خبرگزاری کار ایران

آروین صداقت کیش در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛

جامعه‌ی موسیقی ایرانی به دگرگونی روی خوش نشان نمی‌دهد!/ هرگز این تعداد موسیقی‌شناس تعلیم دیده‌ی دانشگاهی نداشته‌ایم

جامعه‌ی موسیقی ایرانی به دگرگونی روی خوش نشان نمی‌دهد!/ هرگز این تعداد موسیقی‌شناس تعلیم دیده‌ی دانشگاهی نداشته‌ایم

آروین صداقت کیش می‌گوید: اگر به تاریخ معاصر ما نگاه کنید، می‌بینید که ما هرگز این تعداد موسیقی‌شناس تعلیم دیده‌ی دانشگاهی نداشته‌ایم که امروز داریم. همین طور تعداد کسانی که بدون تحصیل دانشگاهی به نحوی مشغول کار مطالعه و تحقیق درباره‌ی موسیقی (به هر معنی مورد نظر) هستند رشد چشمگیری کرده است. این وضعیت این قدر واضح است که گاهی بعضی از دوستان به شوخی می‌گویند تعداد مولفان ما از خوانندگانمان بیشتر شده است!

به گزارش خبرنگار ایلنا، موسیقی ردیف دستگاهی شاید به لحاظ تاریخی قدمتی چند صدساله داشته باشد، اما اساتید و بزرگان گذشته، انرژی و توان بسیاری را صرف آن کرده‌اند. در تمام این سال‌ها موسیقی سنتی ایران به دلیل وجود سبک‌ها و سازهای جدید و وارداتی در خطر تغییر و تحریف بوده است اما با وجود اساتید، موسیقی‌دان‌های آگاه، همچنین پژوهشگران کم توقع و پر تلاش از آسیب به دور مانده است. حال نیز با وجود پدیده‌های جدیدی چون هوش مصنوعی و  تنزل سلیقه مخاطبان این تلاش ها اهمیتی دوچندان یافته است. 

یکی از روش‌های جلوگیری از آسیب به موسیقی ایرانی که گاه آن را با نام‌های «سنتی»، «کلاسیک» و «دستگاهی» هم می‌شناسیم، واکاوی و البته تالیف کتاب‌های آموزشی و پژوهشی است. 

نام آروین صداقت کیش را باید در همین دسته هنرمندان قرار داد. او در تمام سال‌های فعالیتش همواره به مقوله آموزش، پژوهش و تالیف وفادار بوده است. صداقت کیش را با نگارش و تالیف  مقاله‌های تخصصی متعدد باید یکی از موسیقی پژوهان فعال روزگار معاصر بدانیم.

او نزد اساتیدی چون شاهرخ خواجه نوری منوچهر صهبایی، علیرضا مشایخی، یوآهیم هایتنس تلمذ کرده است. صداقت کیش البته علاوه بر تدریس، تالیف و انتشار کتاب، در زمینه آهنگسازی و رهبری ارکستر نیز فعال است. اواخر سال ۱۴۰۲ بود که او ارکستر سازهای ایرانی جوانان ایران را رهبری کرد. او همچنین در مجموعه برنامه های موزیک تک ۳ نیز حضور داشته است.

جامعه‌ی موسیقی ایرانی به دگرگونی روی خوش نشان نمی‌دهد!/ هرگز این تعداد موسیقی‌شناس تعلیم دیده‌ی دانشگاهی نداشته‌ایم

سال گذشته بود که صداقت کیش در ایام جنگ کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» را روانه بازار کرد. او درباره اهمیت موسیقی ایرانی و پژوهش در این زمینه همچنین جزییات انتشار کتاب و فصل بندی های آن، با ایلنا گفتگو کرد.

کمی از فعالیت‌های اخیرتان بگویید. 

