خبرگزاری کار ایران

دیدگاه‌های شهریار زرشناس درباره اندیشه‌های فلسفی علامه ملاعبدالله یزدی/ پاسخ به بحران معنا در جهان پست‌مدرن

دیدگاه‌های شهریار زرشناس درباره اندیشه‌های فلسفی علامه ملاعبدالله یزدی/ پاسخ به بحران معنا در جهان پست‌مدرن

دیدگاه شهریار زرشناس، ملاعبدالله یزدی را شخصیتی چندبعدی معرفی می‌کند که اندیشه‌هایش نه تنها در حوزه تخصصی منطق و فلسفه، بلکه در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی پاسخگویی به برخی بحران‌های معرفتی جهان معاصر نیز دارای اهمیت و کاربرد است.

به گزارش ایلنا، شهریار زرشناس با نگاهی به میراث فکری علامه ملاعبدالله یزدی، ابعاد چندوجهی و گستره وسیع دانش ایشان را مورد تأکید قرار داد. 

یکی از ابعادی که زرشناس آن را مورد تاکید قرار می‌دهد؛ جامعیت فکری و پیوند معقول و منقول در اندیشه علامه ملاعبدالله یزدی است. زرشناس بر «وجوه مختلف فکری و جامعیت در معقول و منقول» علامه تأکید دارد. این به معنای آن است که ملاعبدالله یزدی صرفاً به یک حوزه خاص از دانش (مانند منطق) محدود نبوده، بلکه در علوم عقلی (فلسفه، منطق، ریاضیات) و نقلی (کلام، فقه، تفسیر) تبحر داشته و این علوم را به صورت یکپارچه و منسجم درک می‌کرده است. این جامعیت، ایشان را قادر می‌ساخته تا مسائل را از زوایای مختلف بررسی کرده و راه‌حل‌های عمیق‌تر و چندبعدی ارائه دهد.

ازسوی دیگر زرشناس درباب تحول منطق؛ از ارسطو تا دوران معاصر و جایگاه ملاعبدالله، آن را یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های  خود دانسته و خواستار بررسی سیر تطور منطق در طول تاریخ هستند و این سیر را به چند مرحله تقسیم می‌کند:

منطق یونانی (ارسطو): بنیان‌ها و اصول اولیه و منطق در جهان اسلام: دوران شکوفایی، شرح‌نویسی، و مهم‌تر از همه، نوآوری‌ها و خلاقیت‌های عالمان مسلمان.

او اعتقاد دارد از ابتکارات ملاعبدالله یزدی این است که ملاعبدالله صرفاً یک شارح نبوده، بلکه در منطق نوآوری‌هایی داشته است. این نوآوری‌ها ممکن است شامل ارائه تعاریف جدید، بسط مفاهیم، نقد رویکردهای پیشین، یا ابداع روش‌های نوین برای استدلال باشد. بررسی این «ابتکارات و خلاقیت‌ها» کلید درک سهم وی در تحول منطق است.

وی درباب منطق در دوران معاصر در اندیشه علامه ملاعبدالله یزدی نیز می‌گوید: مقایسه منطق ملاعبدالله با منطق علمی و مدرن امروزی. این مقایسه می‌تواند نشان دهد که آیا منطق اسلامی، به‌ویژه منطق ملاعبدالله، با منطق مدرن هم‌راستا بوده، یا مسیر متفاوتی را پیموده و استقلال خود را حفظ کرده است.

او با تاکید بر استقلال فلسفه اسلامی که بحثی فراتر از حاشیه و تقلید است نیز می‌گوید: این نکته، نقدی صریح بر برخی رویکردهای غربی و حتی داخلی است که فلسفه اسلامی را صرفاً «فلسفه یونانی در لباس عربی» یا «حاشیه‌ای بر اندیشه یونان» می‌دانند. 

زرشناس خواهان اثبات «استقلال فلسفه اسلامی» و «ماهیت متفاوت آن با فلسفه غرب» است که این امر مستلزم بررسی این پرسش‌هاست: آیا ما در چارچوب فلسفه اسکولاستیک غرب قرار می‌گیریم؟ فلسفه اسکولاستیک در غرب، با رویکرد الهیاتی و منطقی خود، چارچوبی مشخص دارد. زرشناس می‌پرسند آیا فلسفه اسلامی نیز همین چارچوب را دارد یا ماهیت آن متفاوت است؟ فلسفه اسلامی یا علم کلام؟ آیا فلسفه اسلامی صرفاً صورت بسط ‌یافته علم کلام است، یا دارای مباحث و روش‌های مستقل فلسفی است؟

و در بحث استقلال فلسفه اسلامی می‌گوید: تأکید بر اینکه فلسفه اسلامی، با مفاهیم، مبانی و روش‌های خاص خود، هویت مستقلی دارد و صرفاً بازتابی از فلسفه یونانی نیست.

زرشناس اشاره می‌کند که فلسفه اسلامی عمدتاً در بستر جهان شیعه و ایران شکل گرفته است. وی در این خصوص اعتقاد دارد: بسیاری از حکما، شیعه بوده‌اند یا گرایشات شیعی داشته‌اند. اما سوال این است که این گرایشات چگونه بر تفکر فلسفی آن‌ها تأثیر گذاشته است؟ آیا این تأثیر، صرفاً در حد وفاداری به مذهب بوده، یا به مفاهیم و روش‌های فلسفی نیز راه یافته است.

  زرشناس معتقد است که گرایشات فکری غالب در اندیشه شیعی، «استقلال و تداوم» دارد و «آلترناتیو» یا بدیلی برای آن در شرق و ایران یافت نمی‌شود. این به معنای آن است که فلسفه اسلامیِ شیعی، جریانی اصیل و پیوسته است که مسیر خود را طی کرده و تحت تأثیر صرف مکاتب دیگر قرار نگرفته است.

به اعتقاد زرشناس؛ در دیدگاه علامه ملاعبدالله یزدی؛ تأکید بر «مخاطب را باید در سطح نخبگانی و هم در سطح توده مردم دید» و «تولید محتوا» برای هر دو گروه، نشان‌دهنده رویکردی عمل‌گرایانه در معرفی و ترویج اندیشه‌های علامه است. این به معنای نیاز به سطوح مختلفی از تولید محتواست:

برای نخبگان: مقالات پژوهشی عمیق، تحلیل‌های تخصصی، و تحقیقات تطبیقی.

 برای عموم مردم: متون ساده‌سازی شده، معرفی‌های کلی، و تبیین مفاهیم پیچیده به زبان قابل فهم.

وی همچنین درباره همزمانی با رنسانس و نسبت اندیشه اسلامی و غربی با مقایسه ملاعبدالله یزدی (که در دوره گذار از قرون وسطی به رنسانس در اروپا می‌زیست) با اندیشمندانی چون بیکن و دکارت، پرسش‌های اساسی را مطرح می‌کند: نزدیکی یا استقلال؟: آیا فلسفه اسلامی و منطق ملاعبدالله، هم‌راستا با اندیشه‌های یونان و اروپا حرکت کرده، یا هویت مستقلی یافته است؟ این پرسش به ماهیت «عقلانیت» در سنت اسلامی و غربی مربوط می‌شود. و در ادامه بررسی اینکه چگونه محققان شیعی ایرانی، با سنت علمی و فکری خاص خود، به شکل‌دهی «فلسفه اسلامی» یاری رساندند.

درباره ضرورت معرفی ملاعبدالله به جهان غرب و فراتر رفتن از تصویر یک «متکلم قشری نیز  زرشناس به شدت با تقلیل‌گرایی در شناخت علامه ملاعبدالله مخالف است. او این تصور را که وی صرفاً یک «متکلم» یا «آدم قشری» بوده و «هیچ روند تفکری نداشته»، نادرست می‌داند.

به اعتقاد وی؛ اهمیت مذهب شیعه و هویت فلسفی: کرسی‌های شیعه‌شناسی در غرب (مانند کوربن) نشان‌دهنده این است که هویت فلسفه ایرانی-اسلامی، از فلسفه غربی متمایز شده است. غرب، برای یافتن راه‌حل‌هایی به چالش‌های بنیادین خود، از جمله «دوآلیسم جسم و جان» در اندیشه دکارت و همچنین مسأله وجود (که نیازمند یافتن حد وسطی میان دوگانگی‌هاست)، به شناخت اندیشه‌هایی چون ملاعبدالله یزدی نیازمند است.

او درباره شناساندن چهره واقعی متفکر می‌گوید: معرفی وی به عنوان متفکری پویا که دارای «روند تفکری» بوده و اندیشه‌هایش می‌تواند خلاءهای فکری غرب را پر کند.

 زرشناس، اندیشه ملاعبدالله را پاسخی به «بحران معنا» در جهان پست‌مدرن می‌داند. به اعتقاد وی؛ اندیشه ملاعبدالله، با تأکید بر «تعالی و معنادار کردن زندگی و حکمرانی»، می‌تواند راهگشای «معنا درمانی» باشد. این الگو نیز با تلفیق حکمت عملی (حکمرانی) و حکمت نظری (فلسفه و منطق)، و با ریشه در هویت دینی و ایرانی، برای جهان امروز جذابیت دارد.

وی درباره بحث عدالت، حکمرانی حکیمانه و نقد دموکراسی می‌گوید: این محور، به ابعاد سیاسی و اجتماعی اندیشه ملاعبدالله مربوط می‌شود. عدالت به مثابه پیام اندیشه شیعی: پیام اصلی اندیشه شیعی، عدالت است و حکمرانی حکیمانه ملاعبدالله، تجلی این عدالت است. 

 زرشناس، «حکمرانی حکیمانه» را به عنوان یک «بدیل» در مقابل مدل‌های رایج دموکراسی مطرح می‌کند. و پدیده‌هایی چون ترامپ، نشانه‌ای از «بحران و بن‌بست مدل دموکراسی» غربی تلقی می‌شود. 

او درباره بحران سیاست مدرن و مزیت حکمرانی مبتنی بر ولایت؛ با همین دیدگاه، به نقد وضعیت فعلی سیاست در جهان می‌پردازد:    سیاست در غرب و بسیاری نقاط دیگر با بحران «عدم مشارکت» و «سیاست‌ورزی» مواجه است که دموکراسی سکولار را به بن‌بست رسانده است. حکمرانی تشیع، امر مقدس و ولایت فقیه: در مقابل مدل‌های حکمرانی غربی (مانند آریستوکراسی افلاطون یا الیگارشی) که «امر مقدس» ندارند، اندیشه تشیع در باب حکمرانی، با محوریت «ولایت» و «ولایت فقیه»، رویکردی «بی‌بدیل» ارائه می‌دهد. حکمرانی ملاعبدالله بهابادی به عنوان نمونه عملی این رویکرد مطرح می‌شود.

زرشناس درباب آرمان‌شهر شیعی در برابر «شهر خدا»ی آگوستین می‌گوید: این مقایسه، به ابعاد ایده‌آل و آرمان‌گرایانه اندیشه شیعی می‌پردازد.آرمان‌شهر شیعی، با آنچه آگوستین در عنوان «شهر خدا» مطرح کرده، تفاوت‌های بنیادین دارد. این تفاوت‌ها می‌تواند در مبانی، اهداف، و روش‌های تحقق باشد. 

او می‌گوید: اندیشه سیاسی، فلسفی و منطقی ملاعبدالله بهابادی در این زمینه، می‌تواند بررسی و در نوع خود، کم‌نظیر یا بی‌نظیر ارزیابی شود. 

در مجموع، دیدگاه زرشناس، ملاعبدالله یزدی را شخصیتی چندبعدی معرفی می‌کند که اندیشه‌هایش نه تنها در حوزه تخصصی منطق و فلسفه، بلکه در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی پاسخگویی به برخی بحران‌های معرفتی جهان معاصر نیز دارای اهمیت و کاربرد است. احیای میراث وی، نیازمند رویکردی جامع و میان‌رشته‌ای است که بتواند تمام این وجوه را پوشش دهد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز