بازنشر شعر افشین علا در سالگرد شهید سید حسن نصرالله
افشین علا در دومین سالگرد شهید سید حسن نصرالله شعر خود با عنوان «به حاکمان عرب» را بار دیگر منتشر کرد.
به گزارش ایلنا، افشین علا به مناسبت فرا رسیدن دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، شعری را که در سال ۹۹ خطاب به حاکمان عرب و در نکوهش آنها سروده بود، بار دیگر منتشر کرد.
علا در حاشیه این شعر نوشته است:
دو سال از شهادت سید حسن نصرالله گذشت. مجاهدی حکیم و دلاور که همواره مجذوب صلابت، شجاعت و سخنوریاش بودم. بهقدری که در سال ۹۹ یعنی زمان حیات او قصیدهای در وصفش سرودم. البته با چاشنی سرزنش حاکمان خودفروختهی عرب! هرچند به برخی وقایع روز ازجمله شیطنتهای ضد ایرانی غرب بهویژه مکرون در لبنان هم اشاره شده است. با این همه فکر میکنم آن شعر وصف حال امروز هم باشد. اما آنچه که دلم را به درد میآورد این است که آن سال هم مثل همیشه، اولین مخاطبی که با لطف و قدرشناسی از آن شعر تقدیر کرد رهبر شهید انقلاب بود. ایشان در پیامی نوشتند:
«شعری که خطاب به حاکمان عرب سرودید بسیار بهجا و بهموقع بود. دست شما درد نکند.»
متن شعر افشین علا:
به حاکمان عرب
شیری که برازندهی فخر است و مباهات
سید حسن است آیا یا شیخ امارات؟
این داده چو قواده به عشرتکده، رونق
آن گشته ولی قائد احرار به شامات
آن پخته سخن گوید با تکیه به قرآن
این خام ولی چون شتران، حامل تورات
آن لرزه درافکنده به ارکان تلآویو
این با تن لرزان شده پنهان به عمارات
ای شیخ! کنی تکیه به قومی که خداوند
از دوستیاش کرده تو را نهی به آیات؟
این نهی، ندیدی و نخواندی تو به قرآن؟
یا خواندهای از وحی، فقط لفظ و عبارات؟
هش دار و بپرهیز، از این غدهی بدخیم
جز ننگ چه بخشید مناخیم به سادات؟
سید حسن از چیست که بی سلطنت و کاخ
خورشید عرب گشته و حکام چو ذرات؟
زیر قدمش له شده است ارتش صهیون
با آن همه جنگنده و آلات و مهمات
آیا نکنی شرم ز لبنان و فلسطین؟
آیا نشنیدی تو ز آیات و روایات؟
ایران چه بدی کرد به اعراب و به اسلام؟
کز کینهی او کور شدی، کور به کرات!
بحرین و عراق و یمن و شام چرا سوخت؟
در آتش بدخواهیات ای شیخک بدذات!
آیا نرهاندند نوامیس عرب را
سید حسن و قاسم و یاران ز بلیات؟
خنجر زدی از پشت به اعراب و نشستی
با مرتکب آن همه کشتار و جنایات
با قاتل کودککش صبرا و شتیلا
با جانی نفرین شده در ارض و سماوات
یکباره عقال از سر بیعقل بیفکن
خو کن چو جهودان به عرقچین و کراوات
بیهوده مکش فیل دبی را به رخ ای شاه!
وقتی که ز سرباز یمن هم شدهای مات
حیثیت خود دادی چون با ثمن بخس
حقانیت فارس شد از خبث تو اثبات
شاهان عرب، طایفهی لوط و ثمودند
هم بندهی عزی و منات و هبل و لات
خون عرب است آیا ای مردنمایان
این ننگ که بر دامنتان مانده ز عادات؟
هم قدس ز کف داده و هم مکه و یثرب
جز غرب ندارید دگر قبلهی حاجات
در عقد تلآویو درآیید از این پس
بودید چو یک عمر، عیالات ایالات
ای قوم عرب! غیرت اجدادیتان کو؟
بودند نیاکان شما اهل فتوحات
تکرار مبادا شود اندوه فلسطین
تا چند برد غرب، از این منطقه، سوغات؟
دزد است در این قافله، تا چند تغافل؟
موش است در این مزرعه، تا چند مماشات؟
تند است چرا این همه توفان تجاوز؟
کند است چرا این همه شمشیر مجازات؟
خواند همه را قدس به یاری، ز چه خوابید؟
اقلیم عرب گشته چرا خانهی اموات؟
با این همه، ای غرب! بپرهیز که دارد
این بادیه، بس خار مغیلان و نخیلات
دل خوش مکن ای خصم به ویرانی بیروت
مکرون! مکن از مکر، گذر سوی خرابات
لبنان نکند روی خود از پارس به پاریس
چون دیده از او خیر فراوان، ز تو آفات
سوزندهی قانا شده دلسوز شهیدان!
غارتگر شبعا شده همدرد جراحات!
ای ننگ به هر کس که شود خام تو ای خصم
ای وای به شیخی که کند با تو ملاقات
قوم عرب و اهل خلیج کهن فارس
هیهات که ذلت بپذیرد ز تو، هیهات
آینده از آن یمن و غزه و قدس است
ای غرب به هش باش! رسد روز مکافات