سوال شما دو قسمت دارد اجازه بدهید اول قسمت دوم را پاسخ بدهم. من در یکی دو سال گذشته از یک طرف مثل همه‌ی سال‌های گذشته مشغول کار نقد و پژوهش درباره‌ی موسیقی بوده‌ام که شامل تدریس، سخنرانی و چاپ مقالات و کتاب می‌شود. اما از طرف دیگر یک کار متفاوت را هم به طور جدی دنبال کرده‌ام. در واقع من از سال ۱۴۰۲ مشغول رهبری ارکستر متشکل از سازهای ایرانی شدم. ظرف سه سال افتخار رهبری دو ارکستر یعنی «ارکستر سازهای ایرانی جوانان ایران» (خانه‌ی هنر نوین) و «ارکستر سازهای ایرانی هَمیسا» را داشته‌ام. در حال حاضر هم بخش مهمی از وقت و تمرکز من صرف کار، تمرین و اجرا با ارکستر همیسا می‌شود. 

جنگ تحمیلی تا چه حد فعالیتهای شما را تحت تاثیر قرار داد و طی یکی دوسال اخیر به چه اموری مشغول بوده‌اید؟ 

در دوران جنگ و رویدادهای دی‌ماه فعالیت‌های من هم مثل بسیاری دیگر از مردم به طور کامل متوقف شده بود. نه امکان تدریس وجود داشت نه تمرین با ارکستر و نه حتی انتشار نقد و پژوهش‌ها درباره‌ی موسیقی! مخصوصا در جنگ ۴۰ روزه و تا مدتی بعد از آن، همه‌ی فعالیت‌ها به حال تعطیل درآمد. مسائلی مثل قطع اینترنت و موارد دیگر هم مزید بر علت شد. می‌دانید در نبود اینترنت نوشتن مقاله و کتاب به شکلی که من کار می‌کنم تقریبا غیرممکن می‌شود. نیاز به منابع گسترده و به‌روز در کارهای تحقیقاتی امروزی بسیار حیاتی است. در آن دوره من مشغول ترجمه‌ی یک کتاب بودم. حتا ترجمه هم که به نظر فعالیتی کاملا مستقل از اینترنت و امکانات ارتباطی است دچار مشکل شده بود. زیرا در هنگام ترجمه گاهی لازم می‌شود برای اطمینان از نتیجه مثلا نام شخص یا جایی یا تلفظی، بررسی یا معنی واژه‌ای در منابعی جز واژه‌نامه‌های در دسترس پیدا بشود. به هر حال، هر بار که یکی از رویدادهای ناگوار سال پیش اتفاق می‌افتاد مدتی طول می‌کشید تا وضعیت کمی بهتر شود و از جا بلند شویم و باز هنوز از جا بلند نشده ضربه‌ی بعدی می‌آمد! 

کمتر پیش آمده که پژوهشگران به سراغ عناوین موسیقی ایرانی بروند! و البته به لحاظ اسمی و مفهومی همواره نوعی ولنگاری وجود داشته است! چه شد در فصل اول کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» به سراغ چنین موضوعی رفتید؟ 

من در کتابم از اصطلاح «کلاسیک» برای نامیدن یک نوع از موسیقی ایرانی استفاده کردم که بیشتر در بین موسیقی‌شناس‌ها رواج دارد. با این که این اصطلاح از دهه‌ها قبل هم در جاهایی استفاده شده، اما تازه دارد در جامعه‌ی موسیقی فراگیر می‎شود و جا می‌افتد. بنابراین به نظرم لازم بود برای خواننده‌ی کتاب توضیح بدهم منظور کسانی که این اصطلاح را به کار می‌برند چیست و چرا آن را به جای اصطلاح‌های دیگر مثل سنتی و اصیل به کار می‌گیرند. عنوان کتاب من «موسیقی کلاسیک ایرانی» است. همان طور که می‌بینید این اصطلاح حتی در عنوان کتاب هم آمده است. باید یادآوری کنم که بحث در مورد معنی این اصطلاح محدود به کتاب من نمی‌شود. محقق‌های دیگری هم قبلا مخصوصا در مجلات تخصصی به این مساله پرداخته‌اند. 

اصولا موسیقی ایرانی به لحاظ پژوهشی و در قالب دسته‌بندی‌های درستی که شما درکتاب به آن پرداخته اید، کاوش و تحلیل نشده! گویا هرچه بوده، گذرابوده است! دلیلش چیست؟ آیا می‌توان گفت تعصبات مرسوم اساتید و هنرمندان گذشته این کاستی را رقم زده؟ و دیگر چه؟ 

پژوهش در موسیقی یا بیان دقیق‌تر موسیقی‌شناسی به این مفهوم در تاریخ معاصر ما نسبتا نوپاست. شاید به همین دلیل باشد که به نظر می‌رسد ما با تعدادی کار گذرا سر و کار داریم. وگرنه خود من تحلیل‌های بسیار درخشان و عمیق درباره‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی می‌شناسم که پیش از این کتاب چاپ شده است. بد نیست به این نکته اشاره کنم که کتاب من در اصل به آن آثار پیش از خودش تکیه دارد و بر اساس آن‌ها پیش می‌رود. پس اگر کاستی‌ای احساس می‌کنید بیشتر محصول این است که جامعه‌ی علمی موسیقی هنوز فرصت نکرده است آنچنان که باید و شاید موسیقی خودمان را کاوش کند. از طرفی هم موضوع به مسئله‌ای که شما اسمش را تعصب گذاشته‌اید، برمی‌گردد. من ترجیح می‌دهم با عنوان محافظه‌کاری از این مسئله یاد کنم. جامعه‌ی موسیقی ایرانی در جمع محافظه‌کار است و کم‌تر به کاوش‌های دقیق و موشکافانه و مخصوصا دگرگونی‌ها روی خوش نشان می‌دهد. 

آیا از همان ابتدا می‌دانستید کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» چه فصلهایی دارد؟ یا شاید بر اساس تالیف و نیازهایی که طی تجربه نوشتن به دست می‌آمد، پیشرفته اید؟ 

بله من کم و بیش از قبل از نوشتن کتاب می‌دانستم کتاب چه فصل‌هایی با چه عنوان‌هایی دارد. این مسئله به روش کار من برمی‌گردد. هم در نوشتن مقالات و هم کتاب اغلب اول ساختمان کلی متن و تقسیم‌بندی‌های آن به ذهنم می‌رسد و بعد تثبیت می‌شود. خیلی وقت‌ها حتی این نقشه‌ی کلی را روی کاغذ ثبت می‌کنم. بعد از این که این ساختار را پیدا کردم به ندرت پیش می‌آید لازم باشد چیز عمده‌ای را در آن تغییر بدهم. البته این که چرا در این کتاب خاص این فصل‌ها و این ساختار به ذهنم رسید یک دلیل ساده دارد. در حقیقت من با خودم فکر کردم اگر بخواهم برای کسی که آشنایی نسبتا کمی با موضوع دارد، توضیح بدهم که «موسیقی کلاسیک ایرانی» چیست، یا او را با آن آشنا کنم، باید چه چیزهایی بگویم؟ نتیجه شد این فصل‌هایی که می‌بینید. تعریف یک موسیقی یا آشنا کردن کسی با آن موسیقی بدون این که در عمل یادش بگیرد کار ساده‌ای نیست و بیشتر اوقات نیازمند توضیح مسائل زیاد و دور از ذهن است. 

برای درک بهتر مخاطبان مثال بیاورید. 

مثلا فرض کنید کسی از ما بخواهد او را با موسیقی کلاسیک ایرانی آشنا کنیم. خیلی بعید است اول به سراغ این برویم که این موسیقی در کجاها اجرا می‌شود یا مخاطب‌هایش چه کسانی هستند. اما وقتی خوب دقت کنیم می‌بینیم چاره‌ای جز پرداختن به این نوع موضوع‌ها نیست. 

اتفاقی که در رابطه با کتاب «موسیقی کلاسیک ایرانی» رخ داد زمان انتشار آن بود. این کتاب در بحبوحه جنگ منتشر شده! آیا در اینباره اختیارعمل کمی داشتید؟ به هرحال با انتشار اثر در زمان بهتر، می‌توانستید گستره مخاطبان و منتقدان را وسعت ببخشید. 

این کتاب از مدت‌ها قبل آماده‌ی انتشار بود. در واقع من کتاب را همان طور که در مقدمه اشاره کرده‌ام در زمستان ۱۴۰۱ تمام کرده بودم. منتهی به دلایل مختلف انتشار آن تا سال ۱۴۰۴ به تعویق افتاد. وقتی در آبان ۱۴۰۴ کتاب من منتشر شد، جنگ ۱۲ روزه و تبعاتش تمام شده بود و همه کم کم داشتند به روال عادی کار برمی‌گشتند. توزیع و فروش کتاب هم تا دی ماه نسبتا خوب پیش رفت. در این زمان من و ناشرم هیچ راهی نداشتیم که اتفاق‌های زمستان را پیش‌بینی کنیم! بنابراین به نظر من کتاب در زمان بدی منتشر نشد. برعکس، زمان خوبی بود. ناشر محترم جناب آقای نبوی مدیر محترم نشر «بیگاه» با وجود آن که مطابق قرارداد در مورد زمان انتشار اختیار تام داشتند، با من مشورت کردند. من هم در آن مقطع با نظر ایشان در مورد زمان انتشار کاملا موافق بودم. بنابراین من اختیار عمل کافی داشتم. تنها نکته این بود که علم غیب نداشتم. 

 حین تالیف و نگارش، چه طیف از مخاطبان را مدنظر داشته‌اید؟ 

طرح اولیه‌ی این کتاب به عنوان بخشی از یک پروژه‌ی چندین عنوانی پدید آمد، که قرار بود عناوین مربوط به موسیقی‌اش را من تالیف کنم. در آن طرح، خواننده‌های دانشگاه دیده (اما غیرمتخصص در موسیقی) به عنوان مخاطب در نظر گرفته شده بودند. بنابراین کتاب من الان بیشتر برای کسانی نوشته شده که در یک رشته‌ی غیر از موسیقی متخصص هستند و دوست دارند با موسیقی کلاسیک ایرانی هم آشنا شوند. 

حال پس از گذشت چند ماه از انتشار کتاب، بازخوردها را چگونه دیدید؟ 

بازخوردی که تا الان دریافت کرده‌ام در مجموع مثبت بوده است. با وجود این که کتاب برای غیرمتخصص‌ها نوشته شده است، بیشترین بازخورد را از متخصص‌ها دریافت کردم. شاید دلیل اصلی‌اش این باشد که من بیشتر با همکاران متخصصم ارتباط دارم و نظر آن‌ها را دریافت می‌کنم. نکته‌ی جالب در این میان این است که فکر نمی‌کردم این کتاب این تعداد خواننده‌ی متخصص پیدا کند. چون همان‌طور که گفتم کتاب اصلا برای قشر دیگری نوشته شده است. اما به هر حال نظر اهل موسیقی هم به آن جلب شد و کتاب به عنوان یک متن جدی در این حوزه هم خوانده و حتی در معدود مواردی نقد شد. در نتیجه در حدی که وضعیت ارتباطی سال گذشته اجازه می‌داد من بازخوردهایی هم از متخصصان گرفتم. متاسفانه درباره‌ی تاثیر کتاب بر مخاطب‌های مفروضش چیز زیادی نمی‌دانم. چون هیچ راه مستقیمی نیست که آن‌ها نظرشان را بگویند و به من هم برسد. 

اصولا چرا هر چه گذشته از تعداد موزیسین‌های مولف و پژوهشگر کاسته شده؟ دلیلش چیست؟ فقدان دانش آکادمیک یا نبود حمایت‌های لازم؟ یا مواردی دیگر؟ 

راستش از لحاظ عددی دقیقا بر عکس است. یعنی اگر به تاریخ معاصر ما نگاه کنید می‌بینید که ما هرگز این تعداد موسیقی‌شناس تعلیم دیده‌ی دانشگاهی نداشته‌ایم که امروز داریم. همین طور تعداد کسانی که بدون تحصیل دانشگاهی به نحوی مشغول کار مطالعه و تحقیق درباره‌ی موسیقی (به هر معنی مورد نظر) هستند رشد چشمگیری کرده است. این وضعیت این قدر واضح است که گاهی بعضی از دوستان به شوخی می‌گویند تعداد مولفان ما از خوانندگانمان بیشتر شده است. یکی از دلایل ازدیاد مولفان، وجود رشته‌های موسیقی‌شناسی در مقطع تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌های ایران است. تعداد قابل توجهی از فارغ‌التحصیلان این رشته‌ها الان برای ادامه‌ی تحصیل و تحقیق به دانشگاه‌های خارج از ایران رفته‌اند. بنابراین ما الان یک جامعه‌ی متخصصان ایرانی هم در خارج از ایران داریم که خیلی وقت‌ها مشغول پژوهش درمورد موسیقی در ایران هستند. دلایل دیگر این موضوع از حوصله‌ی این مصاحبه‌ی کوتاه خارج است. حالا برگردیم به پرسش شما، اگر تعداد خالص محققان زیاد شده است، چرا شما برعکس آن را احساس می‌کنید؟ این مساله هم دلایل نسبتا پیچیده‌ای دارد. 

مثلا چه دلایلی؟ کمی توضیح دهید. 

دلیل اول به نظر من این است که بخش بزرگی از تالیف‌ها و پژوهش‌های محقق‌های امروزی به دلایل شغلی در نشریات دانشگاهی منتشر می‌شود. در نتیجه این آثار اغلب بازتاب عمومی پیدا نمی‌کند. البته بعضی از همکاران موسیقی‌دان علت دیگری برای بازتاب پیدا نکردن پژوهش‎ها ذکر می‌کنند. از نظر آن‌ها این تحقیقات برای عموم کاربردی نیست. دلیل دوم هم به وضعیت کلی دنیای نشر و مطالعه برمی‌گردد. آثار مکتوب امروزه خوانندگان زیادی ندارد. تیراژ اغلب آثار غیر آموزشی بسیار پایین آمده است. وقتی در یک کشور حدودا ۹۰ میلیونی کتابی با تیراژ ۳۰۰ نسخه تولید می‌شود، طبیعی است که اثر زیادی از آن احساس نکنیم. این دلایل و دلایل دیگری که توضیح آن‌ها این مصاحبه را خیلی طولانی می‌کند، باعث می‌شود شما احساس کنید تعداد مولفان و پژوهشگران کم شده. درحالی که به نظر من اغلب مسئله فقط این است که کارهای آن‌ها کم‌تر دیده و خوانده می‌شود. حتا با وجود این که در واقعیت تعداد عنوان کارها به شکلی چشم‌گیر زیادتر شده است. 

آیا پژوهش و تالیف و انتشار همچنان برایتان روندی ادامه داراست؟ 

بله. کار پژوهش و تالیف و ارائه به شکل‌های مختلف، برای من از دهه‌ی ۱۳۷۰ شروع شد. بنابراین الان حدود سه دهه است که به این کار مشغولم. واقعیت این است که کار فکری درباره‌ی موسیقی بخشی از وجود من شده است. من حتا اگر هم بخواهم فعلا نمی‌توانم این کار را متوقف کنم. به همین دلیل است که حتی در شرایط حاضر هم در خلوت مشغول ادامه‌ی کار هستم. به عنوان مثال از همین مجموعه کتاب که شما لطف کردید و به اولین عنوانش در مصاحبه اشاره کردید، عنوان دوم با مضمون «موسیقی مردم‌پسند در ایران» تالیف شده و منتظر شرایط مناسب برای چاپ است. 

اگر ناگفته‌ای هست، بفرمایید. 

نکته‌ای به نظرم نمی‌رسد که اضافه کنم. ممنون از توجهی که به کار من کردید.

انتهای پیام/
خبرنگار : وحید خانه‌ساز
ارسال نظر
پیشنهاد امروز