بررسی ابعاد حقوقی انتقال رئیسجمهور ونزوئلا به آمریکا؛
ذاکریان: حقوقدانان نئوکان، برچیدن تهدید قبل از بالفعل شدن را تجویز میکنند/چین و روسیه برای مادورو دل نسوزاندند/نگاه حقوقدانان مطلقگرا به ربایش مادورو
استاد حقوق و روابط بینالملل گفت: چین و روسیه به وزن ترامپ و آمریکا در نظام بینالملل نگاه میکنند و میدانند که وزن ایالات متحده در این چارچوب سنگین است و سعی میکنند در تعامل با ترامپ، جانب احتیاط را بگیرند.
مهدی ذاکریان، استاد حقوق و روابط بینالملل در تشریح ابعاد حقوقی انتقال نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا به خاک ایالات متحده و محاکمه وی در آمریکا در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: قبل از هر چیز باید توجه داشت که حقوق بینالملل به دنبال مناسبات صحیح در روابط بینالملل است؛ به عبارتی دیگر تمام تلاش حقوق بینالملل بر این است که مناسبات میان کشورها بر پایه قواعد و اصولی شکل پیدا کند که اتفاقاً این قواعد هم تعریف شده و این تعریف یا بر پایه معاهده یا بر پایه اصول کلی حقوقی و یا بر پایه عرف بینالمللی یا بر پایه رویه است. البته ممکن است که این تعریف بر پایه دکترین یا نظریه برجستهترین دانشمندان حقوق و روابط بینالملل باشد اما به هر ترتیب حقوق بینالملل یک امر مطلوب در روابط بینالمللی است که نتیجه آن صلح در جامعه بینالمللی، برقراری نظم عادلانه بینالمللی، حمایت از حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت ملتها است تا مردم بتوانند برای آینده خودشان به صورت درست تصمیم بگیرند.
وی ادامه داد: در این میان پروندهای با موضوع وضعیت رهبر ونزوئلا مطرح است که او البته خودش را رئیسجمهور خطاب میکرد اما زمانی که عنوان رئیسجمهور به کسی اطلاق میشود به این معنی است که مدت حضور در قدرت مشخص است و نباید با شیوههای خاص جمهوریت را زیر سوال ببرند که در واقع نقض حقوق بینالملل قلمداد میشود؛ چراکه حقوق بینالمل حق تعیین سرنوشت ملتها و اینکه ملتها باید برای خودشان تصمیم بگیرند و حقوق بشر رعایت شود را به رسمیت میشناسد. لذا پرونده مادورو در جامعه بینالمللی و در روابط بینالملل یک پرونده سیاه محسوب میشود و همه در این خصوص اتفاق نظر دارند که در درجه اول مردم ونزوئلا در این چارچوب قرار میگیرند. باید توجه کرد که اگر مادورو دارای مشروعیت و مقبولیت مردمی بود چنین اتفاقاتی رخ نمیداد و هیچ بیگانهای جرأت نمیکرد وارد حریم حاکمیت ملی ونزوئلا شود.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: معمولاً کشورهایی که رهبران آنها اقتدارگرا هستند و علاقهای به مردم خود ندارند، در نهایت با دستاندازی بیگانگان روبرو میشوند. البته رهبرانی هم وجود داشتند که مردمان آن کشور به آنها علاقه داشتهاند ولی مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند که این موضوع به دوران جنگ جهانی دوم و اتفاقاتی که در آن زمان رخ داد و به بلوکبندی سیاسی متفقین و متحدین مربوط میشود. اما به هر ترتیب رهبرانی که نتوانند مقبولیت مردمی و مشروعیت سیاسی کافی را به دست بیاورند، معمولا بیگانگان متعرض آنها میشوند و به بهانه مقابله، به پرونده آنها ورود پیدا میکنند. بر این اساس اتفاقی که در مورد مادورو رخ داد به همین دلیل است؛ یعنی رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا بارها در مورد ونزوئلا و نقش مادورو در این کشور هشدار داده بود و حالا هم میگوید که به دنبال بازداشت یک رهبر سیاسی تبهکار بودم و حالا این اقدام را عملیاتی کردیم.
وی افزود: در مورد ونزوئلا دو بحث وجود دارد. دسته اول این است که شماری از قضات و حقوقدانان و متخصصین در کنار برخی از کشورها، اقدام آمریکا برای حمله به ونزوئلا و ربایش مادورو را نقض حقوق بینالملل، نقض حاکمیت ملی یک کشور و مداخله یک کشور در امور کشور دیگر میدانند و حتی کشورهایی مانند چین و روسیه خواهان آزادی فوری وی شدهاند. مساله اینجاست که چنین مواضعی مربوط به کشورهایی بودند که از ثروت ملی و سرمایه ملی مردم ونزوئلا بهره فراوان بردهاند و سود فراوان به جیب زدند. باید توجه داشت که نگاه اول از سوی «حقوقدانان مطلقگرا» مطرح میشود و معتقدند که حقوق باید همراه با اخلاق اجرایی شود؛ یعنی اگر میخواهیم به نتایج حقوقی دست پیدا کنیم، باید اخلاق را هم در جامعه بینالمللی حفظ کنیم. از منظر این طیف، حتی اگر قرار باشد با رهبر کشوری که به گفته آمریکا با کارتلهای بینالمللی مرتبط است و جرائم سازمان یافته مشمول او میشود، برخورد کنیم، باید این اقدام هم کاملا اخلاقی باشد.
این استاد دانشگاه گفت: فارغ از نگاه حقوقدانان مطلقگرا یا کمالگرا باید گفت که تاریخ نشان داده که چنین اتفاقی کمتر شکل پیدا کرده است. مثلاً صدام کسی بود که به صورت علنی و آشکار مردم خودش رو میکشت و هیچ وقت جامعه بینالمللی به این نتیجه نرسید که صدام را به صورت قانونی یا محترمانه از قدرت خلع کند اما در نهایت با مداخله یک جانبه آمریکا و بریتانیا این اتفاق رخ داد. در لیبی و در قبال قذافی و برخی دیگر از کشورها هم دقیقاً چنین اتفاقی رخ داد. اینکه جامعه بینالمللی در این خصوص قطعنامه صادر کند و به این موضوع ورود پیدا کند، موضوعی است که احتمال رخ دادن آن بسیار کم بوده است. اما در مقابل حقوقدانان طیف مطلقگرا، رویکرد دوم یعنی «رویکرد نتیجهمحور» قرار دارد. حقوقدانان در این دسته معتقدند که حقوق بینالملل یک آرمان است اما برخی اوقات با برخی از ابزارها میتوانیم آرمانها را بالفعل کنیم؛ لذا گاه از ابزارهای به نسبت غیراخلاقی استفاده میکنند تا به نتیجه اخلاقی برسند.
وی عنوان کرد: این طیف که بیشتر حقوقدانان نئوکان آمریکا و اسرائیل را در بر میگیرد، معتقدند که اگر ما مطمئن باشیم که یک خطری جامعه بینالمللی را تهدید میکند، پیش از اینکه آن تهدید بالفعل شود ما خودمان علیه آن اقدام میکنیم و آن تهدید را نابود میکنیم. لذا این طیف از عناوینی مانند «عملیات پیشدستانه» و «دفاع مشروع پیشبینانه» استفاده میکنند. حتی این طیف در مورد شکنجه هم نگاه خاص خود را دارد؛ مثلاً میگویند اگر شخص یا اشخاصی به یک بمبگذاری مرتبط هستند یا آن عمل را انجام دادهاند، باید برای اینکه مانع انفجار بزرگ شویم، از ابزار شکنجه و فشارهای دیگر استفاده کنیم و حتی بحث بازجوییهای اجباری را هم تجویز میکنند. این طیف اعتقاد دارند که برای اینکه حقوق بینالملل نتیجه محور باشد، بایستی به نتیجه مورد نظر دست یافت و دلایل حقوقی هم برای تئوری خود ارائه میکنند. اینکه برخی کشورهای اروپایی اعلام میکنند که ما معتقدیم که حقوق بینالملل باید مورد توجه قرار بگیره اما به مردم ونزوئلا هم تبریک میگویند، به این معناست که اقدام ترامپ را نه تنها محکوم نکردند بلکه آنرا تایید کردند اما تاکید میکنند که حقوق بینالملل مهم است که به هر تقدیر این طیف، در دسته دوم یا حقوقدانان نتیجهمحور قرار میگیرند.
ذاکریان اضافه کرد: اگر از زاویه دید و تحلیل حقوق بینالملل خارج شویم و به روابط بینالملل رجوع کنیم، به وضوح میبینیم که جهانِ امروز، دنیای تعامل، معامله و مذاکره است.واقعیت این بود که روسیه و چین برای مادورو دل نمیسوزاندند و اساساً آنها به دنبال منافع خودشان هستند ولی در این میان آنها به وزن ترامپ و ایالات متحده در نظام بینالملل هم نگاه میکنند و میدانند که وزن آمریکا در این چارچوب سنگین است و سعی میکنند در تعامل با ترامپ، جانب احتیاط را بگیرند. مثلا چینیها در تمام مدتی که ترامپ به دنبال افزایش تعرفهها بود و از آنها سخن میگفت، سکوت کردند و به جنگ تجاری با ترامپ نرفتند؛ چون میدانستند بازنده این جنگ خواهند بود. همچنین پوتین هم در موضوع اوکراین تمام تلاش خودش را انجام میدهد تا خیلی با احتیاط و با خرید زمان از این پرونده عبور کند تا به یک امتیازی برسد و کاملاً متوجه وزن آمریکا در دنیا و روابط بینالملل هستند. لذا مواضعی که از سوی چنین کشورهایی در مورد ونزوئلا و یا سایر پروندهها گرفته میشود صرفاً یک ژست سیاسی است تا به دنیا بگیوند که به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل در مورد مسائل بینالمللی ساکت نبودیم و واکنش نشان دادیم.
وی گفت: واقعیت این است که عملی که چین و روسیه انجام میدهند در حقیقت تایید همان رفتارهای آمریکا است؛ چراکه اگر آنها قرار بود اقدامی به نفع مادورو و ونزوئلا انجام دهند، پیشاپیش و قبل از آنکه تهدیدهای آمریکا علیه ونزوئلا شروع شود، تمام قد کنار این کشور میایستادند و اعلام میکردند که تعرض به ونزوئلا به مثابه تعرض به روسیه و چین محسوب میشود. این مساله نشان میدهد که اگر روسیه و چین در روابط بینالملل بخواهند وارد یک تفاهم شوند، وارد تفاهم با ملت ونزوئلا نمیشوند بلکه وارد تفاهم با رهبر ونزوئلا شده بودند و حالا هم وارد تفاهم با رئیسجمهور آمریکا خواهند شد. حالا اگر مجدداً از روابط بینالملل به حقوق بینالملل بازگردیم، عدهای میگویندکه ما از حقوق بینالملل استفاده کنیم و مثلا در شورای امنیت در مورد پرونده مادورو علیه آمریکا اقدام کنیم. بدون شک این اقدام نتیجه مثبت ندارد و اساساً محال است که خروجی آن به نفع مادورو تمام شود.
ذاکریان در پایان خاطرنشان کرد: حالا اگر به فرض محال در مجمع عمومی سازمان ملل هم این موضوع بخواهد با توجه به آرای کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین به صدور قطعنامه علیه آمریکا منجر شود، کافی است که فقط ترامپ اعلام کند هر کشوری که علیه ایالات متحده رای بدهد، مشمول تعرفه خواهد شد. آنوقت کاملاً مشخص است که چه اتفاقی رخ خواهد داد. من نمیخواهم بگویم که ایالات متحده قدرت مطلق است و چین و روسیه را در نظام بینالملل نادیده بگیرم اما به هر ترتیب رهبری نظم جهانی همچنان در دستان ایالات متحده آمریکا است. این یعنی احساس خطر؛ یعنی همه کشورها بایستی بدانند که در این نظم بینالمللی اگر درست برنامهریزی نکنند، بازنده بزرگ این میدان خواهند بود. لذا رهبران اقتدارگرا باید متوجه این موضوع باشند که در نظام بینالملل آنها را به راحتی مانند یک مهره شطرنج جابجا میکنند و از میان برمیدارند و اساساً بهترین کار این است که به مردم برگردند و مشروعیت مردمی داشته باشند تا اگر بیگانگان خواستند در امور داخلی آنها مداخله کنند، این اقدام برای آنها پرهزینه و سخت جلوه کند.