روایتِ امتی که دشمن را شگفتزده کرد؛
چرا ایران از هم نپاشید؟!
وفاداری مردم ایران به ولایت فقیه و اینک شخص سیدمجتبی خامنهای، پدیدهای است که در جهان معاصر نظیر ندارد. این وفاداری نه از سر ترس است (چون مردم در آزادی انتخاب خود هزاران بار آن را اثبات کردهاند)، نه از سر منفعت (چون هزینه آن بسیار بیشتر از منافع مادی آن بوده)، بلکه از سر باور، ایمان و انتخاب است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، بیایید با یک سوال آغاز کنیم: چگونه ایران در سختترین لحظه تاریخ خود، بیتزلزل ماند؟
نهم اسفند ۱۴۰۴، یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین ساعات تاریخ معاصر ایران بود. در عملیاتی که دشمن آن را «ضربهای بیسابقه» میخواند، سکاندار ۴۶ساله انقلاب و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی در عرض چند ساعت به شهادت رسیدند. سناریویی که در ذهن دشمنان ایران، آغاز فروپاشی و هرجومرج قطعی تعریف شده بود.
اما اتفاقی افتاد که نه تنها تحلیلگران غربی، بلکه برخی از ناظران داخلی را شگفتزده کرد. ایران نه تنها از هم نپاشید، که در کمتر از یک هفته، چنان با ثبات و اطمینان به سمت رهبری جدید خود حرکت کرد که گویی این انتقال، سالها قبل پیشبینی و تمرین شده بود. سیدمجتبی خامنهای، با رأی اعتماد خبرگان رهبری، جای پدر را گرفت؛ اما نکتهای که در این میان قابل تأمل است، پذیرش بیچونوچرای این انتخاب توسط میلیونها ایرانی بود؛ مردمی که بسیاری از آنها هرگز او را ندیده بودند و پای سخنان او ننشسته بودند.
براستی چه ویژگیای در سیدمجتبی خامنهای وجود دارد که بدون آنکه در معرض رسانهها و سخنرانیهای عمومی باشد، چنین اعتماد عمیق و نهادینهای را از سوی مردم دریافت کرده است؟
اعتماد به نهاد رهبری، نه شخص
نخستین و مهمترین نکته، پیوند تاریخی و هویتی مردم ایران با نهاد ولایت فقیه است. رهبری در اندیشه انقلابی ایران، صرفاً یک جایگاه سیاسی نیست؛ بلکه استمرار خطی است که از عاشورا تا امروز امتداد یافته است. مردم ایران در طول چهار دهه، ثبات، استقلال و ایستادگی خود را مدیون این نهاد دیدهاند. بنابراین هنگامی که خبرگان رهبری ـ به عنوان یک نهاد مورد اعتماد ـ فردی را برای این جایگاه انتخاب میکند، اعتماد به این انتخاب، ریشه در اعتماد به نظام و فرآیندهای آن دارد.
ازسویی سیدمجتبی خامنهای، پیش از آنکه یک شخصیت سیاسی باشد، محصول سالها تربیت در مکتبی است که پدرش، با تمام فراز و نشیبهایش، برای آن جان داد. او که در متن انقلاب و جنگ تحمیلی رشد کرده و سالها در کنار پدر، شاهد مدیریت بحرانهای بزرگ بوده است، برای بسیاری از نخبگان سیاسی و نظامی نماد استمرار خط رهبری به شمار میآید. در شرایطی که دشمن تمام تلاش خود را برای ایجاد خلأ قدرت به کار گرفته بود، حضور شخصیتی که از درون مکتب پدر برخاسته، برای بدنه انقلابی ایران، مایه آرامش و اعتماد بود.
یکی از ویژگیهایی که به تدریج در میان آگاهان و فعالان سیاسی و فرهنگی ایران به یک نقطه قوت تبدیل شد، سبک زندگی ساده و پرهیز سیدمجتبی خامنهای از حاشیهسازی و قدرتنمایی است. او که سالها در سایه پدر و دور از هیاهوی رسانهای زندگی کرده، هرگز به دنبال جلب توجه نبوده است. این پرهیز از خودنمایی، در فرهنگ ایرانی-اسلامی، نشاندهنده «اهلیت» برای مسئولیتهای بزرگ تلقی میشود. مردمی که از رفتارهای نمایشی و مصرفگرایانه برخی سیاستمداران خسته شده بودند، در این سادگی و گمنامی، نشانهای عمیق از صداقت و تعهد میدیدند.
در این میان؛ اگرچه سیدمجتبی خامنهای کمتر در مراسم عمومی دیده شده، اما گزارشهای مردمی و روایتهای محلی از حضور او در روزهای سخت و بحرانهای مختلف، کمک به محرومان و پیگیری مشکلات مردم در سکوت خبری، در فضای عمومی روایتهایی قابل اعتماد ایجاد کرده بود. در جامعهای که بسیاری از چهرههای سیاسی تنها در ایام انتخابات به مردم نزدیک میشوند، تصویر مردی که بیسروصدا در خط مقدم مشکلات حضور دارد، در حافظه جمعی باقی میماند.
و حال در شرایطی که شهادت پدر و جمعی از فرماندهان در یک عملیات غافلگیرانه میتوانست برای هر نظامی یک فروپاشی روانی باشد، نحوه برخورد سیدمجتبی خامنهای در آن روزهای سخت - با تکیه بر صبر، انسجام ملی و تأکید بر ادامه راه - تصویری از «رهبری بحرانآشنا» را به نمایش گذاشت. مردمی که در آن روزها احساس میکردند یک امپراتوری رسانهای تمام قد برای فروپاشی روحیه آنها برنامهریزی کرده، در این ایستادگی و متانت، آرامش یافتند.
شاید راز این همدلی عمیق در این نکته نهفته باشد که مردم ایران، پیش از آنکه سیدمجتبی خامنهای را بشناسند، راه او را شناخته بودند. راهی که پدرش با خون خود امضا کرده بود و او اکنون، میراثدار آن است. در روزهای پس از شهادت، آنچه در خیابانهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز و صدها شهر و روستای دیگر دیده شد، نه یک تصمیم سیاسی که یک باور جمعی بود؛ باوری که میگفت؛ مسیر ادامه دارد، چراغ خاموش نشده و دستی که اکنون سکان را گرفته، از همان تبار است که سالها ما را از طوفانها عبور داد.
پیام برای دشمن
دشمنان این نظام، بارها و بارها محاسبه کردند که با حذف فیزیکی رهبران، ایران فرو خواهد پاشید. غزه نشان داد که این محاسبه اشتباه است. لبنان نشان داد که مقاومت با شهادت رهبران پایان نمییابد و ایران امروز، بزرگترین آزمون خود را با سربلندی پشت سر گذاشت. آنچه در آن هفته و هفتههای بعد اتفاق افتاد، شاید تلخترین رویداد تاریخ انقلاب بود، اما در دل همین تلخی، شیرینی بزرگتری نیز نهفته بود: اثبات این نکته که پیوند مردم ایران با نظام خود، از باورهای عمیق هویتی سرچشمه میگیرد که با ترور و بمباران از بین نمیرود.
سیدمجتبی خامنهای، اکنون در جایگاهی قرار دارد که پیش از او، تنها دو نفر تجربه کردهاند. اما تفاوت او با پیشینیانش در این است که در روزهای آغازین رهبری، پدرش را در آغوش خاک دیده و کشورش زیر سنگینترین حملات نظامی تاریخ سرزمیناش بوده است. این آغاز سخت، اگر چیزی به او بخشیده باشد، اعتماد به نفس ناشی از همراهی مردمی است که در سختترین لحظه، از کنارش تکان نخوردند. این، بزرگترین سرمایهای است که یک رهبر میتواند داشته باشد.
حال میرسیم به پرسشی بنیادین درباره چیستی وفاداری سیاسی در جهان امروز؟ وفاداری که مردم ایران در سختترین لحظه تاریخ خود - پس از شهادت رهبر و جمعی از فرماندهان در عرض چند ساعت - به رهبر جدید نشان دادند، در جهان معاصر کمنظیر و بینظیر است. آنچه وفاداری در ایران را از بسیاری نمونههای تاریخی و معاصر متمایز میکند، عنصر ایمانی آن است. در تاریخ بشر، سه الگوی اصلی برای وفاداری به حاکم وجود داشته است:
اول: وفاداری مبتنی بر زور و سرکوب: نمونههای فراوانی در تاریخ وجود دارد که رهبران در جهان با ایجاد فضای ترس، مردم را به اطاعت واداشتهاند. تحقیقات دانشگاه استنفورد درباره استالین نشان میدهد که وفاداری به رژیم در اتحاد جماهیر شوروی نه از روی عشق و ارادت، که از ترس سرکوب و مجازات بود. به گونهای که هرگاه تهدید سرکوب کاهش مییافت، جوامع آسیبدیده به سرعت روی خصومت نشان میدادند. این الگو در رژیمهای دیکتاتوری و فاشیستی از هیتلر تا موسولینی و در ایران معاصر در دوران شاهان پهلوی قابل مشاهده است.
دوم: وفاداری مبتنی بر منفعت و معامله: در دموکراسیهای غربی، وفاداری به رهبران سیاسی عمدتاً از جنس «قرارداد اجتماعی» و «انتخاب عقلانی» است. مردم به رهبری رأی میدهند تا منافع آنها را تأمین کند. این وفاداری، موقتی و مشروط به عملکرد است.
سوم: وفاداری مبتنی بر خط الهی: آنچه وفاداری به رهبری در ایران را از این الگوها متمایز میکند، حضور همزمان سه ویژگی متمایز است:
الف) معنویت و ایمان - در ایران، پیوند مردم با رهبری از جنس «ایمان» است، نه «قرارداد» و نه «ترس». این پیوند ریشه در باورهای عمیق مذهبی و هویتی دارد. مردم رهبر را نه یک مدیر اجرایی که امتداد خط الهی میبینند.
ب) استمرار نسلی و تداوم راه - وفاداری در ایران «نسلی» است، نه «شخصی». مردم ایران در طول بیش از چهار دهه، نظام ولایت فقیه را آزمودهاند و به آن اعتماد کردهاند. این وفاداری به یک فرد خاص نیست، بلکه به خط و مسیر است. سیدمجتبی خامنهای نه به خاطر ویژگیهای شخصی - که بسیاری از مردم حتی او را از نزدیک ندیدهاند - که به دلیل امتداد خط پدر مورد اعتماد قرار گرفت.
ج) آزمونهای بزرگ تاریخی - وفاداری مردم ایران در شرایط سخت آزموده شده است. هشت سال جنگ تحمیلی، ترور دهها دانشمند و فرمانده، تحریمهای فلجکننده و اکنون شهادت رهبر و حملات نظامی مستقیم بزرگترین ارتش دنیا، این وفاداری را عمیقتر کرده است.
نکته مهمی که در تحلیل وفاداری ایرانی به قائدشان باید به آن توجه کرد، نقش مردم است. این وفاداری از پایین به بالا ساخته شده است، نه از بالا به پایین. مردم ایران در طول سالها، با فداکاریهای خود، این پیوند را مستحکم کردهاند. شهادت سردار سلیمانی و حضور میلیونی مردم در تشییع او، شهادت رهبر و پیوند بیدرنگ با رهبر جدید - همه نشان میدهد که این وفاداری ریشه در باورهای عمیق مردم دارد.