خبرگزاری کار ایران

بهنام خدارحمی در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛

تاریخ موسیقی را پیش از آنکه در سکوت محو شود، ثبت کنیم

تاریخ موسیقی را پیش از آنکه در سکوت محو شود، ثبت کنیم

رابطه «مراد و مریدی» یعنی خطرِ توقف خلاقیت/نوشتن کتاب ایرج یک ضرورت است نه انتخاب

مولف کتاب «ایرج» می‌گوید: ما در حوزه تأمین منابع آموزشی و ثبت مستندات تاریخی هنر چندان خوش‌حساب نبوده‌ایم. در بسیاری موارد، میراث استادان و پیشکسوتان تنها در حافظه شفاهی باقی مانده و با رفتن آن‌ها بخش بزرگی از سرمایه‌های هنری ما از بین رفته است. گویی ما بیشتر به شنیدن و لذت بردن از هنر بسنده کرده‌ایم.

به گزارش خبرنگار ایلنا، اگر زندگی‌نامه‌ها، تحلیل‌های هنری و خاطرات هنرمندان ثبت نشود، بخشی از تجربه‌ها و دانش عملی آنان همراه با گذر زمان از بین می‌رود یا به روایت‌های نادرست و سطحی تنزل می‌یابد. بدون شک،  عدم وجود منابع مکتوب و پژوهشی می‌تواند زمینه را برای تحریف تاریخ موسیقی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های هنری فراهم کند. چاپ کتاب، نه تنها به حفظ این گنجینه کمک می‌کند، بلکه به نسل‌های بعدی امکان می‌دهد تصویری دقیق، مستند و الهام‌بخش از بزرگان آواز داشته باشند و راه آنان را آگاهانه ادامه دهند. 

انتشار کتاب «ایرج» نوشته بهنام خدارحمی بهانه‌ای برای این گفتگو است. این کتاب درباره‌ی صدا و جایگاه فرهنگی حسین خواجه‌امیری (ایرج) است که به تازگی  توسط  نشر عصر قلم روانه بازار شده است.

بهنام خدارحمی که همکاری با خوانندگان متعددی را در کارنامه دارد و گاه خود به خوانندگی آثارش می‌پردازد، در بخش‌هایی از این گفتگو  با تاکید بر  اینکه  در حوزه تأمین منابع آموزشی و ثبت مستندات تاریخی هنر چندان خوش‌حساب نبوده‌ایم، گفت: رابطه استاد و شاگرد به معنی اطاعت بی‌پایان نیست.

تاریخ موسیقی را پیش از آنکه در سکوت محو شود، ثبت کنیم

اصولا رابطه استاد شاگردی را تا چه زمانی در جهت ارتقاء هنرها، مجاز و موثر می‌بینید؟

رابطه استاد و شاگرد در هنر، یکی از اصیل‌ترین و کار آمدترین شیوه‌های انتقال دانش و تجربه است، اما باید به یاد داشت که این رابطه فقط زمانی می‌تواند ماندگار و سازنده باشد که بر آزادی اندیشه و خلاقیتِ شاگرد استوار بماند. آنچه ما در سنتِ آموزشیِ هنر ایران می‌بینیم، دو رویه دارد: از یک سو شاگرد در سایه استاد با دقت، ظرافت و مهارت‌های فنی آشنا می‌شود و این بسیار ارزشمند است. اما از سوی دیگر وقتی این رابطه از حدِ طبیعی خود فراتر می‌رود و به شکل مراد و مریدی در می‌آید، خطرِ توقف خلاقیت و وابستگی مطلق پیش می‌آید. 

در این میانه راهی معتدل وجود دارد؟ 

به باور من نقش استاد باید چراغی باشد که مسیر را نشان می‌دهد نه سایه‌ای سنگین که حرکت را متوقف کند. هنرجو باید یاد بگیرد که پس از طی کردن دوره شاگردی با اتکا به شخصیت و تجربه خودش، صدای تازه‌ای به هنر بیافزاید. 

اتفاقا این روحیه در هنرمندان معتبر نسل‌های قبل، بارز است. 

همینطور است و خب ایرج نمونه خوبی است؛ او ریشه در سنت و آموزه‌های پیشینیان داشت، اما صدایش را به تکرار تبدیل نکرد بلکه با صداقت، قدرت و انتخاب‌های شخصی مسیرِ ویژه خودش را ساخت. پس رابطه استاد و شاگرد تا جایی مؤثر است که پلی باشد به سوی استقلال، نه دیواری برای اطاعتِ بی‌پایان. 

 به نظرتان در زمینه «تامین منابع آموزشی» و به عنوان «مکتوب کردن مستندات تاریخی» تا چه حد اساتید و پیکشسوتان را پاس داشته‌ایم و از وجود آن‌ها و اطلاعات و شیوه و سبکشان، بهره برده‌ایم. 

اگر صادقانه بگویم ما در حوزه تأمین منابع آموزشی و ثبت مستندات تاریخی هنر چندان خوش‌حساب نبوده‌ایم. در بسیاری موارد، میراث استادان و پیشکسوتان تنها در حافظه شفاهی باقی مانده و با رفتن آن‌ها بخش بزرگی از سرمایه‌های هنری ما از بین رفته است. گویی ما بیشتر به شنیدن و لذت بردن از هنر بسنده کرده‌ایم تا به ثبت و انتقال آن برای نسل‌های آینده! اساتیدی مثل ایرج فقط صدا یا تکنیک نبوده‌اند؛ بلکه با نگاه‌شان به هنر، شیوه زیستن داشته‌اند، که باید مستند می‌شد. اما شوربختانه کمتر به سراغ آن‌ها رفتیم تا تجربه و سبکشان را به شکل منظم گردآوری کنیم. نتیجه این است که امروز پژوهشگر یا هنرجو برای شناختِ دقیق نسل‌های پیشین باید از میان تکه‌تکه خاطرات، نوارهای پراکنده و روایت‌های غیر مستند، سراغ حقیقت برود. البته در سال‌های اخیر حرکت‌هایی آغاز شده اما همچنان فاصله زیادی تا آنچه باید انجام می‌شد، داریم. 

بر اساس همین تفکر به نگارش و تالیف کتاب پرداختید. 

بله، کتابی که من درباره ایرج نوشتم، دقیقاً با همین دغدغه شکل گرفت، یعنی ثبتِ تجربه‌ها و بازخوانی جایگاه او پیش از آن‌که زمان همه چیز را به فراموشی بسپارد. این نوع کارها اگر به شکل گسترده‌تر ادامه پیدا کند، می‌تواند پلی باشد میان پیشکسوتان و نسل‌های تازه. و مانع از آن می‌شود که بخش مهمی از فرهنگ ما در سکوت محو شود. 

اصولا کتاب تا چه حد می‌تواند نیازهای هنری و حرفه‌ای موسیقی را تامین کند؟ 

کتاب در حوزه موسیقی اگر درست نوشته شود، می‌تواند دو کارکرد اساسی داشته باشد؛ اول این‌که به عنوان یک منبع آموزشی، چارچوبی منظم برای انتقال دانش، تکنیک و تجربه فراهم می‌آورد، چیزی که صرفاً با شنیدن یا دیدن به دست نمی‌آید. دوم این‌که به عنوان یک سند تاریخی و تحلیلی فضایی برای درک ریشه‌ها، تحولات و جایگاه اجتماعی موسیقی ایجاد می‌کند. البته نباید انتظار داشت کتاب جایگزین عمل مستقیم در موسیقی شود. موسیقی هنری شنیداری و تجربی است و بدونِ تمرینِ عملی نمی‌توان آن را فرا گرفت. اما کتاب می‌تواند مثلِ نقشه‌ای باشد که مسیر را روشن می‌کند. ترکیب کتاب و تجربه همان چیزی است که نیازهای هنری و حرفه‌ای موسیقی را تأمین می‌کند. 

در زمینه «آواز» تا چه حد از از استادانی چون «تاج اصفهانی»، «ایرج»، «گلپا» یا «بنان» به درستی بر اساس تحلیل، نوشته‌ایم و گفته‌ایم؟ 

واقعیت این است که درباره بزرگانِ آوازِ ایران مثل «تاج اصفهانی»، «ایرج»، «گلپا» و «بنان»، بیشتر شنیده‌ایم تا آنکه تحلیل کرده باشیم. نامشان را بارها تکرار کرده‌ایم، خاطرات زیادی از آنان گفته‌ایم، اما آنچه کمتر داشته‌ایم، مطالعه‌ای دقیق و تحلیلی بر اساسِ معیارهای علمی و هنری است. مثلاً «تاج اصفهانی» در مکتبِ اصفهان حامل سنتی اصیل بوده است. «بنان» تلفیقی بی‌نظیر از لطافت و قدرت را در آواز عرضه کرد، و «ایرج» صدایش را به زندگی روزمره مردم پیوند زد و به بخشی از حافظه جمعی بدل شد. «گلپا» نیز جایگاهی ویژه دارد، او با هوشمندی توانست مرزِ میان آوازِ کلاسیک و مخاطبِ عام را کمرنگ کند و آواز را از تالارهای رسمی به خانه‌ها و محافلِ مردم بیاورد؛ بی‌آنکه اصالتِ کارش لطمه بخورد. این ویژگی «گلپا» باعث شد که نسل‌های مختلف با او ارتباط بگیرند و آواز همچنان زنده بماند. اما در مورد همه این بزرگان باید اعتراف کنیم که بیشتر به ستایشِ عاطفی بسنده کرده‌ایم. ما هنوز تحلیلی جدی درباره سبک، جمله‌بندی، انتخابِ شعر و جایگاهِ اجتماعی آن‌ها کمتر داریم. اگر بخواهیم این میراث را برای آینده حفظ کنیم باید از خاطره‌گویی عبور کنیم و به پژوهشِ مستند برسیم. همان‌طور که در موسیقیِ کلاسیکِ جهان هر خواننده بزرگ موضوع صدها تحقیق و تحلیل است ما هم نیازمند چنین رویکردی هستیم. 

پس با این حساب، آثار گذشتگان (چه در زمینه تولید و چه تالیف) را آنطور که باید مکتوب نکرده‌ایم؛ قطعا در این زمینه کمبودها و چالش‌هایی داریم؟ 

این پرسش دقیقاً ادامه همان نکته‌ای است که در جواب سؤال قبل گفتم. اگر بخواهم صریح باشم باید بگویم ما میراثِ شنیداری و مکتوبِ گذشتگان را آن‌طور که شایسته است ثبت نکرده‌ایم. آثارِ بسیاری از نسل‌های پیشین یا در قالبِ ضبط‌های پراکنده و گاه بی‌کیفیت باقی مانده یا اصلاً مکتوب نشده‌اند! در زمینه تألیف هم، سهم بزرگان ما اغلب به چند مقاله یا یادداشت محدود شده و کمتر پژوهشی جامع صورت گرفته است. به همین دلیل وقتی امروز می‌خواهیم مسیر یک استاد را بازخوانی کنیم، ناچاریم از میان روایت‌های پراکنده و خاطرات شخصی رد شویم. این کمبودها فقط یک مسئله پژوهشی نیست؛ بلکه خطری برای آینده موسیقی ماست. وقتی سند و تحلیل نداشته باشیم، مشکلاتی ایجاد می‌شود که پیش‌تر به برخی از آن‌ها اشاره کردم و اینکه نسل‌های بعد مجبور می‌شوند دوباره از نقطه صفر شروع کنند. کاری که باید دهه‌ها پیش انجام می‌شد، امروز هم دیر نیست؛ اما نیازمند اراده و برنامه‌ریزی است. کتاب‌هایی مثل آنچه من درباره «ایرج» نوشتم، تلاشی است در همین راستا برای پُر کردنِ خلأیی که سال‌ها وجود داشته است؛ و ثبتِ بخشی از تاریخ، پیش از آنکه در سکوت محو شود. یکی از نمونه‌های بارز کم‌توجهی آثار ضبط‌شده اساتیدی مثل تاج اصفهانی است. بسیاری از اجراهای او در محافلِ خصوصی یا مجالسِ کوچک هرگز ضبط نشد و تنها در حافظه شاگردان یا شنوندگان باقی ماند. اگرچه بخشی از صدای او در رادیو به‌جا مانده، اما در مقایسه با گستره فعالیتش بسیار ناچیز است. 

درباره استاد «بنان» و آثارش نیز فاقد تحلیل‌های جدی هستیم. 

بله همینطور است. درست است که تعدادی از آثار «بنان» ضبط و باز پخش شده؛ اما هنوز تحلیلی جامع درباره شیوه بیان، جمله‌بندی و تلفیق شعر و موسیقی او منتشر نشده است. آثار «بنان» بیشتر به شکل آلبوم یا یادداشت‌های پراکنده معرفی شده‌اند نه به‌عنوان یک منبعِ مرجعِ تحلیلی. در مورد «گلپا» نیز، با وجود جایگاه مهم او در انتقال آواز به بطنِ زندگی مردم هنوز مجموعه‌ای نظام‌مند از خاطرات، تحلیل‌ها و شیوه کاری‌اش گردآوری نشده. تنها بخشی از آثارش در بازار موسیقی موجود است و بقیه در آرشیوهای شخصی یا رادیویی پنهان مانده. حتی درباره «ایرج»، که همچنان زنده و فعال است، ما شاهدیم که بخش زیادی از تجربه‌ها و خاطرات او بدون مستندسازی دقیق در حال از دست رفتن است. همین شد که من احساس کردم نوشتن کتاب ایرج یک ضرورت است نه انتخاب. اینها همه نشان می‌دهد که ما در زمینه مکتوب کردن آثار گذشتگان با چالش جدی روبه‌رو هستیم. اگر امروز دست به کار نشویم، فردا شاید بخش زیادی از این میراث دیگر دسترس‌پذیر نباشد. 

اصولا چرا اساتید و موزیسین‌ها از پژوهش و تالیف و نشر به دور هستند؟ 

این نکته‌ای است که سال‌ها ذهن من را مشغول کرده. چرا بسیاری از اساتید و موزیسین‌های ما با وجودِ تجربه‌های ارزشمندشان کمتر به سمت پژوهش، تألیف و نشر می‌روند؟ دلایل متعددی وجود دارد، اول این‌که بیشتر آنان عمرشان را صرف تمرین، اجرا و حضور روی صحنه کرده‌اند. فضای آموزش سنتی موسیقی در ایران هم بر پایه انتقال شفاهی شکل گرفته، نه مکتوب‌سازی. در نتیجه بسیاری از استادان حتی تصور نمی‌کردند که روزی نیاز باشد تجربه‌هایشان را روی کاغذ بیاورند. دوم، شرایط اجتماعی و فرهنگی هم چندان یاری نکرده است. در دوره‌های مختلف، موسیقی بارها با محدودیت یا بی‌مهری مواجه شد. وقتی یک هنرمند مجبور باشد برای بقا بجنگد، طبیعی است که فرصت یا انگیزه‌ای برای پژوهش و تألیف نداشته باشد. سوم، نبود حمایتِ نهادی و ساختاری است. در کشورهای دیگر، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی وظیفه دارند تاریخ هنر را ثبت کنند، اما در ایران این بار تقریباً بر دوشِ خود هنرمند گذاشته شده و هنرمند هم به تنهایی توانِ انجامِ چنین کار بزرگی را ندارد. نتیجه این عوامل آن شده که بخش زیادی از دانش و تجربه استادان در حافظه شفاهی مانده و تنها وقتی که آن نسل از میان می‌رود، تازه متوجه خلأ می‌شویم. به نظرم اگر امروز اساتید ما کمتر به پژوهش و نشر می‌پردازند، بیشتر به این دلیل است که ساختار و حمایت لازم برای این کار وجود ندارد. اگر چنین زمینه‌ای فراهم شود، یقین دارم بسیاری از بزرگان موسیقی آماده‌اند تجربه‌هایشان را مکتوب کنند. 

چه شد سراغ استاد «حسین خواجه‌ امیری» رفتید؟ 

انتخاب «ایرج» برای من تنها یک تصمیم پژوهشی نبود؛ بلکه نوعی نیاز قلبی و فرهنگی بود. سال‌ها با صدای او زیسته‌ام صدایی که نه فقط تکنیک و قدرت، بلکه صداقت، صمیمیت و زندگی در آن جریان دارد. وقتی به گذشته موسیقی ایران نگاه می‌کنم، می‌بینم بسیاری از بزرگان در حافظه مردم زنده‌اند، اما آنچه درباره‌شان نوشته شده، اغلب در حدِ خاطره یا ستایش باقی مانده است. کمتر کتابی پیدا می‌شود که هم تحلیلی باشد و هم عاشقانه، یعنی هم جایگاه هنری را با دقت بکاود و هم پیوندِ عاطفی مردم با آن صدا را بازتاب دهد. 

تاریخ موسیقی را پیش از آنکه در سکوت محو شود، ثبت کنیم

 

ایرج نه فقط یک خواننده، بلکه یک جریانِ فرهنگی زنده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم کتابی بنویسم که نه صرفاً ستایش‌نامه باشد و نه فقط تحقیق خشک و آکادمیک. خواستم تحلیلی باشد تا هنرجو و پژوهشگر بتوانند از آن بهره بگیرند و عاشقانه باشد؛ تا به این واسطه عاطفه و حقیقت پیوند ایرج با مردم هم دیده شود

این ایده چطور در ذهن‌تان شکل گرفت؟ 

جرقه اصلی نوشتن این کتاب بعد از انتشار قطعه «ایرجِ سرحال» در من زده شد. استقبالی که مردم از این اثر داشتند و اجرای شگفت انگیزِ ایرج در دهه نود زندگی‌اش برایم تکان‌دهنده بود. دیدم که یک صدا، حتی پس از گذشت دهه‌ها و عبور از فراز و فرودهای اجتماعی همچنان می‌تواند دل‌ها را بلرزاند و به زندگی مردم انرژی ببخشد. همان لحظه فهمیدم که این حضورِ ماندگار نباید فقط در خاطره‌ها باقی بماند، باید به شکلِ مکتوب و تحلیلی ثبت شود؛ تا نسل‌های آینده هم بفهمند این صدا چگونه به یک پدیده فرهنگی بدل شد. برای من «ایرجِ سرحال» فقط یک قطعه موسیقی نبود، یک نمادِ پیوندِ نسل‌ها بود. نسلِ قدیم با آن نوستالژی و خاطرات خود را زنده کرد و نسلِ جدید، بی‌آنکه در گذشته زیسته باشد، با شگفتی و اشتیاق به آن دل بست. این هم‌نشینیِ نسل‌ها در برابر یک صدا نشان داد که ایرج نه فقط یک خواننده، بلکه یک جریانِ فرهنگی زنده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم کتابی بنویسم که نه صرفاً ستایش‌نامه باشد و نه فقط تحقیق خشک و آکادمیک. خواستم تحلیلی باشد تا هنرجو و پژوهشگر بتوانند از آن بهره بگیرند، و عاشقانه باشد؛ تا به این واسطه عاطفه و حقیقت پیوند ایرج با مردم هم دیده شود. در واقع، نوشتن این کتاب برای من هم یک ضرورت بود و هم یک ادای دین؛ ادای دین به صدایی که سال‌ها زندگی ما را روایت کرده است. 

با توجه به تمام ویژگی‌ها پس می‌توان ایرج را جزو نوابغ دانست! با تاکید بر اینکه همچنان در سن نود سالگی می‌خواند. 

بی‌ تردید ایرج در شمار نوابغ آواز ایران است. نبوغ فقط به داشتن صدای قوی یا تکنیک عالی محدود نمی‌شود، بلکه به توانایی خلق لحظه‌هایی برمی‌گردد که همزمان عقل و احساس مخاطب را درگیر می‌کند. «ایرج» این ویژگی را در بالاترین سطح دارد. او هم تسلط کامل بر دستگاه‌ها و جمله‌بندی دارد، هم صداقتی در صدا و بیانش هست که مستقیم به دل می‌نشیند. اما آنچه نبوغ او را خاص‌تر می‌کند، استمرارِ حیرت‌انگیزش است. بسیاری از خوانندگان در اوج جوانی می‌درخشند، اما با گذر زمان توانایی‌شان کم رنگ می‌شود. «ایرج» اما در دهه نود زندگی همچنان می‌خواند؛ با صلابت، با کنترل نفس و با شفافیتی که حیرت‌انگیز است. اجرای او در همین سال‌های اخیر نشان می‌دهد که صدا برای او صرفاً یک اندامِ فیزیکی نیست، بلکه نوعی شیوه زیستن است. وقتی هنرمندی در نود و پنج سالگی همچنان می‌تواند با صدایش شور بیافریند و مخاطبانش را به هیجان بیاورد، دیگر فقط یک استاد نیست؛ یک نابغه است. نبوغ او در این است که صدا را به بخشی از حافظه و حیات مردم تبدیل کرده و این استمرار تا امروز ادامه دارد. «ایرج» نمادِ این حقیقت است که هنر راستین مرز زمان را درمی‌نوردد.

کتاب «ایرج» به طور خلاصه درباره چیست؟ 

کتاب ایرج در یک جمله تلاشی است برای بازخوانی جایگاه حسین خواجه‌امیری در تاریخ موسیقی ایران، اما نه صرفاً در مقامِ یک خواننده، بلکه به عنوانِ یک پدیده فرهنگی. در این کتاب، از سه زاویه به ایرج نگاه کرده‌ام اول، تحلیل فنی و هنری؛ بررسی رنگ صوت، جمله‌بندی، انتخاب شعر، و شیوه‌ای که او در تلفیق موسیقی و کلام به کار گرفته است. دوم، جایگاه اجتماعی و فرهنگی؛ این‌که چگونه صدای «ایرج» از محدوده محافل رسمی فراتر رفت و در کوچه و بازار، در شادی و غم، در حافظه جمعی مردم جای گرفت. سوم، خوانش عاشقانه و انسانی؛ یعنی نشان دادن این حقیقت که صدای «ایرج» فقط یک تکنیک موسیقایی نیست، بلکه نوعی روایت از زندگی و احساسات مردم ایران است. کتاب «ایرج» ترکیبی است از تحلیل دقیق و نگاه عاشقانه. شاید هم یادآوری اینکه چرا صدای ایرج بعد از چندین دهه همچنان زنده است و چگونه حتی در نود و پنج سالگی می‌تواند با یک اجرا، نسل‌های مختلف را دوباره گرد هم بیاورد. 

