استاندار گیلان در گفتوگو با ایلنا:
سازمان مدیریت بحران باید زیرمجموعه سازمان برنامه و بودجه باشد
استاندار گیلان درباره ضرورت تغییر در ساختار مدیریت بحران کشور گفت: من معتقدم که سازمان مدیریت بحران باید زیرمجموعه سازمان برنامه و بودجه باشد چراکه سازمان مدیریت بحران میداند که نقاط ضعف و قوت بحران چیست. مثلاً در استانهای گیلان و مازندران که هر تابستان تعداد زیادی از شهروندان در سواحل دچار حادثه میشوند، این اداره کل بحران است که دقیقاً میداند برای مقابله با بحران چه ابزارهایی نیاز دارد و اگر بتواند نیازهای خود را مستقیماً به سازمان برنامهوبودجه منعکس کند، اثربخشی بیشتری خواهد داشت تا اینکه از چندین مسیر اداری مختلف اقدام کند.
هادی حق شناس استاندار گیلان در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه مدیریت بحران در کشور چگونه میتواند با تمرکز، جلوگیری از موازیکاری و شناسایی عوامل بحرانزا، از ناهماهنگی دستگاهها در زمان وقوع بحران جلوگیری کند، عنوان کرد: خوشبختانه در حال حاضر «قانون مدیریت بحران کشور» و همچنین «ستاد مدیریت بحران» بهطور کامل وظایف هر یک از دستگاهها را مشخص کردهاند. در استانها، استاندار مسئول مستقیم مدیریت هر نوع بحران است. به عنوان مثال، در مورد سیل یا زلزله و دیگر حوادث طبیعی یا غیرطبیعی، وظایف هر دستگاه مشخص است.
وی ادامه داد: اداره کل مدیریت بحران که در استانداریها شکل گرفته، متولی سازماندهی و ساماندهی همه دستگاههای زیرساختی است و بهروشنی مشخص شده که مثلاً جمعیت هلال احمر چه وظیفهای دارد یا سازمانهای متولی آب، برق، گاز، مخابرات و سایر دستگاهها هر یک چه مسئولیتهایی بر عهده دارند. بنابراین، در سالهای پس از انقلاب که کشور ما کم بحران طبیعی نداشته، بهدلیل همین تجربههای فراوان، دستگاهها اکنون وظایف خود را بهخوبی میشناسند و در زمان وقوع سیل، زلزله یا حتی آتشسوزی میدانند چه اقداماتی باید انجام دهند.
استاندار گیلان خاطرنشان کرد: ممکن است در کوتاهمدت برخی کارهای موازی یا تداخل وظایف مشاهده شود، اما با توجه به تجربیات و ظرفیت دستگاهها اجرایی فعلی، وقتی حادثهای رخ میدهد، دستگاههای ذیربط در کوتاهترین زمان ممکن بر اوضاع مسلط میشوند.
حقشناس درباره ضرورت فعالیت این دستگاهها زیرنظر مستقیم «سازمان مدیریت بحران کشور» که در مجموعهای زیر نظر ریاستجمهوری یا به صورت وزارتخانهای مستقل باشد، گفت: سازمان محیطزیست هم نهادی مستقل زیر نظر رئیسجمهور است. اما معتقدم سازمان مدیریت بحران، سازمانی عملیاتی است و زمانی بیشترین کارایی را دارد که زیر نظر مستقیم استانها فعالیت کند. در استان اداره کل مدیریت بحران زیر نظر استانداری فعالیت میکند و استاندار مکلف است روزانه از وضعیت آن گزارش بگیرد.
وی ادامه داد: اگر اداره کل بحران از استانداریها خارج شود و مستقیماً زیر نظر نهاد ریاستجمهوری قرار گیرد، اداره کل دیگر خود را تابعی از تهران میداند نه زیر مجموعه استاندار و از همین رو ارتباط با دستگاهها و هماهنگی در لحظه مشکل خواهد شد. زیرا بحران موضوعی لحظهای است؛ مثلاً هنگام وقوع سیل یا زلزله، وقتی مدیرکل بحران در استان زیر نظر استاندار باشد، راحتتر میتواند سازمانها را برای مقابله بسیج کند تا اینکه این ساختار بخواهد از کانال نهاد ریاستجمهوری و معاونتهای آن عمل کند.
استاندار گیلان در پاسخ به این سوال که در صورت کلان چگونه باید باشد، گفت: در تهران هر ساختاری که میخواهند ایجاد کنند اما در نهایت این استان است که عملکننده است. در حال حاضر در استان استاندار ریاست شورای تأمین استان را بر عهده دارد و نیروهای نظامی، انتظامی و قضایی در سطح زیر نظر استاندار عمل میکنند. بنابراین ساختار فعلی، برای کنترل بحران در کوتاهترین زمان، ساختاری نسبتاً مناسب است.
حق شناس گفت: البته من معتقدم که سازمان مدیریت بحران باید زیرمجموعه سازمان برنامه و بودجه باشد چراکه سازمان مدیریت بحران میداند که نقاط ضعف و قوت بحران چیست. مثلاً در استانهای گیلان و مازندران که هر تابستان تعداد زیادی از شهروندان در سواحل دچار حادثه میشوند، این اداره کل بحران است که دقیقاً میداند برای مقابله با بحران چه ابزارهایی نیاز دارد و اگر بتواند نیازهای خود را مستقیماً به سازمان برنامهوبودجه منعکس کند، اثربخشی بیشتری خواهد داشت تا اینکه از چندین مسیر اداری مختلف اقدام کند.
وی در پاسخ به این سوال که از نگاه کلان، نه فقط در سطح استانها، بلکه در سطح ملی چگونه میتوان با تولید دادههای دقیق، بازخوانی عوامل بحرانزا، و تمرکز در تصمیمگیری، از تقابل و موازیکاری دستگاهها جلوگیری کرد، گفت: هرچه دستگاهها نسبت به وظایف قانونی خود آگاهتر باشند و مدیران بدانند ظرفیتهای قانونی برای مقابله با بحران چیست، کار بهمراتب سادهتر خواهد شد. مشکلات زمانی بروز میکند که مدیر بحران نمیداند که وظایف چیست و همچنین توان بهرهبرداری از آن ظرفیتها را ندارد. لذا بخشی از مسائل همه سازمانها این است که کسی که منصوب است از ظرفیتها بیاطلاع باشد یا امکان استفاده از ظرفیتها را نداشته باشد.