مقاومت باهم و درکنار هم؛
محور مقاومت «تسلیم» را از دایره گزینههای مظلومان حذف کرد
آنچه امروز در جبهه مقاومت در حال رخ دادن است، نه یک هماهنگی تاکتیکی، که ظهور چهرهای تازه از یک ایدئولوژی جهانی است؛ ایدئولوژی که ریشه در باورهای دینی و اعتقاد به پیروزی نهایی حق بر باطل دارد. و این، بزرگترین هراسی است که دشمنان را فرا گرفته: ترس از امتی که بیدار شده و در یک سنگر ایستاده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، محور مقاومت ائتلافی منطقهای اما نانوشته میان کشورها و قدرتهای شیعه و سنی مانند ایران، گروههای مقاومت در سوریه، مقاومت عراق، حماس فلسطین، حزبالله لبنان و انصارالله یمن است که هدف آنها مبارزه با رژیم اسرائیل، سلطه آمریکا و غرب در خاورمیانه و دفاع از آزادی فلسطین است. در فرآیند احیای محور مقاومت تاکنون بزرگانی چون عماد مغنیه، قاسم سلیمانی، سیدحسن نصرالله، ابومهدی مهندس، یحیی سنوار، اسماعیل هنیه، فواد شکر، مصطفی بدرالدین، محمدرضا زاهدی، احمد کاظمی و بسیار فرماندهان خوشنام و سلحشور به شهادت رسیدهاند.
این اصطلاح اولین بار پس از آن به کار برده شد که جرج بوش، رئیس جمهور امریکا در سال ۲۰۰۲ م، کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت خواند و معاون وزیر خارجه وقت آمریکا، جان بولتون، کشورهای سوریه، لیبی و کوبا را نیز جزو این فهرست دانست. مجله لیبیایی الزحف الأخضر در پاسخ، کشورهای مذکور را نه محور شرارت، بلکه محور مقاومت نامید که دربرابر ایالات متحده آمریکا قرار گرفتهاند.
از این رو محور مقاومت نه یک ائتلاف سیاسی یا صرفاً نظامی است، بلکه یک شبکه متشکل از دولتی و شبهدولتی و چیزی فراتر از همگرایی منافع جغرافیایی است. این ساختار، اغلب وفاداری به یک مرجعیت دینی متمرکز را دنبال میکند که فراتر از چارچوب دولت-ملتها و متکی به مفهوم رهبری دینی-سیاسی است.
در اندیشه شیعی، «ولایت» تنها به بیعت سیاسی محدود نمیشود، بلکه امری اعتقادی و مبتنی بر دو اصل «تولی» و «تبری» است. از این رو، محور مقاومت بر روایتی دینی، مذهبی و تاریخی استوار است که در محوریت «مقاومت در برابر ستم»، «دفاع از مظلوم» و الهام از میراث حسین بن علی (ع) شکل گرفته است.
برای درک حرکت این محور، درک مفهوم «ولایت فقیه» ضروری است. رهبر در جبهه مقاومت؛ صرفاً یک رهبر سیاسی یا نظامی نیست؛ او تجسم یک فرآیند دینی ایدئولوژیک است. نیروهای مقاومت فراتر از دستورات او عمل نمیکنند؛ آنها راهبردهای بازدارندگی و تثبیت قدرت را بر اساس ارزیابیهایی دنبال میکنند که توسط او تعیین یا تأیید شده است.
اصل حمایت از مقاومت در برابر غرب و اسرائیل، یک ابزار موقت سیاسی نیست، بلکه مؤلفهای جداییناپذیر از انقلاب اسلامی ایران است. همین باور عمیق است که مرزهای جغرافیایی را در مینوردد و جوانان یمنی، لبنانی، عراقی، سوری یا ایرانی را در یک سنگر قرار میدهد.
این همگرایی در هفتههای اخیر به روشنی قابل مشاهده است. آنچه در میدان رخ میدهد، تصویری از وحدت عمل و وفاداری در سختترین شرایط است. هنگامی که سخن از حمله زمینی احتمالی آمریکا به ایران به میان میآید، عراقیها اولین کسانی هستند که خود را به میدان عمل میرسانند. کاروانی عظیم از نیروهای مردمی عراق آمادگی خود را برای دفاع از جمهوری اسلامی ایران اعلام میکنند.
در جنوب شبهجزیره عربستان، انصارالله یمن موضعی صریح اتخاذ میکنند. محمد البخیتی، عضو دفتر سیاسی انصارالله، اعلام میکند: «کشورهای عربی و اسلامی باید در کنار ایران بایستند، کشوری که هدف آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته است.»
این موضعگیری در حالی صورت گرفت که برخی تحلیلگران غربی تصور میکردند یمن ممکن است دیرتر وارد میدان شود، اما عمل میدانی نشان داد که اتحاد این کشور با ایران، آنها را به سوی یک هدف مشترک سوق میدهد، به ویژه اگر این باور وجود داشته باشد که کارزار دشمن، کل محور مقاومت و هر نیروی مخالف اسرائیل و آمریکا را هدف گرفته است.
حزبالله لبنان اما کهنهسرباز این محور است که از همان ساعات اولیه وارد میدان میشود. برخی تحلیلگران اعتقاد دارند اصولا حزبالله برای همین لحظه ساخته شده است؛ همراهی ایران با حزب الله بیش از چهار دهه دفاع مشترک از نظام جمهوری اسلامی را به آنها آموخته است.
اهمیت این همگرایی در برهه کنونی را نمیتوان نادیده گرفت. دلایل متعددی این انسجام را به یک عنصر راهبردی تعیینکننده تبدیل کرده است. اما دشمنان محور مقاومت همواره به دنبال ایجاد شکاف ازیکسو میان ملت ایران و نظام، و ازسوی دیگر ایران و متحدان منطقهایاش بودهاند که درنهایت آنچه این روزها و البته برای سالهای پیاپی رخ داده است، پاسخی کوبنده به این استراتژی است:
عراقیها اتصال و همبستگی خود را با ایران به اثبات رساندند.
حمایت علنی یمن از ایران در برابر کشورهای عربی، دیوارهای ساختگی وحدت عربی علیه ایران را فرو ریخت.
لبنان جبههای فراگیر و چندلایه علیه دشمن ایجاد کرد....
میتوان گفت که همگرایی کنونی، معادلات قدرت در منطقه را به نفع جبهه مقاومت تغییر داده است. از اینرو آمریکا و دیگر متحد تروریستاش ناگزیر از مدیریت همزمان جبهههای ایران، عراق، لبنان، یمن و احتمالاً سوریه هستند. این پراکندگی، قدرت مانور آنها را کاهش میدهد. هزینههای تجاوز به ایران نیز با کمک همین متحدان سنگینتر از هر زمانیست چراکه دشمن تنها با پاسخ ایران مواجه نخواهد شد، بلکه با واکنش هماهنگ شبکهای از نیروها در سراسر منطقه روبهروست.
پرواضح است که یکی از اهداف اصلی جنگ روانی و اقتصادی علیه ایران، انزوای بینالمللی این کشور بود. اما همگرایی کنونی نیروهای مقاومت، این پیام را به جهان مخابره میکند که ایران نه تنها منزوی نیست، بلکه محور یک شبکه تأثیرگذار منطقهای است. از این رو تهدید ایران، تهدید کل جبهه مقاومت است که تعرض به تهران، آتش به کل منطقه افکنده و جبههای به وسعت کل غرب آسیا در مقابل متجاوزان صف آرایی میکند.
همگرایی کنونی جبهه مقاومت، مفهوم امنیت منطقهای را از حاکمیتهای ملی فراتر میبرد و آن را به امنیت جمعی مبتنی بر ایدئولوژی تبدیل میکند. این بدان معناست که تهدید یک عضو، تهدید همه اعضا تلقی میشود و پاسخ، جمعی خواهد بود. این تحول، قدرتهای بزرگ را ناچار به بازتعریف راهبردهای خود در منطقه خواهد کرد.
یکی از نتایج ناملموس اما حیاتی این همگرایی، تقویت روحیه مقاومت در سطح جهان اسلام است. این روحیه و بیداری سرمایه اجتماعی عظیمی است که نسلهای آینده را نیز در برابر استکبار مقاوم میکند. از این رو تحلیلگران بینالمللی، حمله آمریکا به ایران را نه یک اقدام علیه یک کشور خاص، که پیامی به کل منطقه و جهان اسلام میدانند. این تحلیلها نشان میدهد که مقاومت ایران به همراه گروههای مقاومت حاضر در منطقه در برابر آمریکا، در سطح جهانی به عنوان نماد مقاومت در برابر نظم نوین استعماری تفسیر میشود.