آیا مصر هدف بعدی اسرائیل برای تسلط بر کانال سوئز و کنترل صادرات نفت خلیجفارس است؟
در پی تشدید تحولات منطقهای، این پرسش بهطور جدی مطرح شده است که آیا مصر میتواند هدف بعدی رژیم صهیونیستی پس از ایران باشد؛ هدفی که در چارچوب رویکردهای توسعهطلبانه اقتصادی، به این رژیم امکان دهد کنترل مسیرهای صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیجفارس را در دست بگیرد.
به گزارش ایلنا به نقل از رایالیوم، این گمانهزنیها پس از اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در ماه مارس گذشته شدت گرفته است؛ جایی که وی از وجود «راهکارهایی» برای بازگشایی تنگه هرمز سخن گفت و همزمان به طرحها و ایدههایی برای انتقال نفت و گاز از خلیج فارس به دریای مدیترانه از مسیرهای جایگزین اشاره کرد. او همچنین مدعی شد که اسرائیل در آینده به یک قدرت بزرگ نهتنها در سطح منطقه، بلکه در سطح جهانی تبدیل خواهد شد.
بر این اساس، تمرکز اصلی نه لزوما بر اشغال کانال سوئز، بلکه بر دور زدن گلوگاههای راهبردی بهویژه تنگه هرمز از طریق خطوط لوله و کریدورهای زمینی و دریایی جایگزین است.
در این میان، واقعیتهای میدانی نیز قابل توجه است: تنگه هرمز بهعنوان شریان حیاتی انتقال نفت خلیجفارس شناخته میشود و ایران نیز با توجه به شرایط پیش رو، توانایی ایجاد اختلال یا تهدید در آن را دارد. از سوی دیگر، بابالمندب بهعنوان گذرگاهی استراتژیک که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند، محل عبور حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد تجارت جهانی است و هرگونه اختلال در آن، مستقیماً بر بازار نفت، تجارت جهانی و کانال سوئز تأثیر میگذارد.
در همین چارچوب، کانال سوئز بهطور مستقیم به امنیت بابالمندب وابسته است و هرگونه ناامنی در این مسیر میتواند به کاهش تردد کشتیها و در نتیجه وارد آمدن خسارات اقتصادی سنگین به مصر منجر شود.
با این حال، در پاسخ به این پرسش که آیا طرحی برای تسلط نظامی اسرائیل بر کانال سوئز وجود دارد، باید گفت هیچ سند معتبر و قابل اتکایی در این زمینه منتشر نشده است. آنچه وجود دارد، ایدههای قدیمی و جدیدی است که بر ایجاد مسیرهای جایگزین مانند خطوط لوله یا شبکههای ریلی از ایلات به مدیترانه تمرکز دارد؛ طرحهایی که هدف آنها رقابت با کانال سوئز یا کاهش وابستگی به آن است، نه اشغال مستقیم آن.
در عین حال، پروژههای منطقهای دیگری نیز مطرح است که شامل کریدورهایی میان کشورهای خلیج فارس، عربستان، اردن و سرزمینهای اشغالی به سمت مدیترانه میشود؛ پروژههایی با ماهیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی، نه نظامی مستقیم.
در مجموع، کارشناسان بر این باورند که سناریوی تسلط نظامی بر کانال سوئز واقعبینانه نیست، چرا که چنین اقدامی بهمعنای ورود به جنگی مستقیم با مصر، ایجاد بحران بینالمللی و دخالت قدرتهای بزرگ خواهد بود. با این حال، رقابت بر سر کنترل گذرگاههای راهبردی همچون هرمز، بابالمندب و سوئز همچنان یکی از محورهای اصلی تنش در منطقه به شمار میرود.
در همین راستا، دیوید نورث، نویسنده و فعال سیاسی آمریکایی، در سخنرانی اخیر خود در دانشگاه هومبولت برلین، با اشاره به سناریوی بسته شدن تنگه هرمز و پیامدهای آن از جمله افزایش قیمت نفت به بیش از ۱۱۰ دلار و اختلال گسترده در حملونقل جهانی، این پرسش را مطرح کرد که آیا چنین جنگی دفاعی است یا تهاجمی؟
وی با استناد به اصول دادگاه نورنبرگ تأکید کرد که هرگونه توسل به جنگ، ذاتا اقدامی مجرمانه محسوب میشود، مگر آنکه کاملا دفاعی و مشروع باشد. به گفته او، جنگ علیه ایران در این چارچوب نمیگنجد، چرا که ایران نه به آمریکا حمله کرده و نه تهدیدی فوری محسوب میشده است.
نورث همچنین با اشاره به انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، آن را یکی از بزرگترین شکستهای راهبردی آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم توصیف کرد و افزود که واشنگتن هرگز این واقعیت را نپذیرفته است.
وی در پایان با یادآوری کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت منتخب محمد مصدق، تأکید کرد که ریشه اصلی این تحولات نه در مسائل ادعایی مانند تروریسم یا حقوق بشر، بلکه در رقابت بر سر کنترل منابع انرژی و بهویژه نفت خلیج فارس نهفته است.