یک کارشناس مسائل بین الملل در گفتوگو با ایلنا:
هم احتمال جنگ جدی است و هم احتمال تفاهم؛آینده به تابآوری طرفین بستگی دارد
تحلیلگر مسائل بینالملل، با اشاره به تداوم شرایط «نه جنگ و نه صلح» میان ایران و آمریکا گفت: با توجه به شرایط موجود و فشارهای اقتصادی و سیاسی، هم احتمال وقوع جنگ جدی است و هم احتمال رسیدن به تفاهم.
مرتضی مکی، تحلیلگر مسائل بینالملل، در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره محاصره اقتصادی از سوی آمریکا و توییت قالیباف مبنی بر عدم همراهی کشورها با آمریکا درباره محاصره اقتصادی ایران گفت: ما در یک شرایط تعلیق و نه جنگ و نه صلح قرار داریم و اظهارنظرهایی که در خصوص تنش میان ایران و آمریکا و جنگ میان آمریکا صورت میگیرد، در این فضای تعلیق نه جنگ و نه صلح است و این نکتهای است که باید به آن توجه کنیم، این فضای نه جنگ و نه صلح عملا باعث میشود قدرت تصمیمسازی و اندیشه فشار به جمهوری اسلامی ایران به گونهای باشد که نتواند یک تصمیم قاطع، صریح و قوی را در فضای تعلیق اتخاذ کند.
ترامپ فکر میکند ابزار اقتصادی و محاصره دریایی میتواند کارآمدتر از اهداف نظامی باشد
مکی ادامه داد: آمریکاییها، به نظر میرسد یک سوء محاسبهای را در این استراتژی نه جنگ و نه صلح ارائه میدهند و آن هم این است که آنها همچنان تصور میکنند با محاصره دریایی ایران و تشدید تحریمهای اقتصادی، چالشهای اقتصادی و اجتماعی ایران را تشدید خواهند کرد و این چالشها در نهایت یا جمهوری اسلامی ایران را مجاب میکند که از مواضع خود عقبنشینی کند، یا اینکه ایران با یک بحران نارضایتی مواجه خواهد شد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: هرکدام از این اتفاقات روی بدهد، برای آمریکاییها میتواند فرصت خوبی باشد تا از این موقعیت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز بهره ببرند. به هر حال، تنگه هرمز یک اهرم قوی در دست ایران است و این اهرم اکنون کارآمدیاش از اهرم هستهای بسیار بیشتر است. نخبگان سیاسی و فکری آمریکا هم بارها به این نکته اذعان کردهاند که ایران اکنون یک اهرم در تنگه هرمز در دست دارد که بسیار بیشتر از اهرم هستهای میتواند با اتکا به آن به اهداف خود، که مهمترین آنها رفع تحریمها و پایان دادن به جنگ است، دست پیدا کند.
مکی ادامه داد: اگر آمریکاییها بخواهند این اهرم در دست ایران را به رسمیت بشناسند، معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه تغییر میکند و استراتژی نظامی آمریکا در این منطقه با چالشهای جدی مواجه خواهد شد. کشورهای عربی منطقه و متحدان آمریکا هم متعاقباً باید تصمیمات جدیتر و متفاوتتری نسبت به گذشته در خصوص آینده سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود اتخاذ کنند و آمریکاییها هم به راحتی و سادگی حاضر نخواهند شد کنترل و نظارت ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل خاطرنشان کرد: به همین دلیل، آمریکاییها از همه ابزارها استفاده کردند و تصور میکردند با ابزار نظامی میتوانند به بخش عمدهای از خواستههای خود برسند که نه در جنگ ۱۲ روزه و نه در جنگ چهل روزه و همچنین نه در حملاتی که پس از نقض آتشبس و تفاهمنامه داشتند نتوانستند به اهداف خود برسند. همه اینها آمریکاییها را به این نتیجه رساند که به هر حال ابزار نظامی در شرایط موجود شاید کمکی به آنها در جهت تثبیت موقعیتشان در منطقه نخواهد کرد.
مکی گفت: ضمن اینکه لابی کشورهای عربی منطقه هم نسبت به بروز هرگونه تنش و جنگی به آمریکاییها هشدار دادند؛ چرا که دیگر به این نکته رسیدند که ایران بلوف نمیزند. ایران اگر تصمیم بگیرد که در واکنش به هر تهدیدی اقدامی انجام دهد، آن را انجام میدهد و این تهدید هرچه بزرگتر باشد، واکنش ایران هم بزرگتر خواهد بود.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: این نکتهای است که کشورهای منطقه بعد از جنگ چهل روزه با تمام وجود لمس کردند و در این چارچوب، قطعاً آنها علاقهمند هستند که ایران از این جنگ پیروز بیرون نیاید. ولی واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگوید و این موقعیت و شرایط باعث شده که آمریکاییها با محاسباتی، فعلا در شرایط موجود، حداقل حملات نظامی را از دستور کار خارج کنند.
وی گفت: این به این معنا نیست که جنگی علیه ایران صورت نخواهد گرفت، ولی شرایط موجود به آنها این نکته را نشان میدهد که به هر حال ابزار اقتصادی و محاصره دریایی میتواند کارآمدتر از اهداف نظامی باشد. جمهوری اسلامی ایران هم قطعا اگر بخواهد در این شرایط دست به حمله پیشدستانه بزند، این امر میتواند تبعاتی برای ایران داشته باشد که قابل کنترل نباشد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل اظهار کرد: ایران تاکنون تلاش کرده که در قبال حملهای واکنش نشان دهد و همچنان معتقد است که ابزار دیپلماسی و مذاکره در کنار میدان میتواند تأثیر بیشتری در تثبیت دستاوردهای جنگ چهل روزه داشته باشد.
مکی تاکید کرد: قاعدتا این نوع سیاست و استراتژی باعث میشود این روند نه جنگ و نه صلح ادامه پیدا کند و طرفین منتظر باشند که تابآوری کدام کشور میتواند آینده منازعه را تعیین کند. آمریکاییها در داخل با محدودیتهایی مواجه هستند و در ماههای آینده، انتخابات میاندورهای کنگره را پیش رو داریم.
مکی ادامه داد: فشار سیاسیای که روی ترامپ در خصوص جنگ علیه ایران وجود دارد، هم از جانب جریانهای دموکرات، هم در داخل حزب جمهوریخواه و همبستگی نسبت به گذشته هم کمتر شده است. پایگاه اجتماعی ترامپ افول کرده و پیروزی دموکراتها میتواند موقعیت ترامپ در کاخ سفید را شکننده کند. اینها شاید محاسباتی باشد که بتواند فشار بیاورد تا یک راهحل متفاوت از محاصره دریایی برای تفاهم با ایران انتخاب کند.
وی گفت: در داخل ایران هم محدودیتهایی وجود دارد که همه میدانیم؛ از جهت بنزین، شرایط اقتصادی و تورم. اینها هم محدودیتهایی ایجاد کرده که به هر حال تابآوری در قبال این محدودیتها و چالشها میتواند نشان دهد که در این موقعیتی که آمریکاییها به فشار و تحریم اقتصادی روی آوردهاند، این روند تا چه زمانی میتواند ادامه پیدا کند. این موضوع باعث شده که سناریوهای مختلفی درباره آینده این وضعیت مطرح شود که این سناریوها تا حد یک تفاهم یا یک جنگ مجدد است؛ یعنی هم احتمال جنگ جدی است و هم احتمال تفاهم.
جنگ جدید علیه ایران تبعات جهانی و غیرقابل پیشبینی خواهد داشت
این تحلیلگر مسائل بینالملل ادامه داد: باید دید که در این منازعه کدام طرف میتواند دست برتر را رو کند و طرف مقابلش را ترغیب یا وادار کند که از مواضع خود عقبنشینی کند. قطعا جمهوری اسلامی با توجه به هزینههای بالایی که تاکنون در قبال این تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخت کرده، در شرایطی نخواهد بود که بخواهد در این موقعیت و در این شرایط، با وجود همه دشواریها و چالشها، امتیازی به آمریکاییها بدهد.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: به نظر میرسد فشار بر ترامپ از سوی نخبگان فکری و سیاسی، نهادهای مختلف بینالمللی و متحدان آمریکا در منطقه، اروپا و شرق آسیا بیشتر به این سمت است که تفاهم و تعامل صورت بگیرد؛ چرا که اگر بخواهند جنگ جدیدی علیه ایران ایجاد کنند، شاید ایران آسیبهای جدی ببیند، ولی تبعات آن قطعا جهانی و غیرقابل پیشبینی خواهد بود و معلوم نیست کشورهای منطقه و جهان تا چه حد بتوانند نسبت به تبعات چنین جنگی آمادگی لازم را برای مواجهه با آن داشته باشند.
مکی در بخش دیگری از این گفتوگو درباره مقایسه شرایط فعلی با دوره ریاستجمهوری جیمی کارتر در برخی رسانههای خارجی گفت: شبیهسازیهای زیادی در خصوص شرایط موجود و شرایط گذشته، بهخصوص دوره کارتر، انجام میشود، ولی این شبیهسازیها، به نظرم، کمکی به درک شرایط موجود نمیکند؛ از این جهت که در آن دوره انتخابات ریاستجمهوری بود. اگر این دوره ما با انتخابات ریاستجمهوری مواجه بودیم، شرایط بسیار متفاوت بود. یعنی اگر قرار بود بین ترامپ یا ونس با یک چهره دموکرات صحبت کنیم، قطعا آن چهره دموکرات که میخواست آماده ورود به کاخ سفید شود، موضع ضدجنگ داشت، این موضع ضدجنگ به یک همهپرسی تبدیل میشد.
مکی گفت: اگر این شرایط حاکم بود، قطعا آقای ترامپ شاید سیاستهای متفاوتتری در پیش میگرفت؛ چون عملاً این کارت در دست دموکراتها بود که از این کارت برای ورود به کاخ سفید استفاده کنند. اما انتخابات میاندورهای کنگره کمی شرایط را متفاوت میکند.
مکی اظهار کرد: در آمریکا، ریاستجمهوری به هر حال یک جایگاه ویژه و بزرگی در عرصه تصمیمگیری در کشور دارد و بهخصوص برای چهره و شخصیتی مثل ترامپ که بسیار انسان خودشیفته و غیرقابل پیشبینی است و همانطور که خودش میگوید، نوعی دیوانه است، این استراتژی مرد دیوانه را به کار میبرد که نشان دهد طرفینش نمیتوانند پیشبینی درستی از تصمیمات بعدی داشته باشند و او از این ابزار تهدید و فشار علیه متحدان خود در پیشبرد اهداف اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود استفاده میکند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: این شرایط قابل شبیهسازی نیست؛ هم از جهت نوع انتخاباتی که برگزار میشود و هم از جهت شخصیتی که کارتر و ترامپ دارند. در آن دوره هم انقلاب اسلامی تحولات زیادی را در سطح منطقه ایجاد کرده بود. کارتر هم پس از آن حادثه تروریستی شکست سنگینی خورد و نتوانست بحران لانه جاسوسی را مدیریت کند و انتخابات را باخت و منجر به ورود جمهوریخواهان به کاخ سفید شد.
این کارشناس گفت: البته همین انتقاد هم هنوز وجود دارد. گفته میشود اگر جمهوری اسلامی ایران در آن زمان با آمریکاییها یک توافق محکمی میبست، شاید از شرایط گروگانگیری لانه جاسوسی بهتر میتوانست استفاده کند. اگرچه شاید اگر ریگان وارد کاخ سفید نمیشد و دوره ریاستجمهوری کارتر تمدید میشد، تصمیمات متفاوتی گرفته میشد که شاید اصلاً جنگ ایران و آمریکا آغاز نمیشد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل اظهار کرد: گمانهزنیهای زیادی در این زمینه مطرح میشود و اینکه این حرفها تا چه حد میتواند قابل استناد و مستدل باشد، یک بحث تاریخی است که باید درباره آن صحبت کرد. شرایط موجود، به نظرم، اصلاً قابل شبیهسازی با شرایط سال ۱۹۸۱ و انتخابات ریاستجمهوری نیست و این متغیر، متغیری نیست که بتواند ایران بر اساس آن در قبال آینده و نوع مواجههاش با آمریکا در این جنگ تصمیماتی اتخاذ کند.