خبرگزاری کار ایران

شروع امیدوارکننده مجموعه «قاضی بیگی»

شروع امیدوارکننده مجموعه «قاضی بیگی»

عرفان صدیقیان منتقد سینما و تلویزیون در یادداشتی به نقد و بررسی اولین قسمت مجموعه تلویزیونی «قاضی بیگی» پرداخته است.

فصل سوم مجموعه «آقای قاضی» با عنوان تازه «قاضی بیگی»، بدون دستاویز قرار دادن اعتبار دو فصل قبل، از همان دقایق آغازین می‌کوشد هویت مستقلی برای خود تعریف کند. تغییر عنوان و جایگزینی شخصیت «قاضی بیگی» به جای «آقای قاضی» تنها دگرگونی این فصل نیست. مهم‌تر از آن، تغییر در رویکرد روایی مجموعه است که تلاش می‌کند درام دادگاهی را از بازنمایی صرف روندهای قضایی فراتر برده و آن را به بستری برای واکاوی نسبت میان قانون، اخلاق و مسئولیت اجتماعی تبدیل کند.

البته این رویکرد از نخستین فصل «آقای قاضی» در ساختار مجموعه وجود داشت، اما قسمت اول «قاضی بیگی» نشان می‌دهد سازندگان در فصل جدید به درک پخته‌تری از ظرفیت‌های درام دادگاهی رسیده‌اند. در قسمت نخست، دادگاه فراتر از کاربرد قضایی، فضایی برای آشکار شدن لایه‌های پنهان شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و تعارض‌های اخلاقی است.

پرونده نخست، که به جدایی دو خواهر بی‌سرپرست بر اثر تصمیم مدیر یک مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست می‌پردازد، انتخاب هوشمندانه‌ای برای آغاز فصل است. فیلمنامه به جای آنکه مسئله را به تخلفی اداری یا اختلافی حقوقی تقلیل دهد، آن را به پرسشی درباره مرز میان نیت خیر و الزام قانون تبدیل می‌کند. آیا می‌توان با نیت حمایت از یک کودک، از قانون عبور کرد؟ و اگر پاسخ مثبت باشد، چه کسی مسئول پیامدهای روانی و اجتماعی چنین تصمیمی خواهد بود؟

نقطه قوت فیلمنامه، پرهیز از ساده‌سازی این تعارض است. مدیر مرکز فردی شرور نیست؛ او مدیری دلسوز است که در تقاطع عاطفه و مسئولیت حرفه‌ای، تصمیمی اشتباه گرفته است. همین خاکستری بودن شخصیت‌ها، روایت را از دوگانه‌های رایج خیر و شر دور کرده و مخاطب را پیش از صدور هر قضاوتی، به فهم پیچیدگی موقعیت دعوت می‌کند.

یکی دیگر از امتیازهای قسمت نخست «قاضی بیگی»، توجه به مفهوم «دلبستگی» در روان‌شناسی رشد است؛ مفهومی که بدون تبدیل شدن به محتوای آموزشی و در قابی کاملا دراماتیک، در دل روایت جریان پیدا می‌کند. برای کودکانی که فقدان والدین را تجربه کرده‌اند، رابطه با خواهر یا برادر آخرین حلقه امنیت روانی و هویتی محسوب می‌شود و گسستن این پیوند، حتی با نیت خیر، می‌تواند آثار بلندمدتی بر سلامت روان کودک بر جای بگذارد. فیلمنامه این مسئله مهم و روانشناختی را با ظرافتی کم‌نظیر و از خلال کنش شخصیت‌ها و طرح ریزی موقعیتی دراماتیک به مخاطب منتقل می‌کند.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه قسمت نخست، تلاش فیلمنامه‌‌نویس در جهت پرهیز از دیالوگ‌های صرفاً کارکردی و تبدیل گفت‌وگوهای دادگاه به بستری برای طرح پرسش‌های اخلاقی و اجتماعی است. دیالوگ‌ها در بسیاری از لحظات علاوه بر پیشبرد روایت، لایه‌های مفهومی اثر را نیز آشکار می‌کنند و مخاطب را به تأمل درباره نسبت میان قانون و مسئولیت فردی فرا می‌خوانند.

از سوی دیگر، نحوه مدیریت تعلیق نیز بر پایه افشای تدریجی اطلاعات استوار است. فیلمنامه با خودداری از آشکار کردن همه جزئیات در همان ابتدا، مخاطب را تا پایان درگیر کشف حقیقت نگه می‌دارد و کنجکاوی او را نسبت به ابعاد مختلف پرونده حفظ می‌کند. این شیوه روایت، به‌ویژه در یک درام دادگاهی، باعث می‌شود کشش داستان از مجرای فرآیند آشکار شدن تدریجی واقعیت شکل بگیرد و ریتم اثر تا پایان منسجم باقی بماند.

چالش دیگر عوامل فیلمساز در تولید این فصل، حضور بازیگر تازه در نقش قاضی است. کاراکتری که طی دو فصل گذشته با بازی بهزاد خلج به یکی از شناسه‌های اصلی مجموعه تبدیل شده بود. طبیعی است که هر جانشینی، ناگزیر با خاطره آن اجرا مقایسه شود، اما بازیگر جدید هوشمندانه از تقلید فاصله می‌گیرد و شخصیت را بر پایه خوانش شخصی خود از نقش بنا می‌کند.

بازیگر تازه از لحن خطابی تیپیکال و همچنین رفتارهای نمایشی اگزجزه فاصله گرفته و تأکید خود را بر سکوت‌های کنترل‌شده، نگاه‌های دقیق و تسلط بر موقعیت قرار داده است. این انتخاب باعث می‌شود شخصیت «قاضی بیگی» به جای آنکه نسخه‌ای دیگر از «آقای قاضی» باشد، هویتی مستقل پیدا کند. البته هنوز برای قضاوت نهایی درباره این شخصیت زود است و باید دید آیا بازیگر تازه نقش قاضی در پرونده‌های پیچیده‌تر نیز می‌تواند همین کیفیت اجرایی را حفظ کند یا خیر.

ضمن اینکه کارگردانی سجاد مهرگان، همچنان یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های این مجموعه است. مهرگان نشان داده که برای خلق تعلیق، الزاماً به تعدد لوکیشن یا حادثه‌پردازی‌های پرحجم نیاز نیست. عمده روایت‌های این مجموعه در فضای محدود دادگاه شکل می‌گیرد، اما میزانسن‌های دقیق، هدایت حساب‌شده بازیگران و ضرباهنگ مناسب تدوین، مانع از ایستایی اثر می‌شوند. همچنین کارگردان اثر مطابق با ماهیت ساختارمند درام‌های دادگاهی، تنش را از روابط انسانی و تقابل شخصیت‌ها استخراج می‌کند و به کلیشه‌های رایج این ژانر متوسل نمی‌شود. 

دیگر نقطه قوت اثر از منظر کارگردانی، وفاداری به بیان بصری واقع‌گرایانه و پرهیز از نمایشگری‌های فرمی است. قاب‌بندی‌ها و میزانسن‌ها کاملاً در خدمت روایت قرار گرفته‌اند و بدون آنکه با خودنمایی‌های بصری، تمرکز مخاطب را از درام منحرف کنند، فضایی باورپذیر برای شکل‌گیری تنش‌های انسانی می‌آفرینند. این انتخاب آگاهانه سبب شده تا دادگاه به محیطی زنده و ملموس تبدیل شده توجه مخاطب بیش از هر چیز بر روابط و کشمکش‌های شخصیت‌ها معطوف شود. 

از سوی دیگر، تداوم نوعی الگوی بصری ساختارمند در صحنه‌های دادگاه به انسجام فرمی اثر کمک کرده است. مهرگان با اتکا به همین زبان بصری کنترل‌شده، اجازه می‌دهد بار اصلی تعلیق بر دوش بازی بازیگران، ریتم تدوین و کیفیت دیالوگ‌ها قرار گیرد. از منظر ساختار روایت، قسمت نخست «قاضی بیگی» ریتم مناسبی دارد و اطلاعات را به تدریج در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. با این حال، پایان‌بندی اپیزود تا حدی محافظه‌کارانه است و می‌توانست ضربه‌ای عاطفی بر مخاطب وارد کند.

در مجموع، قسمت نخست «قاضی بیگی» شروعی امیدوارکننده برای فصل سوم این مجموعه به حساب می‌آید. مهم‌ترین دستاورد این اپیزود، تلاش برای حفظ هویت آشنای «آقای قاضی» و در عین حال حرکت به سمت روایتی عمیق‌تر و شخصیت‌محورتر است. اگر فیلمنامه در قسمت‌های بعد نیز بتواند از افتادن به دام دیالوگ‌های توضیحی و تکرار الگوهای روایی کلیشه‌ای پرهیز کند، «قاضی بیگی» این ظرفیت را خواهد داشت که به پخته‌ترین فصل این مجموعه تبدیل شود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز