خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از علی حیدری؛

هزار و یک روایت سازمان تامین اجتماعی/ آیا ناترازی ذاتی‌ست؟!

هزار و یک روایت سازمان تامین اجتماعی/ آیا ناترازی ذاتی‌ست؟!

علی حیدری، کارشناس رفاه و تامین اجتماعی، در یادداشت زیر، با اشاره به لایه اصلاح قانون تامین اجتماعی نوشت: باید پرسید چرا وزارت کار و دبیرخانه هیات امناء مربوطه به جای جبران مافات تاخیرات خود در ایفای وظایف قانونی، به سراغ روایت‌سازی برای دست اندازی به سازمان تامین اجتماعی رفته اند؟!

اخیرا وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی طی نامه‌ای خطاب به وزرای اقتصاد و بهداشت، لایحه «اصلاح قانون تامین جتماعی و ایجاد نظام جدید تامین اجتماعی» را جهت طی مراحل تصویبی ارسال نموده است و متعاقب آن بخشهای روابط عمومی، رسانه و ارتباطات وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و دبیرخانه هیات امناء سازمان تامین اجتماعی و صندوقهای تابعه، روایت‌هایی را در تخطئه و تخریب کارکرد و عملکرد سازمان تامین اجتماعی تهیه و از طریق نشریات و خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر ساخته‌اند تا لایحه ارسالی فوق التوصیف را توجیه کنند. 

در غالب این روایت‌ها، طوری وانمود شده است که ناترازی‌ها و مشکلات مبتلابه سازمان تامین اجتماعی اموری ذاتی و درونی است و هیچ منشاء عرضی و بیرونی و پیرامونی نداشته و ندارد. این درحالی است که اگر قرار بر این نوع روایتگری باشد، خود وزارت کار (دولت) در ادوار مختلف بیشترین نقش را در بروز این چالش‌ها و مشکلات برای سازمان تامین اجتماعی و بالمآل برای کارگران و مردم داشته و دارد و شرایط امروز سازمان تامین اجتماعی محصول فعل‌ها و ترک فعل‌های وزارت کار (دولت) بوده و هست. به ویژه آنکه در طی یک قرن اخیر که از عمر بیمه‌های اجتماعی می‌گذرد، سازمان تامین اجتماعی و اسلاف آن غالبا ذیل وزارت کار بوده است و در دوره‌ای هم که سازمان ذیل وزارت بهداشت بود، بخاطرعدم تشکیل تشکلهای عالی کارگری و کارفرمایی و معرفی نماینده آن‌ها از سوی وزیر کار، وزارت کار غالبا دست بالا را در ارکان عالی سازمان داشته است. 

روایت اول: بیژن و تهمینه در یک خانواده متوسط زندگی می‌کنند و بخاطر بالارفتن سن ازدواج (به سبب گرانی مسکن و هزینه‌های جهیزیه و مراسم و زندگی روزمره وعدم وجود فرصتهای شغلی) با اینکه در دهه ۳۰ و ۴۰ عمر خود هستند با خانواده روزگار میگذرانند و هر روز به دنبال کار هستند وکار پیدا نمیکنند ولی پکداش و وژمه که در همسایگی آن‌ها زندگی میکنند و تبعه غیرمجاز یکی ازکشورهای همسایه اند، شاغل هستند چون کارفرما آن‌ها را بر بیژن و تهمینه ترجیح می‌دهد برای اینکه قدرت چانه زنی و شکایت ندارند و حق بیمه هم بابت آن‌ها پرداخت نمی‌شود و چون وزارت کار نسبت به ساماندهی نیروی کار خارجی اقدام ننموده است و به قانون کار درمورد جریمه کارفرمایانی که نیروی کار غیرمجاز خارجی را به کار گرفته اند، عمل نکرده و نمی‌کند، چند میلیون بیژن و تهمینه بیکار و چند میلیون پکداش و وژمه شاغل هستند. 

ملاحظه: این ترک فعل وزارت کار باعث شده و می‌شود که ورودی‌ها و منابع سازمان تامین اجتماعی کاهش یابد و دچار ناترازی گردد

روایت دوم: امروز کارفرما، رودابه را صدا زد و گفت که از فردا اخراجی و رودابه با خود فکر میکرد که چگونه مخارج خانواده و برادر بیمارش را تامین کند، یادش آمد که چندسال قبل تهمتن و سهراب پسرعموهایش پس از اخراج از کارگاه به اداره کار شکایت کرده و تهمتن حکم بازگشت به کار گرفته و سهراب هم برای دریافت مقرری بیمه بیکاری به تامین اجتماعی معرفی شد ولی خاطرش نبود که قرارداد موقت کار امضاء کرده است و دستش به جایی بند نیست و نمیتواند شکایت کند در حالی که طبق قانون کار، شغل رودابه ماهیت دائمی داشته و قرارداد موقت برای این نوع مشاغل مجاز نیست. در همین فکر‌ها بود که دید روشنک و اسفندیار هم با چشم اشکبار دارند از اتاق کارفرما خارج میشود، درد خودش را فراموش کرد چون به یادش آمد که روشنک، به کارفرما سفته هم داده است و اسفندیار قرارداد و برگه تسویه حساب، سفید امضاء به کارفرما داده است. 

ملاحظه: رواج بیش از حد قراردادهای موقت کار (بیش از ۸۰ درصد قراردادها) بخاطرعدم کارکرد صحیح وزارت کار، باعث شده و می‌شود که ورودی‌های بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی کاهش یابد و بیمه‌پردازی کامل صورت نگیرد و ورودی‌های صندوق بیمه بیکاری افزایش یابد 

روایت سوم: محمد در کارخانه‌ای کار میکند که با مواد شیمیایی سروکار دارد و کارگاه از تکنولوژی‌های قدیمی استفاده نموده و فاقد سکو‌های کاری ایزوله است و کیومرث همیشه مواد شیمیایی استنشاق می‌کند و تجهیزات و ابزارهای فیلتراسیون هم دراختیار ندارد. سه سال دیگر، بیست سال سابقه‌اش تکمیل می‌شود و قرار است که با ۱۰سال ارفاق به صورت پیش از موعد بازنشسته شود ولی مشکلات و بیماری‌های ریوی ناشی از کار با مواد شیمیایی امانش را بریده است و همیشه به این فکر است که به غیر از خرج دوا و درمان این بیماریهای ریوی و تنفسی، آیا عمرش کفاف میدهد که مستمری بازنشستگی‌اش را خودش بگیرد؟ محمد همچنین یاد برادرش علی افتاد که در طبس ساکن است و درمعدن کار میکند. محمد پای دستگاه کارخانه شیمیایی در همین افکار غوطه‌ور بود که ارنواز دخترعمویش که خبرنگار هنری یک روزنامه است زنگ زد و برای جشن بازنشستگی خودش و همسرش کیومرث، محمد و خانواده‌اش را دعوت کرد. محمد پرسید مگه کیومرث سرکار میرفته؟! راستی ارنواز مگه تو، چند سال سابقه داری؟ گفت ۲۰ سال و با سخت و زیان‌آور شغل خبرنگاری و ده سال سابقه ارفاقی، با سی روز حقوق بازنشسته می‌شوم. کیومرث را هم بیست‌ساله که پسردائیش اسمشو توی لیست معدن زغالسنگ کرمان رد میکرده و مادام و موسیو باهم به بیست سال سابقه سخت وز یان‌آور رسیدیم. محمد در همین اثنا به فکر فرورفت که من در کارخانه شیمیایی کار میکنم و علی در معدن تحت الارضی سیصد متری زیر زمین ولی ارنواز صبح تا شب در سالن‌های سینما و تئاتر و کنسرت خبر تهیه می‌کند و کیومرث هم که ساکن تهران است و توی خانه هر روز در حال ساز زدن است. 

ملاحظه: طبق قانون مشاغل سخت و زیان آورمصوب سال ۱۳۸۰، کارگاههای دارای صفت زیان آوری بایستی ظرف دوسال نسبت به حذف عوامل زیان آوری و کاهش عوامل سختی کار اقدام نمایند و وزارت کار و وزارتخانه‌های بهداشت و صنایع مکلف به نظارت در این زمینه بوده‌اند. وزارت کار مکلف به ایجاد شناسنامه الکترونیک کار بوده است تا پویایی‌های شغلی کارگران را رصد و نظارت کند. ترک فعل وزارت کار باعث شده است که بیش از ۵۰ درصد بازنشستگی‌های برقراری سازمان تامین اجتماعی پیش ازموعد باشد و این یکی از دلایل اصلی ناترازی سازمان مزبور است

روایت چهارم: دارا استاد دانشگاه آزاد است و سارا همسرش نیز کارمند دانشگاه آزاد است و روزهای خوبی را نمیگذرانند چون از طرف دانشگاه اخراج شده اند. دلشان به این خوش بود که بخاطر اخراج غیر ارادی، از مقرری بیمه بیکاری برخوردار خواهند شد ولی کاشف به عمل آمده است که در دهه ۱۳۷۰ وزارت کار با لابی و رایزنی دانشگاه مزبور، این دانشگاه را از شمول قانون بیمه بیکاری مستثنی نموده است. دارا و سارا بعدها متوجه شدند که این مشکل فقط مربوط به آن‌ها نیست و بخش قابل توجهی از مشمولین قانون کار و تامین اجتماعی بر اساس مجوزات وزارت کار و…از شمول قانون بیمه بیکاری خارج گردیده اند. 

ملاحظه: تفسیرها و مجوزات صادره از سوی وزارت کار به برخی از دستگاه‌ها، شرکت‌ها و موسسات برای‌عدم شمول بعضی از احکام قانون کار، قانون بیمه بیکاری و…باعث کاهش ورودی‌ها و منابع سازمان تامین اجتماعی و صندوق بیمه بیکاری شده است

روایت پنجم: طهمورث در دهه ۱۳۸۰ با استفاده از قانون نوسازی صنایع از کارخانه تعدیل و به صورت پیش از موعد، بازنشسته شد و حالا بعد از مدت‌ها فرصت کرده بود که به جاده ساوه بزند و به دیدار پدر و مادر پیرش در روستاهای اطراف اراک برود. از طرفی هم خوشحال بود که بعد از مدت‌ها از کنار جاده ساوه که میگذرد میتواند نگاهی به کارخانه قبلی‌اش بیاندازد ولی باکمال تعجب دید که به جای کارخانه اش، چند برج مسکونی و تجاری قدعلم کرده است یکبار دیگر به کیلومتر ماشین نگاه کرد و دید که درست است. خاطرات کار در شرکت به خاطرش آمد و اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد و یادش آمد که در طرح نوسازی صنایع قرار بود سازمان تامین اجتماعی برخی کارگران کارخانجات مشمول طرح را پیش از موعد بازنشسته کند و به برخی هم مقرری بیمه بیکاری علیحده بدهد تا کارفرمایان شرکت را نوسازی نموده و تکنولوژی جدید و خط تولید مجهز پیاده کنند و کارگران مقرری بگیر را به سرکار برگردانند ولی ظاهرا شرکتی که طهمورث در آن کار می‌کرد به بخش خصوصی واگذار شده و مالک جدید با استفاده از قانون نوسازی کارگران را اخراج محترمانه کرده و ماشین آلات قدیمی را فروخته و به قول خودش شرکت را صاف کرده و وارد بورس املاک نموده و پول خوبی به جیب زده است. 

ملاحظه: قوانین بازنشستگی پیش از موعد مصوب دردوره دولت هشتم (سخت و زیان‌آور و نوسازی صنایع) عملا برای اخراج محترمانه کارگران مورد استفاده قرار گرفت و شرکتهای مزبور از نیروی انسانی قدیمی خالی و سبک شد و بعد در دولت نهم شرکت‌ها با ثمن بخس به بخش خصوصی واگذار شد و این دو قانون بار مالی زیادی به سازمان تامین اجتماعی تحمیل نمودند ولیکن غالب شرکتهایی که از این قوانین استفاده کردند هیچگاه به تولید و فعالیت مجدد برنگشتندو املاک آن‌ها وارد بورس زمین و ساختمان شد و وزارت کار و وزارت صنایع هیچ نظارتی بر این فرآیند برای حفظ بنگاه و حفظ اشتغال اعمال نکردند

روایت ششم: تهمینه السادات یک شال سفید خریده و اومده بود خونه فاطمه که اونو از عزای شوهرش دربیاره و با خودش جعبه و لوازم اکسسوری‌سازی خودشو هم آورده بود و درحین حرف زدن مشغول کار بود و فاطمه هم داشت موهای دخترش نازنین زهرا رو می‌بافت و روی پاهاش امیر عباس کوچولو پسر ششماهه‌اش رو می‌خوابوند. حسین شوهر فاطمه توی یک کارگاه حاشیه شهر کار میکرد و چهل روز پیش فوت کرده بود و کارگاهی که در آن کار میکرد یک شرکت کاغذی و زیر زمینی بود وکارگراش هم قرارداد شفاهی داشتند یا روزمزدی پول میگرفتند و بیمه هم نداشتند. حسین قبلا برای فاطمه تعریف کرده بود که تاحالا بازرس کار یا اتحادیه و…رو توی کارگاه ندیده و مالک کارگاه هر چند مدت یکبار کارگاه رو جمع میکنه و شرکتشو ورشکسته اعلام و منحل میکنه و بعد با اضافه کردن یک پسوند به اسم شرکت قبلی میره جای دیگه یک کارگاه دیگه دایر میکنه. فاطمه برای تهمینه درد دل میکرد که الان نه مستمری حسین رو دارم و نه خودم بیمه هستم و موندم چطوری این بچه‌ها رو بزرگ کنم؟ تهیمنه السادات هم می‌گفت من دارم با ساخت اکسسوری خرج بخور نمیری در میارم و گاهی اوقات هم پاره وقت و فصلی به صورت روزمزدی در مراسم‌ها برای کترینگ‌ها کار میکنم ولی بیمه نیستم و موندم که اگر به سن تو برسم و یا ازکارافتاده و علیل بشم، مستمری بازنشستگی ندارم حالا خوبه که مثل تو شوهر نکردم و پاگیر دوتا بچه نیستم؟! 

ملاحظه: طبق اصول ۳ و ۲۹ قانون اساسی، رفع محرومیت بیمه‌ای آحاد مردم وظیفه دولت و وزارت کار است و همه مردم باید بیمه پایه داشته باشند، طبق بند ۴ اصل ۲۱ قانون اساسی «ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و خود سرپرست» وظیفه دولت و وزارت کار است. طبق بندهای «ح» (حمایت از مادران به خصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند)، «ط» (حمایت از کودکان و زنان بی‌سرپرست) و «ی» (ایجاد بیمه خاص بیوگان، زنان سالخورده و خودسرپرست) ماده ۱ قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی، وزارت کار مکلف به ایجاد صندوقهای بیمه‌ای خاص بوده است و طبق بند «ج» ماده ۳ همان قانون «اجرای طرح بیمه اجباری مزدبگیران» وظیفه دولت و وزارت کار است و طبق بند «د» همان ماده «تشکیل صندوقهای بیمه‌ای مورد نیاز ازقبیل بیمه حرف و مشاغل آزاد (خویش‌فرمایان و شاغل غیردائم)، بیمه روستائیان و عشایر، بیمه خاص زنان بیوه وسالخورده و خودسرپرست و بیمه خاص حمایت از کودکان» وظیفه وزارت کار بوده و هست. عدم ایفای این وظیفه از سوی وزارت کار طی دودهه اخیر یا باعث محرومیت بیمه‌ای مردم شده و ورودی‌های بیمه سازمان تامین اجتماعی را کاهش داده و یا باعث تحمیل سرریزهای حمایتی به سازمان تامین اجتماعی شده و ریسکهای گزینشی درشرف بازشستگی را به سازمان تامین اجتماعی تحمیل کرده است و یا باعث گردیده است که مختومقلی بایرام نژاد و عین الله باقر زاده در مجلس، با تغییر قوانین مربوط به بازماندگان مصارف تامین مالی این افراد را به سمت سازمان تامین اجتماعی و از جیب دیگر بیمه شدگان سوق دهند. 

این داستان ادامه دارد…ولی باید پرسید چرا وزارت کار و دبیرخانه هیات امناء مربوطه به جای جبران مافات تاخیرات خود در ایفای وظایف قانونی، به سراغ روایت‌سازی برای دست اندازی به سازمان تامین اجتماعی رفته اند؟!

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز