خبرگزاری کار ایران

روند تبدیل شدن به نماد نفرت یک ملت؛

سرنوشت خیانکاران چیست؟

سرنوشت خیانکاران چیست؟

بدترین مجازات برای یک وطن‌فروش، شاید چیزی فراتر از مرگ باشد: جاودانگی در سیاه‌چال تاریخ. در این مرحله خاطرات سرزمین مادری، زبان، فرهنگ و مردم، تا آخر عمر چون کابوسی آن‌ها را رها نمی‌کند و همزمان نام آن‌ها برای همیشه به عنوان نماد خیانت و وطن‌فروشی در کتاب‌ها و ضرب‌المثل‌ها ثبت می‌شود. این نفرین ابدی، بزرگترین مجازاتی است که یک انسان می‌تواند متحمل شود: تبدیل شدن به نماد نفرت یک ملت.

به گزارش خبرنگار ایلنا، به راستی گویندگان، تحلیل‌گران و خبرنگاران رسانه‌ای مانند ایران اینترنشنال چه هویتی دارند؟

تازه‌ترین توصیف برای کارکنان و اهدافی که این رسانه درحال دنبال کردن آن است، از زبان منظرپور، سردبیر سابق بی‌بی‌سی، چنین است: این شبکه، هرچند از سوی عربستان سعودی تأمین مالی می‌شود، اما عملاً ستاد هماهنگی سرویس‌های اطلاعاتی است که در آن موساد نیروی غالب و ام‌آی‌سیکس نیز حضور دارد. شدت مواضع این شبکه تا آنجاست که از رادیو ارتش اسرائیل نیز تندتر عمل می‌کند. از این رو اینترنشنال تبدیل به ستادی از سازمان‌های جاسوسی موساد، MI6 و استخبارات عربستان شده است! 

حجم ویدیو: 8.55M | مدت زمان ویدیو: 00:02:09 دانلود ویدیو

باید از خود بپرسیم کارکنان این رسانه چگونه حاضر به خیانت به کشور خود هستند؟ در اذای این خیانت چه پاداشتی دریافت می‌کنند و تاریخ آنها را چگونه قضاوت خواهد کرد؟ 

برای اینکه پاسخ به این سوالات بهتر است متن زیر را بخوانیم:  

چطور خائن‌ها حاضر به وطن‌فروشی می‌شوند و به دشمنان کشورشان پیشنهاد می‌کنند که مردم کشورم را بکشید؟! 

این سوالی است که ریشه در پیچیدگی‌های روانی، تاریخی و سیاسی دارد. اینکه چگونه یک فرد به نقطه‌ای می‌رسد که خیانت به هموطنان خود را نه تنها توجیه می‌کند، بلکه برای کشتن آن‌ها پیش‌قدم می‌شود، یک شبه اتفاق نمی‌افتد، بلکه فرآیندی تدریجی و چندلایه است. 

یکی از عواملی که می‌تواند یک فرد را به این میزان از سقوط بکشاند: تحریف باورهاست. بسیاری از خائنان، خود را خائن نمی‌بینند. آن‌ها برای اعمال خود یک چارچوب فکری و ایدئولوژیک می‌سازند که در آن، خیانت به کشور، نوعی نجات یا مبارزه برای حقیقت بزرگتر تلقی می‌شود. این اتفاق به چند صورت رخ می‌دهد:

اول؛ تغییر چارچوب مرجع، در این مرحله آن‌ها ممکن است خود را به جای تعلق به یک ملت، متعلق به یک طبقه، یک ایدئولوژی خاص یا یک گروه فراملی بدانند. در این دیدگاه، مرزهای جغرافیایی بی‌اهمیت می‌شوند و منافع آن ایدئولوژی یا گروه بر منافع ملی اولویت پیدا می‌کند. 

دوم؛ شیطان‌سازی که در این مرحله، برای توجیه همکاری با دشمن برای خیانت به مردم خود، ابتدا باید آن مردم را لایق خیانت جلوه داد. خائن، مردم خود را به موجوداتی منفور، خطرناک و ضد ارزش تبدیل می‌کند که باید پاکسازی شوند. رسانه‌ها و پروپاگانداهای دشمن در این مرحله نقش کلیدی دارند. 

سوم؛ قدرت‌طلبی و منفعت‌جویی شخصی است که شایع‌ترین انگیزه در آن رسیدن به قدرت، ثروت و امتیاز است. دشمنان برای نفوذی‌های خود پول، مقام، امنیت و قدرت وعده می‌دهند. 

چهارم؛ ضعف روانی و شخصیتی، از این جهت که برخی افراد دارای خلأها و ضعف‌های روانی، مستعد خیانت هستند. 

افرادی که گرفتار خیانت می‌شوند اغلب در دامی از ترس و باج‌گیری فرافتاده و بسیاری از آن‌ها با یک اشتباه کوچک یا یک رابطه پنهانی به دام می‌افتند. سرویس‌های اطلاعاتی دشمن نیز با باج‌گیری و تهدید به افشای رازهای آن‌ها، آن‌ها را قدم به قدم به سمت خیانت‌های بزرگتر می‌کشانند. وقتی کسی تا گردن در باتلاق باشد، برای بقا، دست به هر کاری می‌زند، حتی قتل عام هموطنانش. 

اما برای اینکه بدانیم خیانت چگونه رخ می‌دهد باید دانست که فرایند خیانتکاری، امری تدریجی است. خیانت یکباره رخ نمی‌دهد بلکه امری پلکانی است. او با ارتباطات اولیه با یک عنصر خارجی یا مخالف داخلی وارد یک گفتگوی ساده می‌شود. بعد همکاری کوچکی را آغاز می‌کند و اطلاعات به ظاهر کم اهمیت را در اختیار آن‌ها می‌گذارد. پس از دریافت پاداش، حس خوبی به او می‌دهد و سپس وارد کارهای بزرگتر می‌شود. 

خائنان اغلب آنقدر در این مسیر پیش می‌روند که تنها راه بقای خود را پیشروی در همین مسیر می‌بینند. در این مرحله، است که پیشنهاد تشویق به کشتن مردم یا کشتن مردم را پذیرفته و به نقطه نهایی از خیانت یعنی سقوط از انسانیت می‌رسند. در این مرحله آن‌ها دیگر مردم را از خود نمی‌دانند، وجدان‌هایشان خاموش می‌شود، ارزش انسان‌ها برای آن‌ها به صفر می‌رسد بلکه مردم برای آن‌ها فقط مانع یا هدف هستند. 

اما سوال مهم دیگر این است که سرنوشت وطن‌فروشان چیست؟ 

تاریخ، قضاوت روشنی در مورد سرنوشت وطن‌فروشان دارد که آن را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: نفرین ابدی در حافظه جمعی ملت‌ها و پایانی غمبار و توأم با حقارت. اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ثروت، قدرت یا امتیازاتی برسند، اما سرانجام آن‌ها تقریباً همیشه به یکی از اشکال زیر رقم خورده است: 

۱- مرگ به دست هم‌وطنان

در بسیاری از موارد، خائنان توسط مردم یا سربازان همان کشوری که به آن خیانت کرده‌اند، مجازات می‌شوند. این مرگ می‌تواند در میدان جنگ، در یک اقدام تلافی‌جویانه، یا پس از یک محاکمه باشد. 

۲- طرد و تحقیر توسط هم‌دستان خود 

این بخش بسیار تلخ ماجراست که دشمنی که از آن‌ها استفاده کرده، پس از پایان کار، به آن‌ها به چشم ابزاری آلوده و مصرف‌شده نگاه می‌کند چون وطن‌فروشان برای دشمن نیز ارزش انسانی ندارند، درواقع آن‌ها ابزاری یکبار مصرف هستند. 

تاریخ مملو از مواردی است که قدرت‌های خارجی پس از رسیدن به اهداف خود، خائنان محلی را رها کرده‌اند یا خود آن‌ها را حذف کرده‌اند. درواقع سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌های خارجی و دشمنانی که زمانی همدست با خائنان هستند، هرگز به یک خائن اعتماد ندارند، زیرا می‌دانند کسی که به کشور خود خیانت کرده، توانایی خیانت به هر کس دیگری را نیز دارد. 

۳- زندگی در غربت و حسرت ابدی

بسیاری از وطن‌فروشان مجبور به فرار همیشگی از کشور خود هستند و باقی عمر را در تبعید به سر می‌برند. این زندگی اگرچه ممکن است از نظر مادی تأمین باشد، اما از نظر روانی عذابی الیم است. در این مرحله احساس بی‌ریشگی به سراغ آن‌ها آمده و احساس می‌کنند نه به گذشته تعلق دارند و نه در آینده جایی دارند. آن‌ها به تدریج به چهره‌های فراموش‌شده‌ای تبدیل می‌شوند که تنها در محافل کوچک و محدود هم‌دستان سابق خود امکان رفت و آمد دارند و هرگز نمی‌توانند هویت تازه‌ای برای خود دست و پا کنند. 

۴- لعنت تاریخی و ثبت در حافظه نفرت

بدترین مجازات برای یک وطن‌فروش، شاید چیزی فراتر از مرگ باشد: جاودانگی در سیاه‌چال تاریخ. در این مرحله خاطرات سرزمین مادری، زبان، فرهنگ و مردم، تا آخر عمر چون کابوسی آن‌ها را رها نمی‌کند و همزمان نام آن‌ها برای همیشه به عنوان نماد خیانت و وطن‌فروشی در کتاب‌ها و ضرب‌المثل‌ها ثبت می‌شود. این نفرین ابدی، بزرگترین مجازاتی است که یک انسان می‌تواند متحمل شود: تبدیل شدن به نماد نفرت یک ملت. 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز