تفکیک لبنان از معادلات منطقه؛ حمایت از حاکمیت یا کاهش قدرت چانهزنی؟
همزمان با افزایش تنشهای منطقهای، طرح جدا کردن مسیر لبنان از تحولات خاورمیانه مورد بحث قرار گرفته است؛ رویکردی که بهگفته برخی منابع، میتواند جایگاه راهبردی این کشور را تضعیف کرده و آن را در وضعیت آسیبپذیرتری قرار دهد.
به گزارش ایلنا به نقل از النشره، در شرایطی که لبنان با چالشهای پیچیده امنیتی و سیاسی مواجه است، طرح «تفکیک مسیر لبنان از مسیر تحولات منطقه» به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات تبدیل شده است. اگرچه این ایده در ظاهر با هدف حفظ حاکمیت و دور نگه داشتن لبنان از تنشهای میان واشنگتن و تهران مطرح میشود، اما برخی تحلیلها حاکی از آن است که چنین رویکردی میتواند در عمل به تضعیف موقعیت راهبردی این کشور منجر شود.
بر اساس ارزیابی منابع آگاه، مسئله اصلی نه اصل دور نگه داشتن لبنان از جنگ، بلکه شیوه اجرای آن است. این منابع تأکید دارند که تفکیک لبنان از معادلات منطقهای، لزوما به معنای بیطرفی نیست، بلکه ممکن است به انزوای این کشور و قرار گرفتن آن در موقعیتی آسیبپذیر در برابر رژیم صهیونیستی بینجامد.
در همین چارچوب، تفاوت میان «بیطرفی» و «انزوا» مورد توجه قرار گرفته است. بیطرفی به معنای خروج آگاهانه از درگیریها با حفظ قدرت تصمیمگیری است، در حالی که انزوا به معنای رها شدن در برابر تهدیدات بدون پشتوانه منطقهای تلقی میشود. به گفته این منابع، در سناریوی دوم، لبنان عملاً بخش قابل توجهی از قدرت چانهزنی خود را از دست خواهد داد.
همزمان، گزارشها نشان میدهد که ایالات متحده به دنبال دستیابی به یک توافق جامع در سطح منطقه است؛ توافقی که هدف آن پایان دادن به تنشها با ایران و بازگشایی مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی، از جمله تنگه هرمز، عنوان میشود. در این چارچوب، مذاکراتی با میانجیگری کشورهایی مانند پاکستان در حال پیگیری است و راهبرد اصلی، تجمیع تمامی اهرمهای فشار در یک بسته واحد است. در چنین شرایطی، حذف لبنان از این معادله میتواند بهعنوان یک خطای راهبردی ارزیابی شود.
برخی تحلیلگران معتقدند در هرگونه توافق منطقهای، توازن قوا بر اساس میزان اهرمهای فشار طرفها تعیین میشود. از این منظر، خروج لبنان از این معادله به معنای واگذاری داوطلبانه یکی از ابزارهای مهم خود در مذاکرات خواهد بود؛ ابزاری که میتواند به نقشآفرینی این کشور در ترتیبات پس از جنگ کمک کند.
در مقابل، رژیم صهیونیستی تلاش دارد پیوند میان جبهههای مختلف را تضعیف کند، بهویژه جبهه لبنان که از نظر تأثیرگذاری مستقیم بر معادلات امنیتی این رژیم اهمیت دارد. از این رو، تفکیک لبنان از بستر منطقهای، میتواند به کاهش قدرت بازدارندگی آن منجر شود.
در چنین سناریویی، لبنان بهعنوان یک پرونده مستقل، با فشارهای یکجانبه مواجه خواهد شد؛ بدون آنکه از حمایت توازنهای منطقهای برخوردار باشد. بهویژه در شرایطی که میانجیگری آمریکا در عمل همسو با منافع رژیم صهیونیستی ارزیابی میشود، هرگونه تشدید تنش از سوی این رژیم میتواند با هزینه کمتری انجام گیرد، چرا که ابزارهای بازدارندگی لبنان محدودتر خواهد بود.
برخی منابع هشدار میدهند که این رویکرد ممکن است به واشنگتن بهانه لازم برای افزایش فشارها یا حتی تداوم تقابل با لبنان را بدهد. هرچند اصل مذاکره مستقیم برای لبنان قابل قبول تلقی میشود، اما آنچه تعیینکننده است، وزن سیاسی و اهرمهای قدرتی است که این کشور در میز مذاکره در اختیار دارد؛ موضوعی که همچنان محل پرسش و ابهام است.