خبرگزاری کار ایران

هاروکی موراکامی هیچ وقت برنامه‌ای برای نوشتن ندارد؛

نویسنده‌ای جمع‌گریز که از تاریکی نمی‌هراسد

نویسنده‌ای جمع‌گریز که از تاریکی نمی‌هراسد

هاروکی موراکامی، نویسنده‌ای که از حضور در جمع گریزان است، سال‌هاست با رمان‌هایش میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان را همراه کرده؛ آثاری که برای بسیاری پناهگاهی در برابر تنهایی بوده‌اند. او که نقش مهمی در معرفی ادبیات ژاپن به جهان داشته، حالا در ۷۷ سالگی همچنان می‌نویسد و با پیری، شهرت و جایگاهش در دنیای ادبیات دست‌وپنجه نرم می‌کند.

به گزارش خبرنگار  ایلنا به نقل از نیویورک تایمز،  هاروکی موراکامی، نویسنده‌ای‌ست که از حضور در جمع گریزان است. او سال‌هاست با رمان‌هایش میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان را همراه کرده؛ آثاری که برای بسیاری پناهگاهی در برابر تنهایی بوده‌اند. او که نقش مهمی در معرفی ادبیات ژاپن به جهان داشته، حالا در ۷۷ سالگی همچنان می‌نویسد و با پیری، شهرت و جایگاهش در دنیای ادبیات دست‌وپنجه نرم می‌کند.

موراکامی خود می‌گوید وقتی پشت میز می‌نشیند، هیچ ایده‌ای درباره اتفاقاتی که قرار است رخ دهد ندارد. این اعتراف برای نویسنده‌ای با بیش از چهار دهه تجربه و ده‌ها میلیون نسخه فروش، شگفت‌آور است.

او در گفت‌وگو با خبرنگار نیویورک تایمز توضیح می‌دهد: هیچ برنامه‌ای ندارم. فقط می‌نویسم و در حین نوشتن، چیزهای عجیب به‌طرزی طبیعی و خودکار رخ می‌دهند.

موراکامی ادامه می‌دهد: هر بار که داستان می‌نویسم، وارد دنیای دیگری می‌شوم — شاید بتوان آن را ناخودآگاه نامید — و هر چیزی ممکن است در آن دنیا اتفاق بیفتد. من خیلی چیزها را آنجا می‌بینم و سپس به دنیای واقعی برمی‌گردم تا آن‌ها را ثبت کنم.

او خود را نابغه نمی‌داند و معتقد است توانایی ویژه‌اش، رفتن به این دنیاها و گزارش‌دادن آن‌هاست: فکر نمی‌کنم یک هنرمند باشم. من آدمی معمولی هستم، نابغه نیستم و آنقدرها هم باهوش نیستم، اما می‌توانم به آن دنیا بروم.

 خبرنگار نیویورک تایمز، موراکامی را در یک سالن زیرزمینی هتل در منهتن ملاقات کرد؛ فضایی نیمه‌تاریک و خلوت که یادآور تونل‌ها و غارهای تکرارشونده در رمان‌هایش بود. موراکامی با هودی و کتانی نشسته بود، آرام و کم‌تحرک و گهگاه نگاهش را به بالا می‌دوخت، گویی می‌خواست فکری شناور را شکار کند. او آهسته و سنجیده صحبت می‌کرد و پاسخ‌ها را بیشتر به انگلیسی می‌داد.

موراکامی از معاشرت گریزان است و علاقه‌ای به حضور رسانه‌ای ندارد، اما در دسامبر مجبور شد دو سخنرانی عمومی در نیویورک برگزار کند؛ از جمله مراسمی که در آن جایزه یک عمر دستاورد دریافت کرد. او در این مراسم از همسرش، نخستین خواننده و سخت‌گیرترین ویراستارش، قدردانی کرد و خاطره نخستین جلسه امضای کتابش در آمریکا را یادآور شد؛ جایی که تنها چند نفر حضور داشتند و ساعتی طولانی را در انتظار گذراندند.  امروزه تصور چنین استقبالی دشوار است.

موراکامی از معدود نویسندگانی است که هم تحسین منتقدان را برانگیخته و هم محبوبیت عمومی دارد. رمان‌های تازه‌اش با صف‌های نیمه‌شبانه در کتابفروشی‌ها عرضه می‌شوند و خوانندگان حتی برای موسیقی‌ها و غذاهای اشاره‌شده در آثارش فهرست‌ها و کتاب‌های جانبی تهیه می‌کنند.

او به تازگی رمانی جدید را به پایان رسانده که ابتدا در ژاپن و سپس در آمریکا منتشر خواهد شد. بخش عمده این اثر پس از پشت سر گذاشتن یک بیماری جدی نوشته شد؛ دوره‌ای که یک ماه در بیمارستان بستری بود و وزن زیادی از دست داد. بازگشت به نوشتن برای او معنای واقعی «رستاخیز» داشت: «برگشتم.»

این رمان نسبت به کارهای قبلی‌اش خوش‌بینانه‌تر است و برای نخستین بار عمدتا از منظر یک زن روایت می‌شود؛ شخصیتی به نام «کاهو»، هنرمند و تصویرگر کتاب کودک که زندگی‌اش به مسیری غیرمنتظره کشیده می‌شود. موراکامی درباره جزئیات داستان سکوت می‌کند و تنها با لبخند می‌گوید: «این یک راز است.»

موراکامی در حومه شهرهای کوبه و اوساکا بزرگ شد؛ فرزند دو معلم ادبیات ژاپنی. در نوجوانی به ادبیات ژاپنی علاقه‌ای نداشت و آثار نویسندگان آمریکایی و کلاسیک‌های روسی را می‌خواند. موسیقی، به ویژه جاز، تأثیر عمیقی بر نثر او گذاشت؛ ریتم، هارمونی و بداهه‌پردازی، عناصر ثابت رمان‌هایش هستند.

در دهه بیست، باشگاه جاز «پیتر کت» را در توکیو راه‌اندازی کرد. نخستین رمانش، «به صدای باد گوش بسپار»، در سال ۱۹۷۹ منتشر شد و آغاز شهرت جهانی او بود. او همچنین مترجم آثار بزرگان قرن بیستم، مانند ریموند کارور و جی دی سلینجر است، کاری که ذهنش را چابک نگه می‌دارد.

در آغاز، منتقدان ژاپنی او را به غرب‌زدگی متهم و «گوسفند سیاه» می‌خواندند، اما شهرت جهانی مسیر او و دیگر نویسندگان ژاپنی جوان را هموار کرد.

موراکامی امروز زندگی منظم و کم‌حاشیه‌ای دارد: صبح زود بیدار می‌شود، می‌نویسد، کارهای خانه را انجام می‌دهد و می‌دود. او درباره آینده نوشتن می‌گوید: «نوشتن داستان مثل جست‌وجو در خودم است. حتی در پیری هم قلمروهایی برای کشف وجود دارد.»

شاید همین میل به کاوش در تاریکی‌های درون، راز عدم ترس موراکامی از جهان‌های ناشناخته و جذابیت همیشگی آثارش برای خوانندگان باشد؛ جهان‌هایی که آن‌ها را با خود می‌برد، بی‌آنکه متوجه لحظه عبور شوند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز