خبرگزاری کار ایران

تقابل ادبیات نخبه‌گرا و ادبیات فراگیر؛

غیرقابل فهم بودن هنر ویژگی‌ست یا هجو؟

غیرقابل فهم بودن هنر ویژگی‌ست یا هجو؟

بسیاری از مدافعان امروزی فرهنگ، با افتخار خود را ضدنخبه‌گرا معرفی کرده و مدعی‌اند که هنر باید فراگیر باشد. چراکه در عمل روشنفکران مانند راهبان صومعه‌های قرون وسطی عمل می‌کنند و با استفاده از زبانی پیچیده و رمزآلود به ترویج باورهای ارتدوکس و پیشروی خود می‌پردازند.در حقیقت هنرمندان به خلق آثاری گرایش دارند که به جای جذب مردم، موجب طرد و احساس بیگانگی با هنرمند می‌شود.

به گزارش خبرنگار ایلنا به نقل از تلگراف، بسیاری از مدافعان امروزی فرهنگ، با افتخار خود را ضدنخبه‌گرا معرفی کرده و مدعی‌اند که هنر باید فراگیر باشد. اما حقیقت نمی‌توانست از این متفاوت‌تر باشد. در عمل این روشنفکران مانند راهبان صومعه‌های قرون وسطی عمل می‌کنند و با استفاده از زبانی پیچیده و رمزآلود به ترویج باورهای ارتدوکس و پیشروی خود می‌پردازند.در حقیقت هنرمندان به خلق آثاری گرایش دارند که به جای جذب مردم، موجب طرد و احساس بیگانگی با هنرمند می‌شود.

مثال بارز این امر جایزه ترنر است که به نوعی مترادف و هم‌معنی با ابهام و ناشناختگی شده است تا معرفی آثار هنری متعالی و زیبا.

از سویی دیگر شاهد تولید انبوه آثار کم‌مایه، عامه پسند و تجاری هستیم؛ کتاب‌ها، فیلم‌ها و موسیقی‌هایی که صرفا برای خوشایند پایین‌ترین سطح سلیقه عمومی ساخته می‌شوند.

بر اساس منابع، مفهوم «مخاطب عام» که از بهترین اندیشه‌ها و گفته‌های جهان لذت می‌برد، در حال ناپدید شدن است. به طور مثال رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی که زمانی در دوران اوج فرهنگی خود برنامه‌هایی مانند «تمدن» اثر کنت کلارک را ارائه می‌دادند، اکنون با بحران‌های پی‌درپی روبرو هستند و دیگر توان بازگشت به آن دوران طلایی را ندارند.

از سویی دیگر این دشمنی نخبگان با مخاطبان باهوش، پدیده جدیدی نیست و ریشه‌های تاریخی دارد.

به طور مثال در قرن نوزدهم، به دلیل انقلاب صنعتی و اصلاحات آموزشی، جمعیت باسواد و مخاطبان کتاب‌خوان به شدت افزایش یافت، اما روشنفکرانی مانند دبلیو. بی. ییتس، جورج برنارد شاو و دی. اچ. لارنس در واکنش به این موضوع، از دکترین «به‌نژادی» یا به عبارتی نژاد برتر حمایت کردند تا از زاد و ولد عامه مردم و توده‌ها جلوگیری کنند. آن‌ها همچنین تلاش کردند با دشوار کردن عمدی ادبیات، مانع از آن شوند که توده‌های مردم بتوانند آثار ادبی را درک کنند و بخوانند. 

در واقع، این اندیشمندان به عمد به «ترویج بی‌منطقی و ابهام» روی آوردند. در مقابل، منتقدانی مانند جان کری معتقد بودند که نباید عموم مردم را به طور آگاهانه از غنای ادبیات محروم کرد. کری به همین دلیل آثار فیلیپ لارکین را تحسین می‌کرد؛ زیرا لارکین برخلاف بسیاری از شاعران مدرن، معتقد نبود که «غیرقابل‌فهم بودن» یک ویژگی حیاتی برای شاعر بودن است.

جان کری، هنرمندی مخالف نخبه‌گرایی

از سویی دیگر این حقیقت که جان کری با نخبه‌گرایی مخالف بود، به این معنا نیست که او با سطحی‌سازی فرهنگ که امروزه بسیار رایج است، موافق بود. او کتاب‌هایی درباره نویسندگان کلاسیک و معتبر، از جان میلتون و چارلز دیکنز گرفته تا جان دان نوشت؛ با این باور قلبی که هنر والا نباید تنها به افرادی محدود شود که از امتیاز تحصیل در آکسفورد برخوردار بوده‌اند. او در طول دوران حرفه‌ای خود تلاش کرد تا شکاف میان فرهنگ والا و عامه مردم را پر کند و علاوه بر استادی در آکسفورد، برای روزنامه‌ها و مجلات می‌نوشت و در تلویزیون و رادیو فعالیت می‌کرد.

به طور کلی روحیه دموکراتیک کری را نمی‌توان از بستری که در آن رشد کرده است، جدا کرد. او بخشی از بریتانیای شایسته‌سالار قرن بیستم بود؛ دورانی که با قدرت گرفتن مدارس گرامر (شناخته می‌شد، زمانی که توده‌های مردم از طبقات فقیرتر می‌توانستند از آموزش‌های ممتاز و طراز اول بهره‌مند شوند. آدریان وولدرج، «شایسته‌سالاری» را که اصل زیربنایی این دوران بود، یک «ایده انقلابی» توصیف کرده است. مدارس گرامر بدون شک جامعه بریتانیا را پس از جنگ جهانی دوم متحول کردند؛ نویسندگانی چون آلن بنت، موسیقی‌دانانی مانند میک جگر، مجریانی چون برگ و سه نخست‌وزیر پیاپی از حزب محافظه‌کار (تد هیث، مارگارت تاچر و جان میجر)، همگی در این مدارس تحصیل کرده بودند.

در واقع، کری کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۴ با عنوان «استاد غیرمنتظره» را به عنوان ادای احترام و قدردانی خود از مدرسه گرامر توصیف کرد. اما آن دنیا دیگر وجود ندارد؛ بسیاری از مدارس گرامر از بین رفتند یا پولی شدند. امروزه مردم تمام فرصت‌های لازم برای خواندن آثار کلاسیک یا هر کتاب دیگری را دارند، اما اکثر آن‌ها ترجیح می‌دهند در گوشی‌های خود ویدیوهای تیک‌تاک یا بازی کندی کراش را دنبال کنند.

فرهنگ امروزی فاقد آن تعادل زیبایی است که در بخش بزرگی از دوران زندگی کری وجود داشت: سال به سال، به نظر می‌رسد افرادی که آثار بزرگ ادبی  را می‌خوانند، کمیاب‌تر می‌شوند؛ در حالی که مهملات نامفهومی که به عنوان هنر عرضه می‌شوند، همچنان با قدرت پابرجا هستند. در نهایت، فرهنگ والا دوباره در حال تبدیل شدن به امری انحصاری است و مأموریت بزرگ کری شکست‌خورده قرار دارد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز