یادداشتی از سیدمرتضی میرسراجی؛
توجه شاه مغول به حیوانات آلبینو و لوسیستیک
سیدمرتضی میرسراجی (مدرس دانشگاه) در مطلبی به بیماری زالی در حیوانات در آثار مکتوب تاریخی پرداخته است.
«آلبینیسم» (Albinism) یا به زبان فارسی، بیماریِ «زالی»، نوعی نقص در انسان و حیوانات به شمار میرود که در اثر آن، «رنگدانه» در بدن تولید نشده و سفیدیِ غالبی در پوست و موی انسان و همین طور جانوران و حیوانات ایجاد میشود. بحث اصلی ما در این مقال، به انسان مربوط نیست و حول محور حیوانات است. شاید بیشترِ ما، موضوع آلبینسیم در جانوران را کمتر دیده، شنیده یا خواندهایم در حالی که در واقع در میان حیوانات نیز این نقیصه وجود دارد و یکی از شاخصه هایِ «حیواناتِ آلبینو»، «چشمهای قرمز یا صورتیِ» آنان است که به دلیلعدم تولید رنگدانه، در آنها بدین شکل ظاهر شده است.
در تصاویر زیر میتوانید نمونههایی از حیواناتِ آلبینو با رنگِ چشم قرمز یا صورتی را ملاحظه نمایید؛



از سوی دیگر نقص دیگری در بدن جانوران وجود دارد که شبیه آلبینیسم است ولی از نظر علمی، متفاوت از آن ظهور و بروز میکند. این عارضه به نامِ «لوسیسم» (Leucism) و معادل فارسیِ «سپیدگرایی» شناخته میشودکه در اثر این بیماری، تولید رنگدانه در بدن صورت میگیرد ولی به شکلِ جزئی و اندک است و به دلیل پیامد آن، پوست و مو به سفیدی متمایل میشود ولی بر خلاف آلبینوها، جانوران لوسیستیک، از چشمانشان قرمز یا صورتی رنگ برخوردار نیستند؛ بلکه چشمانشان رنگ طبیعی خود را دارد و این چنین در پدیداریِ بیماری با حیوانات آلبینو متمایز میشوند.
در زیر میتوانید تصاویری از این نوع حیوانات را مشاهده کنید که دچار بیماری و نقص لوسیسم شده اند؛



«نورالدین محمد توزُک جهانگیری»، معروف به «جهانگیر شاه»، چهارمین پادشاهِ مغول و مسلمانِ امپراتوری «گورکانیِ» هندوستان بود.

او به سال ۱۰۳۷ قمری (۴۰۷ سال پیش به تاریخ امروز) بعد از حدود ۲۲ سال سلطنت، دیده از جهان فرو بست. در تصویر زیر، مزار مجللِ جهانگیر شاه را در شهر «لاهور» کشور «پاکستان» امروزی مشاهده مینمایید. لازم به ذکر است در قدیم، پاکستان، جزئی از سرزمین پهناور و شبه قارۀ هندوستان بوده است.

جهانگیر شاه به «علم»، «هنر» و «ادب» علاقۀ وافری داشت و از آثار نوشتاریِ این پادشاه، کتابی موسوم به «جهانگیر نامه» به یادگار مانده که به «زبان فارسی» نگاشته شده است و این امر، نشان از تسلط فراوان شاه هندوستان، به این زبان دارد و او در آن به شرح وقایع و رویدادهای ایام سلطنت خویش پرداخته است و اکنون کتاب یاد شده در دسترس عموم قرار دارد.

شاهِ مقتدر، دانشْ دوست و کنجکاوِ هندوستان، نکتۀ جالب توجهی را در زمینۀ «جانور شناسی» در این کتاب تحریر نموده که با مقدمۀ بحث ما ارتباط مستقیم دارد. او در بخشی از کتاب، حیوانات و جانورانِ آلبینو یا لوسیستیکی را که به چشم دیده، یاد کرده و در مکتوب خویش، چنین ثبت و ضبط نموده است:
«… درین روز (یعنی در ایام نوروز و سال سوم جلوس خودش)، راجه «نَرسَنگَه دیو» [راجه و حاکمِ ولایتِ بندیله]، «یوز» سفیدی آورده، گذرانید. (به عنوان پیشکش تقدیم کرد) اگرچه از دیگر انواعِ حیواناتِ پرنده و چَرَنده، جنس سفید که آن را «طویغون» میگویند؛ پیدا میشود؛ِ غایتاً یوزِ سفید دیده نشده بود. خط هایِ او که سیاه میباشند؛ بَد رنگ بود و سفیدیِ بدن او نیز به [طرف رنگِ] «نیلی» میل داشت. از «جانورانِ طویغون» آنچه من دیدهام: «شاهین» و «باشَه» (قِرقی) و «شِکَرَه» (نوعی پرندۀ شکاری مثلِ باز) که در زبانِ فارسی «پَیغو» میگویند و «گنجشک»، «زاغ» و «کبک» و «دُرّاج» و «بودَنَه» (تِیهو) و «طاووس» است. اکثر اوقات در «قوشخانه» (محل سلطنتیِ نگهداریِ پرندگانِ شکاری همچو «باز»)، «بازِ» طویغون (سفید رنگ) میباشد و «موشِ پَرّانِ» (نوعی موش خرما یا سنجاب پرندۀ هندی موسوم به گلهری) طویغون هم دیدهام. از جنسِ «آهویِ سیاه» نیز [طویغون دیده ام] که به غیر از «هندوستان» در جای دیگر نمیباشد و «آهویِ چهکاره» که به زبان فارسی، «سفیده» میگویند؛ طویغونِ [آن] مکرر به نظر درآمده است. » [۱]
بحث
۱. پیش از ورود به بحث، افسوس و هزاران دریغ از این که روزگاری به طول قرن ها، زبان رایج یا رسمی در «هندوستان»، زبان شیرینِ «پارسی» بوده و حتی پادشاه و شخصِ اول آن دیار، به این زبانْ کتاب مینوشته است ولی «استعمار انگلیس»، با هزاران ترفند و نیرنگ، زبان فارسی و رایج را از این سرزمین، ریشه کن نمود و شوربختانه، مردم هند را از حَلاوتِ «قند پارسی» محروم ساخت.
۲. از مطالعۀ دقیقِ کتاب «جهانگیر نامه» دریافت میشود که جهانگیر شاه به جانورشناسی علاقۀ ویژهای داشته و کلاً به دلیل دانش دوستی و کنجکاوی فراوان، در آفریدههای خداوند و به خصوص جانوارانْ بسیار دقت و باریک بینی مینموده است.
۳. «جهانگیر شاه» در قسمتی از کتاب خود، از پنج «بازِ طویغون» و سفید رنگ، اهداییِ «هاشم خواجه ده بندی» نیز یاد میکند و مینویسد: «پنج دستْ «بازِ طویغون» از «ماوراء النهر» مصحوبِ (فرستاد شدۀ) یکی از اقوام خود به رسم نیاز ارسال داشته بود. یک دست در راه، ضایع شد (تلف شد) و چهار دست به سلامت در «اوجین» (شهری در هندوستان) رسیدند. » [۲] و همچنین در جای دیگری از همین کتاب، به درویشِ پیرِ سیدی، به نام «شیخ محمد میر» جهت «جانماز»، پوستِ آهویِ سفیدی اهدا میکند. [۳] و همۀ این نمونهها نشان میدهد که سفید بودنِ غیر معمول در جانوران به عنوان بیماری و نقص در علم، یک تمایز دلپسند و جالب برای شاه گورکانی بوده است و به طور کل از گزارشهای متعددِ تاریخی استفاده میشود که حیوانات و اشیای متفاوت و خارق العاده به عنوان پیشکشهای خاص، به پیشگاه پادشاهان، حاکمان و بزرگان در قدیم تقدیم میشده است که شرح آن در این جا به درازا میانجامد.
۴. این مطلب تاریخی که از نظر گذشت؛ شاید برای جانورشناسان و به خصوص پرندهشناسان جالب توجه باشد. نگاهِ ویژۀ پادشاهی بزرگ به «حیوانات و جانورانِ آلبینو و لوسیستیک» و استعمال و اختصاصِ واژۀ «طویغون»، اصطلاحی قدیمی برای آن نوع حیوانات در آن عصر و روزگاران که احتمالاً لفظی تُرکی یا مغولی بوده است.
۵. جهانگیر شاه در مورد «یوزِ سفیدِ» اهدایی به خودش نوشته است: «خطهای او که سیاه میباشند»؛ این در حالی است که بر روی بدنِ یوزْ «خط» وجود ندارد؛ بلکه یوز «خال» دارد و جانوری که خط دارد «ببر» است. آیا سَهوالقلمی در این جا صورت گرفته و پادشاه، عبارت را اشتباه نوشته است و یوز را به جای ببر یا برعکس، ببر را به جای یوز توضیح داده است یا مقصودش از «خط هایِ سیاه» همان خال هایِ سیاهِ یوز بوده و به اشتباه، منظور را به مخاطب خود رسانده و القاء نموده است؟!

6. چنان که در ابتدا بیان شد؛ جانورانی که دچار عارضۀ زالی هستند؛ چشمانشان قرمز یا صورتی رنگ است و در این گزارش، پادشاه هندوستان با همه دقتی که داشته به رنگ چشم این حیوانات اشارهای نکرده است و با این حساب، نمیتوان نتیجه گیری قطعی کرد که این جانوران همگی یا بخشی از آنها دارای مشکل و نقصِ آلبینیسم بودهاند و با همین منطق، به دلیلعدم ذکر رنگ طبیعی چشمان حیوانات در کتاب جهانگیرنامه، این قطعیت نیز وجود ندارد که تماماً یا برخی از آنها دچار نقص لوسیسم بودهاند!
پی نوشت:
[۱] جهانگیرنامه، ص۸۰. [۲] همان، ص۲۶۰. [۳] همان، ص۳۲۵.