دستیار اجتماعی رئیسجمهور:
جای خالیِ «بهشتی»؛ نگاهی به میراثی که در سکوت گم کردیم
دستیار اجتماعی رئیسجمهور به مناسبت هفتم تیر، سالروز بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی مطلبی را به رشته تحریر درآورد.
هفتم تیر، سالروز شهادت دکتر بهشتی، فرصتی است برای بازخوانی چند درس تاریخی از زندگی و روش او؛ درسهایی که صرفاً به گذشته تعلق ندارند، بلکه برای فهم وضعیت امروز جامعه نیز معنا دارند.
منطقِ «دشمنسازی» و تراژدیِ حذف داخلی
نخست، ماجرای ترور شهید بهشتی توسط سازمان مجاهدین خلق یادآور یک الگوی آشنا در سیاست است: تبدیل دشمن نزدیک به دشمن اصلی. در آن زمان از سوی مجاهدین عنوان میشد: «امپریالیسم دشمن دور است و دشمن نزدیک، بهشتی». به نام مبارزه با امپریالیسم آمریکا، بهشتی را هدف قرار دادند. جملاتی شبیه به این را میتوان در استدلالهای داعش نیز دید که کشتن دشمن قریب اولویت است تا دشمن بعید و این منطق حذف، که در آن اختلاف داخلی به دشمنی مطلق تبدیل میشود، هنوز هم در اشکال مختلف حتی در فضای سیاسی این روزهای کشور شنیده میشود.
از منظر آنها بهشتی تنها شانس رفرم و بازسازی رژیم بود. بنابراین زدن بهشتی زدن آینده بود. گفتند رژیم را بیآینده کردیم. یعنی آدمهایی که توان نهادسازی، ایجاد مشارکت و گفتوگوی اجتماعی را دارند از منظر همواره مورد هدف قرار میگیرند.
حزب؛ حلقه مفقوده نهادسازی در ایران
دومین آموزه مهم در زندگی بهشتی، اعتقاد عمیق او به تحزب بود. در فضای پرشور سالهای نخست انقلاب، زمانی که رابطه مستقیم امام با جامعه نوعی سرمایه اجتماعی گسترده ایجاد کرده بود و بسیاری تصور میکردند نیازی به نهادهای واسط نیست، بهشتی بر تشکیل «حزب جمهوری اسلامی» تأکید کرد. در نگاه او، حزب صرفاً یک تشکیلات سیاسی نبود؛ بلکه نهادی برای تربیت کادر، سازماندهی نیروهای اجتماعی و ایجاد میانجی میان جامعه و قدرت محسوب میشد. با گذشت دههها، هنوز جای خالی چنین احزابی در ساختار سیاسی کشور احساس میشود.
سیاستِ فراگیر؛ شنیدن صدای طبقات بیصدا
سومین ویژگی در روش سیاسی بهشتی، باور به مشارکت فراگیر در اداره کشور بود. او معتقد بود حاکمیت باید از حضور گروههای مختلف اجتماعی بهره ببرد؛ از طیفهای گوناگون سیاسی گرفته تا قومیتها، طبقات و اقشار اجتماعی. در خاطرهای از آن دوران، به یاد دارم که برای فهرست نامزدهای تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی، او اصرار داشت که در میان نامزدها حتماً نمایندهای از کارگران و نیز نمایندهای از زنان حضور داشته باشد. به همین دلیل در مجلس خبرگان قانون اساسی، در کنار معلمان، پزشکان و دیگر اقشار، نمایندهای از یکی از کمصداترین طبقات اجتماعی یعنی کارگران نیز حضور داشت.
«سعهصدر»؛ شرط حیاتی گفتوگوی اجتماعی
ویژگی دیگر بهشتی، تحمل شنیدن نقد و حتی ناسزا بود. او در برابر حملات تند، بهجای پاسخ احساسی، بحث منطقی خود را ادامه میداد. حضور او در رادیو و تلویزیون و گفتوگو با مخالفان، حتی با مارکسیستها، نمونهای از همین رویکرد بود. از او نقل شده است که به مجریهای برنامهها نیز توصیه میکرد انصاف و میانهروی را در اداره بحث رعایت کنند.
سه ضلع گمشده؛ از نهادسازی تا گفتوگوی ملی
اگر از منظری جامعهشناسانه به این میراث نگاه کنیم، میتوان گفت آنچه در روش بهشتی برجسته بود سه اصل بنیادین بود: نهادسازی، مشارکت اجتماعی و گفتوگوی عمومی. شاید یکی از دلایل حسرتی که نسلهای پیشین گاه از آن سخن میگویند، کمرنگ شدن همین سه عنصر در فضای اجتماعی امروز باشد.
بازخوانی تجربه و روش چنین شخصیتهایی صرفاً یادآوری یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم این پرسش است که چگونه میتوان میان جامعه، قدرت و گفتوگو پلی پایدار ساخت.