یادداشتی از حسن عبدیپور؛
همگرایی دین، دولت و ملت: مقایسه نظام شیعی صفویه و جمهوری اسلامی
حسن عبدیپور، استاد تاریخ و تمدن، در یادداشتی نوشت: اگر صفویه را «دوره تثبیت» تشیع به عنوان یک قدرتِ سیاسیِ متمایز بدانیم، جمهوری اسلامی را باید «دوره بلوغ و جهانیسازی» این قدرت دانست. از نقشآفرینیِ فقهای نجف در عصر صفویه تا نهادینهسازی ولایت فقیه در جمهوری اسلامی، یک خط ممتد در تاریخ ایران دیده میشود: تکیه بر عقلانیتِ دینی برای دستیابی به استقلال.
تاریخ ایران، عرصهی دو تجربهی سترگ از پیوند میان دین و سیاست است که ذیل لوای مذهب تشیع، روایتی نو از اقتدار ملی را رقم زدهاند. در هر دو عصرِ صفویه و جمهوری اسلامی، این اتحاد نه یک پیوندِ صوری، بلکه «ژنتیکِ سیاسیِ» ایران برای بقا بوده است؛ سازوکاری راهبردی که نه تنها موتورِ محرکِ توسعهی تمدنی گشته، بلکه به عنوان «سپرِ دفاعیِ» این سرزمین در برابر هجمههای نظامی و جریانهای تکفیری، نقشی حیاتی ایفا کرده است. واکاوی این دو دوره نشان میدهد که چگونه پیوندِ «دولت، علما و ملت» توانسته است ایران را از یک حوزهی نفوذِ خارجی، به یک قطبِ مستقلِ تمدنی تبدیل کند که در برابرِ پروژههایِ سکولاریزاسیونِ غربی، عزتمندانه ایستادگی کرده است.
۱. مبانی مشروعیت و نقشِ تعیینکننده علما
در هر دو عصر، مشروعیتِ دولت پیوندی ناگسستنی با ساحتِ شرع داشته است.
عصر صفویه: دولت برای کسب مشروعیت، خود را خادم مذهب اهلبیت مینامید و بقای خویش را در «تأیید فقها» میدید. شخصیتهای برجستهای همچون محقق کرکی در مقام «شیخالاسلام و قاضیالقضات» و «نائب امام زمان (عج)»، ستونِ مشروعیتِ نظام بودند. همچنین، علمای بزرگ نجف اشرف، بهویژه مقدس اردبیلی و علامه بهابادی یزدی، با حمایتِ بیدریغ از دولت صفوی و تحولآفرینی در حوزه علمیه نجف، آن را به پشتوانه فکری و تمدنی دولت تبدیل کردند. این فقها با نفوذ کلام خود، تشیعِ عراق را با آرمانهای دولت شیعی همسو کرده و به تثبیتِ حاکمیت در آن دوران کمک شایانی نمودند.
جمهوری اسلامی: مشروعیت بر پایه نظریه «ولایت فقیه» استوار است. در اینجا، فقیه نه تنها مشروعیتبخشِ دولت است، بلکه در رأس هرم قدرت قرار دارد. تفاوت اصلی در این است که از «حمایتِ دولت توسط علما» در عصر صفویه، به «ادغامِ فقه در ساختارِ حکمرانی» در جمهوری اسلامی رسیدهایم.
۲. اتحادِ «دولت، علما و ملت» در برابر تهدیداتِ تکفیری و نظامی
یک وجهِ اشتراکِ راهبردی در هر دو عصر، مقابله با جریانهای تکفیری و نظامی بوده است:
تجربه صفویه: دولت صفوی با هجمههای مداومِ نظامی و جریانهای تکفیریِ برآمده از خلافت عثمانی مواجه بود که به دنبالِ محوِ تشیع بودند. در این مقطع، اتحادِ میان دولتِ صفوی، علمای برجسته (همچون فقهای نجف) و حمایتِ تودههای مردم، مانع از نفوذ و پیروزیِ این جریانهای تکفیری شد. این همگرایی، هویتی ایجاد کرد که در برابرِ شمشیرِ تکفیر، سدِ پولادینی ساخت.
تجربه جمهوری اسلامی: در عصر کنونی نیز، نظام با جریانهای تکفیری (مانند داعش و گروههای مشابه) و فشارهای نظامیِ نیابتی مواجه بوده است. در اینجا نیز «اتحادِ مثلثِ علما، دولت و ملت» که در قامتِ «مدافعانِ حرم» و بسیجِ مردمی تجلی یافت، به شکستِ جریانهای تکفیری منجر شد. این اتحاد نشان داد که همان «ژنتیکِ سیاسی» که صفویه را حفظ کرد، امروز نیز ضامن امنیت و اقتدارِ ایران است.
۳. تقابل با سکولاریسم غربی و استراتژی کنترل
وجه مشترکِ هر دو نظام، ایستادگی در برابر فشار غرب برای «سکولاریزه کردن» ایران است.
استراتژی غرب: غرب در دوران استعمارِ کلاسیک (صفویه) و لیبرالدموکراسی مدرن (جمهوری اسلامی)، خواهانِ «دینِ حداقلی» در ایران بوده است تا از این طریق، قدرتِ تمدنیِ ایران را خنثی کند و با ایجادِ شکاف میانِ دین و سیاست، ایران را آسیبپذیر سازد.
پاسخِ تاریخیِ ایران: هر دو نظام با «سیاسی کردنِ امرِ قدسی»، عملاً هژمونیِ غرب را به چالش کشیدهاند. در واقع، غرب با هر دو مدل مشکل دارد، زیرا هر دو، دین را به متنِ جامعه و حکومت بازگرداندهاند و این «پیوندِ قدسی»، عاملِ اصلی شکستِ پروژههایِ سکولاریزاسیون در ایران بوده است.
نتیجهگیری: تداوم یک اراده تاریخی
اگر صفویه را «دوره تثبیت» تشیع به عنوان یک قدرتِ سیاسیِ متمایز بدانیم، جمهوری اسلامی را باید «دوره بلوغ و جهانیسازی» این قدرت دانست. از نقشآفرینیِ فقهای نجف در عصر صفویه تا نهادینهسازی ولایت فقیه در جمهوری اسلامی، یک خط ممتد در تاریخ ایران دیده میشود: تکیه بر عقلانیتِ دینی برای دستیابی به استقلال.
محور اصلی این تحلیل این است که صفویه و جمهوری اسلامی نشان میدهند که پیوند دین و سیاست، نه یک انتخابِ سلیقهای، بلکه «ژنتیکِ سیاسیِ» ایران برای بقاست. در هر دو عصر، علما و فقها با تبدیل کردنِ مذهب به قطبنمایِ حکمرانی و مدیریتِ اتحادِ دولت و ملت، ایران را—چه در برابرِ تکفیریهای دیروز و چه در برابرِ فشارهای امروز—از یک «کشورِ تحتِ نفوذ»، به یک «قطبِ تمدنیِ مستقل» ارتقا دادهاند. این اتحاد، شکستناپذیرترین سلاحِ ایران در برابرِ توطئههایی است که قصدِ گسستِ پیوندِ میانِ دین، سیاست و مردم را دارند.