در یادداشت نگهداری مطرح شد:
آقای چاوشی عزیز دست مریزاد/ میان دشمن و وطن؛ ننگ بر آنکه شک کند
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی گفت:آقای چاوشی عزیز؛ ترانهات مثل همیشه جان داشت؛ زخمی بود و زخم را هم نشان میداد. دستمریزاد. یادداشتت را هم خواندم و در سطرسطرش تأمل کردم. اما بگذار بگویم که مسئله، تنها «وسط» ایستادن یا اینسو و آنسو بودن نیست؛ مسئلهی بنیادین، داشتن «استاندارد اخلاقی و اصالت فکری» است.
به گزارش ایلنا، بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در یادداشتی نوشت:
آقای چاوشی عزیز؛
ترانهات مثل همیشه جان داشت؛ زخمی بود و زخم را هم نشان میداد. دستمریزاد. یادداشتت را هم خواندم و در سطرسطرش تأمل کردم. اما بگذار بگویم که مسئله، تنها «وسط» ایستادن یا اینسو و آنسو بودن نیست؛ مسئلهی بنیادین، داشتن «استاندارد اخلاقی و اصالت فکری» است.
در روزگاری که گرداب رسانهها، آدمی را با انبوهی از «دانستنهای سطحی» بمباران میکند، «اندیشیدن» به گوهری نایاب بدل شده است. امروز، هیاهو جایگزین حقیقت شده و کنشگران، بهجای آنکه «درستتر» بگویند، تلاش میکنند «بلندتر» فریاد بزنند. در این میانه، آنچه گم میشود، ترازوی عقل است. برای همین است که این روزها جهانِ ما پر از آدمهایی است که بسیار میدانند، اما کمتر فکر میکنند و بسیار و قاطع سخنهای درشت و قضاوتهای حیاتی میکنند.
حقیقت این است که اهمیتِ «کجا ایستادن» ما، در گروِ «چگونه رسیدن» ماست. آیا ما به مددِ جادوی تصویر و تکرارِ رسانهها به موضعی رسیدهایم، یا با چراغِ اندیشه و استناد به اصول؟ در عجبم از واژگونیِ ارزشها؛ چگونه است که در این بازارِ مکاره، پایبندی به اصول و سخن گفتن از سرِ خرد، «رذالت» شمرده میشود و فحاشی و رفتارهای دور از منطق، جامه «فضیلت» به تن کرده است؟ گویی در این بازارِ واژگون، تعطیلی عقل نشانه شجاعت شده است.
هنرمندِ اهلِ فکر، سربازِ جبههی دانایی است. او مردم را به «هواداری کورکورانه» یا «کینهتوزیِ بدوی» فرا نمیخواند؛ بلکه آنان را به ضیافتِ تفکر نقادانه دعوت میکند. و من چقدر مفتخرم که شما، در تمام این سالها و بهویژه در برهههای غبارآلود، نشان دادید که منطق، اخلاق و فهم، همواره برتر از دنبالهروی کور و تعطیلیِ فکر است. شما ثابت کردید که سکوتِ از سرِ تامل، بسیار گویاتر از فریادهای بیریشه است.
امروز اما، روزِ راندنِ دشمنانِ غدّار از حریمِ این آب و خاک است. اما فردا، وقتی غبارها فرونشست، وظیفهی سنگینتری بر دوشِ تمام ایراندوستان خواهد بود. تضعیفِ فضای رسانهایِ مبتذل و بنا کردنِ زمین بازیِ جدید؛ زمینِ اندیشهورزی.
ما باید تعاریفِ اصیلِ فضیلت و رذالت را به جایگاهِ ازلیشان بازگردانیم. تا زمانی که مرزهای میان «خوبی» و «بدی»، «فضیلت» و «رذالت» و «عقل» و «حماقت» بر پایهی منطق استوار نشود، نمیتوان به ساختنِ ایرانی آباد دل بست. این نبرد، بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی و اندیشگی است؛ و در این مسیر، نگاهها به هنرمندانِ صاحبسبکی چون شماست تا پیشقراولِ بازگشت به عصرِ خرد باشید.
سربلند باشید؛ برای خاکی که به صدایی دغدغهمند و حنجرهای هوشیار، سخت محتاج است.