در بخشی از خبر انتشار کتاب آمده بود، شما در این اثر تنها به روایت خاطرات یا زندگی‌نامه‌ی خطی نپرداخته، بلکه با بهره‌گیری از تحلیل‌های صداشناختی، جامعه‌شناسی موسیقی و زیباشناسی صدا، نقش «ایرج» را به عنوان یکی از آخرین نمادهای زنده‌ی آواز ایرانی، در حافظه‌ی جمعی مردم ایران بازخوانی کرده است. 

بله، همین‌طور است. از همان ابتدا تصمیم داشتم این کتاب صرفاً روایت خطی زندگی یا خاطرات پراکنده نباشد. زندگی‌نامه‌های خطی ارزشمندند، اما معمولاً فقط مسیرِ تولد، فعالیت‌ها و خاطراتِ یک هنرمند را ثبت می‌کنند. من می‌خواستم فراتر بروم و صدای ایرج را از منظرهای مختلف بازخوانی کنم. او توانست با سادگی و صداقتِ صدا، احساسات مردم را به زیباترین شکل بیان کند. به باور من، ایرج آخرین نماد زنده از نسلی است که آواز ایرانی را با همه اصالت و شکوهش نمایندگی می‌کرد. این کتاب تلاش می‌کند این نقش را مستند کند تا در آینده، تنها در خاطره‌ها باقی نماند. 

از چالش‌هایی که برای تالیف و نشر کتاب داشته‌اید، بگویید. و اینکه تیراژ و نحوه پخش رضایت‌بخش بوده؟ 

هر تالیف و نشری چالش‌های خودش را دارد، اما وقتی موضوع درباره شخصیتی به عظمت «ایرج» باشد، دشواری‌ها چند برابر می‌شود. نوشتن و گردآوری اطلاعات درباره او تنها یک کار پژوهشی نبود؛ بلکه مسئولیتی سنگین بود؛ چرا که باید امانت‌دار یک صدا و یک حافظه‌ی ملی می‌بودم. همین موضوع برای من همواره با دلهره، وسواس و سختی همراه بود. با این حال، در این مسیر تنها نبودم. اقبال نیکم این بود که جمع زیادی از دوستان و بزرگان با مهربانی راهنمایی، مشاوره، نقل قول‌ها و خاطرات ارزشمندشان را در اختیارم گذاشتند. به همین خاطر در مقدمه کتاب از همه این عزیزان یاد کرده‌ام و امروز هم وظیفه خود می‌دانم یک بار دیگر نام ببرم و سپاسگزارشان باشم: خانواده ایرج، علی‌جهاندار، میلاد کیایی، نسرین سیفی، علیرضا افتخاری، فریدون شهبازیان، اکبر و حسن گلپایگانی، جهانشاه برومند، بامداد جویباری، مهران مهتدی، مهیار فیروزبخت، قاسم عابدین، رحیم شب‌خیز، مهدی سالک‌اردستانی، بهرام حصیری، محسن نویدپور، مهدی حسینی‌شفیق و همچنین پدر عزیزم فضل‌اله خدارحمی. محبت و یاری بی‌دریغ این بزرگواران بود که مسیرِ دشوار نوشتن برای من به سفری شیرین و پُرثمر تبدیل شد. از نظر نشر هم خوشبختانه استقبال فراتر از انتظار است. تیراژ اولیه با اقبال چشمگیر خوانندگان روبه‌رو شد و بازخوردهای مثبت نشان داد که کتاب توانسته جای خالی یک روایت تحلیلی و عاشقانه از ایرج را پُر کند. پخش و توزیع نیز رضایت‌بخش است و همین دلگرمی بزرگی برای من بود تا مطمئن شوم که همه سختی‌ها ارزشش را داشت. 

آیا در زمینه تالیف و نشر اثری در دست کار دارید؟ 

پدرم از کودکی من را با طعمِ خوش و اصیلِ موسیقی کلاسیک ایرانی آشنا کرد و این بزرگ‌ترین سرمایه زندگی هنری من شد. بعدها، با وجودِ سن و سال کم سعادت پیدا کردم که از همان ابتدا با بزرگانی همچون ایرج، گلپا، پرویز یاحقی، اسداله ملک، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، فضل‌الله توکل، مجتبی میرزاده و دیگر نامداران موسیقی ایران آشنا شوم و حتی افتخار همکاری و هم‌نفسی با آنان را داشته باشم. این همراهی‌ها برای من حکم دانشگاهی زنده را داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم از ایرج آغاز کنم؛ چرا که صدای او برای من و برای مردم ایران یک نقطه آغاز و یک تکیه‌گاه بزرگ است. اگر شایستگی و توان آن را داشته باشم، به امید حق قصد دارم درباره تک‌تک این بزرگان نیز بنویسم، اما با نگاهی متفاوت، نگاهی که نه فقط روایتگرِ خاطرات باشد؛ بلکه تحلیلی از سبک، جایگاه و نقش اجتماعی آن‌ها ارائه کند. به باور من، ثبت تجربه‌های این بزرگان ضرورتی است برای آینده موسیقی ایران. 

در زمینه تولید و ساخت و آهنگسازی و البته خوانندگی پروژه‌ای را در دست تولید دارید؟ اگر تمایل دارید مختصرتوضیح دهید. 

موسیقی همیشه جریان اصلی زندگی من بوده و خواهد ماند. طبیعی است که در کنارِ پژوهش و نوشتن دل‌بستگی من به تولید و اجرا هم همچنان زنده است. بله، پروژه‌هایی در دست دارم؛ اما تمرکز اصلی بیشتر بر پژوهش و تحقیق در زمینه موسیقی است؛ چرا که احساس می‌کنم ثبت و تحلیلِ تجربه‌ها اولویت دارد و باید پیش از هر چیز انجام شود. البته در حوزه آهنگسازی و خوانندگی نیز ایده‌ها و قطعه‌هایی در حال شکل‌گیری است که به وقت مناسب منتشر خواهد شد. ترجیح می‌دهم فعلاً به جای بازکردن جزئیات، بگویم که این آثار هم ادامه همان مسیری خواهد بود که همیشه دغدغه‌ام بوده: پیوند میان اصالت موسیقی ایرانی و نگاهی تازه به امروز. 

ناگفته‌ای اگر مانده درباره‌اش توضیح دهید. 

اگر ناگفته‌ای باقی مانده باشد، شاید همین باشد که هر کدام از ما باید اول از همه بپذیریم ایرانی بودن هویتِ مشترک ماست. هر کسی در هر جایگاه و با هر شخصیت می‌تواند شکل و شمایل متفاوتی از این هویت را نشان دهد، اما جوهره آن یکی است. در این میان، یک هنرمند موسیقی مسئولیتی سنگین‌تر دارد، چون هنر او می‌تواند نشانی روشن از تاریخ، فرهنگ و روح یک ملت باشد. شوربختانه بسیاری از هنرجویان و حتی برخی استادان از این نکته غافل‌اند. همه ما ممکن است در آرزو و تلاش برای کسب جایگاه بین‌المللی باشیم که البته زیبا و ستودنی است، اما باید به یاد داشته باشیم که جهان از ما موسیقی ایرانی می‌خواهد، نه تقلیدی از غرب یا هر جای دیگر. این همان هویتِ منحصر به فردی است که باید اولویت هر هنرمندِ ایرانی باشد. از نگاه من، یک هنرمند باید در کنارِ همه دغدغه‌های فنی و هنری، لحظه‌ای هم به این بیندیشد که چقدر از موسیقی سرزمین خودش می‌داند. هرچقدر ارتباط ما با ریشه‌هایمان عمیق‌تر باشد، صدایمان در جهان رساتر خواهد شد. به باور من، این همان پیام اصلی است: جهانی شدن از درون «ایران» می‌گذرد نه از تقلید دیگری.

گفتگو: وحید خانه‌ساز

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز