خبرگزاری کار ایران

میراث فکری‌ «حسنین هیکل» برای خاورمیانه چه بود؟

روزنامه‌نگاری در قامت اندیشه؛ هیکل و میراث فکری‌اش برای خاورمیانه

روزنامه‌نگاری در قامت اندیشه؛ هیکل و میراث فکری‌اش برای خاورمیانه

هفدهم فوریه 2016 (بیست‌وهشتم بهمن 1394) یکی از سرشناس‌ترین روزنامه‌نگاران عرب و کشور مصر درگذشت. یک نکته مهم در اندیشه حسنین هیکل این است که تقسیم خاورمیانه و جهان اسلام به شیعه و سنی را یکی از بزرگترین جنایت‌ها می‌دانست.

به گزارش خبرنگار ایلنا، به تاریخ هفدهم فوریه ۲۰۱۶ (بیست‌وهشتم بهمن ۱۳۹۴) یکی از سرشناس‌ترین روزنامه‌نگاران عرب و کشور مصر درگذشت. روزنامه‌نگاری که در برهه‌ای حساس از تاریخ معاصر همپای چهره‌ای چون جمال عبدالناصر بود و نقشی در ترویج ناسیونالیسم عربی داشت و با همین جایگاه به جنگ فکری با اسرائیل رفت؛ و او کسی نبود جز محمد حسنین هیکل. او در برهه‌ای در ایران نیز چهره‌ای مشهور شد و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نامش بسیار بیشتر از گذشته به میان آمد. حسنین هیکل با گزارش‌هایش از ملی شدن صنعت نفت ایران باعث شد تا این جنبش میان اعراب بدل به یک مسئله شود. او بعدها نیز در مقاطع حساسی چون پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و جنگ ایران و عراق، تحلیل‌هایی ارائه داد که هم در محافل عربی و هم در ایران بازتاب یافت. 

به مناسبت سالروز درگذشت این چهره تأثیرگذار، با محمد آسیابانی، روزنامه‌نگار و فعال در حوزه تاریخ شفاهی به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا از زوایای کمترشناخته‌شده حیات فکری و حرفه‌ای او بپرسیم. 

اگر بخواهیم به صورت کوتاه محمد حسنین هیکل را برای مخاطبان معرفی و بزنگاه‌های مهم زندگی‌اش و تلاقی فکرش با ایران را روایت کنیم، به چه نکاتی باید اشاره کنیم؟ 

محمد حسنین هیکل روزنامه‌نگار، مورخ سیاسی و نزدیک‌ترین تحلیل‌گر به حلقه قدرت در دوره جمال عبدالناصر بود. او از ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۴ سردبیر روزنامه مشهور «الاهرام» بود و در این دوره الاهرام را به معتبرترین رسانه عربی تبدیل کرد و ستون «بصراحة» اش به مهم‌ترین متن سیاسی جهان عرب بدل شد. حسنین هیکل در بزنگاه‌هایی چون بحران سوئز، جنگ ۱۹۶۷، جنگ اکتبر ۱۹۷۳ و سپس دوران سادات و مبارک نقش موثری داشت. 

تلاقی فکر او با ایران از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد: از تحلیل کودتای ۲۸ مرداد و مقایسه آن با ملی‌سازی کانال سوئز، تا سه کتاب مستقل درباره ایران و انقلاب ۱۳۵۷. او از معدود روزنامه‌نگاران عرب بود که با امام خمینی مصاحبه و از انقلاب ایران با عنوان «بازگشت تاریخ» یاد کرد. او همچنین در مصاحبه ۱۹۸۲ با روزنامه «یومیوری» جنگ ایران و عراق را نخستین جنگی دانست که آمریکا و شوروی هر دو در تضعیف طرفین منفعت مشترک دارند. او بعدها در کتاب‌ها و گفت‌وگوهایش از ملاقات محرمانه رؤسای سیا با فرستادگان صدام پیش از حمله به ایران پرده برداشت. 

اما وجوه ناشناخته او برای ایرانیان شاید شامل نقش‌اش در طراحی سیاست خارجی مصر، اختلافاتش با رهبری فلسطین، نقدهای تندش به آمریکا پس از دهه ۱۹۹۰ و تحلیل‌هایش درباره ایران پس از ۲۰۰۳ است. 

