافاصله هماهنگیها انجام شد و ما نیز به «ایرانی خوانی» پیوستیم. حتی اگر هیچکس نمیآمد باید نمایشنامه «آرش» خوانده میشد که خوشبختانه با استقبال خوبی مواجه شدیم.
چرا از میان سه برخوانیهای زندهیاد بیضایی، «آرش» را انتخاب کردید؟
انتخاب «آرش» از میان سه برخوانیها دلیلی دارد که به گذشتههای دور بر میگردد. من این نمایشنامه را بیش از تمام سه برخوانیها دوست دارم. اولین باری که «آرش» را خواندم را فراموش نمیکنم. خواندن معمولی نمایشنامه در دوره دانشجویی به اینجا رسید که اثر را در خانه بلند بلند میخواندم. فریاد میزدم و مثل ترجیع بند تکرار میکردم. آرش را باید با صدای بلند خواند. آرش را باید فریاد زد. این اتفاق به یکی از خاطرات عجیب و غریب خانواده من تبدیل شده است. من مجنون این اثر فوق العاده استاد بیضایی شده بودم. گویا قلم ایشان مرا جادو کرده بود. چندین بار تصمیم داشتم این متن را اجرا کنم، اما کار کردن روی آثار استاد بیضایی، قدرت، دانش و توان بسیاری لازم دارد. اجرا بردن هیچکدام از متنهای بیضایی کار راحتی نیست. مقهور قلم یک نویسنده بودن بزرگترین آسیب برای کارگردان است. سعی من این بود تا وقتی مقهور قلم یک نویسنده هستم، اثری از او را روی صحنه نبرم! سال گذشته که استاد از میان ما رفتند و این اتفاق برایم بسیار دردناک بود، مدام به این فکر میکردم که تنها سوگواری برای نویسنده بزرگی چون ایشان، خواندن آثار او و شنیده شدن کلماتش و خلق دوباره شخصیتهایی است که او خلق کرده است. در یکی از روزها که به سنگلج رفته بودم، از مدیر تماشاخانه خواستم به من یک ساعت فرصت دهد تا در تنهایی خودم و در صحنه سنگلج یک بار با صدای بلند «آرش» را بخوانم. سالن خالی بود و هنوز همکارانم نیامده بودند ولی با بلند خواندن اثر برای استاد سوگواری کردم. همان جا زمانی که خانم پریسا مقتدی علاقه من را به نمایشنامه «آرش» دید، گفت چرا این اثر را نمایشنامه خوانی نمیکنی؟ ایشان گفتند اثر را در سنگلج اجرا کن و اگر هم حمایتی لازم است ما هستیم.
در میان سه برخوانیهای بیضایی، متن «آرش» را برای مخاطبان چگونه تحلیل میکنید؟
زمانی که شما با سه برخوانی روبرو هستید؛ یعنی سه نمایشنامهای که برای یک یا تعدادی از بازیگران نوشته شده. استاد در واقع روایت و ماجرای سه شخصیت متفاوت را از دل تاریخ پرداخت کرده و آنها را به سه نمایشنامه تبدیل کرده است. در این میان شما با متنی ارتباط میگیرید که به خودتان نزدیکتر است. برای من در میان سه برخوانی ها، «آرش» ملموسترین آنهاست؛ چون این شخصیت یکی از مردم عادی این سرزمین است. مردمی که گردههایشان مملو از بار از زندگی است و به وطن و زبانشان عشق میورزند و برای حفظ و حراست از آن مقابل هر گزندی، پایداری میکنند. مردم عادی یک جامعه که وقتی آنها را نگاه میکنی مجموعهای از محبت را نسبت به سرزمینشان، در آنها میبینی؛ آن هم با تمام رنجهایی که به آنها تحمیل میشود. این سلسله بزرگ تاریخی تا به امروز ادامه یافته است. همه اینها ویژگیهایی است که بیضایی در شخصیت آرش به آنها پرداخته است. موضوع بعدی اینکه در «آرش» به شکل شگفتانگیزی همه عناصر طبیعت شخصیتهایی زندهاند؛ آسمان، کوه، زمین و دیگر موارد. این بخشی از باور قلبی خودم هم هست؛ اینکه هر عملی در این سرزمین انجام میشود، طبیعت به آن واکنش نشان میدهد. این مشخصه در نمایشنامه «آرش» خیلی بارز است. این البرز است که آرش را بیدار میکند و این باد و خاک و آب و این سرزمین هستند که آرش را خلق میکنند. من به این مفهوم باور دارم و آن را بسیار دوست میدارم.
متن «آرش» جزو نمایشنامههای دشوار است چرا که قالب و شیوه روایتی متفاوت دارد. با این حساب برای خوانش با چه دشواریهایی، مواجه بودید؟ یا شاید برعکس؛ یعنی به دلیل روایی بودن متن و بازی در بازیها، کار برای شما به عنوان کارگردان راحت بوده است.
باید بگویم آقای بیضایی مطلقا نمایشنامه آسان ندارد. هرآنچه از بیضایی خواندهام نمایشنامههایی سخت بودهاند. استاد بیضایی اثر آسان ندارند؛ بنابراین هر متن دیگری هم انتخاب میکردم، مسلما دشوار بود. اصلا به این موضوع فکر نکردم که آیا نمایشنامه خوانی سخت است یا آسان است! من با احساس وعشق و ارادت قلبیام «آرش» را انتخاب کردم. دشوار بودن یا سهل الوصول بودن اثر واقعا برایم اهمیتی نداشت. آثار آقای بیضایی کار و تمرینات بسیار میطلبد و در عین حال درک قدرتمند میخواهد. بار تفکر و اندیشه و دانش بیضایی در آثارش وجود دارد. در نمایشنامههای بیضایی هیچ کلمه و جملهای بیهوده نوشته نشده است. هر جلسه تمرینی که با بچهها گردهم میآمدیم، زمانی طولانی برای گپ و گفت درباره اثر، صرف میشد.
در اجرا چقدر از اکتهای فیزیکی و بدنی بهره بردید؟ و چقدر بار درام را بر دوش مولفههای شنیداری و کلام گذاشتید؟
من و تمام اعضای گروه تمام تمرکزمان را بر ارائه متن گذاشتیم؛ آن هم بدون حرکات اضافه. تحلیل کردیم و در مورد متن به شناخت رسیدیم، اما عمدا و با تاکید من به عنوان کارگردان از هر آرایه نزدیک به اجرای صحنهای یا حتی اجرا خوانی (همانطور که الان باب شده)، حذر نمودیم. خوانش درست متن و توانایی بازیگران بر ارائه بیان، حس و آن صحنه برای نمایشنامه خوانی «آرش» کافی بود. البته رسیدن به این موارد کار سادهای نیست؛ اینکه شما فقط بتوانید دیالوگها و جملات را با اعرابگذاری درست و حس و طنین و اوج و فرود درست بخوانید، نه تنها راحت نیست، بلکه کاری دشوار است. تاکیدم این بود که هیچگونه اکت اضافهای وجود نداشته باشد که موفق هم بودیم. البته اشتباهاتی هم داشتیم که آنها را تصحیح کردیم و در نهایت اجرا با موفقیت انجام شد. به نظرم حین نمایشنامه خوانی، اگر خوانشی درست از متن داشته باشید، کار را تمام کردهاید و دیگر نیازی به میزانسن و صحنه و دیگر موارد نیست.
آیا قرار نیست «آرش» را در مکانهای دیگری جز تماشاخانه سنگلج خوانش کنید؟
پیشنهادهایی در این زمینه وجود دارد تا نمایشنامه خوانی «آرش» را در سالن و مکان دیگر اجرا کنیم. دارم به این موضوع فکر میکنم. حقیتش را بخواهید نمیخواهم این اتفاق در فضای سالنهای رسمی رخ دهد. دوست دارم اثر را بین مردم عادی اجرا کنیم. به این موضوع نیز فکر میکنم که چطور میتوانم شرایطی برای گروهم ایجاد کنم که این اجرا را از فضاهای رسمی، سالنها و پلاتوهای تئاتر بکنیم و در مکانهایی اجرا رویم که مردم عادی در آنها حضور دارند. هنوز در این زمینه به نتیجه نرسیدهام درحال ارزیابی پیشنهادها هستیم. انشالله به نتیجه برسیم.
از فعالیتهای آیندهتان بگویید و اگر ناگفتهای مانده دربارهاش توضیح دهید.
خیلی پیش از اینها دوست داشتم «آرش» اجرای عمومی و صحنهای داشته باشد. برای رسیدن به این هدف طراحیهایی کردهام و برنامه ریزیهایم انجام شده. انجام این کار منوط به این است که شرایطی مساعد ایجاد شود و سالن خوبی را برای اجرا بیابیم. امیدوارم پیش از اجرای صحنهای بتوانیم «آرش» را در مکانهایی مورد خوانش قرار دهیم. این اتفاق میتواند بخشی از ساز و کار اجراییمان باشد و به نوعی بخشی از تمریناتمان برای حضور روی صحنه محسوب میشود. از شما نیز بابت این گفتگو و پرداختن به مقوله نمایشنامه خوانی، ممنونم.