بسکتبالیست آمریکایی: میخواهم شهروند ایران باشم/ آمریکا فاسد و شیطان صفت است+فیلم
کریستین جکسون، بسکتبالیست معروف NBA آمریکا که مسلمان شده.، در برنامه محفل از فساد آمریکا و عشق و ارادتش به امام سوم شیعیان( ع) گفت.
به گزارش خبرنگار ایلنا، کریستین جکسون بسکتبالیست حرفهای آمریکایی، طی یک مصاحبه تلویزیونی با برنامه محفل، از مسلمان شدنش گفت. جکسون، بسکتبالیست لیگ NBA آمریکاست که در ابتدای سخنان خود گفت: «خوشحالم که در کشور مادر، ایران هستم.»
او که نامش را به محمود عبدالرئوف تغییر داده به مجری برنامه گفت: دولت آمریکا فاسد و شیطان صفت است. در هر جایی که جنگ وجود دارد پای آمریکا وسط است.
وی با طرح تقاضای خود برای دریافت پاسپورت ایرانی و عنوان شهروندی ایران، بیان کرد: وقتی کتاب اسلام و انقلاب امام خمینی را خواندم و قهرمانهای زندگیام تغییر کردند. پیامبر و امام حسین قهرمانهای زندگی من هستند و از آنها پیروی میکنم.
او در بخشی از برنامه به قرائت قرآن کریم پرداخت.
قرائت قرآن توسط بسکتبالیست آمریکایی
محمد عبدالرئوف کیست؟
محمد عبدالرئوف هنگام تولد (۹ مارس ۱۹۶۹)، با نام کریس وین جکسون به دنیا آمد. او دوران کودکی خود را در فقر و در گالفپورت، میسیسیپی تجربه کرد. ساحلهای شنی سفید این شهر، نمیتوانند ناامیدی و سختیهای مستمر زیر گرمای طاقتفرسای منطقه را پنهان کنند. کمتر از ۲۰ درصد از ساکنان گالفپورت مدرک دانشگاهی دارند و میانگین درآمدشان بسیار پایینتر از بقیه افراد کشور است.
کریس وین جکسون در کودکی، با کمک یک توپ بسکتبال و رویایی بزرگ، خودش را از مشکلات و سختیهایی که بسیاری از اطرافیانش را از رسیدن به آرزوهایشان باز میداشت، جدا کرد. او از غروب تا سحر مشغول تمرین بود.
ژاکلین، مادر کریس و دو برادر او، اغلب به الکل پناه میبرد. او در کافهتِریا یک بیمارستان وابسته به اداره کهنهسربازان در بیلوکسی کار میکرد و زندگیاش را به سختی میگذراند تا بتواند از پس مخارج برآید. کریس و عمر و دیوید، برادرانش، به سه وعده غذایی کامل عادت نداشتند و اغلب غذاهای بسیار ساده و ارزان (گاهی فقط نان با شربت یا آبقند) میخوردند. گاهی کریس به جای یک وعده غذایی مقوی، قهوه مینوشید.
وقتی تنها بود، خود را در زمین بسکتبال تصور میکرد، مثل اینکه پشت خط پرتاب آزاد ایستاده است. او با دقت و تمرکز زیاد تمرین میکرد. او میگوید: بعضی وقتها هوا آنقدر سرد میشد که از سرما میلرزیدم، اما حاضر نبودم تمرین را رها کنم. مدام دریبل میزدم، نفوذ میکردم داخل، یک قدم جلو میرفتم، عقب میکشیدم و ضربه آخر را میزدم. آنقدر سرد بود که دستهایم بیحس میشد و با تکان دادنشان دردم میگرفت، اما باز هم ادامه میدادم. وقتی تمرینم تمام میشد، در راه خانه هم دریبل میزدم، از بین پاها، پشت کمر، طوری که انگار مدافعی مقابلم ایستاده. در خیابان بعضیها صدایم میکردند و مواد پیشنهاد میدادند، اما بیتوجه رد میشدم و فقط دریبل میزدم. نمیگذاشتم توپ از دستم جدا شود. سرم را بالا میگرفتم و راهم را میرفتم.
در دوران دبیرستان، این تمرینهای دقیق باعث شد تا یک استعداد فوقالعاده ورزشی شکل بگیرد اما کریس هنوز یک دانشآموز سال اول دبیرستان با جثهای کوچک به حساب میآمد که برخی دانشگاههای بزرگ پیشنهاد بورسیه به او داده بودند.
وقتی در فصل ۱۹۸۸–۸۹ اولین بازی دانشگاهیاش را انجام داد، خیلی زود همه فهمیدند که او یک نابغه بسکتبال است. در سومین بازی دانشگاهیاش ۴۸ امتیاز مقابل لوئیزیانا تک به دست آورد. فقط دو بازی بعد، برابر فلوریدا ۵۳ امتیاز گرفت و رکورد امتیازگیری بازیکنان سال اول NCAA را شکست. مقابل مریلند، ۱۵ امتیاز از ۱۷ امتیاز پایانی تیم را خودش به ثمر رساند. برابر کنتاکی، ۱۶ امتیاز پایانی تایگرز را گرفت. مقابل تنسی هم ۵۰ امتیاز کسب کرد که یک نمایش خیرهکننده بود.
در ماه ژانویه، بیش از ۵۴ هزار نفر در سالن بزرگ لوئیزیانا سوپردم جمع شدند تا بازی کریس جکسون برابر جورجتاون را ببینند، یکی از پرهیجانترین مسابقات فصل عادی تاریخ NCAA. کریس آن روز ۲۶ امتیاز گرفت و تیمش با نتیجه ۸۲–۸۰ پیروز شد. دفاع سرسخت تیم جان تامپسون هر کاری کرد نتوانست او را مهار کند.
در فصل ۱۹۹۵، محمد عبدالرئوف به باشگاه دنور ناگتس اعلام کرد که دیگر هنگام پخش سرود ملی آمریکا نمیایستد. او معتقد بود ادای احترام به پرچم یعنی همراهی با «ملیگرایی کوری که گذشته شرمآور کشور را نادیده میگیرد» و از نظر اعتقادی هم این کار را گناه میدانست. در ابتدا لیگ سعی کرد ماجرا را بیسروصدا مدیریت کند. مدتی اعتراض او چندان دیده نشد، چون هنگام پخش سرود داخل تونل ورزشگاه نرمش میکرد و بعد از تمام شدن سرود وارد زمین میشد و کنار همتیمیهایش میایستاد. در نهایت با مسئولان به توافق رسید که هنگام پخش سرود بایستد، اما در همان حال دعا کند. پس از آن، تماشاگران بیرحمانه او را هو کردند و کمکم از مرکز توجهها کنار رفت. محمد عبدالرئوف چند سال پیش دوران بازیگریاش را در ژاپن به پایان رساند. سال ۲۰۰۱ هم خانه بزرگش در گالفپورت تخریب و به آتش کشیده شد.
او در واکنش به این اتفاق میگوید: از این واکنشها تعجب نکردم. تاریخ نشان داده وقتی یک ورزشکار جوان، بهویژه اگر سیاهپوست باشد و از چارچوب ورزش خارج شود و درباره مسائل اجتماعی حرف بزند، محکوم میشود.
خیلیها او را متهم میکردند که جوانی میلیونر و ناسپاس است و قدر «رویای آمریکایی» را نمیداند. اما خودش در پاسخ میگوید: رویای آمریکایی وقتی معنا دارد که افراد بیشتری بتوانند به آن برسند و فاصله فقیر و غنی کمتر شود. فقط چون من توانستم موفق شوم، دلیل نمیشود اسمش رویا باشد. رویا وقتی است که عدالت وجود داشته باشد. من طعم نداشتن بیمه درمانی و گرسنگی در خانه خودم را چشیدهام. فکر نکنید موفقیتم به خاطر مهربانی آمریکا بوده، من تمام عمرم سخت جنگیدهام.
از نظر فنی، او جزو یکی از نوابغ بسکتبال به حساب میآمد، بازیکنی با استعدادی خارقالعاده که غیرقابلپیشبینی بود و یکی از بهترین بازیکنان سال اول تاریخ بسکتبال دانشگاهی آمریکا شد.
با این حال، هرگز آن احترام و جایگاهی را که شایستهاش بود به دست نیاورد. وقتی از او پرسیدند که آیا موضعگیری او به قیمت پایان حرفهاش تمام شده، پاسخ داد: قطعاً همینطور است. تاریخ نشان میدهد چیز زیادی تغییر نکرده.
ناگفته نماند که سالها بعد، این اقدام او الهامبخش حرکت اعتراضی کالین کپرنیک شد. کسی که به نشانه اعتراض به خشونت پلیس و تبعیض نژادی، هنگام سرود ملی زانو زد و در نهایت از NFL کنار گذاشته شد.