محمد خدادی در گفتوگو با ایلنا:
رسانه حرفهای باید امکان قضاوت به مخاطب بدهد/ فضای امنیتی نمیتواند دلیلی بر ارائه اطلاعات متناقض و غلط باشد
رسانههای ما مهارت تبیین ندارند/ تکسویهنگری دیگر پاسخگو نیست
محمد خدادی، بحران استمرار تبلیغات را مهمترین بحران کلیت رسانههای ایران میداند و معتقد است رسانههای ما در تبیین واقعیت مردم، نظام و دولت با روشهای حرفهای مهارت ندارند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، با نگاهی به جنگهایی که در دهههای اخیر صورت گرفته میتوان نقش رسانه را به عنوان یکی از عناصر تعیینکننده در آن به وضوح مشاهده کرد. رسانههای بزرگ تنها ابزار اطلاعرسانی نیستند، علاوه بر نقشآفرینی در تقابل رسانهای با دشمن میتوانند بر تابآوری جامعه، اثرگذاری بر افکار جامعه بینالملل، شکلدهی به حافظه تاریخی و... تأثیرگذار باشند. اما میزان این تأثیرگذاری محدود به عملکرد آن در زمان جنگ نمیشود، هر رسانه به واسطه سابقه و عملکردی که در سالیان سال داشته به اعتباری رسیده که در مواقع حساس و بزنگاههای مختلف میتواند بر میزان تأثیرگذاری و نقشآفرینی آن اثر مثبت یا منفی داشته باشد.
تلویزیون به عنوان رسانه ملی با شروع جنگ تحمیلی سوم در کشورمان و همچنین با قطعی اینترنت در همان روز اول به تنها رسانه کاملاً فعال کشور در روزهای جنگ تبدیل شد و حالا که بیش از دو ماه از وقوع جنگ میگذرد فرصتی است تا عملکرد رسانه ملی در این دوران را مورد ارزیابی قرار دهیم.
به همین بهانه با محمد خدادی، معاون مطبوعاتی سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیرعامل سابق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و رییس ستادخبری مقابله با کرونا گفتوگویی داشتیم که مشروح آن را از نظر میگذرانید:
عملکرد تلویزیون را به عنوان رسانه ملی در جنگ تحمیلی سوم چطور ارزیابی میکنید؟
تلویزیون را نمیتوان از سپهر رسانهای کشور جدا کرد، ما نمیتوانیم عملکرد جریان رسانهای کشور را مطلوب بدانیم و فقط رادیو و تلویزیون را نقد کنیم. باور من بر این است که جریان رسانهای ما در گذشته زندگی میکند و سبک کار رسانهای ما دچار یک اختلال ماهوی است. در دنیای امروز انسانرسانهها از جریان رسانهای سهم دارند و تأثیرگذار هستند، دنیای رسانهای که امروز وجود دارد با آن شرایط سالهای قبل که فقط رسانهها نقشآفرینی داشتند و هر آنچه که مطرح میکردند دیده و شنیده میشد بسیار متفاوت است.
متأسفانه ما باور نکردیم که دنیای رسانه متحول شده و با گذشته فرق دارد، رویکرد عملی جریان رسانهای ما همچنان بر مدل گذشته است و به جای تبیین به دنبال تبلیغ است چرا که نگاهش به مسائل واکاوی و آسیبشناسی نیست. ما رویکرد تبلیغی را در تلویزیون شاهد هستیم و علاوه بر آن دیگر رسانههای ما هم همین رویکرد را دارند. رسانههای ما بیش از خبر توجهشان به نظر افراد معطوف است، تلویزیون هم همین وضعیت را دارد، اظهارات افراد بر اطلاعاتی که جمعآوری میشوند ارجحیت دارند و آن افرادی که اظهاراتشان مطرح میشود کسانی هستند که متناسب با سیاستهای خودمان حرف میزنند تا ما از طریق آنها حرفهایمان را تبلیغ کنیم در حالیکه بی توجه به تبیین هستیم و اصولا کاری با مخاطب مخالف منتقد و کنشگر نداریم درحالیکه موافقان ما که خیلی نیاز به ما ندارند. باید دنبال مخالفان و منتقدان و طیف خاکستری جامعه بود که مورد هجوم شبه اطلاعات در بسترهای مختلف هستند.
در مواجهه با جریان و سوژههای خبری رویکردمان بیشتر از اینکه سوژهای باشد، پوششی است. در دنیای امروز رسانه باید تمام تلاشش متوجه تقاضا، نیازها و سوالات مردم باشد تا به آنها پاسخ دهد اما تلویزیون و عملا سایر رسانهها هم این کار را نمیکنند.
تبیین در رسانه چگونه انجام میشود؟
جریان خبری که تلویزیون از آن استفاده میکند بیشتر ماهیت دفاعی دارد. برای دفاع لازم نیست که شما مواضع خودتان را صرفاً تکرار کنید، لازم است چالش ایجاد شود، در چالش اقناع بهتر صورت میگیرد. مهمترین مشکل تلویزیون این است که در فضای کاملاً یکسویه خبری به سر میبرد و خیلی واضح در پی تبلیغ است. البته میدانیم که همه رسانهها دارای سوگیری هستند ولی موفقیت رسانه به این مهارت بستگی دارد که سوگیریاش را به شکلی حفظ کند که مخاطبش از آنچه که مطرح میشود احساس تبلیغ نکند و برعکس مخاطب بتواند براساس اطلاعات دریافتی از رسانه قضاوت کند. اگر یک رسانه قادر به اقناعسازی مخاطبش نیست باید به دنبال رفع اشکالاتش در تولید اطلاعات باشد.
ما پنج واحد اطلاعاتی داریم؛ شبهه اطلاعات دو پهلو، ابهام اطلاعات ناقص، سوال یعنی کنجکاوی، شایعات مربوط بیخبری است و القا جریان رسانهای معاند که هدفش فقط تخریب است و بس؛ اگر رسانه مهارت داشته باشد، میتواند از دل چهار لایه اول دادههای مورد نیاز را استخراج کند و واقعا پاسخ به نیاز مخاطب از یک سو و از سوی دیگر اطلاع رسانی مبتنی بر تبیین از عملکرد ارائه دهد. در مورد القا هم اصولا نیاز به پاسخ نیست بلکه باید جریان هدفگیری شود نه در دام آنها قرار گیریم و با پاسخ گفتن موجب ترویج این جریان شویم.
رسانههای فارسیزبان خارجی تلاش داشتند تا نه تنها از اقدامات آمریکا و اسرائیل جنایتزدایی کنند بلکه آن را در خدمت مردم ایران نشان دهند. رسانه ملی در مقابل این جریان چقدر در تبیین واقعیتهای جنگ موفق بود؟
در جنگ رمضان دو لایه رسانهای داشتیم ۱. توانمندی قدرت نظامی دفاعی – همبستگی مردم – توانایی دولت در تامین معیشت که تلویزیون در اطلاعرسانی تا حد زیادی موفق بود چون کلیت نظام شگفتآور و موفق عمل کرد ۲. جنایات آمریکا و اسرائیل آنقدر شنیع و غیرانسانی بود که اصلاً نیازی به تبلیغ، اطلاعرسانی و… علیه آن وجود ندارد. نیازی به تبلیغ درباره فاجعه مدرسه میناب نیست، انتشار خبرش به خودی خود غیرانسانی بودن اقدامات دشمن را ثابت میکند. نکته اول همین جنایات است، نکته دوم به وجهه دشمنان ما برمیگردد، ترامپ و نتانیاهو هیچ نوع مشروعیتی در دنیا ندارند و سابقه عملکردشان مشخص است. آنچه که آنها در لبنان، غزه و سوریه و… رقم زدند همه چیز را دربارهشان به اثبات رسانده است. نکته سوم ماجرا این است که آنها در حین مذاکره به کشور ما حمله کردند، در واقع مذاکره را ابزاری برای فریب قرار دادند در حالیکه هیچ استدلالی برای حمله نداشتند؛ دو کشوری که بمب اتمی دارند و یکی از آنها از بمب اتمی استفاده کرده به کشوری که سلاح هستهای ندارد حمله کردهاند و بهانهشان این است که این کشور قصد دستیابی به سلاح هستهای دارد.
بنابراین همه چیز عیان بود و اطلاعرسانی و تبلیغ علیه دشمن برای رسانه ملی کار چندان سختی نبود. نقدی که من دارم به جریان کلان رسانه مربوط میشود و عملکرد تلویزیون را جدا نمیکنم تا فقط به آن بپردازم و آن را نقد کنم، وضعیت نامساعد رسانهای تنها مربوط به تلویزیون نمیشود و کلیت رسانههای ما این وضعیت را دارند و من بحران استمرار تبلیغات را بحرانی جدی در کلیت رسانههای ایران میبینم و آن هم نداشتن مهارت در تبیین واقعیت مردم، نظام و دولت با روشهای حرفهای است. باید باور کنیم تصویری که از کلیت موفقیتهای نظام از ابعاد نظامی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به جامعه ارائه می شود بسیار کمتر از واقعیت است، ما نتوانستهایم همپای آن به جامعه اطلاع رسانی کنیم و این ضعف بزرگی است مثال آن هم شوک به همه مردم ایران و سایر کشورهای جهان در مورد توان نظامی کشور در برابر قدرتمندترین کشور دارای سلاح هستهای است. اگر کار مستندسازی شبکه عربی الجزیره را در مورد ظرفیتها و تواناییهای ایران در جنگ با امریکا و اسرائیل مشاهده کنید، متوجه میشوید که چقدر ما نیاز به تحول داریم.
رسانههای ما عمدتاً کار پوششی انجام میدهند، در پی این هستند که یک نفر مصاحبه کند، نشست مطبوعاتی برگزار کند و آنها پوشش دهند، به همین دلیل هر نهاد یک سخنگو دارد که رسانهها حرفهای همان فرد را پوشش میدهند. پوشش این اظهارات اثر اطلاعرسانی دارد و به هیچوجه نمیتوان از آن انتظار کارکرد اقناعی داشت. به طور کل ما در عملکرد رسانهایمان به دنبال تبلیغ برای دفاع بودیم و تبیین برای اقناع را کنار گذاشتیم.
این رویکرد را چطور میتوان تغییر داد؟
همه رسانهها موضع خاص خودشان را دارند، صداوسیمای جمهوری اسلامی طبیعتاً باید از جمهوری اسلامی دفاع کند اما مسئله مهم مهارت دفاع کردن است. برای یک دفاع مطلوب و اقناعکننده تلویزیون باید دو مسئله را مدنظر داشته باشد؛ اولین نکته بکارگیری علوم جدید است و دیگری به ارتقای مهارت مربوط میشود. از دل این دو، به سیاست میرسیم و بر اساس آن است که تصمیم میگیریم در موارد مختلف گرایشات مختلف را در نظر داشته باشیم یا فقط یک گرایش فکری را دنبال کنیم. در حال حاضر عملکرد تلویزیون به شکلی است که فقط در جهت سیاستهای یک جریان فکری عمل میکند و ناتوان از ایجاد تضارب آرا در بستر تلویزیون است.
منظورتان از بکارگیری علوم جدید چیست؟
دنیای امروز دنیای فن آوری است و بی شک فن آوری اصلی در رصد نیازهای مخاطب در سوژه زمان، مکان و ... است نه صرفاً استفاده از ابزار ساده تولید و پخش تصویر و صدا. به همین دلیل اگر بستر رصد با استفاه از فن آوریهای مختلف منجر به شناخت نگاه مخاطبان به تحولات تحلیل و متناسب با آن تولید محتوی شود آن موقع هدفگیری مخاطب برای اقناع ممکن می شود یعنی به دنبال پاسخ به نیاز مخاطب باشیم نه اینکه تبلیغ مواضع خودمان را بر نیاز مخاطب ترجیح دهیم. علاوه بر آن تولید ارائه اطلاعات باید همراه با دعوت از کارشناسان متخصص متفاوت برای گفتوگو صورت گیرد.
نکته مهمتر آنکه اطلاعات را باید حتیالمکان به اطلاعات قابل استناد از جمله عدد تبدیل و از حرفهای شعاری و تبلیغاتی و ... دوری کرد و باید در نظر داشت که صرفاً بیان یک موضوع مورد خواست و علاقه ما و تکرار آن منجر به پذیرش نمیشود و باید اول موضوع را ساده کرد که قابل فهم مخاطب باشد بعد با روشهای مختلف استدلال به کار برد و اطلاعات مستند ارائه داد. اطلاعات باید مصداقی و مقایسهای باشند تا مخاطب نسبت به موضوع دست به قضاوت بزند یا به عبارتی باید فضای قضاوت را برای مخاطب فراهم کرد، قضاوت در وجود مخاطب به تشخیص او منجر میشود و پس از آن میتوانیم به اقناع برسیم.
جدا از تلویزیون و رسانه یکی از مشکلات اساسی ما در حاکمیت مرجع اطلاعات است. یکی از مشکلات تلویزیون هم همین مسئله است و رسانه ملی نه با مرجع واحد در یک موضوع بلکه با مراجع متعدد اطلاعات روبرو است که اطلاعات را از آنها دریافت می کند. به عنوان مثال در حادثه بندر شهید رجایی از مراجع مختلف آمارهای مختلف ارائه شد و مشخص نبود که کدام آمار و اطلاعات مطرح شده موثق و درست است. در جنگ دوازده روزه هم تلویزیون از سقوط اف35 خبر داد اما پس از جنگ مشخص شد که این خبر درست نیست. تکرار این اتفاق به عدم وجود مرجع اطلاعات مربوط میشود، دستگاهها به عنوان مرجع اطلاعات بر سر ارائه آن با هم در رقابت هستند و اصلاً مشخص نیست که رسانه برای دستیابی به اطلاعات صحیح باید به کدام مرجع مراجعه کند. نتیجه نداشتن مرجع موثق بی اعتباری رسانه میشود که شده است.
در مثالهایی که مطرح کردید، به نظر شما دلیل ارائه اطلاعات متناقض در نظر داشتن مسائل امنیتی نیست؟
فضای امنیتی نمیتواند دلیلی بر ارائه اطلاعات متناقض و غلط باشد، وقتی مرجع اطلاعرسانی مشخص است، بصورت طبیعی ملاحظات امنیتی که روال مرسوم در همه کشورهای جهان است مدنظر قرار میگیرد انگاه رسانه به آن رجوع میکند و او در مواقع بحران تقسیم کار میکند و جلوی اطلاعات غلط و ضد و نقیض را میگیرد.
یک نمونه از این اقدام به روزهای شیوع کرونا در کشور مربوط میشود. در آن زمان هر روز ساعت دو بعد از ظهر وزارت بهداشت آمار درگذشتگان کرونا را اعلام میکرد، آن زمان من معاون مطبوعاتی بودم و جلوی مراجع مختلف اطلاعاتی را گرفتم درحالیکه روزهای اول شیوع کرونا هر دستگاهی اعم از شهرداری، پزشکی قانونی و... مشغول آمار دادن درباره درگذشتگان و مبتلایان بودند. در آن شرایط ما سازمان اطلاعرسانی کرونا را سامان دادیم که مسئولیتش با من بود و خروجی این اقدام ارائه اطلاعات هر روزه از وزارت بهداشت بود؛ مردم هم کانال مشخص داشتند هم اطلاعات موثق.
وقتی دستگاهها و نهادهای مختلف درباره یک اتفاق اطلاعات مختلفی ارائه میدهند، رسانه به عنوان محل انتقال اطلاعات دچار سردرگمی میشود و با ارائه اطلاعات غلط اعتبارش را هم از دست میدهد. امروز یکی از اصلیترین مشکلات تلویزیون هم همین مسئله است.
رسانههای ما به جای فرد ماهر، فرد شاغل تربیت کردهاند. ما هزاران فارغالتحصیل رسانهای داریم، کسانیکه کار رسانهای میکنند اغلب خاک رسانه نخوردهاند. دانش رسانه تا تجربه نشود به مهارت تبدیل نخواهد شد. نسلی که امروز کار رسانهای و خبری میکند در اغلب موارد تجربه کار خبر ندارد و علت این اتفاق اولویت داشتن کمیت بر کیفیت است. ما صدها سایت خبری، پایگاه خبری، روزنامه سراسری، خبرگزاری و شبکه تلویزیونی داریم و حاصل همه اینها شکلگیری یک جریان رسانهای قدرتمند نیست. ساختار رسانهای ما عمدتاً دولتی است و منابع مالیاش به هر صورت تأمین میشود، دستگاههای مختلف رسانهدار شدهاند و اسم سایتهای بزرگ را هم خبرگزاری گذاشتهایم در حالیکه هیچکدام خبرگزاری نیستند؛ همه چیز در جهت کمیتگرایی است و در همین مورد تصور بر این است که اگر به جای «سایت» از عنوان «خبرگزاری» استفاده کنیم، به موفقیت رسیدهایم.
در ابتدای گفتوگو به تأثیرگذاری انسانرسانهها اشاره کردید. انسانرسانه چه تعریفی دارد و آنها چه نقشی در جریانهای رسانهای ایفا میکنند؟
در دهه ۱۳۶۰ مرجع رسانهای رادیو یا تلویزیون بود و نهایتاً افراد روزنامه میخریدند و از ۱۵ تا ۲۰ خبر مطلع میشدند و دیگر به هیچ خبری دسترسی نداشتند. این دوران حالا به پایان رسیده، امروز کسی برای دستیابی به خبر پول پرداخت نمیکند، منتظر کسی هم نمیماند و هیچ انحصاری هم وجود ندارد. آنقدر خبر زیاد است که فرد نمیداند چه بخواند، از همه جا شاهد بمباران خبر هستیم، شبه اطلاعات جای اطلاعات را گرفته و در چنین دنیایی انسانها قابلیت این را دارند که سه کار جمعآوری اطلاعات، پردازش و انتشار را خودشان انجام دهند و به انسانرسانه تبدیل شوند.
با وجود انسانرسانه ما نمیتوانیم نحوه برخوردمان با افراد جامعه را به همان سیاق گذشته ادامه دهیم، در این دنیای جدید کسی منتظر نمیماند تا رسانه اخبار را منتشر کند، بلکه رسانه باید واجد ویژگیهایی باشد که فرد به او مراجعه کند.
آیا میتوان قطعی اینترنت در شرایط حاضر را هم به همین دلیل دانست تا مردم به انسانرسانهها مراجعه نکنند؟
من فکر نمیکنم که حاکمیت اینترنت را برای این قطع کرده باشد که مردم امکان دستیابی به رسانههای مختلف و انسانرسانهها را نداشته باشند و به تلویزیون رجوع کنند. شاید نتیجه عمل این باشد که مردم به ناچار تلویزیون ببینند اما برداشت من این نیست که هدف از قطعی اینترنت هم همین باشد.
شاید به واسطه قطعی اینترنت فرصتی در اختیار تلویزیون قرار گرفت تا تعداد مخاطبانش را افزایش دهد. درباره اینکه تلویزیون از این فرصت استفاده کرد یا خیر من نمیتوانم نظر دهم چون به آمار دسترسی ندارم اما تأکید میکنم که جریان سیاسی حاکم بر تلویزیون بر مهارت غلبه دارد و بیش از آنکه حرفه ای بودن ملاک باشد خط سیاسی مورد نظر مدیران ملاک است و این ضعف تنها مربوط به رسانه ملی نمیشود بلکه در کلیت رسانههای ما هم همین ضعف وجود دارد.
اگر این ضعف مربوط به کلیه رسانههای ما میشود، پس چرا بیشترین انتقادها متوجه تلویزیون است؟
چون تلویزیون بیشترین بودجه را دریافت میکند و انحصار دارد. رسانههای دیگر چنین بودجهای دریافت نمیکنند و انحصاری هم در حوزه کارشان وجود ندارد. بین رسانههای دیگر مثل خبرگزاریها رقابت وجود دارد اما تلویزیون هیچ رقیبی ندارد.
آیا شبکههای ماهوارهای را نمیتوان رقیب تلویزیون دانست؟ اگر موضعگیری واضح و صریح بدون توجه به اقناعسازی ضعف یک رسانه است، چطور بعضی از این شبکهها مثل «ایران اینترنشنال» میتوانند با وجود موضعگیریهای صریحشان تأثیرگذار باشند.
آن شبکهها خارج از ایران و معاند محسوب میشوند. «ایران اینترنشنال» اصلاً کارکرد رسانهای ندارد بلکه مأموریتی از سوی دستگاههای امنیتی دشمنان مردم ایران برای تخریب، تضعیف، تحقیر و سیاهنمایی دارد و فعالیتش را به عنوان بازوی کار امنیتی و نظامی اسرائیل و امریکا و ... دنبال میکند.
همانطور که گفتم دیدن به معنای قبول کردن نیست، «ایران اینترنشنال» هم نتوانسته شبکه موفقی باشد چرا که اگر مردم حرفهای این شبکه را قبول کرده بودند دیگر حکومت فعلی وجود نداشت. واقعیت این است که مردم دارای سواد رسانهای هستند و قدرت تشخیص دارند و تمیز می دهند. باور اکثریت قریب به اتفاق در ایران و خارج از ایران و حتی روزنامهنگاران غیر فارسی زبان که بخش های انگلیسی این شبکه را رصد می کنند این نیست که «ایران اینترنشنال» بودجه کلان از اسرائیل و ... می گیرد تا برای کمک و حمایت از مردم ایران و در راه توسعه و حفظ تمامیت ارضی ایران فعالیت کند؛ آن هم رسانهای که بازوی حامی حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به خاک ایران است.
ما باید به کارکرد حرفهای برگردیم و این کارکرد حرفهای چند سویه نگری را میطلبد و تکسویهنگری دیگر پاسخگو نیست. دنیای امروز رسانه، دنیای تضارب آراست، ایرادی در موضع داشتن یا بعبارتی سو گیری در رسانه وجود ندارد، تلویزیون جمهوری اسلامی نمیتواند مخالف جمهوری اسلامی باشد اما رفتار تلویزیون باید همهسو نگر باشد، با مهارت دفاع کند، تضارب آرا ایجاد کند، واکاوی و آسیبشناسی داشته باشد در حالیکه تلویزیون ما فقط به دنبال تبلیغ یک سویه است. این رویکرد منجر به حمایت نخواهد شد، تلویزیون باید مخاطبش را قانع کند. امیدوارم که به سمت حرفهای شدن برود.