می‌گویند محمد حسنین هیکل در ستون معروف «بصراحة» الاهرام، وقایع‌نگاری سیاسی را با نثر شاعرانه و صور خیال درمی‌آمیخت. این سبک منحصربه فرد از کجا سرچشمه می‌گرفت؟ چرا با وجود ترجمه چند کتاب از او در ایران، این روش کارش برای مخاطب فارسی ناشناخته مانده است؟ 

نثر هیکل در بصراحة ترکیبی بود از گزارش اطلاعاتی، تحلیل ژئوپلیتیک و استعاره‌های شاعرانه. به نظرم این سبک از دو سرچشمه می‌آمد که یکی از آن‌ها به طور طبیعی سنت نثر عربی خطابی است و دیگری هم به نظرم تربیت روزنامه‌نگاری مدرن اوست. 

در برخی منابع عربی بارها خوانده‌ام که هیکل متن را مثل یک سکانس سینمایی می‌نوشت و از استعاره به عنوان ابزاری برای تحلیل بهره می‌برد، اما تا جایی که من دیده‌ام ترجمه‌های فارسی موجود بیشتر آثار تاریخی اوست نه آن ستون‌های روزانه‌اش، بنابراین «هیکلِ نویسنده» دیده نشده و «هیکلِ مورخ» غالب شده است. مترجمان فارسی هم معمولا نثر او را ساده‌سازی کرده‌اند که اولین قربانی این روند موسیقی جملات و کلمات هیکل بوده است. 

حسنین هیکل در ۱۹۶۸ مرکز مطالعات استراتژیک الاهرام را تأسیس کرد؛ نهادی که گاه به اطلاعاتی دست می‌یافت که دستگاه رسمی اطلاعات مصر از آن بی‌خبر بود. یک روزنامه‌نگار چگونه پیشی اطلاعاتی از دولت خود پیدا می‌کند؟ این مدل «رسانه‐اندیشکده» چه ویژگی‌هایی داشت؟ 

هیکل در ۱۹۶۸ مرکز الأهرام للدراسات السیاسیة والاستراتیجیة را تأسیس کرد؛ نهادی که به‌گفته پژوهشگران عرب گاه اطلاعاتی دقیق‌تر از دستگاه رسمی مصر داشت. این پیشی اطلاعاتی از سه سازوکار می‌آمد: «شبکه گسترده منابع در ارتش، وزارت خارجه و سرویس‌های امنیتی»، «دسترسی مستقیم به ناصر و سپس سادات» و «تحلیل داده‌ها با روش اندیشکده‌ای و نه صرفا تحلیل خبری». 

این مدل «رسانه–اندیشکده» در جهان عرب بی‌سابقه بود: رسانه‌ای که هم تولید فکر می‌کند، هم تحلیل راهبردی و هم به دولت مشورت می‌دهد. در ایران این مدل تجربه نشد و این به نظرم تنها دلیلش این است که رسانه‌های ایرانی معمولا وابسته به نهادهای حکومتی هستند. 

حسنین هیکل در جنگ یوم کیپور چه نقشی داشت؟ 

خود هیکل در کتاب «المفاوضات السریة بین العرب وإسرائیل عواصف الحرب وعواصف السلام» اشاره کرده که متن فرمان آغاز جنگ و سخنرانی انور سادات در پارلمان را نوشته است. اما یک نکته مهمتر این است که هیکل ایده «استفاده از نفت به عنوان سلاح» را در جنگ با اسرائیل مطرح کرده است. در پی این جنگ کشورهای عربی فروش نفت به اسرائیل را تحریم کردند که متاسفانه محمدرضا پهلوی به فروش نفت به اسرائیل ادامه و در نتیجه نجاتشان داد. 

اما به طور کل این جایگاه برای یک روزنامه‌نگار در جهان عرب کم سابقه بود و حتی الان هم نمی‌توان روزنامه‌نگاری را سراغ یافت که بعد از هیکل به این مرتبه رسیده باشد. او در متن قدرت قرار داشت و بخشی از اتاق عملیات سیاسی مصر بود. در تعریف خودش از روزنامه‌نگاری نیز این آمده که روزنامه‌نگار باید در قلب تصمیم باشد تا بتواند نگاه دقیق و تحلیل دقیقی را ارائه کند. هیکل این نقش را وظیفه ملی روزنامه‌نگار و البته خودش می‌دانست، اما منتقدانش گفته‌اند که این تداخل خطرناک رسانه و قدرت است. 

چرا حسنین هیکلِ منتقدِ پس از جمال عبدالناصر در ایران غایب است؟ 

منابع فارسی معمولاً هیکل را در کنار ناصر روایت می‌کنند، خوب البته این تصویر با گفتمان رسمی ایران درباره «ناصرِ ضدغرب» سازگار است. اما هیکلِ دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ که با یاسر عرفات بر سر پیمان اسلو درگیر شد و روند صلح را «فریب بزرگ» نامید و از فساد در رهبری فلسطین نوشت، در ایران بازنمایی نشد. به نظر من ماجرا در این نیست که تمایل به حفظ تصویر و روایت حسنین هیکل در دوران ناصر وجود دارد، چرا که بهرحال یاسر عرفات نیز به دلیل حمایت‌هایی که از صدام حسین در جنگ میان ایران و عراق داشت، از چشم ایرانیان افتاد. این ماجرا کلا به دلیل بی‌اهمیت شدن موضوع حسنین هیکل میان ایرانیان است که فی النفسه بد نیست. این دوران دیگر باید وجوه دیگری از هیکل عیان می‌شد. به طور کل برای حسنین هیکل فلسطین محور اصلی اندیشه او بود پس از ۱۹۷۴ بود و البته این اندیشه با نگاه ایرانیان به مسئله فلسطین نیز همخوانی دارد، اما خب متاسفانه ماجرای این اسم در ایران دیگر از اهمیت افتاده است. 

چرا متاسفانه…

ببینید به نظر من حسنین هیکل یک روشنفکر با رویکرد پسااستعماری است، مقوله‌ای که ما اکنون به آن نیاز مبرم داریم. اما چرا او یک روشنفکری پسااستعماری است؟ دلایل من برای این ادعا این موارد است: 

اول اینکه روایت او از تاریخ خاورمیانه بر نقد استعمار و امپریالیسم استوار است. 

دوم اینکه او به بازگشت تاریخ و احیای هویت عربی–اسلامی باور داشت. 

سوم اینکه نقد او به آمریکا، اسرائیل و نظم جهانی، در چارچوب گفتمان پسااستعماری قرار می‌گرفت. 

و از همه مهم‌تر اینکه او از روایت عربی دفاع می‌کرد نه روایت غربی و خود محور اصلی تولید روایت عربی بود. 

اما نکته‌ای که باعث شده این ویژگی‌های او دیده نشود همین در دل قدرت بودنش است. او بر خلاف روشنفکرانِ با رویکرد پسااستعماری در جریان‌های آکادمیک متعلق به ساختار دولت (مصر) و به عبارتی روشنفکر ارگانیک نهاد قدرت بود و نه مستقل. 

درباره نقدهای او به سلفی‌گری و جنگ یمن هم مطالب چندانی به فارسی منتشر نشده است…

حسنین هیکل دقیقا تا لحظه وفات خود می‌نوشت. او درباره بهار عربی، ظهور داعش، جنگ یمن و آینده خاورمیانه مطالب دقیقی نوشته بود و مشخص بود که ذهنش در آن سنین هم به خوبی کار می‌کند. هشدار او به اعراب این بود که اگر ایران به نفع آمریکا از دست برود، یک خطای استراتژیک است. همچنین به باور او غزه بمبی است که انفجارش مصر را نابود می‌کند. تحلیل‌هایش از جنگ یمن نیز چون صراحتا با دولت عربستان سعودی در تضاد بود، سانسور شد. اما یک نکته مهم در اندیشه هیکل هست که هنوز من را به تحسینش وا می‌دارد و آن اینکه تقسیم خاورمیانه و جهان اسلام به شیعه و سنی یکی از بزرگترین جنایت‌هاست. 

به نظر شما آیا نام «محمد حسنین هیکل» برای نسل امروز ایران معنایی دارد؟ 

حسنین هیکل اکنون بیشتر نامی تاریخی است، اگر تازه نسل جدید آن را در کتاب‌ها یا مقالات خوانده باشند. امروز نیاز داریم تا از تجربه‌های زیسته به عنوان منبعی برای فهم جهان بهره ببریم. به نظرم اگر به بازخوانی زندگی و آثار او بپردازیم یک نکته بیش از هرچیز عیان خواهد شد که: حسنین هیکل الگویی است برای روزنامه‌نگاری تحلیلی و منطقه فهم.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز