خبرگزاری کار ایران

تفاهم اولیه تهران- واشنگتن؛ از مدیریت تنش تا بازتعریف موازنه منطقه‌ای

تفاهم اولیه تهران- واشنگتن؛ از مدیریت تنش تا بازتعریف موازنه منطقه‌ای

به نظر می‌رسد تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از مذاکرات تحت فشار است؛ مرحله‌ای که می‌تواند موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد.

به گزارش ایلنا به نقل از الاخبار، به نظر می‌رسد توافق اولیه‌ای که میان آمریکا و ایران در حال شکل‌گیری است، نه یک توافق نهایی، بلکه بیشتر یک «یادداشت تفاهم» برای آغاز مذاکرات است. هدف اصلی این چارچوب، باز کردن باب گفت‌وگو برای رسیدن به یک توافق جامع در بازه زمانی مشخص است؛ اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در پایان این مهلت به نتیجه قطعی برسد.

این وضعیت نشان می‌دهد که هر دو طرف—به‌ویژه آمریکا—به این درک رسیده‌اند که راه‌حل نظامی برای مسئله ایران بسیار دشوار و پرهزینه است و ادامه وضعیت فعلی نیز پیامدهای سنگین اقتصادی و سیاسی دارد. با این حال، اگر آغاز مذاکرات خود این‌قدر پیچیده و زمان‌بر بوده و حتی به فشارهای سیاسی، اقتصادی و درگیری‌های محدود نظامی نیاز داشته، ورود به جزئیات پرونده‌های انباشته چند دهه‌ای بسیار دشوارتر خواهد بود.

در واقع، سایه تنش و احتمال درگیری همچنان بر روند مذاکرات آینده سنگینی می‌کند. حتی بندهای این توافق احتمالی—که برای آن حدود ۶۰ روز زمان در نظر گرفته شده، از جمله موضوعاتی مانند آتش‌بس یا وضعیت تنگه هرمز—بیشتر به ابزارهای فشار و چانه‌زنی تبدیل خواهند شد تا پایه یک آرامش پایدار. بنابراین، هنوز نمی‌توان از ثبات یا آرامش قطعی سخن گفت؛ بلکه باید انتظار نوسان و تغییرات وابسته به روند مذاکرات را داشت. با این حال، همین چارچوب اولیه نشان می‌دهد که نوعی موازنه جدید در حال شکل‌گیری است؛ موازنه‌ای که الزاما به معنای برنده یا بازنده مطلق نیست.

در مورد ایران، بعضی از زیان‌ها موقتی و محدود هستند. مثلا ایران برای مدتی نمی‌تواند مثل قبل از عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز درآمد کسب کند. اما اگر این وضعیت در توافق‌های بعدی دائمی شود، ممکن است به یک امتیاز همیشگی برای آمریکا تبدیل شود، مگر اینکه ایران در مقابل آن امتیازهای دیگری بگیرد. همچنین موضوع کاهش اورانیوم غنی‌شده ایران هم مطرح است؛ یعنی آمریکا موفق شده ایران را به پایین آوردن سطح ذخایر اورانیومش وادار کند، در حالی که افزایش سطح غنی‌سازی ایران، نتیجه مستقیم خروج آمریکا از توافق هسته‌ای قبلی بوده است.

در مقابل، آمریکا نیز از برخی اهداف اصلی خود عقب‌نشینی کرده است. مهم‌ترین آن‌ها، هدف توقف کامل غنی‌سازی در ایران و برچیدن کامل زیرساخت هسته‌ای این کشور است؛ اهدافی که پیش‌تر جزو خطوط قرمز واشنگتن محسوب می‌شدند. اکنون اما، آمریکا عملا به کاهش سطح غنی‌سازی بسنده کرده و اصل وجود حق غنی‌سازی در ایران را پذیرفته است حتی نشانه‌ای از برچیدن تأسیسات هسته‌ای دیده نمی‌شود. علاوه بر آن، واشنگتن از محدود کردن جدی توان موشکی و پهپادی ایران نیز عقب‌نشینی کرده است؛ موضوعی که قبلا آن را یک خط قرمز مهم می‌دانست.

در نتیجه، این تفاهم جدید بر پایه نوعی پذیرش نقش برابر ایران با آمریکا شکل می‌گیرد؛ به این معنا که مذاکرات آینده نه با منطق تهدید و جنگ، بلکه با منطق امتیازدهی متقابل پیش خواهد رفت. همین مسئله برای آمریکا و متحدانش در منطقه هزینه‌زا خواهد بود.

اما مهم‌ترین پیامد این روند، افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران است؛ به‌ویژه در ارتباط با متحدانش در عراق، لبنان و یمن. این روند می‌تواند بسیاری از اهداف آمریکا و اسرائیل در به اصطلاح «مهار ایران» را تضعیف یا بی‌اثر کند.

در این میان، بیشترین زیان متوجه اسرائیل است. نه تنها ساختار سیاسی ایران پابرجا مانده، بلکه توان منطقه‌ای و شبکه متحدانش نیز تضعیف نشده و حتی احتمال تقویت آن وجود دارد. از سوی دیگر، با احتمال رفع تدریجی تحریم‌ها، اقتصاد ایران نیز ممکن است بهبود یابد.

همچنین انتظار می‌رود ایران در دوره پس از این توافق، تمرکز بیشتری بر بازسازی و تقویت قدرت خود داشته باشد؛ موضوعی که می‌تواند جایگاه این کشور را از یک قدرت صرفا منطقه‌ای به یک بازیگر مهم‌تر در سطح جهانی ارتقا دهد. این تغییر، برای اسرائیل یک چالش راهبردی جدی محسوب می‌شود، به‌ویژه اگر برخی کشورهای عربی منطقه نیز به جای تقابل، به سمت همکاری یا تعامل با ایران متمایل شوند.

در نهایت، این روند بدون حضور و نفوذ مؤثر اسرائیل در حال شکل‌گیری است؛ تا جایی که پس از اعلام توافق اولیه، حتی رهبران این رژیم تلاش کرده‌اند از طریق واسطه‌ها از جزئیات آن مطلع شوند و میزان تأثیر آن بر امنیت خود را بسنجند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز