خبرگزاری کار ایران

ایران در منظومه‌ی فکری حضرت آیت‌الله سیستانی

ایران در منظومه‌ی فکری حضرت آیت‌الله  سیستانی

«اگر ایران خوب باشد قلبم شادمان است، اما اگر خبر بدی از ایران به من برسد، قلبم جریحه‌دار می‌شود / نباید کسی به کسی زیان برساند/  در حل مشکلات، کسی چشم به خارج و اجنبی ندوزد»

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در میانه‌ی بحران‌ها، آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، نه صرفاً قدرت سخت، بلکه قدرت اندیشه، کیفیت تصمیم و فهم درست تحولات زمانه است؛ و نیز توان ایفای نقشِ به‌هنگامِ لایه‌های مختلف اجتماعی، به‌ویژه نخبگان.

مراجع عالی تقلید شیعه در طول تاریخ، نه‌تنها مرجعیت دینی، بلکه ملجأ اجتماعی، تکیه‌گاه تاریخی و در مواردی تجلی اراده‌ی ملت‌ها در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز بوده‌اند؛ نهادهایی که در لحظات بحران، با نقش‌آفرینی راهبردی در هدایت جامعه، مسیر تحولات را جهت داده‌اند. ایستادگی آنان در برابر بیگانگان و مهاجمان، فرازهایی ماندگار در تاریخ ملت‌های منطقه رقم زده است. تجربه‌ی تاریخی نیز نشان می‌دهد هرگاه این مرجعیت با حکمت و مسئولیت‌پذیری وارد میدان شده، توانسته است تحولات را به سود استقلال، کرامت و ثبات جوامع رقم بزند.

ایران در منظومه‌ی فکری و حیات سیاسی آیت‌الله العظمی سیستانی، جایگاهی ممتاز و تعیین‌کننده دارد. ایران، قلب تاریخی و کانون هویتی تشیع است؛ اما نسبت ایشان با ایران، نسبتی صرفاً مذهبی نیست، بلکه ریشه‌دار در لایه‌های عمیق هویتی، تاریخی و فرهنگی است.

ایران، وطن نخست و بستر تکوین شخصیت ایشان است؛ بیش از دو دهه زیست، تحصیل و پرورش در این سرزمین، در کنار فراگیری دانش‌های مختلف و حتی هنرهایی چون خوشنویسی، در شکل‌گیری بنیان‌های فکری و روحی ایشان نقشی اساسی داشته است. از همین رو، همانند هر ایرانی، دل‌نگرانی نسبت به عظمت، ثبات و تمامیت ایران در ساحت وجودی ایشان حضوری زنده و پایدار دارد.

گذرنامه‌ی ایشان ایرانی است و جغرافیای تبارشان به اصفهان و سیستان بازمی‌گردد و تولدشان در مشهد رقم خورده است؛ ترکیبی که خود به‌تنهایی نشان‌دهنده‌ی پیوندی عمیق با هویت ایرانی است. تأکید ایشان بر حفظ زبان فارسی نیز گویای همین تعلق است؛ تا آنجا که در دوران صدام، برای فرزندان خود معلم فارسی گرفتند تا این زبان و بخشی از هویت فرهنگی خود را در محیطی عربی صیانت کنند.

با این همه، نگاه عمیق ایشان به تحولات تمدنی و تاریخی، این گزاره را تقویت می‌کند که تعلق ایشان به ایران، فراتر از زیست فردی است؛ چنان‌که حتی اگر ایرانی هم نبودند، باز دغدغه‌ای بلند برای جایگاه و سرنوشت ایران در ذهن و ضمیر ایشان شکل می‌گرفت. شاهد مثال فراوان است و تبیین آن را باید به اهل اطلاع و شناخت سپرد. اگر این روزها شاهد مواضع پی‌درپی حضرت آیت‌الله سیستانی در محکومیت تجاوز به ایران هستیم، این نشانه‌ی اهمیتی کم‌سابقه و راهبردی در منظومه‌ی فکری و حیات سیاسی ایشان و پیوند عمیق ایشان با ایران و نقش ایران در هویت شیعی است. این در حالی است که می‌دانیم در دهه‌های اخیر، اختلاف‌نظرهای معنادار و بعضاً عمیق با حاکمیت ایران، چه در امر و شیوه‌ی حکمرانی، دردامنه  و صیانت حقوق مدنی و صندوق رای و دولت مدنی، در حقوق و نوع برخورد با معترضان، و چه در امر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که منجر به دین‌گریزی‌های وسیع جوانان شده است، قابل رصد و انکارناپذیر بوده و بعضاً موجب گلایه‌های جدی از سوی نجف شده است. بی‌مهری‌های طی دهه‌ها نیز روشن است؛ از اقدام عجیب جامعه‌ی مدرسین در اعلام اسامی مراجع تا آن خطبه‌ی عجیب‌تر در نماز جمعه‌ی تهران علیه ایشان.

با این همه، هیچ‌کدام سبب نشده است که آنجا که باید از ایران و مکتب دفاع کنند و حقوق ملت و امت محفوظ بماند، در وادی تفاوت نظرها متوقف شوند یا موجب دریغ از سوی ایشان شود، یا بسان بسیاری از اهل تجارت و سیاست در برابر آنچه می‌کنند، مطالبه‌ای داشته باشند.

الگوی آیت‌الله، که از نمونه های عالی تجلی حکمت، معنویت، عقلانیت و اعتدال در زمانه‌ی ما هستند، حجتی است که انتظار می‌رود برای یکایک اهل اندیشه، به‌ویژه جامعه‌ی روشنفکری ایران نیز مورد تأمل قرار بگیرد. این الگو می‌تواند در این لحظات سرنوشت‌ساز تاریخی، زبان، قدم و قلم را از تردید برهاند.

آیت‌الله در هر صحنه، متناسب با پیچیدگی‌های آن، موضعی تأثیرگذار، دقیق و بی‌دریغ اختیار کرده‌اند. سال‌هاست که در اعتراض به فساد و در دفاع از حقوق مردم، از پذیرش سیاستمداران خودداری کرده‌اند. ایشان به رسمیت شناختن تنوع قومی و مذهبی عراق را از طریق ایجاد توازن در قانون اساسی پیش بردند. آمریکایی‌ها را نه با فتوا، بلکه با تدبیر «صندوق رأی» وادار به ترک عراق کردند. اما همان ایشان که به فتاوای نرم شهره‌اند، در برابر داعش، آن فتوای تاریخی و بن‌بست‌شکن جهاد را صادر کردند؛ فتوایی که تنها یک حکم نبود، بلکه یک راه‌حل تمام‌عیار و به‌هنگام بود. تا این لحظه و با توجه به روند تحولات نیز در خصوص ایران، پنج بیانیه‌ی هشداردهنده صادر کرده‌اند.

به یاد آوریم که شامگاه چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۴، آن هنگام که خبرهایی در میانه‌ی جنگ ۱۲ روزه در منطقه منتشر شده بود و احتمال حمله به بیت رهبری انقلاب و ترور ایشان می‌رفت، نیمه‌های شب، بیانیه‌ای صریح، کم‌سابقه و با بار راهبردی بالا از سوی حضرت آیت‌الله سیستانی منتشر شد:

«مرجعیت عالی قاطعانه هشدار می‌دهد که هر اقدام مجرمانه‌ای از این‌گونه – افزون بر زیر پا گذاشتن آشکار موازین دینی و اخلاقی و نقض صریح عرف و قوانین بین‌المللی – پیامدهای بسیار وخیمی برای سراسر منطقه در بر خواهد داشت، و چه‌بسا منجر به خروج کامل اوضاع از کنترل و بروز هرج‌ومرج گسترده‌ای شود، که رنج ملت‌های منطقه را افزایش داده و منافع همگان را به شدت به خطر بیندازد»

ایشان در جنگ دوم علیه ایران نیز تاکنون در سه بیانیه صراحتاً «با شدیدترین عبارات این جنگ ظالمانه را محکوم می‌کند و از همه‌ی مسلمانان و آزادگان جهان می‌خواهد آن را محکوم نموده و با مردم مظلوم ایران همبستگی کنند.» کسانی که سیاق نجف اشرف را می‌شناسند، می‌دانند که حوزه‌ی نجف اشرف که از احتیاط و خویشتن‌داری ساختاری برخوردار است و ورود سیاسی آن به‌شدت محدود و حساب‌شده است، معمولاً در حوادث به یک بیانیه اکتفا می‌کند. حضرت آیت‌الله سیستانی در جنگ ۱۲ روزه دو بیانیه و در جنگ اخیر تاکنون سه بیانیه و دو فتوای مساعدت از محل سهمین و همچنین کمک‌های امدادی صادر کرده‌اند.

برای تبیین دقیق‌تر این معنا، اشاره به دو تجربه‌ی شخصی را ضروری می‌دانم. در نخستین روزهای ماه شعبان اخیر، توفیق زیارت عتبات عالیات فراهم شد. همچنین به دیدار حضرت آیت‌الله سیستانی، مرجع عالی‌قدر، مشرف شدم. آن روزها زمزمه‌ی حمله‌ی آمریکا به ایران بالا گرفته بود. توفیق یافتم دقایقی نیز محضر آیت‌الله محمدرضا سیستانی را درک کنم. ایشان در ضمن بیانات و تحلیلی مهم و عمیق در خصوص اشغال عراق و مصائب سهمگین پس از آن و نقشه‌های شوم علیه ایران، از دل‌نگرانی عمیق خود در خصوص حوادث احتمالیِ پیش‌رو سخن گفته و تصریح کردند: «من برای ایران نه خواب دارم و نه خوراک؛ بسیار نگران ایران و مردم ایران هستم». از زمانی که شهید سلیمانی را به شهادت رساندند، نقطه‌ای تعیین‌کننده در تحولات مربوط به ایران آغاز شد. امیدوارم آقایان تدبیر درست و دوراندیشانه‌ای صورت دهند. اگر ایران لطمه‌ای بخورد، ثلمه‌ای بسیار بزرگ خواهد بود؛ افزون بر آن، عراق و منطقه نیز آسیب خواهند دید. مکتب لطمه خواهد خورد و به این زودی‌ها جبران نخواهد شد.

این امتداد همان دیدگاهی است که ۲۳ سال پیش در بیان حضرت آیت‌الله سیستانی نیز متجلی بود. به یاد می‌آورم در نخستین روزهای تیرماه ۱۳۸۲، کمتر از سه ماه از سقوط صدام (۲۳ سال پیش)، در سفری به عراق که با تمهید حجت الاسلام والسملین سید جواد شهرستانی میسر شد، پس از زیارت عتبات عالیات، به دیدار حضرت آیت‌الله سیستانی شتافتم. آن روزها عراق در اشغال نیروهای ائتلاف آمریکایی-انگلیسی بود و آشوب و هرج‌ومرج همه‌جا را فرا گرفته بود و در هر گوشه آثار و خرابی‌های جنگ و تانک‌های آمریکایی و سربازان آن در ایست و بازرسی‌های پی‌درپی مشاهده می‌شد. عراق رسماً اشغال و به کشوری بی‌قانون تبدیل شده بود؛ اشغالی که به قیمت جان صدها هزار عراقی، بی‌ثباتی‌های ساختاری، نابسامانی‌های سیاسی و اقتصادی و گسل‌های عمیق هویتی و ملی تا رفع اشغال ادامه یافت. و اگر حکمت سیاسی، استقلال شخصیتی و اعتدال راهبردی حضرت آیت‌الله سیستانی نبود، چه‌بسا امروز عراق نه‌تنها همچنان در اشغال و شورش، بلکه کشوری رسماً تجزیه‌شده و غرق در افراط بود.

در آن نخستین روزهای تابستان ۲۰۰۳، ایران نیز درگیر گسل‌های سیاسی و اجتماعی قابل توجهی شده بود و در دوره‌ی دوم اصلاحات، شکاف‌های سیاسی، امنیتی و اجتماعی به برخی اعتراضات خیابانی منجر شده بود.

در خیابان آن روز شارع‌الرسول (ص) و در میان کوچه‌ای بسیار قدیمی نزدیک به حرم مولایمان امیرالمؤمنین (ع)، به همراه دو تن از دوستان، به خانه‌ای به‌غایت ساده و بی‌تکلف رسیدم. فکر می‌کنم حدود ده صبح بود. دقایقی بعد حضرت آیت‌الله در همان اتاق آشنا که ویژه‌ی ملاقات‌هاست وارد شدند. آن ایام ایشان در حدود هفتادو سه سالگی بودند. خواستم دستشان را ببوسم، اجازه ندادند و آغوش گشودند. فرمودند؛ از طریق ارتباط با مردم، روزنامه‌ها و تلویزیون‌ها اوضاع را پیوسته دنبال می‌کنند و تاریخ را از کتب می خوانند. پس از مقدمه‌ای از انقلاب‌ها و تحولات جهان، که حاکی از دامنه‌ی وسیع مطالعات ایشان بود، نکات بسیار مهمی فرمودند. با توجه به آن‌که ایشان نه‌تنها به‌عنوان یک رهبر مذهبی، بلکه به‌عنوان یک شخصیت علمی، فکری و اجتماعی و حکیم در امر سیاست شناخته می‌شوند و تجربه‌ی اشغال عراق را داشته‌اند، دیدگاه‌های ایشان در آن نخستین روزها فوق‌العاده آموزنده است. ایشان در بیاناتی که گویی برای همین امروز است، چنین فرمودند:

«اینجانب نگران وضعیت عراق هستم. امروز در عراق امنیت وجود ندارد؛ خدمات اجتماعی نگران‌کننده است و اقشار و اصناف مختلف از این بابت رنج می‌برند و دیگر آنکه به لحاظ سیاسی مشکل بزرگی وجود دارد و من نگران هستم. با توجه به اشغال عراق، بدانید این‌ها برای کشورهای دیگر نیز نقشه دارند. در ایران همه باید دقت کنند به مسائل، وحدت و همدلی کنند و به خواسته‌های مردم و یکدیگر توجه داشته باشند.

ایران کشوری شیعه است که برای آن قبل و بعد از انقلاب خون‌های زیادی داده شده است. ایران کشوری است که در گذشته سال‌ها تحت دخالت و سیطره‌ی کشورهای بیگانه قرار داشته و دچار تشویش بوده است. برادرانه، روشنفکران و دانشجویان مسائل را حل کنند. همه مراقب باشند. هرکس فقط به خواسته‌ی خود اصرار نکند. آزادی محترم است، اما نباید هر قشری فقط به خواسته‌ی خود اصرار کند. چیزهای دیگری هم هست. خواسته‌های همه‌ی گروه‌ها و اقشار مدنظر قرار گیرد. توجه کنند به خطرها. نکند یک وقتی کسی به سوی اجنبی و خارج چشم داشته باشد یا متوسل شود. اگر آنچه در عراق اتفاق افتاد در جاهای دیگر اتفاق بیفتد، بیرون آمدن از آن ممکن نیست. البته دیگران هم توجه کنند به خواسته‌های مردم. باید بین مردم و مسئولان و روشنفکران همدلی و همفکری باشد.

احترام به فرهنگ، اعتقادات و امور دینی مورد تأکید است. اختلاف افکار صحیح است، لیکن همه به امور دینی احترام کنند. در کشورهای دیگر که صنعتی شده‌اند، باز توجه و احترام به دین وجود دارد. به تاریخ ژاپن نگاه کنید؛ من آن را خوب مطالعه کرده‌ام. آن‌ها احترام «بودا» را حفظ می‌کنند. آلمان را هم مطالعه کرده‌ام. جاهای دیگر هم همین‌طور. ببینید دیگران احترام دین خود را دارند. یهود نیز احترام دین خود را دارد. شما هم مراقب باشید.

البته در داخل باید قاعده‌ی لاضرر و لاضرار حفظ شود. نباید کسی به کسی زیان برساند. اما باز هم تأکید می‌کنم در حل مشکلات، کسی چشم به خارج و اجنبی ندوزد. در اداره‌ی امور مردم، باید افراد آگاه و خبره و نخبگان و مسئولان با یکدیگر همکاری کنند.

من پنج سال است از در خانه بیرون نرفته‌ام. اگر ایران خوب باشد قلبم شادمان است، اما باور کنید اگر خبر بدی از ایران به من برسد، قلبم جریحه‌دار می‌شود و برای من سختی یک خبر بد از ایران دردناک‌تر از این چند سالی است که از خانه بیرون نرفته‌ام. ان‌شاءالله خداوند بصیرت در دین به ما بدهد و ما را از گرفتاری‌ها نجات دهد.»

سخنان آیت‌الله، گویی برای همین امروز است. در میانه‌ی یکی از پیچیده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران، بازخوانی این حکمت و عبرت‌های تجربه‌ی عراق، نه یک توصیه، بلکه ضرورتی حیاتی است.

 

پرهیز از اتکا به بیگانه، حفظ یکپارچگی ملی، تقدم عقلانیت بر هیجانات مقطعی، دوراندیشیِ سیاسی و اجتماعی و قاعده‌ی احترام فرهنگی و نادیده نگرفتن تجربه‌ی ملت‌های دیگر، همان میراثی است که می‌تواند ایران را از دل بحران و جنگ تحمیلی و خطرناک کنونی، به سوی ثباتی ایران‌ساز رهنمون کند.

مجددا به یادآوریم، آیت الله کمتر از ربع قرن در ایران زیست و با کمترین توشه ی مادی عازم نجف شد. هیچگاه به این نیاندیشید که ایران برای او چه کرد یا این و آن با او چه کردند؟ آیت الله همواره در این اندیشه بود برای ایران عزیز و مردم گرانقدرش چه می توان کرد!

والسلام

ابوالفضل فاتح

۱۶  فروردین ۱۴۰۵

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز